نگرش اسلام به کیفر

 

موجودات زنده برای بقا یا برای ارتقائ سطح داشته های خود لاجرم از تعامل با یکدیگر هستند وانسان نیز از این دایره خارج نیست بلکه می توان گفت بنا براقتضائات انسانی و نیز گستره ی خواسته ها و نیازهای خود از سایر جانداران هم خواسته های بیشتری دارد و هم تعاملات وسیع تری .این را نیز می دانیم که در اثر محدودیت های جهان مادی خواست های بشری نیز نمی تواند به صورت کامل ارضاء شود و از سوی دیگر نفس سیری ناپذیر بشر نیز او را به سوی اتفای شهوات مادی و جنسی و… سوق می دهد . از همین روست که انسان ها به صورت تعمدی و یا بدون قصد موجب تضییع حقوق دیگران می شود و همین گلوگاه محلی مشود برای نمود نظام های کیفری که این نظام ها نیز برگرفته از آداب و رسوم و نیز اعتقادات واضعان نظام های کیفری است . اسلام نیز بعنوان آخرین دین و یا به بیانی دیگر کامل ترین راهکار سعادت بشر با نگاه به زندگی جاوید نظامی کیفری را وضع می کند که در آن به قصدهای تحقق جرم و نتایج برآمده از این قصود توجه می شود و با رویکردی اصلاحی قصد دارد تا با اعمال مجازات هایی مجرم را مجبور به توبه نماید و با این روش هم جامعه را از تخصص فردی که اکنون آن را مجرم می دانیم محروم نکند و هم فردی از مسلمین را از جامعه ی اسلامی طرد نکند هرچند اسلام در جزا دهی به جرایم نگاهی نیز به تشفی صدر بزه دیده و جامعه نیز دارد از همین روست که می بینیم اسلام کیفردهی سریع را انتخاب می کند و آن را قصاص می نامد زیرا مثلا اگر کسی باعث نقص عضو در دیگری شود و قرار باشد ما او را با زندان کیفر دهیم کاری درست را صورت نداده ایم زیرا با زندانی شدن بزهکار مشکلی حل نمی شود مگر اینکه باری مالی به جامعه تزریق شود و جامعه نیز از تخصص بزهکار محروم می گردد و بدتر از همه اینکه فرد بزه دیده پس از چندی می بیند که او دارای نقصی همیشگی در خود است ولی بزهکار سالم و بدون نقص زندگی می کند همین موضوع باعث ایجاد حس انتقام در بزه دیده می گردد و زمینه ای نیز برای ارتکاب به جرمی تازه خواهد شد . 

از مواردی که در سطور بالا بیان شد این بود که اسلام در پی بازگرداند مجرم به شرط توبه به جامعه است برای اثبات این رویکرد می توان به یکی از مجازات هایی که برای برخی از افرد محارب در آرای فقها وجود دارد اشاره کرد شیخ طوسی (ره ) در مبسوط جلد ۸ ص ۴۷ و خلاف جلد ۵ ص ۴۵۷ مسئله۱ می فرماید:« حتی اگر خواست به سرزمین مشرکان هم پناهنده شود به آن ها اخطار می شود که او را راه ندهند و و اگر راه دادند با ایشان بر سر فرد محارب جنگ می شود تا او بترسد و توبه کند » قاضی ابن براج(ره) نیز در مهذب البارع جلد ۲ ص ۵۵۳ می فرماید « اگر این شخص به جای دیگر رفت باز هم با آنجا مکاتبه می شود تا همان رفتار (عدم همنشینی و خرید و فروش و هم غذا شدن ) را با او بنمایند تا توبه کند و اگر خواست به سرزمین مشرکان برود ممنوع می شود و اگر آنها به او راه دادند با ایشان بر سر او کارزار می شود » شیخ مفید (ره) نیز در مقنعه ص ۸۰۲ می فرماید :« و اگر خواست از آن شهر به جای دیگر تبعیدش می کند و کسی را بر وی می گمارد تا از آن جا نیز به جای دیگر تبعدیش بنمایند و هیچ جای امنی برایش نگذارد تا توبه و شایستگی او به ظهور رسد » 

از آرایی که نقل شد این مسئله استنباط می شود که اسلام در پی توبه مسلمان گناهکار است و البته در جزا دهی به او نیز سستی نمی کند ولی او را طرد نیز نمی کند بلکه مانند پدری که علیرغم توبیخ فرزند دورادور مراقب اوست و اجازه ی سکنی در دارالکفر را نیز به او نمی دهد بلکه در پی آن است که فرد مقرّ بلسان و ندام در قلب و بازگشت نموده در عمل باشد که این همان معنای توبه است در واقع اسلامی می خواهد تا فرد اصلاح شود نه اینکه صرفا دردی را متحمل شود و این درد عقده ای نسبت به جامعه در او ایجاد نماید.

