معجزه قرآن (انشای ریاضی)

انشاء ریاضی

قرآن پدیده خاص و بی نظیری است در بر دارد که هرگز در کتاب دیگری یافت نمیشود. ۲۹ سوره با ۱۴ مجموعه مختلف به اسم”پارافهای قرآنی” (امضا مخفف قرآنی) آغاز میشوند که هر کدام شامل یک تا پنج حرف هستند. ۱۴ حرق، یعنی نصف حروف الفبا عربی، در این مجموعه ها به کار رفته است. اهمیت پارافهای قرآنی از طریق الهی بخ مدت ۱۴ قرن حفظ و پنهان مانده بود. قرآن در آیات۱۰:۲۰ و۶-۴: ۲۵ درباره معجزه خود، یعنی اثبات نویسندگی الهی، میگوید که مقدر شده بود تا برای زمانی تعیین شده از قبل، پنهان بماند:

آنها میگویند، “چرا معجزه ای از طریق پروردگارش بر او نیانده” آینده از آن خدا است، پس منتظر باشید، و من هم با شما منتظر هستم”.[۲۰:۱۰]

کسانی که کافر شدند گفتند،”این دروغی است که او با کمک مردم دیگر جعل کرده است. “آنها کفر گفته اند و دروغ. دیگران گفتند،”افسانه های قدیمی است که او نوشته است؛ برای او شبانه روز دیکته شده.”بگو، این از طرف کسی فرستاده شده است که راز آسمانها و زمین را میداند. او عفو کننده است؛ مهربانترین.

پارافهای قرآن قسمت مهمی از معجزه ریاضی قرآن بر پایه عدد ۱۹، تشکیل میدهند.

زمینه تاریخی

در سال ۱۹۶۸ به این نتیجه رسیدیم که ترجمه های کنونی قرآن به انگلیسی، پیغام حقیقی آخرین کتاب خدا را در بر ندارد. برای مثال دو نفر از معروفترین مترجمان قرآن ، یوسف علی و مارمادوک پیتکال، هنگام ترجمه ی ۳۹:۴۵ که معیار عظیم مشخص کننده قرآن است، نتوانستند بر سنتهای دینی فاسدشان غلبه کنند.

هنگامیکه تنها خدا ذکر شود، قلب کسانی که به آخرت ایمان ندارند با بیذاری تنگ میشود. اما وقتی دیگران در کنار او ذکر شوند، راضی میشوند.۳۹:۴۵

جدول شماره ۱: فعهرست پارافهای قرآنی و سوره هایشان
پاراف قرآنی اسم سوره شماره سوره شماره
ا.ل.م گوساله ماده ۲ ۱
ا.ل.م آل عمران ۳ ۲
ا.ل.م.ص برزخ ۷ ۳
ا.ل.ر یونس ۱۰ ۴
ا.ل.ر هود ۱۱ ۵
ا.ل.ر یوسف ۱۲ ۶
ا.ل.م.ر رعد ۱۳ ۷
ا.ل.ر ابراهیم ۱۴ ۸
ا.ل.ر سرزمین حجر ۱۵ ۹
ک.ه.ی.ع.ص مریم ۱۹ ۱۰
ط.ه ط.ه ۲۰ ۱۱
ط.س.م شعرا ۲۶ ۱۲
ط.س مورچه ۲۷ ۱۳
ط.س.م تاریخ ۲۸ ۱۴
ا.ل.م عنکبوت ۲۹ ۱۵
ا.ل.م رومیان ۳۰ ۱۶
ا.ل.م لقمان ۳۱ ۱۷
ا.ل.م سجده ۳۲ ۱۸
ی.س یاسین ۳۶ ۱۹
ص ص ۳۸ ۲۰
ج.م عفو کننده ۴۰ ۲۱
ح.م مفصل ۴۱ ۲۲
ح.م.ع.س.ق مشورت ۴۲ ۲۳
ح.م تجملات ۴۳ ۲۴
ح.م دود ۴۴ ۲۵
ح.م زانو زدن ۴۵ ۲۶
ح.م تپه های شنی ۴۶ ۲۷
ق ق ۵۰ ۲۸
ن.و.ن قلم ۶۸ ۲۹

یوسف علی کلمه بسیار مهم “تنها” را در ترجمه خود حذف کرد، و بقیه آیات را با اضافه کردن کلمه”(خدایان)” تغییر داد. بنابراین،او کاملا این مهمترین معیار قرآنی را از بین برد. او آیه۳۹:۴۵ را اینطور ترجمه کرد:

هنگامیکه خدایان یکتا ذکر شوند، قلب کسانی که به آخرت ایمان ندارند پر از ترس و وحشت میشود؛ اما وقتی(خدایان) غیر از او ذکر شوند، مشاهده میشود، آنها پر از شادی میشود.(طبق گفته یوسف علی) [۳۹:۴۵]

اصطلاح” هنگامیکه خدای یکتا ذمکر شود،”مانند گفته”هنگامیکه تنها خدا ذکر شود،”نیست، هر مکسی میتواند خدای یکتا را ذکر کندو همچنین محمد یا میح را ذکر کند و هیچ کس هم ناراحت نخواهد شد. اما اگر”تنها خدا ذکر شود،”دیگر نمیتوانید اسم دیگری را ذکر کنید، و بسیاری از مردمـکسانی که محمد یا مسیح را بت قرار داده اند ـ ناراحت خواهند شد. بنابرین، یوسف علی نتوانست خود را راضی کند تا حقیقت قرانی را نشان دهد ، چنانچه این باعث آشکار شدن ایمان فاسدش میشد.

مارمادوک پیتکال “تنها” را درست ترجمه کرد، اما معیار قرآنی را با قرار دادن عقاید شخصی خود در پرانتز،از بین برد؛ او ۳۹:۴۵ را اینطور ترجمه کرد:

و هنگامیکه تنها الله ذکر شود، قلب کسانی که به آخرت ایمان ندارند متنفر میشود، و هنگامیکه کسانی که در کنار او (کیپرستند)، ذکر شود، مشاهده میشود! آنها خوشحال هستند.[۳۹:۴۵] (طبق گفته مارمادوک پیتکال)

هنگامیکه دیدم حقیقت کلام خدا اینطور تغییر داده شده، تصمیم گرفتم تا قرآن را ترجمه کنم،حداقل برای منفت فرزندان خودم. از آنجایی که حرفه من شیمی بود، و با توجه به تاریخچه دینی گسترده منـ پدر من صوفی مشهوری بود در مصرـ من به خدا قسم خوردم که از آیه ای به آیه دیگر نروم مگر اینکه کاملا آن را درک کنم.

من همه ترجمه ها و تفاسیری را که میتوانستم پیدا کنم خریداری کردم، آنها را روی میزی بزرگ قرار دادم، و ترجمه خود را آغاز کردم، اولین سوره،کلید، در چند روز کامل شد. اولین آیه از سوره ۲ ، “ا.ل.م” است. ترجمه این آیه چهار سال به طول انجامید، و مصادف شد با آشکار شدن “راز” الهی، معجزه عظیم ریاضی قرآن.

مقایسه عهد عتیق و عهد جدید

مقایسه عهد عتیق و عهد جدید

بر همگان واضح و مبرهن است که حقانیت پیامبران و شرایع آسمانی پیشین، جزء تعالیم انکار ناپذیر قرآن کریم است. بر این اساس، هر مسلمان معتقدی، به صحف ابراهیم (ع) و شریعت نوح (ع) و موسی (ع) و عیسی (ع) نیز ایمان دارد . از این رو تردید در مورد صدق پیامبران و کتابهای ایشان، به مثابه تردید در صدق و حقانیت قرآن خواهد بود. به همین دلیل برای پیروان قرآن (یعنی مسلمین) ضرورتی ندارد درباره حقانیت این ادیان مطالعه کنند. زیرا پیامبران پیشین و پیام های ایشان، از آن جهت که به زمان و موقعیت خویش و نیز به خدای خالق هستی تعلق دارند، حق، حجت و مقدس است. قرآن کتابهای پیشین را نور و هدایت می داند و آنها را تایید می کند. اما این کتاب افزون بر تایید آنها، حاوی سطوح بالاتری از معارف و نیز برخورداری از برخی احکام و ویژگی هایی است که در کتابهای گذشته، بر فرض مصونیت آنها از تغییر و تحریف نیست. با توجه به این ویژگی هاست که قرآن، نسبت به خطوط مشترک ، (( سهین )) و نگهبان کتابهای پیشین است .
اما قرائن موجود در متن این کتابها و نیز مطالعات علمی و تاریخی ، نشان می دهد که این متون، نمی توانند همان چیزی باشند که قرآن حافظ، موید و نگهبان آنهاست و ما نیز به آن ایمان داریم .
اعتبار عهدین با مطالعات گسترده ای که در مورد آنها صورت گرفته، از جهاتی مخدوش و قابل مناقشه است : نخست از جهت اصالت و سند که تجزیه و تحلیل دقیق درباره مجموعه ی تورات ( سفر پیدایش / خروج / اعداد / تثنیه ) نشان می دهد که طلب و مباحث آن به صورت قطعی و نهایی به دست حضرت موسی (ع) تدوین نیافته است بدیهی است کتابی که در مورد مرگ موسی (ع) سخن گفته، نمی تواند کتابی باشد که بر موسی (ع) از سوی خدا وحی شده است .
ادبیات و زبان اسفار پنج گانه، به لحاظ طرح و گزارش رویدادها و گفتارهای دینی ، مانند ادبیات به کار رفته در انجیل های چهار گانه، به گونه ای است که هر خواننده بی طرفی می فهمد که آنها ، به قلم شخص یا اشخاص گرد آمده که راویان موسی (ع) و عیسی (ع) بوده اند .
تفاوت اسفار پنج گانه تورات و انجیل های چهار گانه آن است که انجیل ها ، حتی به نام راویانشان ( مرقس ، متی ، لوقا ، یوحنا ) شناخته می شود .
عبارت بهتر ادبیات رایج در تورات و انجیل ، ادبیات روایی و معمولا به صورت سوم شخص است، اما در زبان قرآن، خدا به عنوان خالق کتاب طبیعت و نازل کننده کتاب شریعت، همواره در رویارویی مستقیم با پیامبر (ص) و مخاطبان دیگر است. در قرآن سخنگوی اصلی خداست .
آنچه که ما در باره سنت پیامبر (ص) اعتقاد داریم .
زمان گرد آوری همه انجیل ها را پس از عروج عیسی (ع) در فاصله سال ۷۰ میلادی تا حدود سال ۱۰۰ میلادی ذکر کرده اند . به نظر بیشتر صاحب نظران مسیحی ، انجیل مرقس در حدود سال ۷۰ میلادی و از همه جلوتر نوشته شده است. انجیل های متی و لوقا که بین سال های ۸۰ تا ۱۰۰ میلادی تدوین یافته اند ، از آن جدیدتر هستند ، انجیل یوحنا در اواخر سده ی نخست میلادی گرد آوری شده است .
درباره ی حواری و صحابی بودن قدیمی ترین گزارشگران زندگی عیسی (ع) یعنی مرقس و متی تردید کرده اند، بنابراین ، در حواری نبودن لوقا و یوحنا که متاخرتر از ایشانند ، جای تردید نخواهد بود. پس هیچ کدام از نویسندگان انجیل های ۴ گانه، عیسی (ع) را درک نکردند .
جهت دیگری که اعتبار عهدین را با تردید روبرو می کند، محتوای تعالیم آنها، بویژه تعالیم تورات است. با توجه به مطالبی چون راه رفتن خدا در باغ ، نزول خدا بر قله کوه و ساختن بت و دعوت به بت پرستی از سوی هارون پیامبر خدا و برادرش موسی (ع) تاسف خدا بر آفرینش خود و نمونه های دیگر، این احتمال قوت میگیرد که این کتاب غیر از کتابی است که قرآن آن را نور هدایت مینامد . بلکه قرآن تایید میکند که علمای اهل کتاب، از پیش خود چیزهایی را درست می کردند و به خدا نسبت میدادند و حتی مطالبی را می نوشتند و می گفتند اینها کتاب خداست : (( پس وای بر آنهایی که کتاب را به دست خود مینویسند تا سود اندکی برند ؛ آنگاه میگویند که از جانب خداست و حال آنکه از جانب خدا نیامده است و خود میدانند که بر خدا دروغ میبندند . ))
با توجه به مطالب یاد شده و نمونه هایی از این دست ، مانند تجسد خدا در مسیح ، تلقی او به عنوان فرزند خدا ، مرگ و به صلیب کشیده شدن مسیح و …. دانسته میشود که بسیاری از تعالیم عهدین ، با آیات قرآن، اختلاف جوهری دارند، بنابراین مشمول دعوت قرآن، مبنی بر لزوم ایمان به کتابهای آسمانی نخواهند بود .