آنچه بیان شد رویکرد اسلام نسبت به برخی از جرایم بود که فرد مجرم هنوز عملی را مرتکب نشده که بودنش برای جامعه خطرناک باشد بلکه علمی انجام داده که بیشتر ظلم به نفس خود بوده است هرچند از این رهگذر جامعه نیز متحمل آسیب هایی شده باشد .

 

طلیعه

طلیعه

شیعه در آستانه ی نیمه ی شعبان دیده بر افق دور دست تاریخ دوخته و از این دیدگاه بزرگمرد را پیش روی روی دارد که پای بر جهان نهاد.
آمدنش مژده بهار را به همراه دارد (السَلامٌ عَلی رَبیع النَامِ وَ نَصرَهِ الایام) « سلام بر بهاران انسانها و شادابی دورانها » قدرت خداوندی او، برچیدن بساط تمامی آثار ستم و ستمگر را از ژهنه ی تاریخ نوید می دهد که (السَلامٌ عَلی صاحِبِ الصَمصامِ وَ فَلاق الهامِ) « سلام بر دارنده ی شمشیر بران و کوبنده فرق ستمکاران » شیعه پیش از این نیای والای او را بر کناره خندق دیده که چونان مظهر تمام نمای توحید روی در روی شرک مجسم نهاده بود که ( بَرزَ الایمانَ کله اِلی الشَرکِ کله) و اینک خلف صالح وی را شاهد است که دست در دست یاران، پنجه در پنجه کافران درانداخته، آنان را آب حیات می نوشاند و اینان را طعم عذاب می چشاند که (السَلامٌ عَلی مٌحیی المٌومِنینَ وَ مٌبیر الکافِرینَ) آنان را پس از سالیانی دراز رنج و درد و پایمال شدن عزت و برتری می بخشد و اینان را در پی دوره های طولانی ارج و صوری، ذلت نثار می کند که (السَلامٌ عَلی مٌعِزَ الاَولِیاءِ وَ مٌذِلَ الاَعداءِ) و چنین شد که شیعه جان بر سر این پیمان نهاده و همواره چشم بر افق آینده دوخته و کوشیده تا تا این امید را در دل خود زنده نگهدارد.
و گویی که نیمه شعبان بر دل همراهان، شور امید و نور و برای نا اهلان، سوگ یاس و افول به بارآورده است.
بیم و امید دو نیرویی هستند که انسان همواره تحت تاثیر آن دو بر کار و زندگی می پردازند و اگر این دور از دست دهد اساسا انگیزه تلاش و کار و زمینه مقاومت و پایداری خویش را از دست داده است.
چرا که بیم از سقوط و نابودی، او را از سستی و بیکارگی مصون می دارد و امید به اوج پیروزی وی را بر تلاش و پیکار وادار می سازد و چنین است که خداوند نیز سیره ی کار پیامبران خود را تکیه بر این دو اصل نهاده و می فرماید که،( ما نٌرسِلٌ المٌرسَلینَ اِلامٌبشَرینَ وَ مٌنذِرینَ )

در اعتقاد به مهدویت سخن از آینده ای سراسر نور و امید مطرح میگردد که با ویژگیهای خاص خود تنها و تنها یک بار در تاریخ بشر و آنهم به آزمودن تمامی طرح ها و رنگ ها ـ وچه با نیرنگها ـ برپا می گردد. در آن صحنه، خیمه گاه وعده الهی بر سر انسانها سایه افکنده و بر آن پهنه، مهدی(ع) سرایندهء سروش جانبخش ایزدی برای آنان شده که: ( السَلامٌ عَلی المَهدِیَ للذِی وَعَدَالله عَزَوَجَلَ بِهِ الامَمَ اَن یَجمَعَ بِهِ اِلکَلِمَ وَ یَلٌمَ بِهِ اِلشَعثَ وَ یَملا بِهِ لِلارضَ قِسطاً وَعدلاً وَ یٌمَکنَ لَهٌ وَ یٌنجِزَ بِهِ وَعدَ المٌومِنین(َ. سلام بر مهدی آنکس که خدای عزوجل آمدنش را به امتها نوید داده تا به وجودش خلقهای پراکنده را یکی نموده و جهان را کران تا کران از داد و دادگر پر نماید بدینسان وعده مومنان را جامعه عمل پوشاند.
در آن روزگاران تمامی مظاهر جور و فساد و دشمنی و تباهی و تبعیض فرو ریخته طرحی نو از داد و دادگری راستی و روشنی و برادری و مساوات در انداخته می شود و نیمه شعبان فرصتی است تا او آن روزگاران و از آن امام همام سخن به میان آوریم. گو اینکه سزاوار چنانست تا شیعه در تمامی زمانها و مکانها گفتگوی او را بر زبان داشته باشد، اما زادروز حضرتش مناسبتی است که این ضرورت را بیش از دیگر ایام پیش می آورد و امید آنکه کوشش در راه اعتلای همه جانبه این اعتقاد دیرین و تلاش در زمینه ارائه ابعاد مختلف آن بتواند موجبات توجه همگان را به این موضوع اساسی و حساس فراهم آورد.
و هرگز روا مباد که از راه تساهل و زودگذری و گاه دل خوش داشتن به ظواهر آنهم در ایام محدود و مشخص و گهگاه به دور از محتوای راستین این باور، ناخودآگاه، تاثیراتی انکار ناشدنی در طول غیبت آن حضرت بر جای گذاشته شود چرا که در این صورت، از راه غفلت زدگی مردم نسبت به این مهم و دور ماندن آنان از واقعیتهای این اندیشه الهی، خرابی بزرگ و جبران ناپذیر دامن انسانها را فراخواهد گرفت هر چند که دیگر اشغالات، ما را چندان به عمق فاجعه آشنا نکرده باشد.
تلاش این نوشته بر آن است تا در فصلهای ده گانه خود با نگرش بر ابعاد گوناگون این اعتقاد تا آنجا که توان و زمان فرصت میدهد در یک روند مرتبط فرازهای اصلی این اندیشه را بر شمرده با شرمی کوتاه در هر زمینه طرحی کلی و بهم پیوسته از این باور راستین بدست دهد، به گونه ای که خواننده این سطور ، چنانچه گام به گام همپای نوشته پیش بیاید امید فراوانی می رود که در پایان این سیر بهرهای نه چندان کم او را عاید گردد.
آنان که اشاره رفت انگیزه در این تلاش چنین بوده، اما میزان توفیق بدست آمده موضوعی است که با نکته سنجی و دقت و اظهار نظر خواننده پیوند می خورد و امید که در این میانه الطاف خداوندی ما را یاری راه شده باشد.
آری سالیانی دراز است که شیعه چشم به راه موکب مولود بزرگوار نیمه شعبان، امام زمان، حضرت مهدی (ع) است، این انتظار هموره او را نگران مسائل اجتماع می داشتند زیرا که خود را در پیشگاه جامعه و پیشوا مسئول احساس میکرده است. پیشینیان ما سخت کوشیده اند تا اگر چراغ عمرشان به خاموشی می گراید. هیچگاه روح این انتظار پر تحرک از موج دهی باز نایستد و همگان را بر آن می داشتند تا که با کوششی درخور، زمینه های آغاز نهضت پر خروش حضرتش را فراهم آوردند. این مهم در ابتدا جز با آشنایی تام و تمام با زوایای مختلف مساله و در انتها نیز جز با تعهدئ پیمان و تلاش در تحقق و بر پایی آن از راه پیوند با امام عصر (ع) بدست نخواهد آمد.
نوشته ای که پیش روی دارید درحد خود با سخنانی نه خود بافته که با الهام از کتاب و سنت، وظیفه اول را بر عهده گرفته و این، خواننده ی دل آگاه و خود یافته است که باید وظیفه ی دوم را عهده دار شود و خدای را که به یمن والای حضرتش هر دو در این راه از خطا و خطر مصون مانده و دست در دست هم شاهد پیروزی را در آغوش گرفته و در روزگارانی نه چندان دور یکدیگر را به برپایی ان نظام الهی نوید دهند که
« انَهٌم یَرَونَهٌ بَعیداً وَ نَر یهٌ قَریباً بِرَحمَتِکَ یا اَلرحَمَ الراحِمینَ»