و من الله توفیق

میلاد قائم

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

بدون مقدمه مبحث را می گشایم مرادم از نگاشتن این سیاه چیزی جز بیان درد دل نیست چه باید گفت؟ امروز چه روزی است ؟ روز تولد منجی عالم بشریت ؟ روز خجسته ای که امام بزرگواری پا به عرصه ی گیتی گذاشته است که انبیاء و اولیاء و حتی بزرگ اوصیاء امام علی (ع) آرزوی دیدار او را داشته ولی ما کجای این داستان قرار داریم داستانی که جز شرمندگی برای ما ارمغانی نداشته است ما به امام چگونه می نگریم؟ امام عصر را چگونه می بینیم ؟

چرا صدایش می زنیم ؟ بسیاری از ما قصد درک او را نداریم ولی چون حاجت مند هستیم به یاد او دست افشانی کنیم، می گرییم صدایش می کنیم ولی هیچ کدام از ما قصد نداریم ندای هل من ناصر ینصرونی آن امام همام را پاسخ گو باشیم ندای که بیش از هزار سال است که در جهان طنین انداز است . ای مردم دل خود را با امام صاف کنیم او را نه بخاطر دنیا بلکه بخاطر خودش و بخاطر آخرت خومان بخوانیم چرا برای ظهور او دعا نمی کنیم ؟چرا اعمال خود را بهبود نمی بخشیم ؟ چرا حمایتش نمی کنیم با عفت خود با علم خود با عمل خود. چرا دل امامی را می شکنیم که ما را دوست دارد برای ما دعا می کند ما را با کنیه می شناسد هر روز برای ما برای گناه ما می گرید تا خدای عزو جل از گناهانمان در گذرد بیایید دوستش داشته باشیم .بیایید حمایتش کنیم و در کنارش باشیم آیا مهربان تر از او برای ما کسی هست به زندگی خود نگاه کنید آیا رد پای او در زندگی شما دیده نمی شود؟ بر ما چه می شود که محرم را سیاه می پوشیم ولی به صاحب عزا ارج نمی نهیم ؟ با تحاریف خود دل او را به درد می آوریم. ببینید او چگونه با مهر رفتار می کند شیخ مفید در جریان فتوایی اشتباه می کند که شرح آن اینگونه است : زنی که فرزندی در شکم داشته از دنیا می رود ولی فرزندش زنده بوده از شیخ سوال می کنند که چه باید کرد؟ می گوید مادر و فرزند را باهم دفن کنید وقتی قاصد برای رساندن و اجرای پیغام می رود در راه مردی سواره خود را به قاصد رسانده می گوید شیخ فتوا را اصلاح نموده اند شکم زن را پاره کنید فرزند را بیرون آورده شکم زن را بدوزید وسپس به خاکش بسپارید مرد همین کار را می کند و خبر به شیخ می رسد متوجه می شود که تغیر دهنده ی پیغام حضرت مهدی (روحی فداه) بوده در خانه را می بندد و فتوا نمی دهد نامه ای امام عصر (عج) به شیخ می رسد با این محتوا که « بر شماست که فتوا دهید و برماست تا فتوای شما را اصلاح کنیم » حتی مواردی بوده که بسیار پایین تر از این موضوع بوده مثلا یکی از علما که سن زیادی داشته آدرس خانه ی برادر زاده ی خود را در شهری غریب گم می کند موقع اذان ظهر به مسجد می رود نماز را می خواند بعد از نماز به امام عصر (روحی فداه ) متوسل می شود در حالی که از در مسجد بیرون می آمده ناگهان برادر زاده ی خود را می بیند که با اتومبیل خود به استقبال آن عالم آمده است جریان را از برادر زاده ی خود سوال می کند برادر زاده اش جواب می دهد: مردی به در خانه ی ما آمد و گفت عموی تو در فلان مسجد منتظر توست مگر آن شخص را شما نفرستاده بودید » می بینید که امام به حال ما از خودمان واقـف تر است پس چرا ما از او و نه از او بلکه از خود غافل هستیم شما را به خدا، به خود بیایید از امور موسی دست بردارید امام برای جشن و عزا به سوی ما نیامده بلکه برای زندگی برای بهبود آن و برای عزت ما آمده کاری نکید که در پیشگاه او و پدرانش شرمنده باشیم.
من را ببخشید نمی خواستم درس معرفت دهم ولی هشداری بود برای خودم وشما.

والسلام علی من تبع هدی

 

مسیحیت یهودی و منحصران نبرد پایانه تاریخ

بسم الله الرحمن الرحیم

آرماگدون عقیده ای صرفا صهیونیستی است:

در توضیح لازم است که ابتدا به این نکته اشاره کنیم که، ما بنابر آنچه پیامبر (ص) به ما خبر داده است به مهدی موعود (عج) ایمان داریم و همچنین به دومین ظهور مسیح (ع) نیز معتقدیم و ایمان داریم که مسیح دروغین در آخر الزمان ظاهر خواهد شد و فتنه های بسیار بر پا میشود و این اخبار را سنت به ما داده است. از آرماگدون نه در قرآن و نه در سنت سخنی به میان آمده و نه امامی از ائمه مسلمین (شیعیان) از آن سخن گفته است. این بخش ار اعتقادات بنیاد گرایان انجیلی آمریکاست که یک پنجم آمریکایی ها را تشکیل میدهند و مسیحیت را با صهیونیسم در آمیخته اند و اعتقاد آنان بر این است که برای اینکه مسیح(ع) دوباره به زمین بازگردد، باید جنگی بزرگ (احتمالا هسته ای) در جایی به نام «آرماگدون» که محلی میان اردن و فلسطین است بوقوع بپیوندد. این جنگ به نابودی اکثر شهرهای جهان می انجامد. این بنیادگرایان اعتقاد دارند، نیروهای شر که به خدا ایمان ندارند، علیه اسرائیل متحد شده، ارتش چهارصد میلیونی گرد خواهند آورد که دشمن مسیح بوده و علیه او خواهند جنگید ( که البته منظور از این نیروها عمدتا مسلمانان و اعراب هستند). اما مسیح اولین ضربه را با سلاح های کشنده خود بر آنها وارد خواهد آورد و این ارتش را از بین خواهد برد و خون تا افسار اسب ها خواهد رسید. این جنگ فرجامی خوشایند خواهد داشت و با ایمان آوردن یهود به مسیح به عنوان منجی ایشان به پایان خواهد رسید، پس از اینکه دو سوم آنها در این جنگ از بین میروند، مسیح مومنان خویش را به بالای ابرها برده، سپس با آنها فرود خواهد آمد و برای هزار سال زندگی سعادتمندی خواهند داشت. جای تعجب نیست اگر ملاحظه کنیم، در توضیحاتی که از این جنگ هسته ای ارائه میشود تخیلات و اوهام نیز راه یافته است، در نگاه اول چنین به نظر می رسد که این جنگ هسته ای بر پشت اسبها به وقوع میپیوندد!

این افراد فراموش کرده اند که مسلمانان دارای سلاح هسته ای بسان آنچه که اسرائیل و غرب در اختیار دارند، نیستند و به این گفته توجه نمی کنند که مسلمانان به خداوند به عنوان خدا و مسیح به عنوان یکی از پیامبران و فرستادگان خدا اعتقاد دارند و منتظر بازگشت دوباره او هستند تا برای یاری رساندن به مظلومان و مستضعفان جهان از او پیروی کنند و در این شکی نیست که دشمنان مسیح ظالمان و کافران و فاسدان هستند. این بنیادگرایان معتقدند، شرط بازگشت مسیح برپایی مملکت بزرگ اسرائیل مجدد هیکل سلیمان بر خرابه های مسجد الاقصی است. به همین دلیل مدعی یاری یهود هستند، چون اعتقاد دارند، آنان(یهود) ملت برگزیده ی خداوند هستند، هر که آنها را یاری کند، خداوند او را یاری می کند و او را دوست دارد و هر که با آنها به جنگ برخیزد، در واقع در مقابل اراده ی خداوند مقاومت کرده است. این افکار و اندیشه های بنیادگرایانه از آن گروهی افراطی نیست، بلکه اعتقاد و بخش وسیع و گسترده ای از مردم است که فرهنگ و رویه ی مذهبی خاص خود را دارند؛ همانطور که ادبیات، هنر، آموزه های مذهبی و مدرسه ای خاص دارد که از رسوخ اصلی و مبادی انجیلی و پس از آن صهیونیستی در آن بوجود آمده و شکل گرفته است. به همین دلیل این افکار و اندیشه ها تائید و حمایت مادی و سیاسی این گروه از مردم را به خود اختصاص داده است که ده ها میلیون بنیاد گرای آمریکایی و اروپایی را تشکیل میدهد و در چارچوب دویست و پنجاه سازمان انجیلی اصولگرا فعالیت های خود را دنبال مینمایند و تمام آنها بدون استثنا حامی و پشتیبان اسرائیل هستند. در نتیجه این بنیاد گرایان اعتقاد دارند،این گناه بزرگی است که مسئولان آمریکایی، برنامه ای برای صلح جهانی بریزند که به موجب آن حتی یک وجب از سرزمینی را که خداوند به ملتی که مالک قدیمی ترین حق تملک زمین در میان بشریت است از آنها بگیرد و به دیگران بدهد. به این ترتیب آنان تجاوزات اسرائیل به اعراب ، اعم از جنگها، قتل ها، کشتار مردم عادی، طرح های الحاق زمین، بمباران شهرها و تاسیسات و مناطق و تخریب منازل را توجیه مینماید، چون تمام اینها برای تامین امنیت اسرائیل ضروری است و ادعا میکنند که همیشه این اعراب هستند که آغازگر جنگ و خواهان نابودی اسرائیل، مملکت خداوند و یهود، ملت خداوند، هستند. تا زمانیکه اتحاد جماهیر شوروی در مقابل آمریکا عرض اندام میکرده و در آسیا و اروپای شرقی نفوذ بسیار گسترده داشت، بنیاد گرایان انجیلی عنوان میکردند، این ـ شوروی ـ همان کشوری است که نیروهای شر را رهبری خواهد کرد و با متحد شدن با اعراب و مسلمانان به جنگ مسیح خواهد آمد. چون که اتحاد شوروی دارای سلاح هسته ای و دشمن غرب و کافر کمونیست بود. بی شک فروپاشی بلوک شرقی باعث شد، سناریوی آرماگدون بازیگری اساسی و مهم خویش را از دست بدهد، اما صاحبان این پیشگویی ها و کلاه برداری ها از عدم تحقق پیشگویی های دروغین خویش شرمگین نشدند و از تغییر میدان و عرصه سیاست جهانی بر خلاف آرا و نظرات عجیبشان خجل نگردیدند، به همین دلیل دوباره دست به تقسیم نقشها زدند و این بار ، اعراب و مسلمانان را نیروهای جدید یاجوج و ماجوج معرفی کردند و از دولتهایشان خواستند، بمبهای هسته ای بیشتری تولید کنند و به اسرائیل بدهند چون روند توقف تسلیحات جایز نبود و صداهایش به گوش میرسید که توقف این روند را خلاف اراده خدوند و پیشگویی های ایشان برای آینده به شمار آورد.
احتمالا تبدیل آمریکا به بنباری برای اسلحه اسرائیل و لنگر انداختن ناو هواپیما بر آمریکایی در بندر حیفا نیز بخسی از سیستم مذهبی بنیادگرایان صهیونیست می باشد.
نظریه آرماگدون در بحرانهای منطقه ای بسیار تکرار شده است و بارها به گوش رسیده است، برای مثال هنگامی که اسرائیل در سال ۱۹۸۲ لبنان را اشغال کرد، یکی از رهبران و مبلغان بارز این جنبش به نام پت رابرتسون در تلوزیون از رعب و وحشتی سخن گفت که جنگ آرماگدون به دنبال خود دراد، او تاکید کرد، در پایان سال ۱۹۸۲ قیامت بر پا خواهد شد، هسته این قیامت اتحاد جماهیر شوروی است ، چون آغازگر جنگ میباشد، و آمریکا را بمباران هسته ای خواهد کرد. طی جنگ آزاد سازی کویت در سال ۱۹۹۱ نیز چنین پیشگویی هایی به گوشرسید و برخی از رهبران و اصولگرایان گمان بردند، جنگ دوم خلیج فارس جنگ نابودی جهان و بازگشت دوباره مسیح است و هیچ بعید نیست، این روزها که مجددا درگیری بین لبنان و اسرائیل و حتی بسیار شدید تر از قبل ایجاد شده است، چنین تفکری حاکم شده باشد، در حالیکه این عقیده در قرون وسطی نیز مورد استفاده قرار گرفته بود، که البته این جریان مربوط به قرن ۱۵ به بعد است یعنی پس از ایجاد اختلاف و انشعاب پروتستان از کاتولیک . هنگامیکه آتش جنگهای مذهبی در اروپا برافروخته شد، یا زمانیکه اروپایی ها ، جنگهای صلیبی را علیه شرق ـ سرزمین های اسلامی ـ
آغاز کردند. آنها در ان زمان نیز اسطوره ی وحشتناکی را ترویج میکردند که عنوان میکرد، انها برگزیده شده اند، این جنگهای وحشیانه را برای آزاد ساختن قدس براه اندازند تا مسیح بازگردد و در بیت المقدس اقامت نماید.
در کتاب (( ستاره ای در حال افول زمین)) اثر (( هال لندسی) نویسنده اصولگرای آمریکایی، ملاحضه میکنیم، وی معتقد است، آمریکایی ها باید کره زمین را نابود کنند و این تنها شامل کره زمین نیست بلکه این نابودی گریبانگیر خود آنها نیز میشود. آنها باید خود و هر آنچه در اختیار دارند ، را از بین ببرند، مانند درختان، گلها، اشعار، موسیقی، هنرها و ادبیات و غیره، تا دیگر چیزی از گذشته برای ایشان باقی نماند و فردایی بر روی زمین وجود نداشته باشد. از این کتاب هشت میلیون نسخه فروش رفت و در دهه هفتاد پر فروشترین کتاب جهان بود.
نکته جالب و حتی هولناک این است که (( رونالد ریگان)) رئیس جمهور سابق آمریکا، به نظریه آرماگدون اعتقاد داشت و سیاست خارجی و داخلی ایالات متحده را با آن در آمیخته بود. او اجازه نداد حد و حدود برای مجهز شدن به سلاح های هسته ای در نظر گرفته شود و در سال ۱۹۸۶ از آن جهت به لیبی حمله کرد که اعتقاد داشت، این کشور در جناح مخالف آرماگدون است. به همین دلیل برنامه ی تسحیلات و جنگ ستارگان سرعت بیشتری به خود گرفت. چون ارماگدون در جنگ عادی و خالی از سلاح به وقوع نخواهد پیوست و نمیتوان به دولتی چون عراق اجازه داد، چنین سلاح هایی در اختیار داشته باشد، چون بنابر اعتقاد و فهم رهبران بنیادگرای انجیلی این مخالفت خواست خداست و این کشور (عراق) را (( مملکت شر)) به شمار می آورند.
توجه ریگان به بودجه نظامی و سست شدن اعتقادات و مذهب ملی اش ترس و نگرانی هایی در او ایجاد نمیکند؛ چرا باید به این چیزها توجه کرد و وقت خود را صرف نگهداری و محافظت از اشیا نمودتا به دست نسلهای آینده برسد، در حالیکه همه چیز در آخر طعمه آتش خواهد شد؟!
تمام این افکار و اندیشه ها با دیدگاه ((ریگان)) منطبق است که آن را از سفر رویا و از پیشگویی های حزقیال میگیرد و معتقد است، تحقق آنها در جهان عاری از سلاح ممکن نیست. چون بر اساس برداشت ((ریگان)) و رهبران بنیادگرای صهیونیست، این مخالفت خواست خداست.
هنگامیکه ارتش اسرائیل کرانه ی باختری و نوار غزه را اشغال میکند، افکار و اندیشه های آرماگدونی جانی دوباره میگیرد و صاحبان مدعیان این افکار و اندیشه ها فراموش میکنند، ارتش اسرائیل،پنجمین ارتش جهان که بزرگتر از تمام ارتش های اروپایی است، با غیر نظامیان میجنگد که سلاح آنها تفنگهای ساده و سنگ است، نه بمبهای هستهای و این جنگی هسته ای نیست که جهان را نابود و ویران میکند.
بنابراین دلیل، وظیفه ماست که به نظریه ی آرماگدون نپردازیم و از این اسطوره که ذاتا حاصل پندارها و نوعی و هم و رویاست، حقیقت یا عقیده ای مذهبی نسازیم که در مذهب به آن اشاره شده باشد و یا سندیت داشته باشد…. .
همچنین باید از صاحبین این نظریه به دور و به حذر باشیم که متون مذهبی تورات جهت توجیه خصومت های شخصی خویش علیه اعراب و مسلمانان استفاده میکنند و برای آن حد و مرزی قایل نمیشوند.
چمن آنها دستگاههای تبلیغاتی گسترده ای دارند و آنچنان ملل را تحت تاثیر قرار میدهند که قابل تصور نیست. به همین دلیل به راحتی میتوانند، جهان را به لبه پرتگاه هلاک بکشانند.
پیرامون این خطر((گریس هال سال)) نویسنده آمریکایی، که از این طایفه روی برگردانده میگوید:((پس از زیارت حرم شریف این ترس به من دست داد، اگر یهودیان افراطی در کنار مسیحیان افراطی جنگی مذهبی علیه مسلمانان به راه اندازند و اگر مقدسترین اماکن اسلامی را تخریب کنند، باعث شعله ور شدن جنگ جهانی سوم و کشتار هسته ای خواهد شد؛ در این هنگام از خود پرسیدم: آیا نادیده گرفتن احساسات مسلمانان بیانگر بنیادگرایی مسیحی است؟ و آیا درست است رهبران بنیادگرای مسیحی نه تنها به احساسات بیش از یک میلیارد مسلمان در شصت کشور جهان توجه نکرده و حتی آنرا تحقیر کرده؟
اینگونه احساس میشود که تلاش عملی سازمان یافته و منطقی برای از بین بردن این نظریه خطرناک و حداقل محدود کردن آن در سطح جوامع،خصوصا غربی، لازم است و این میسر نمیشود،مگر از طریق دستگاه های تبلیغاتی که جوامع غرب را هدف قرار داده و عقل غربی را چنان مورد خطاب قرار دهد که بتواند، منطق و توجه به عمق مسایل و دقت در مفهوم آنها را در خود گرد آورد، تا بتواند اسطوره آرماگدون و فرجام هسته ای جهان را از بین ببرد و آن را از خاطره ها و یاد ها پاک کند.

و من الله توفیق

مسیحیت صهیونیست

بسمه تعالی
پیوست شماره ۶
موضوع : مسیحیت صهیونیسم و منحصراً رهبری مسیحیت صهیونیستی در آمریکا و آیین شرارت و خباثت

(( فرانکلین گراهام )) رهبر مسیحیت صهیونیستی ایالات متحده و دوست رئیس جمهور آمریکا ( بوش پسر)، زبان خود را به ناسزاهایی علیه اسلام باز کرده است که از تعصب و جهل و حماقت او نشأت می گیرد. وی در این مورد می گوید: (( خدای اسلام خدایی دیگر است… او پسر خداوند، آنگونه که در عقیده ی مسیحیت وجود دارد نیست. من معتقدم اسلام آیین بسیار خبیث و شروری است . ))
همچنین اضافه می کند (( او همیشه نسبت به آموزه های اسلامی پیرامون برخورد با زنان و کشتن غیرمسلمانان و کافران در هراس بوده است ! ))
گراهام از تعجب کورکورانه ای که بر ایالات متحده پس از حوادث ۱۱ سپتامبر سایه افکنده و طی آن مرکز تجارت جهانی نیویورک و ساختمان پنتاگون تخریب شد و مسلمانان به دست داشتن در این بمب گذاری ها متهم شدند، بی آنکه این اتهام ثابت شود، نهایت استفاده را کرد تا این آتش را شعله ورتر سازد و کینه دیرینه ی خویش را به اسلام و مسلمانان جهان ابراز کند و به سرزنش و ناسزاگویی اسلام بپردازد، مثل اینکه فراموش کرده که او مرد روحانی است که باید عفت کلام را به ناسزا گویی و علم را بر جهل آن هم در عصر اطلاعات و جهانی شدن حفظ کند. گراهام می تواند با فشار دادن چند کلید صفحه کلید رایانه، به اطلاعات کامل و درستی از اسلام دست یابد و معانی قرآن را بخواند و عقاید اسلام را با عقاید فرقه راستگرای افراطیش مقایسه ای کند. فرقه ای که تمام اینها را دستاویزی برای محقق ساختن خواسته ها و چشم داشت های سیاسی و هوی و هوس های بیمار خویش قرار داده است.
ماهیت واقعی مسیحیان صهیونیستی آمریکا که همان انجیلی¬های بنیادگرای پروتستانی می باشند را (( هیل گیپل )) در کتاب (( یوم الله )) ، گریس هالسل ـ نویسنده آمریکایی ـ در کتاب ارزشمندش ـ پیشگویی و سیاست ـ برملا ساخته اند. گریس هالسل عنوان می کند: اعتقادات این بنیادگرایان انجیلی، اعتقادات نوینی نیست، بلکه خاص برخی از طوایف کوچک بوده و همیشه این اعتقادات، عقایدی سرّی و مخفیانه بوده اند، چون بدعت، نوآوری و حتی کفر به شمار می آمده اند و کلیسای رُم همیشه با آنها مقابله می کرده است. اما امروزه این عقاید را ارتشی از مبلغان و مبشران ترویج می نمایند و خود بنیاد گرایی مسیحی ـ صهیونیستی مجهز به ایستگاه های پخش رادیویی و تلویزیونی و کمپانی های تولید فیلم های سینمایی و دانشگاه ها، مدارس، شرکت های تجاری ـ بازرگانی و مراکز و سازمان های تحقیقاتی و علمی و کرسی هایی در دو مجلس سنا و نمایندگان و روزنامه ها و مجلات و بانک های خصوصی و مختص به خود و ماورای همه آنها ماهواره ها است که به ایشان اجازه می دهد، علاوه بر ترویج عقاید خویش، مشارکت فعالی در تصمیم گیری های سیاسی آمریکا داشته باشند و عجیب این که رهبران این طایفه ها بارها به کاخ سفید فراخوانده می شوند تا نظرات و دیدگاه های خود را توضیح داده و تبیین کنند و به ایراد سخنرانی در مجالس سنا و پارلمان و حتی نظامیان پنتاگون درباره ی نظریه ی آرمگدون و مهیا شدن عرصه بین المللی برای این جنگ و تمر¬کز قدرت ایالات متحده برای تحقق پیشگویی های تورات بپردازند. آنها نظرات و آراء خطرناک خویش را با استناد به آیات تورات بیان می کنند. گراهام از جمله ی این مسیحیان صهیونیست است که در مراسم تحلیف و انتخاب بوش پسر برای ریاست جمهوری سخنرانی ایراد نمود.
این بنیادگرایان انجیلی از دیدگاه دروغین مذهبی سیراب می شوند که سر منشاء آن متون تحریف شده ی تورات است. آنها گمان می کنند، بدین وسیله دست به اصلاح مذهبی با ابعاد سیاسی و سودجویانه برای گروه هایی می زنند که جهت تحقق منافع گروه هایی خاص خود را در پس متون مذهبی پنهان می¬کنند. هنگامی که حمایت از اسرائیل مورد نظر باشد، آنها اقدام به ارائه کمک به اسرائیل به نام دین و جمع آوری کمک برای تخریب مسجدالاقصی و برپایی هیکل یهودی به جای آن نمایند، چون این از دید ایشان خواست و اراده ی خداوند است و هنگامیکه غارت سرزمین های مسلمانان و آواره ساختن ملت های مختلف و محو هویت آنها در نظر باشد، برای آن توجیهات مذهبی ( مقدسی ) می آورند و قتل عام و کشتار فلسطینی ها را به گمان اینکه دشمنان خداوند هستند که به مسیح ایمان ندارند، توجیه می کنند!
هنگامیکه ترویج و گسترش جنگها باعث رونق بازار تسلیحاتی ایشان است، ادعا می کنند، آغاز جنگ برای خداست … و این راز توجیه و دفاع سیاست آمریکا از توسعه طلبی ها و تجاوزات اسرائیل علیه اعراب است، چون این لازمه ی امنیت اسرائیل؛ و این ادعا که همیشه اعراب آغازگر جنگ و تجاوز و خواهان نابودی اسرائیل بوده اند، به شمار می آید. این بنیادگرایان اعتقاد دارند که تمام مسلمانان، تروریست و دشمن خداوند هستند، چون دشمن اسرائیل می باشند و اسرائیل سرزمین مقدس خداوند است و قتل عام و کشتار و غارت اعراب عمل بر حقی است که رضایت خداوند در آن نهفته است. خداوند هر کس را که به اسرائیل کمک کند را مبارک می گرداند و آمریکا در صورتی که از اسرائیل روی برگرداند و دست از حمایت وی بردارد، در پیشگاه خدا تمرد و عصیان کرده است. برپایی و تأسیس اسرائیل و تضمین تفرق و برتری آن امری مقدس است و باید اسرائیل را تشویق کرد، اراضی بیشتری به خود الحاق کرده و صلح را رد و یا سر راه تحقق آن مانع ایجاد کند!
(( وثیقه ی واتیکان به مسایل و امور غیر مسیحیان می پردازد که توسط دبیرخانه واتیکان منتشر شده است، به مظلومیت و مورد ظلم و ستم واقع شدن اسلام در اندیشه ی غرب اعتراف می کند و خواهان تجدید نظر در احکام پیشین است که مسیحیان علیه دین اسلام و یاران و پیروان آن صادر کرده اند.
وثیقه می گوید: (( باید پیش از هر چیز ذهنیت برادران مسیحی را به تدریج تغییر دهیم که این مهم ترین کار است. باید به از بین بردن تصویری همت ورزیم که از گذشته به ما رسیده است و احکام پیشین آنرا تحریف نموده است. باید به ظلم و ستمی که غرب مسیحی در حق مسلمانان روا داشته است، اعتراف و اذعان نمود ))
و تحت عنوان (( خود را از قید و بند بسیاری از احکام پیشین آزاد سازیم )) وثیقه مسیحیان را اینگونه مورد خطاب قرار می دهد : (( باید عمیقاً ذهنیت خویش را پاک سازیم. باید از برخی که احکام اسلام را تمسخر می نمایند، گذشت. این موضوع بسیار مهم و اساسی است، باید تجدید نظری در مکنونات قلب خویش داشته باشیم)) نویسندگان وثیقه مثالهای بی شماری در این زمینه می آورند؛ از جمله اصطلاح (( جنگ مقدس )) که آن تعبیری نادرست از جهاد در راه خداست یا تلاش جهت نشر اسلام و دفاع از آن در مقابل تجاوزگران و متجاوزان می باشد. این نوع جنگ مقصد و تلاش برای قتل و یا کشتار ندارد، بلکه تلاش می کند حقوق خداوند و انسان را در مناطقی جدید به مورد اجرا گذارد و این جنگ ها به طور کلی قوانین جنگی بوده اند و در زمان (( جنگ های صلیبی )) این مسلمانان نبودند که مرتکب فجیع ترین و وحشیانه ترین جنایات و کشتارها و قتل ها شدند.
وثیقه همچنین می گوید: (( استفاده سنتی از واژه ی ( ALLAH ) در زبانهای اروپایی بی آنکه ترجمه ای برای آن در نظر گرفته شود، به این منظور است که به ملل اروپایی القا نمایند، مسلمانان خدای دیگری غیر از خدای مسیحیان و خدای متعال را می پرستند.
ما به گراهام و امثال او می گوییم: ما خدای را سپاس می گوییم که یکتا پرستیم؟؟؟؛ خدای احد و واحد را می پرستیم. خدایی که نه می زاید و نه زاده شده است و هیچ شریک و همتایی ندارد. آنچه که می بیند و آفریدگان او را نمی بینند. خدایی که عرش او بر بالای آسمانهاست. اگر ما خدای را می پرستیم، بنابراین احمقانه است که گراهام ما را به پرستش (( پسر خداوند )) فرا می خواند. چرا که خالق متعال نه فرزند و نه شریکی در ملک و سرزمین خویش دارد.
بله. ما پیامبر خدا، عیسی (ع) را نمی پرستیم، زیرا خداوند رحیم و رحمان می فرماید: (( خداوند پسری برای خویش نگرفت و الهه ای با او شریک نبوده است. [۱]
همچنین خداوند متعال می فرماید: ای اهل کتاب! ای علمای نصاری! در دین خود اندازه نگه دارید، و درباره خدا جز به راستی سخن نگویید، در حق مسیح عیسی ابن مریم (ع) جز این نشاید گفت که او فرستاده خداست و کلمه الهی در وحی از عالم الوهیت است که به مریم فرستاده، پس به خدا و همه فرستادگانش ایمان آورید و ثلثیت قائل نشوید؛ ( پدر / پسر/ روح القدس نخوانید ). از این گفتار شرک
باز ایستید، بهتر است که جز خدای یکتا خدایی نیست. خدا منزه تر است از آنکه او را فرزندی باشد.
هر چه در آسمانها و زمین است، همه ملک اوست و خدا تنها به نگهبانی همه ی موجودات عالم کافی است.[۲]
از اینجاست که می توان گفت چه راه و آئینی واقعاً آئین شرارت و خباثت است و راه کدام دین و مسلک به حق و درست است.

تهیه : آقای معراج صابری

________________________________________
۱- سوره المؤمنون / آیه ی ۹۱
۲- سوره نساء / آیه ی ۱۷۱

مسیحیت یهودی ۲

بسم الله الرّحمن الرّحیم

یهودی شدن (مسیحیت آمریکایی) در اصل به آن چیزی باز میگردد که ما آن را مسیحیت یهودی نامیدیم و با ظهور قدیس پولس دومین بنیانگذار مسیحیت پس از « یسوع » ارتباط پیدا می کند، اما فقط طی دوره ی اصلاح گرایی و انقلاب در اروپا ظاهر شد و رشد کرد و نقش مهمی پس از باز پس گرفتن اسپانیا توسط مسیحیان، که در آن زمان در دست یهودیان به آیین مسیحیت (یهودیان پارامو) درآمده بود، را بازی می کند..
با شروع قرن شانزدهم، تاثیرات مسیحیت یهود منجر به انتشار ایده ی هزاره گردید، و تفسیرهای نوین و جدیدی از سفر دانیال نبی ـ در عهد قدیم ـ و رویای یوحنا ـ در عهد جدید ـ ارائه شد و یهودیان در نقشه ی خداوند، جهت پایان تاریخ، که شامل بازگشت یهود به فلسطین، آن هم قبل از آمدن مسیح می شد، جایگاه مهمی پیدا کردند.
ولی حرکت مهم مسیحیان یهودی با جنبش اصلاح طلبانه پروتستان در قرن شانزدهم ارتباط پیدا می کند. به طوری که پروتستان ها اعتبار و آبروی یهودیان را به آنها باز گرداندند و عهد قدیم (یهودیان)، بالاترین منبع اعتقادی پروتستان ها شد. با انقلاب پورتانی ها در قرن هفدهم، یهودی شدن مسیحیت به اوج خود رسید. پورتانی ها در گرامی داشت عهد قدیم، سنگ تمام گذاشتند و از دولت بریتانیا خواستند، قوانین تورات را به عنوان قانون اساسی کشور اعلام کند! و آداب و رسوم یهودیت را جایگزین مسیحیت کردند، آنها حتی پا را فراتر گذاشته و برخی از آنها نماز و کتاب مقدس را به زبان عبری می خواندند.
هنگامی که مهاجران پورتانی اولیه به دنیای جدید (آمریکا) رسیدند، اسطوره های ملت برگزیده، سرزمین موعود و سرزمین اسرائیل چراغ راه و راهنمای ایشان بود. آنها نماز را به زبان عبری می خواندند و بر فرزندان خود نام هایی از داستانهای تورات می گذاشتند و اولین کتابی که درآمریکا چاپ کردند کتاب « مزامیرداوود » (سرودهای مذهبی حضرت داوود) بود.
به این ترتیب مسیحیتی که با اولین گروه از مهاجران وارد آمریکا شد، مسیحیتی یهودی بود، به عبارت دیگر مسیح (یسوع ناصری) که در راس دین مسیحیت قرار دارد، تبدیل به مسیحی یهودی و یا بهتر بگوییم به یکی از پیامبران بیشمار قوم یهود شد. با تاثیر پذیری از مسیحیت یهودی و با آغاز قرن هجدهم، اعتقاد به برانگیختگی یهود در فلسطین تبدیل به یکی از اصول لاهوتی مهم پروتستان های آمریکایی شد، به طوری که اعتقاد به مسیح موعود و عصر هزاره ی خوشبختی جایگاه مهم و بارزی در اعتقادات این مسیحیان پیدا کرد.
با ورود آمریکا و دوره رشد و بیداری بزرگ مذهبی در دهه ی ۴۰ قرن ۱۹، مسیحیت صهیونیسم از مسیحیت یهودی زاده شد و با هدف قرار دادن فرهنگ و سیاست آمریکا، آنها را ملزم کرد به فریضه ی برپای اسرائیل (برانگیختگی یهود) و حمایت از آنها، به عنوان فریضه ای الهی و فرهنگی و در نهایت سیاسی عمل کنند، بنابراین صهیونیسم آمریکایی از سالها پیش گوی سبقت را از صهیونیسم هرتزلی (صهیونیسمی که تئودر هرتز برای اولین بار آن را مطرح کرد) در زمینه برپایی اسرائیل ربوده بود و این یکی از دلایل تفسیر کننده حمایت آمریکا از برپایی اسرائیل در سال ۱۹۴۸ میلادی و سپس پشتیبانی آمریکا از اسرائیل است. این جانبرداری و حمایت صبغه ی الهی و فرهنگی دارد و در جان و روح و سیاست آمریکایی ها، سالها قبل از ظهور صهیونیسم یهودی و لابی یهودی ـ که هر روز بیش از پیش بر قدرت و نفوذ آن افزوده می شود، بی آنکه به احساسات مسیحیان صهیونیسم آمریکایی توجه کند ـ نفوذ کرده بود.
بنابراین برای بحث و گفتگو پیرامون مذهبی شدن و یهودی شدن آمریکا می بایست به جنبش احیای مذهبی آمریکا شاهد به قدرت رسیدن مسیحیت سیاسی و مسیحیت اصولگرا بود که اصطلاحاً « راست مسیحی» یا « مسیحیان راستگرا » نامیده می شدند. این مسئله باعث شد، هزاران نفر از جوانان آمریکایی به ـ مسیحیان دوباره زاده شده ـ تبدیل شوند و نظرسنجی موسسه ی گالوپ آشکار ساخت، پنج و یک سوم آمریکایی ها غسل تعمید را دوباره انجام داده اند ـ مسیحیان دوباره زاده شده ـ است. به قدرت رسیدن مسیحیت سیاسی و اصولگرا با به قدرت رسیدن مسیحیت صهیونیسم،بویژه پس از پیروزی اسرائیل در جنگ ژوئن۱۹۶۷ و اشغال قدس توسط آن ارتباط پیدا می کند و این مسئله ای است که مسیحیت صهیونیستی آمریکا، آن را تاکیدی به درستی و راستی پیشگویی های تورات و مقدمه نزدیک بودن ظهور مسیح تلقی کرد، چنین شد که مسیحیت صهیونیسم دارای سازمانهای مخصوص به خود گردید و وسایل گروههای فشار لابی را به خدمت گرفت تا به افکار عمومی و کنگره ی آمریکا با هدف تاکید به مشروع بودن دولت اسرائیل و حمایت اقتصادی و نظامی سیاسی از آن به عنوان فریضه ای الهی و اخلاقی آمریکایی و یهودی کردن قدس به عنوان شهری که مسیح پس از ظهورش از آنجا بر جهان حکومت می کند، تاثیر بگذارد. قدرت یافتن جناح راست مسیحی در دهه های ۸۰ و ۹۰ هم ادامه یافت، تا اینکه رای دهندگان به آن در انتخابات ریاست جمهوری و کنگره تبدیل به قدرت موثر و با نفوذی شدند. این جناح ۲۵٪ آرا را در ایالات متحده آمریکا به خود اختصاص میدهد (حدود ۱۰ برابر آرا یهود). در راه سلطه در میدان و عرصه سیاست آمریکا، جناح راست مسیحی با جناح راست سیاسی در حزب جمهوری خواه متحد شد تا حزبی تشکیل دهند که به حزب الله معروف شود.
این مسئله با افزایش نقش راستگرایان مسیحی که شامل کاتولیکهای آمریکایی و پروتستانهای آمریکایی می شد، همراه و باعث شد، یهودیت مسیحی ویژگی و صفتی باشد جدایی ناپذیر (لاهوتی،اخلاقی و فرهنگی) برای آمریکا. به اندازه ای که هر کس در توصیف آمریکا، صفت یهودیت را به مسیحیت اضافه نمی کرد، زبانش قطع می شد. این موضوعی بود که طی و پس از انتخابات ریاست جمهوری و نمایندگان در سال ۱۹۹۲ بوقوع پیوست و آمریکای یهودی ـ مسیحی شاهد به قدرت رسیدن بوش « پدر» و در دوره ی ریاست جمهوری او شاهد سقوط اتحاد جماهیر شوروی و پیروزی آمریکا در جنگ خلیج فارس گردید. دهه ۹۰ شاهد تثبیت و تحکیم سازمانهای اصولگرای مسیحی تحت نام ها و عنوان های مختلف از قبیل « ائتلاف مسیحیان»، « احیای اصولگرایی» ،« مجلس مطالعات خانواده» ،« تمرکز بر خانواده» ،« ائتلاف ارزشهای سنتی» و….نیز بود.
همچنین گروهها و جمعیت های زور و خشونت ظاهر شدند و برای تخریب و از بین بردن سیستم اجتماعی و سیاسی و تاسیس دوباره ی آن بر اساس تعالیم و اصول کتاب مقدس روی به قتل و کشتار و خونریزی آوردند تا زمینه ی بازگشت و ظهور مسیح را فراهم آورند.
سازمانهای مسیحیت سیاسی و اصولگرا فقط به آماده ساختن جامعه ی آمریکا برای بازگشت مسیح اکتفا نکردند، بلکه رسالت آنها، رسالت جهانی و صلیبی بود و نقش آن فقط به سیاست داخلی محدود نمی شد. بلکه در سیاست خارجی آمریکا نیز دارای نقش مهم و موثری شدند چرا که پشت سر حملات ایالات متحده به سازمان ملل متحد و بدهی های صندوق جهانی پول صندوق جهانی جمعیت سازمان ملل قرار داشتند، همانگونه که پشت سر تصویب قانون، تحریم سرنگونی مذاهب نیز بودند،بنابراین آماده ساختن جهان برای پایان تاریخ و دومین ظهور مسیح در چهار چوب رسالت مسیحیت سیاسی و اصولگرای آمریکا قرار می گرفت. به قدرت رسیدن مسیحیت سیاسی و اصولگرا در ایالات متحده در ربع آخر قرن بیستم با حوادثی جهانی همراه گردید اما می توان ویژگی های خاصی برای جنبش مسیحیت سیاسی و اصولگرای آمریکا که با حوادثی شامل احیای اصولگرایی ۳ دین آسمانی: اسلام،مسیحیت،یهودیت روبرو شد در نظرگرفت:
۱- مسیحیت سیاسی و اصولگرا در آمریکا (پ ُس لاییک) بود که در جامعه ای (پس لاییک) ظهور کرد؛ جامعه ای که لا مذهبی را از دو قرن پیش میشناختند و از یک قرن قبل در تمام زمینه های اجتماعی، چه در فضای قانونی و سیاسی و چه در سایر فضاها، با آتن آشنا بوده و در ان ریشه دوانده بود.بر عکس جوامع اسلامی که وقتی پدیده ی لا مذهبی در آن ظهور کرد،فقط نخبگان غرب زده مجذوب آن شدند. یک مسلمان وظایف فردی را انجام می دهد و قرآن می خواند،آن ها را می شناسد و براحتی آنها را به یاد می آورد و در آن مسیر گام بر می دارد چون قرآن مرجع کنونی و حال حاضر مذهبی اوست.در حالیکه یک آمریکایی چون لامذهبی بر او تاثیر گذاشته است،نیاز به این دارد که وظایف فردی و اصطلاحات کتاب مقدس را دوباره از نو بخواند و فرا گیرد و سرانجام اینکه احیای مذهبی در آمریکا « غسل تعمید دوباره» هم از پایین (تاثیر بر جامعه) و هم از بالا (تلاش جهت تغییر نظام) بود.
۲- جنبش مسیحیت سیاسی و اصولگرا در آمریکا (برعکس جوامع اسلامی) در جامعه ای دمکراتیک زاده شد، به همین دلیل مقید و محدود به فرهنگ و آداب و رسومی دمکراتیک است و به خشونت و زور روی نمی آورد، مگر به وسیله گروههای بی اهمیت و خرده پا، همچنین در معرض قلع و قمع و سرکوب به سان جوامع اسلامی قرار نمی گیرد، مگر در موارد خاصی مثل خودکشی.
به قدرت رسیدن جنبش مسیحیت و اصولگرای آمریکا در جامعه ای دمکراتیک، آنرا بسوی مبارزات سیاسی بعنوان قدرت رای دهنده ی موثر و حاکمیت بر شوراهای مدارس و شهرهای بسیاری از ایالات ها سوق داد و باعث شد،نمایندگانی در کنگره و میان استانداران ایالت ها داشته باشد.
غیر از آن،راست مسیحی،در چار چوب سعی و تلاش خویش جهت تعمید از بالا، اقدام به ارائه ی کاندیدای خویش به منظور حضور در انتخابات اولیه حزب جمهوری خواه در سال ۱۹۸۸ نمود و او کسی نبود جز (پت رابرتسون). این تلاش در کاندیداتوری اولیه جهت شرکت در انتخابات ریاست جمهوری سال۲۰۰۰میلادی به وسیله ی معرفی (گری پوپر) که در جنگ انتخاب کاندیداهای حزب جمهوری خواه پیروز شده بود، تکرارشد.
۳- جنبش مسیحیت سیاسی و اصولگرای آمریکا،در جامعه ای پسامدرنیسم و پُس صنعتی ظهور کرد؛ به همین دلیل توانایی خارق العاده ای داشت که از زبان و تکنولوژی بسیار پیشرفته برای نشر رسالت خویش استفاده کند. این مسئله در ابداع کلیساهای تلویزیونی و استفاده از اینترنت و پست الکترونیک جهت تاسیس شبکه های ارتباطی با یاران و پیروان خویش و حتی مردم عادی طی حملات انتخابی یا جمع آوری کمک ها یا فشار بر دولت و کنگره نمود پیدا میکند.
۴- در جامعه ی سرمایه داری که بر اساس اصول آزادی و رقابت استوار است، نشو و نما یافت. به همین دلیل ملاحظه می کنیم بر اساس منطبق « بازار» فعالیت می کند. به اندازه ی که می توان گفت به خاطر نبود دین رسمی برای دولت و یا کلیسای ملی، بازار آمریکایی دین وجود دارد که در آن شبکه های مذهبی تلویزیونی(کلیسای مرئی یا تصویری) و دانشگاه های الهیات و سازمان های بشارت دهنده و دستگاه های چاپ کاغذی و الکترونیکی مسیحی با هم در رقابت هستند.
۵- جنبش مسیحیت سیاسی و اصولگرای آمریکا به سان جنبش اسلامی شرایط اجتماعی را به مبارزه می خوانند. جنبش اسلامی به مبارزه با بدبختی، فقر مادی و اجتماعی می پردازد، در حالیکه نوع آمریکایی آن به مبارزه با بدبختی های اجتماعی در جامعه ای مادی و آزاد، با وعده به درمان اجتماعی از طریق واعظان تلویزیونی و دانشگاه های الهیات و درمان های سحرآمیز و التزام به قوانین خشک اخلاقی می پردازد. قوانینی که سقط جنین و همجنس بازی را تحریم و روابط جنسی را محدود به ازدواج و کودکان بر اساس اصول اخلاقی مسیحیت تربیت می کند و آنها را از ارتکاب اعمالی بر خلاف موازین فوق یا پورنوگرافی (نوشتن در مورد فواحش) بر حذر می دارد.
بی شک هرکس که به سیستم داخلی و سیاست خارجی آمریکا توجه دارد، از تاثیر دین آمریکایی و این فرضیه که عنوان می کند ـ آمریکا کشوری یهودی ـ مسیحی است ـ آگاه و مطلع می سازد و می داند،مسیحیت آمریکایی از زمان پای گذاشتن مهاجران پروتستانی (پورتانی) اولیه به سواحل آمریکا، صبغه ای یهودی یافت و با اولین بیداری و آگاهی بزرگ مذهبی در قرن نوزدهم تبدیل به مسیحیتی یهودی شد و از آن تاریخ مسیحیت صهیونیسم از آن نشات گرفت و نشو و نما یافت.

نگارنده: سهیل گودرزی

 

مسیحیت یهودی ۱

بسم الله الرّحمن الرّحیم

این روزها یا به طور دقیق از اواخر دهه ی ۹۰ میلادی تا کنون در اکثر شبکه های تلوزیونی آمریکا و احیاناً برخی کشورهای اروپایی وعاظ و خطبایی مشغول پند و اندرز مردم هستند، برای مثال در شبکه ی c.b.n ایالات متحده، پت رابرتسون واعظ تلوزیونی، از فرا رسیدن پایان تاریخ و دومین ظهور مسیح سخن می گویند و در همین راستا به مردم پند و اندرز می دهد. به جرات می توان گفت که امروزه ایستگاه های مذهبی که کلیسای تلویزیونی نامیده می شوند ذهن بسیاری از افراد ساکن در ایالات متحده را به خود مشغول داشته اند و برای شهروندان آمریکایی موعظه و پند ارائه می دهند و زمینه رابرای رفتن به کلیسا جهت خواندن نماز را فراهم می آورند. این شبکه ها همچنین اخبار و میز گردهای مربوط به مسایل دینی، نظر شریعت و دین درباره ازدواج و مساله زندگی مشترک، طلاق، تربیت عمومی،کودکان و وسایل خاص آنها، سقط جنین و بالاخره کاندیداهای انتخابات را پخش می کنند. اما چیزی که در همه این برنامه ها روشن و بدیهی است، این است که اسرائیل نگین انگشتر و مقصود برنامه های مذکور است. چون در این شبکه ها اعلام میشود که حمایت از اسرائیل و پشتیبانی از اشغال قدس توسط این کشور، فریضه ای مذهبی است و به عبارت دیگر، تاسیس اسرائیل، گامی قبل از ظهور مسیح است و گام آخر در این سلسله اعمال به اصطلاح مذهبی، ساخت هیکل (معبد) بر بالای قبه ی صخره نزدیک مسجد الاقصی است. اما مختصری در مورد مجتمع شبکه ی تلویزیونی c.b.n واقع در ویرجینیا بیتز:
مجتمع ساختمانی ۱۱ طبقه که علاوه بر شبکه ی فوق الذکر، دانشگاه ریجینت ( REGENT ) را نیز در بر میگیرد. این دانشگاه دانشگاهی مذهبی (مسیحی) بود که به دانشجویان خود مدرک دانشگاهی در رشته های حقوق،علوم سیاسی و روزنامه نگاری اعطا میکند. در بالای درب ورودی این دانشگاه آیه ی۱۴ اصحاح، ۲۴ انجیل متی توجه هر مراجعه کننده ای را جلب میکند: تلاوت کتاب مقدس به شما این بشارت را میدهد، و این نشانه ای است برای تمام ملل در سراسر جهان، سپس نهایت فرا میرسد. در کتابخانه دانشگاه نیز آیه ۲۵ اصحاح هشتم سفر مکود اول در عهد قدیم ملاحظه میشود، مضمون آیه به این شرح است: اکنون ای خدا، خدای اسرائیل ، وعده خود را که به بنده ات ـ داوود ـ پدرم، دادی و با او در آن مورد سخن گفتی حفظ کن، آنجا که گفتی: در مقابل من از مردان، کسی که بر تخت اسرائیل بنشیند،نابود نمیشود. در راهروی مقابل کتابخانه نیز تابلویی دیواری موجود است که دژهای ۴گانه ای دیده شده در خواب یوحنا پیرامون روز داوری در رستاخیز را به تصویر می کشد، درلابی دیگری ملاحظه می شود که مضمون آن مثل تابلوی قبلی از مشاهدات یوحنا در مکاشفه اسرار آمیز و رمز آلودش سرچشمه می گیرد. نقش تابلو جنگ معروف آرمگدون میان یاجوج و ماجوج را به تصویر می کشد، همان جنگی که قبل از ظهور مسیح به وقوع می پیوندد. در حقیقت شبکه ی c.b.n و دانشگاه ریجینت یک هدف دارند و آن عبارت است از اینکه آمریکا آمریکایی را برای ظهور مسیح آماده کنند. همچنین شبکه ی c.b.n دارای ایستگاهی بنام (ستاره های امید) در جنوب لبنان است که برنامه های خود را از آنجا پخش می کند تا زمینه برای ظهور مسیح فراهم آید.
عجب و حیرت مردم دنیا از تبلیغات این نوع سازمان ها در ۱۹آوریل ۱۹۹۳ به اوج خود رسید، در این تاریخ آتش در جمعیت دیویدها در منطقه واکو (wako در تگزاس) برافروخته شد و ۷۴ تن از اعضای این جمعیت به همراه رهبر خویش دیوید کوروش خودکشی کردند. آنان اعتقاد داشتند با این کار اوامر خداوند را در جهت فرارسیدن پایان تاریخ و ظهور مسیح به اجرا می گذارند. نکته ی قابل توجه این است که هنگام خاکسپاری کوروش، تابوت او را با پرچم اسرائیل و نه پرچم آمریکا پیچیده بودند. در مورد دیوید کوروش باید گفت نام اصلی او (ورمون واین هاول) [۱۹۹۳-۱۹۵۹] بود، وی در آگوست سال ۱۹۹۰نام خود را با دیوید کوروش تغییر داد، تا نام خویش را آمیزه ای سازد از نام دیوید (حضرت داوود (ع)) شاه یهود و کوروش (شاهنشاه ایران که یهود را از بند اسارت حاکم بابل نجات دهد) و نام خود را در تاریخ یهود و عقیده ی هزاره ی تدبیری ثبت کند. باری،در دومین سالگرد خود سوزی جمعیت دیویدها در واکو در ۱۹آوریل ۱۹۹۵، (تیموتی مک وی) به انتقام کشته شدن دیوید کوروش و یارانش، اقدام به منفجر ساختن ساختمان پلیس فدرال در اوکلاهاما نمود. او اعتقاد داشت، این آتش سوزی ریشه در نقشه ای شیطانی ـ جهانی دارد که بر خلاف سفارشات خداوند بوده و ظهور مسیح را به تعویق می اندازد.
مسئله اینجاست که این حادثه در کشوری به وقوع می پیوندد که برای تمدن غرب جدایی کلیسا از دولت (دین از سیاست) را از زمان تصویب لایحه قانونی ایالت ویرجینا در سال ۱۷۷۷ یعنی یک دهه قبل از انقلاب فرانسه به ارمغان آورد. لایحه ای که تصویب آن باعث شد ایالات متحده دین رسمی و یا کلیسای رسمی نداشته باشد. اولین اصلاح و تعدیل در قانون اساسی آمریکا در سال۱۸۰۱ بوقوع پیوست و هدف آن بنابر آنچه که رییس جمهور وقت آمریکا عنوان کرده بود: ایجاد حد فاصل میان کلیسا و دولت است…همانگونه که مسیحیت آمریکایی از بعد سیاسی با فرد گرایی و فلسفه ی[ او را بحال خودرها کند،کار کند یا نکند ـ آزادی اقتصادی از دید آدام اسمیت ] موافقت کرد تا تبدیل به آن چیزی شود که رابرت آن را خدای مذهب و دین مدنی میداند. از این رهگذر دو موضوع قابل بررسی است:
۱- مذهب در آمریکا = ۹۵٪ آمریکایی ها اعتقاد دارند، خدا هست و از میان ۵ نفر، ۴ نفر به معجزه و زندگی پس از مرگ و تولد حضرت مسیح از دامان پاک حضرت مریم (پاکدامنی حضرت مریم) اعتقاد دارند. همچنین ۸۲٪ امریکایی ها خود را اصولگرا و مذهبی تلقی می کنند،در حالیکه این نسبت در بریتانیا ۵۵٪، در آلمان ۵۴٪، و در فرانسه ۴۸٪ است. اما نسبت افرادی که در آمریکا هر هفته به کلیسا می روند ۴۴٪،در حالیکه در آلمان ۱۸٪،در بریتانیا ۱۴٪ و در فرانسه ۱۰٪ است.

۲- جانبرداری و حمایت آمریکایی ها را از اسرائیل= فرهنگ آمریکایی عنوان می کند،فرهنگ یهودی ـ مسیحی (Judeo-Christian) بر پایه ی تقلیدها و آداب و رسوم اخلاقی و مذهبی یهودی و مسیحی یا میراث یهودی ـ مسیحی استوار است. موضوعی که در پایان معنایی سیاسی یافت و به توافق،همراهی و همگامی ارزش های آمریکایی و اسرائیلی ترجمه شد. از اینجاست که فرضیه ی پژوهش شکل می گیرد و آن چگونگی تفسیر و تشریح مذهبی شدن و یهودی شدن آمریکا بود.مذهبی شدن و یهودی شدن آمریکا با شکل گیری و نشو و نمای آن ارتباط پیدا می کند. مهاجران اولیه، آمریکا را اورشلیم جدید یا کنعان جدید تلقی کردند و خود را به عبرانی های قدیم تشبیه نمودند که از ظلم و ستم فرعون (جیمز اول شاه بریتانیا) فرار کردند و از سرزمین مصر (انگلیس) به جستجوی سرزمین جدید گریختند. به این ترتیب، تعقیب و بیرون راندن سرخپوستان توسط مهاجران پروتستان در دنیای جدید (آمریکا) به سان تعقیب و بیرون راندن عبری های قدیم توسط کنعانی ها در فلسطین ترجمه شد. شهرک نشین ها از پندها وسفارشات حکایات (سفرخروج) چراغی فرا راه خود در تدوین قانون اساسی آمریکا ساختند. بنابرین بندگی در مصر،بیرون رانده شدن،سرگردانی،وارد شدن به سرزمین موعود، قتل عام ساکنان آن و…. تاریخ پیشین و آینده ای برای ملت جدید برگزیده خداوند در سرزمین موعود شد. تبدیل اسرائیل به دنیای جدید و یا بهتر،تبدیل سرزمین موعود به اسرائیل جدید، هدف اصلی طرح شهرک نشینان پروتستانی پورتانی اولیه بود. آنها همیشه در انگلستان خواب تطبیق و اجرای شریعت تورات را می دیدند و هنگامی که به آمریکا آمدند، رویای دولتی را در سر می پرورانند که دستورات و فرمان های خداوند بر آن حکومت کند. حتی مورخی چون (جان ویسک) می گوید: همین که می بینی، تاریخی در آمریکا ساخته می شود، ملاحضه می کنی که آن تاریخ یهودی ـ آمریکایی است.
ادامه دراد…
نویسنده سهیل گودرزی

مسیحیت یهودی و عقیده ی هزاره ی خوشبختی ۲

مسیحیت یهودی و عقیده ی هزاره ی خوشبختی در میان انجیلی ها (بیان علت رابطه ی بین یهود و بنیاد گرایان)

اما « ویلیام هسلر » بنیاد گرای انجیلی وابسته به سفارت بریتانیا در اتریش که بر آموزه های انجیلی و صهیونیسم مذهبی پرورش یافته بود، بخوبی توانست با توجه به موقعیت شغلی خویش به عنوان یک دیپلمات، گرایشات مذهبی و سیاسی و حتی صهیونیستی را در یک جا جمع کند. همچنین او حلقه¬ی ارتباط میان صهیونیسم انجیلی پروتستانی و صهیونیسم یهودی بود. وی کتاب خویش « بازگشت یهود به فلسطین » را در سال ۱۸۹۴ یا دو سال پیش از کتاب « دولت یهود » اثر تئودر هرتزل منتشر کرد، و هنگامی که کتاب هرتزل منتشر شد و هسلر آنها را مطالعه کرد، خواهان دیدار با نویسنده اش شد. در سال ۱۸۹۶ ملاقات میان دو قطب بنیادگرایی صهیونیستی، یکی مذهبی و دیگری سیاسی، یکی مسیحی و دیگری یهودی صورت گرفت. هرتزل در مورد این دیدار در خاطراتش می گوید : « ویلیام هسلر، آن مرد محترم، وابسته به سفارت انگلستان در اینجا به دیدارم آمد، مردی حساس دارای محاسن بلند و سپید بود، او علاقه¬ی بسیار زیادی به راه حل پیشنهادی من برای حل مسأله ی یهود نشان داد و حرکت من را نقطه تحول پیشگویی¬ها به شمار آورد، که خود نیز دو سال پیش، آنرا پیشگویی کرده بود]۱[…. »
اگر انگلستان نقشه اساسی در برپایی و تأسیس مملکت « اسرائیل » دولت جدید و مملکت جدید خداوند، از طریق وعده ی بالفور( با امضاء آرتور جیمز بالفور وزیر امور خارجه وقت انگلستان) در سال ۱۹۱۷ و تقشه سیاست قیمومیت بر فلسطین را در سرداشت و در این راه، مذهب و سیاست را با هم آمیخت، آمریکا نیز نقش کمتری از انگلیس نداشت. که این کشور، اولین کشوری بود که دولت بنیادگرای صهیونیستی را به رسمیت شناخت و در تمام ابعاد و زمینه ها از آن حمایت کرد.
از جمله مهمترین رؤسای جمهوری ـ که پیشینه¬ی توراتی با خود حمل می کردند و این پیشینه ها نقش اساسی و مهم در زندگی و سیاست های ایشان ایفا می کردند ـ « ترومن » بود که خود را تورات خوانده می دانست و در آن تحقیق و تفحص نموده بود و به عنوان یکی از دانش آموزان تورات به توجیه تاریخی تأسیس وطنی قومی برای یهود پرداخت. وی معتقد بود، وعده ی بالفور امید و آرزوهای کهن ملت یهود را محقق سازد. داستان زندگی خصوصی ترومن و شخصیت او مملو از اقتباس ها و اشارات توراتی است که نشان دهنده این است که آموزه های یهودیت مسیحی تا چه اندازه در وجود او رسوخ پیدا کرده است. ترومن از جمله تعمیدهایی است که به شدت به ایده ¬ی برانگیختگی و تأسیس مملکت قدیمی و یهودی خداوند اعتقاد داشتند و معروف است که علاقه ی خاصی به مزمور ۱۳۷ از مزامیر داوود داشت که با این سخن آغاز می شد : « بر رودهای بابل نشسته بودیم و چون به یاد صهیون افتادیم، به گریه افتادیم. » ترومن اعتراف می کند، هرگاه داستان فرود آمدن وصایای ده گانه را در سینا خوانده، احساسی عجیب سراسر وجود او را فرا گرفته و تصریح کرده است : « موسی اصول و مبادی اساسی این امت ( یهود ) را در کوه سینا دریافت نموده است. »
و هنگامیکه « ادی جاکوبسون » ترومن را به حاضران انستیتو لاهوتی یهود معرفی کرد، او را شخصیتی توصیف نمود که به خلق دولت اسرائیل کمک بسیار کرده است. ترومن در پاسخ به این توصیف به ایده ی همیشگی صهیونیسم بنیادگرا پیرامون تبعید و برانگیختگی استناد جست و گفت : منظور شما از این سخن چیست که به خلق یهود کمک کرد؟ من کوروش هستم، من کوروش هستم، چه کسی می تواند کوروش را فراموش کند، همان که یهودیان را از تبعیدگاهشان در بابل به قدس بازگرداند؟!
این فقط ترومن نیست که چنین سخن می گوید، تورات نزد مسیحیان آمریکا بیش از هر کتاب دیگری منبع ایمان و اعتقادات است. زبان، تصورات، تخیلات، توجیهات اخلاقی و مبارزات بشری این کتاب بخشی جدایی ناپذیر از شخصیت آمریکایی است. و پیامبران، پادشاهان، بت پرستان و عامه مردمی که در اسرائیل قدیم، قرن ها پیش زندگی می کردند، دوباره برخاسته¬اند تا نقش هایی معاصر در تاریخ آمریکا، چه در روزهای درخشان و تابناک و چه در تنگناها و بحرانها، ایفا نمایند.
این تربیت دوران کودکی در منزل و مدرسه است که باعث می شود، این مسیحیان در وجدان و تخیلات خویش در گذشته¬ای توراتی بسر ببرند و فرهنگ تورات بخش اصلی و جدایی ناپذیر فرهنگ ایشان را تشکیل دهد. به گونه¬ای که احیای عهد قدیم و تمسک به آن به عنوان یک عقیده و تاریخ و فرهنگ مطرح گردد، نه یک اسطوره و میراث مردمی که سرانجام باعث گردد گرایشات و جریانهای مذهبی جدیدی در میان طوایف پروتستانی بوجود آید، مانند طایفه ی تدبیری ها و پیورتن ها.
بنابراین جای تعجب نیست، آمریکا، بنیادگرا خود را به آغوش اسرائیل بنیادگرا بیندازد. از رؤسای جمهور و مجلس سنا و نمایندگان گرفته تا یهودیان بنیادگرای آمریکا و بنیادگرایان مسیحی انجیلی. میراث روحی و معنوی مشترک باعث می شود، این رابطه ی گرم و صمیمانه جدایی ناپذیر باشد. بنابراین می توان گفت، این رابطه از ائتلاف صرفاً استراتژیک یا نظام امپریالیستی نشأت نمی گیرد، بلکه الهام مشترکی است که از آیات و آموزه های تورات گرفته شده است.
اینجاست که محرک اصلی مجلس نمایندگان آمریکا در حمایت از اسرائیل غاصب مشخص می شود، این حمایت آنقدر وسیع و گسترده است که فراتر از فشار لابی معروف یهودی است. « توماس جی لین » نماینده¬ی مجلس نمایندگان آمریکا در سال ۱۹۴۴ از این رابطه چنین تعبیر می کند:
« برای اینکه یهود مملکت خداوند را بنا نمایند، باید به عنوان اقلیتی عاجز و ناتوان در میان سایر ملل پراکنده نشنود و همانگونه که پیامبران بشارت داده اند، می بایست، دولتی داشته باشند که در آن کار کنند و سیستم اجتماعی خویش را آنچنان متحول نمایند که نمونه و الگوی تمام جهانیان باشد و ملل دیگر از آن درس بگیرند ». « کابوت لودج » رئیس هیئت روابط خارجی کنگره، در سخنرانی خود در بوستون در ۱۹۲۲ پیرامون روح تعصب در قبال مسأله فلسطین چنین گفت :
« به نظر من، این بسیار خوب است که ملّت یهود در سراسر جهان تمایل داشته باشند وطنی قومی ـ ملّی برای افراد هم جنس خویش بنا نمایند که تمایل به بازگشت به سرزمینی را دارند که مهد آنها بوده و برای هزاران سال در آن بسر می بردند. من هرگز نمی توانم تصور کنم، قدس و فلسطین زیر سلطه محمدی ها ( مسلمانان ) باشد. باقی ماندن قدس و فلسطین که برای یهود مقدس است و سرزمینی که برای ملل بزرگ مسیحی غرب مقدس به شمار می آید، در دست ترک ها ( مسلمانان ) برای سال های سال، چون کلمه ننگی است که بر پیشانی تمدن نشسته و باید آنرا پاک کرد.»
و از آنجا که این تدین بنیادگرایانه از ابتدا با اطماع و چشم داشت های سیاسی در آمیخت، بنابراین دروغ، تعریف و تزویر زیادی در آن وارد و باعث شد، حقوق، موجودیت و تمدن دیگران نادیده گرفته شد. این عدم توجه به دیگران ( مسیحیان شرق ) را نیز در برمی¬گرفت که در فلسطین در امنیت کامل در کنار مسلمانان و « یهودیان » بسر می برند. این بنیاد گرایان هنگامی که هر آنچه که می خواستند، در فلسطین انجام دادند، دست به توجیه کرده های خویش زدند و اعراب را مردمانی احمق و کودن و تنبل توصیف کردند که سمبل « قبایل بدوی و صحرانشین » بودند که توانایی استفاده و بهره وری از زمین و کنترل امور کشاورزی را نداشتند و وعده ی « بازگشت » یهود به این سرزمین تنها راه حل این مشکلات برای ایشان ( اعراب ) به شمار می آمد.
ادامه دارد …

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
۱- صهیونیسم غیر یهودی / ص ۱۴۷

 

مسیحیت یهودی و عقیده ی هزاره ی خوشبختی ۱

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

مسیحیت یهودی و عقیده ی هزاره ی خوشبختی در میان انجیلی ها (بیان علت رابطه ی بین یهود و بنیاد گرایان)

قسمت اول:
بنیاد گرایی انجیلی و اصول و اعتقادات آن ریشه هایی عمیق از انگلستان تا امریکا دارد و بیانگر رابطه ی گرم و صمیمانه ی بنیاد گرایان انجیلی با یهودیان است . در این میان صهیونیست های مسیحی یک طرف و صهیونیست های یهودی طرف دیگر این جریان قرار دارند و اصطلاح صهیونیسم مسیحی که برای بسیاری از تحصیل کرده گان و آکادمیک های جدید روشن است ، اما واقعیت دردناکی که وجود دارد که انگلستان در قرن ۱۶ و ۱۷ شاهد نشو و نمو آن بوده است به این ترتیب می توان گفت، با این که پیش از صهیونیسم یهودی پا به عرصه ی وجود گذاشت، همیشه در مقابل آن سر تسلیم فرود آورده است. در این میان جنبش اصلاح مذهبی پروتستان تاثیر بسزایی بر جنبش بنیاد گرایی گذاشت. چون روحانیون کلیسای اصلاح طلب، خواهان بازگشت به عهد قدیم و تفسیر ظاهری آن شده بودند و در پی آن کتاب مقدس در دسترس عامه ی مردم قرار گرفته بود، در حالیکه پیش از آن خواندن و تفسیر آن فقط مختص مردان کلیسا بود، به همین منظور بسیاری از این افراد به مطالعه و تفسیر کتاب مقدس یر وفق دیدگاه های خویش روی آوردند و در این تفسیرات علاوه بر اینکه هر دو عهد کتاب را مد نظر قرار می دادند، روی به تفسیرات سمبلیک و مبهم نیز آوردند . این باعث شد ، اعتقادات بنیاد گرایی ، اعتقاداتی جدید در تاریخ کلیسای غرب تلقی گردد و یهود در آن از دشمنان خداوند و مسیح و نفرین شدگان به ملت مبارک و برگزیده ی خداوند مبدل شوند گذشته فراموش و مملکت اسرائیل در تورات به دولت اسرائیل در فلسطین تبدیل شود . همانگونه که در تاریخ جایگزین آینده شد و پیشگویی های کتاب ها به واقعیت های سیاسی و رویاها به حقایق و تئوری ها تبدیل شدند و سود و منفعت دنیا مقدس و امری مذهبی و لاهوتی شد .
بر اساس آنچه « ریجنا شریف » در کتاب « تاثیر ارزش های صهیونیسم غیر یهودی بر اندیشه ی غرب » می گوید: « اروپای پیش از اصلاح مذهبی، یهود را ملت برگزیده ی خداوند به شمار نمی آورد که خداوند برای ایشان مقدر نموده باشد به سرزمین مقدس بازگردند و اگر یهود برای امری برگزیده می شد، ان امر لعن و نفرین بود و یهود کافر و مرتد و قاتل مسیح، به شمار آورده می شدند و هیچ علاقه ای به بازگرداندن شکوه گذشته ی نژاد عبری وجود نداشت، همانگونه که هیچ امیدی به احیای دوباره ی روحی یا قومی یهود یا کوچکترین نظری در تملک فلسطین توسط ایشان وجود نداشت. در قرون وسطی اصلا صهیونیسم غیر یهودی در اروپا موجودیتی نداشت و اسرائیل صرفآ نام یکی از ادیان زمین بود و هیچ اندیشه ای وجود نداشت که برای اسرائیل خصوصیات و صفات قومی در نظر گیرد».( صهیونیسم غیر یهودی / ریجیناشریف / مجله ی المعرفه/ شماره ی ۹۶/ کویت ۱۴۰۶)
آثار بجای مانده از این افکار و اندیشه ها که در اروپا منتشر شده بود، بسیار وحشتناک و مخوف بودند، دعوت ها و خواسته هایی جهت آغاز جنگ صلیبی جدید برای آزاد ساختن فلسطین سر برآورد، از جمله در دانمارک « هالگر پولی» پادشاهان را تحریک می کرد که برای آزاد ساختن فلسطین و قدس از دست کافران ( مسلمانان) و اسکان یهود، در آن حمله ی صلیبی جدیدی تدارک ببینند.
در سال ۱۶۴۹میلادی، عریضه ی زیر از سوی « جوانا و کارتریت » دو بنیان گرای انجیلی به دولت انگلیس فرستاده شد: « باشد که ملت انگلستان و ساکنان سرزمین های اطراف آن ، اولین کسانی باشند که پسران و دختران اسرائیل را بر کشتی های خویش حمل نمایند و سرزمینی که به اجدادشان، ابراهیم و اسحاق و یعقوب وعده داده شده بود و میراث ابدی ایشان می باشد، بازگردانده شوند.».
به این ترتیب دومین طرح و برنامه ی بنیاد گرایی پروتستانی از آغاز، تلاش جهت مهاجرت دادن یهود به فلسطین شد تا مطابق پیشگویی های وارده در تورات دولتی در آنجا برایشان بر پا گردد. در این مورد « شافتبری » مبلغ بنیاد گرای بریتانیایی می گوید: « شام را با پالمرسن وزیر خارجه ی انگلستان صرف کردم، و وقتی با او تنها شدیم برنامه ها و طرح های خویش جهت اسکان یهود در فلسطین سخن گفتم . به نظر می رسید ، به مذاق او خوش آمده بود سوالاتی چند دراین زمینه از من کرد و وعده داد در این باره تامل کند.» .
« عنایت و توجه الهی چقدر زیبا و دل انگیز است! بویژه آنکه با ادوات بشری نیز همراه گردید اینطوری که پیداست، خداوند پالمرسن را برگزیده بود تا وسیله ی خیر برای ملت قدیمی اش گردد و وفاداری خویش را به میراث خود ابزار و به حقوق آنها اعتراف کند بنظر می رسد که بیش از اینها سعی و تلاش کند. در این راه اگر چه انگیزه ی مذهبی شرافتمندانه است، اما چندان قدرتمند نیست. من مجبورم از ابعاد سیاسی مادی و تجاری بازرگانی (استعماری ) به بحث و گفتگو بنشینیم، چون او بسان آقایش بر قدس نمی گرید و نمی خواهد این شهر به شکوه و جلال گذشته اش بازگردد» (صهیونیسم غیر یهودی ص۱۱۶ )
از این جا بود که همکاری میان بنیاد گرایان و سیاستمداران آغاز شد و اهداف و منابع آنها با یکدیگر تلافی نمود و به این طریق آنها خواستند ، هریک به اهداف خویش برسند . همسر پالمدسن در این باره به یکی از دوستان خود می گوید:
« عوامل تندروی مذهبی در کنار ما ایستاده اند و شما می دانید که قدرت پیروان آنها در این کشور چقدر است . آنها مصمم هستند، قدس و سرتاسر فلسطین را برای یهود باقی بماند و یهود(یان) به آنجا بازگردند. تمام تلاش آنها برای بازگرداندن یهود متمرکز شده است» (صهیونیسم غیر یهودی ص ۱۱۸)

ادامه دارد …

مشروعیت ولایت فقیه

مشروعیت یکی از بنیادی ترین مباحث نظام های سیاسی است که از یونان باستان مورد توجه افلاطون و ارسطو و سپس متفکران چون سنت آگوستین، توماس آگونیاس، فارابی، ابن رشد، غزالی، ابن سینا و سایر شخصیت های مشرق زمین و مغرب زمین قرار گرفته است و امروزه درصدر مباحث اندشیه اسلام معاصر قرار دارد. واژه ی مشروعیت در حوزه ی اندیشه ی سیاسی دارای ابهام درمفهوم و کاربرد است و بر این اساس با خلط میان معنای لغوی و اصطلاحی آن به برداشت های متفاوتی دست زده اند و تعاریف متعددی برای آن بر شمرده اند .
مشروعیت در حوزه ی فلسفه کلام و فقه سیاسی به مفهوم حقانیت است و در برابر غصب و نا حق بودن حکومت است. ولی در جامعه شناسی سیاسی به معنای مقبولیت و رضایت مردم است. بنابراین در فقه سیاسی، پرسش اصلی آن است که حق حاکمیت از آن کیست و چه کسی شایسته ی حکومت کردن است؟ بر اساس جهان بینی الهی از آنجا که خداوند مالک تمام هستی است (طبق آیه ی۲۸۴ سوره بقره ): سر رشته ی ربوبیت همه ی موجودات به دست اوست؛ همانطور که ولایت و سرپرستی همه ی انسانها حق انحصاری خداوند است. (سوره شوری / آیه ۶)
این ولایت عام، اقتضاء می کند که کلیه عرصه های تدبیر و اداره جامعه، در اختیار خدا باشد. و افزون بر ولایت تکوینی و حقیقی او که سراسر هستی را فرا گرفته است، ولایت تشریع و اعتباری هم در همه ی زمینه ها به او انتساب داشته است.
اما خمینی (ره) در کتاب محرمه در این مورد میفرماید : (( ولایت به حکم عقل، مخصوص ذات باری تعالی است. تنها اوست که حاکمیت بالذات دارد، حاکمیتی که مستند به جعل دیگران نیست و اصالتاً حق دارد برای انسانها و اداره ی امورشان تدبیر کند … . دیگران تنها با جعل و نصب او می توانند متصدی امر ولایت گردند. ))
فقیهان و اندیشه وران شیعه اتفاق نظر دارند که حکومت و ولایت پیامبر اعظم (ص) و امامان معصوم مستند به نصب الهی است و مردم هیچ نقشی در مشروعیت ولایت سیاسی ـ اجتماعی آنها ندارند و بسیاری این مسئله را نسبت به دوران غیبت جاری می دانند. مطابق این نظریه، در عصر غیبت، فقیهان واجد شرایط بصورت نصب عام از سوی امامان معصوم (ع) به ولایت و حکومت منصوب شده اند؛ بنابراین مشروعیت حاکمیت فقیه، تنها از ناحیه شارع مقدس است و مردم نقشی در مشروعیت آنها ندارند؛ مردم تنها در تحقق خارجی و اعمال ولایت و کارآمدی حاکمیت نقش ایفا می کنند . بررسی سخنان فقیهان برجسته شیعه تا قرن حاضر نشان می دهد اکثریت قریب مطلق آنها به نظریه ی انتساب فقیه پافشاری می کنند . به کاربران عباراتی چون نایبان عام امام (عج) منصوبان از سوی امام (عج) و مادون از امام (عج) در کتب فقهی، خود بهترین دلیل برای اثبات این موضوع است.
امام خمینی ( ره ) نیز معتقد به نصب الهی ولایت فقیه است، نه انتخاب آن از ناحیه مردم، ایشان در کتاب حکومت اسلامی می نویسند: (( لازم است که فقها اجتماعاًً یا انفراداً برای حدود و حفظ شعور نظام، حکومت شرعی تشکیل دهد. این امر اگر امکان داشت، واجب عینی؛ وگرنه واجب کفایی است و در صورتی که ممکن نباشد از ولایت ساقط نمی شوند، زیرا از جانب خدا منصوبند.)) البته امام خمینی (ره) به نقش مردم بسیار تاکید می کردند و به رای مردم هم احترام می گذاشتند، چرا که مشروعیت الهی بدون حضور و رای مردم تحقق و فعالیت نمی کند .
حکومت دینی و دموکراسی: در زمینه امکان سازگاری حکومت دینی، و بطور خاص اسلامی، با دموکراسی، آرا و مواضع مختلفی ارائه می شود . بیشتر این دیدگاه ها را می توان در سه نظریه کلی بیان کرد:
۱ـ اعتقاد به ناسازگاری به دلیل جانبداری و حمیّت از دین
۲ـ اعتقاد به ناسازگاری به دلیل جانبداری از دموکراسی
۳ ـ سازگاری مشروط.
گروه اول که دغدغه دین و ارزشهای دینی را دارند ، اساساً خدا سالاری و مردم سالاری را در واگیری و متناقض آشکار می دانند و از اینکه جهل و هوس بشری با شرع و اراده ی حکیمانه الهی ، در تعارض بیفتد، بیمناکند . این نظریه حکم و حکومت را تنها از جانب دین خدا میداند ، نه از سوی خواست و خوشایندی و خرسندی مردم. گروه دوم که جانبدار دموکراسی هستند ، دین سکولاریزه شده را تهدید بر نقش آفرینی اراده ی جمعی و انتخابگری انسان می دانند. این نظریه مبتنی بر اندیشه ی سکولاریستی است .
گروه سوم، سازگاری مشروط را مطرح کردند و معتقد به نوعی مردم سالاری دینی شده اند . پیش از ورود به این بحث باید مقصود خویش را از واژه دموکراسی، که مفهوم شناور و لغزنده دارد مشخص کنیم. بر این اساس در یک تقسیم بندی کلی، می توان دموکراسی را به دو گروه تفکیک کرد .
۱ـ رویکردهایی که دموکراسی را نوعی هدف و ارزش می دانند. در دموکراسی به مثابه ی یک ارزش، مردم هر قانونی سازگار مفهومی مسلماً قابل استخدام برای اهداف و ارزشهای دینی نیست و با دین سازگار نخواهد بود؛ زیرا از نظر دین، حق حاکمیت و تشریع مختص به خداست. بنابراین دموکراسی و مردم سالاری، اگر به معنای ارزش رای مردم در مقابل حکم خداوند ( برابر با حکم خداوندی) باشد، هیچ اعتباری ندارد و اگر رای مردم را بر حکم خدا ترجیح دهیم، ربوبیت تشریعی خداوند را زیر سوال برده و منکر آن شده ایم . و این عمل با توحید منافات دارد .
۲ـ رویکردهای که دموکراسی ها به مثابه یک روش برای توزیع مجدد قدرت سیاسی و ابزار سازگاری صوری برای تصمیم گیری ها می دانند . چنان که به عقیده ی کارل پوپر و نیز لیبرالیست ها ، دموکراسی تنها یک روش برای تصمیم گیری در چار چوب قوانین و اصول و ارزش های لیبرالیسم به شمار می آید. نظریه ی سازگاری مشروط با اتخاذ دموکراسی بعنوان ساختار و روش، بر این باور است که رای مردم و نظر نخبگان سیاسی در برنامه ریزی و نیز در انتخاب ساختار و سازمان و روش اجرای احکام دینی، می تواند آشکارا نقش آفرین باشد این بینش اعتقاد دارد : اسلام آرمان ها را بیان نموده است، نه ساختارها و روش ها را. لذا اعتقاد به سازگاری اسلام و دموکراسی دارد . اما این مسئله در جای خود ثابت است که دین کامل دینی است که ابزار و ساختار از خود داشته باشد. زیرا اگر حتی هدف دین فقط هدایت باشد، لازمه ی هدایت رعایت ابزار و ساختار هدایت نیز می باشد. نظریه ی سازگاری دین با دموکراسی، احکام شریعت ها دارای حوزه های مسکوت، مباح و منطقه الفراغ می داند و در این عرصه ها و منطقه ها میزان را رای ملت می داند. آموزه های فراوانی نیز در منابع و متون اولیه ی اسلامی بر عنصر عقل، مشورت، برابری در برابر قانون، عدالت اجتماعی، شفافیت امر حکومت، توضیح و پاسخگویی والیان و حاکمان به مردم، نظارت بر قدرت سیاسی و امر به معروف و نهی از منکر تاکید کرده اند. ولی هیچ یک از این امور نباید بر خلاف توحید ربوی باشند . در کوتاه ترین عبارت، نظریه ی سازگار کردن دین با دموکراسی با اعتقاد به مضمون و محتوای دین و ساختار و قالب دموکراتیک : یا با اعتقاد به قالب دموکراتیک و روبنای دیدن محتوای دینی در نسبت شکل با محتوا و غفلت از تاثیر شکل بر محتوا، کوشیده است تا حکومت دینی و دموکراسی را در کنار هم بنشاند و به اصطلاح دین را با مقتضیات زمانه سازگار نماید. اما از این نکته غفلت نموده است که قالب های اسلامی لیبرال مندرج در دموکراسی اروپایی تفاوت دارد.
این نظریه اعتقاد به امکان تفکیک پوسته دموکراسی از هسته لیبرالسیم و پر نمودن آن پوسته با لایه ای از تفکرات عمیق اسلامی دارد که آنرا محتوا می نامد. ولی توجه ندارد که اغلب شعائر الله همان شکل های هستند که با بذل و بخشش در برابر تئوری غربی اصلا شده اند .این نظریه ناشی از انفعال در برابر فشارهای یا نوعی تقیه در برابر هجوم فرهنگی غرب بر اسلام اهل بیت (ع) است.
نظر به اینکه نقد نظریه ی اصلاح دین با نظریه علمی دموکراسی، به نقد اسلام یک سویه و اسلام چند سویه در برابر اسلام جامع و همه سویه اهل بیت (ع) و همچینن به انتخاب مبنا در بحث جامعیت اسلام برمیگردد: علاقه مندان به اینگونه مباحث را به بحث جامعیت دین ارجاع می دهیم و فقط به بیان اصل چهارم قانون اساسی در این زمینه که مبتنی بر قانون شرع مبین است ،اکتفا می کنیم: ((کلیه ی قوانین و مقررات مدنی، جزای، مالی،اقتصادی، فرهنگی، نظامی و …باید بر اساس موازین اسلامی باشد …)) بر اساس این اصل، قوانین مربوط به شکل نظام نیز باید اسلامی باشد: مگر آن که کسی اعتقاد داشته باشد که اسلام اساساً قوانین شکلی ندارد و فقط دین محتوای است ، نه شکلی.

ومن الله توفیق