… در میقات یار
در پگاه نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری قمری ، حضرت حجه بن الحسن المهدی (ع) در خانه حضرت عسکری (ع) و در شهر سامرا پای به عرصه این جهان نهاد و بدینسان علی رغم تلاشها، کارشکنی ها و مزاحمت های منکران و مخالفان و در روند تحقق وعده های الهی، زندگی در دامان گرامی مادر خویش ـ نرجس خاتون ـ را آغاز نمود . تلاش مذبوحانه ی خلفای عباسی و طرح ها و برنامه ریزی های آنان از شگفتی های تاریخ است . خلفای جور چه بسیار که از گویندگان راست کردار و درست گفتار شنیده بودند که دوازدهمین امام شیعیان، حکومت عدل و داد بر پا می نماید و بر شرق و غرب عالم فرمانروایی کرده و بنیاد ظلم و بیداد را ویران می سازد، از این رو تا می توانستند از یکسو انواع شکنجه و فشار را بر شیعیان تحمیل می نمودند تا جایی که خون صدها تن از آنان را به ناروایی بر زمین ریختند و از دیگر سو هرچه به دوران این امام نزدیکتر می شدند حلقه فشار و محاصره امامان معصوم را تنگتر می نمودند تا جایی که متوکل عباسی خلیفه قدرتمند این سلسله به جهت انکه امامان شیعه در نزدیکی مقر حکومتش زندگی نمایند تا بتواند با سهولت بیشتر آنان را در تنگنا و زیر نظر داشته باشد در سال ۲۳۵ هجری فرمان داد امام دهم حضرت هادی (ع) را با خاندان و بستگانش از مدینه به سامرا آوردند. و به دنبال او معتمد عباسی که فرعون را راز فرزند حضرت عسکری (ع) بیمناک بودند، علاوه بر اسکان جبری آن حضرت در محل عسکر که پادگانی نظامی بود گروهی مفتش و قابله را مامور کرده بود تا گاه و بیگاه خانه های علویون و بویژه محل سکونت حضرت عسکری (ع) را بازرسی نماید تا اگر نوزادی یافتند وی را بی درنگ نابود می سازند. این پی جویی برای دست یافتن به امام و نابود کردن ایشان زمانی شدت گرفت که امام حسن عسکری (ع) در سن ۲۸ سالگی مظلومانه چشم از جهان فرو بست ، در این هنگام کار دشوارتر شد. زیرا که امر امامت به حضرت مهدی (ع) سپرده شد وقتی امام حسن عسکری (ع) وفات یافت خلیفه آن زمان فرزند امام حسن عسکری را شدیدا تعقیب می کرد و راجه به امر آن حضرت کوشش زیاد می نمود، زیرا عقیده شیعه امامیه درباره مهدی (ع) شیوع پیدا کرده و معروف بود که شیعیان در انتظار او هستند. معتضد خلیفه دیگر عباسی که در سالهای ۲۷۹ تا ۲۸۹ هجری قمری خلافت داشت چون دریافته بود که علی رغم کوششهای پیشینیان تبهکارش، فرزند امام عسکری(ع) تولد یافته و اینک حدود ۲۰ سال از عمر شریفش می گذرد به طور ناگهانی تصمیم به نابودی تمام افراد باقیمانده از خاندان حضرت عسکری (ع) می گیرد.
یکی از ایادی معتضه چنین می گوید: معتضد مرا با دو نفر دیگر مامور نمود تا هر یک سوار اسبی شده و اسب دیگر نیز همراه خود برداریم و با شتاب تمام که حتی برای نماز خواندن هم پیاده نشویم به سامرا برویم و نشانه ی خانه ی حضرت عسکری را به ما داد و گفت هر که را در آنجا یافتید سرش را برایمان بیاورید. اما آنان نتوانستند کاری از پیش ببرند و به هدف شوم خویش دست یابند و امام عصر (ع) در حفظ و امان الهی جان بگرفت و از آنهمه توطئه و طرح های رنگارنگ جان به سلامت به در برد. همانطور که اشاره شد امام دوازدهم به دنیا آمد و هنوز بیش از ۳ روز از تولد آن حضرت نگذشته بود که امام عسکری (ع) با نشان دادن حضرتش روی به برخی یاران ویژه خود نمود و فرمود: « بعد از من این صاحب امر شماست و جانشین پس از من، اوست، و اوست قائمی که همه در انتظار ظهور او روزگار بگذرانند و چون زمین پر از ظلم و جور شود، ظهور کند و آن را پر از عدل و داد نماید.» ( ستمکاران می پنداشتند که مرا خواهند کشت تا فرزندم به دنیا نیاید، اما هم اکنون توانایی خدا را چگونه یافتند )
عثمان بن سعید، نایب و نماینده امام عسکری (ع) که بعد ها نیز توفیق نیابت حضرت مهدی (ع) را یافت به امر آن حضرت مامور شد تا به میمنت این میلاد، بالغ بر ده هزار رطل ـ هر رطل حدود یک چارک نان و گوشت میان بنی هاشم تقسیم نماید که او نیز چنین کرد و بخوبی از عهده انجام این مهم برآمد. حضرت عسکری (ع) به فرمان الهی فرزند خویش را از انظار مردم پنهان می داشت و بعد از فوت آن بزرگوار هم دشمنان حضرت مهدی (ع) را نتوانستند بشناسند» سرانجام در سال ۲۶۰ هجری قمری امام یازدهم رحلت نمود و امر ولایت الهی به حضرت صاحب امر (ع) رسید. با حضور آشکار آن حضرت در جریان نماز گزاران بر پیکر مطهر امام عسکری(ع) فشار و پی جویی مامورین دولت به قصد یافتن و نابودی ایشان فزونی گرفت و چنین شد که حضرتش به فرمان خداوندی از دیده ها پنهان شدند و موضوع غیبت پیش آمد. در تاریخ زندگی امام عصر موضوع غیبت به صورت دو مرحله ای بیان گردیده و امامان نیز سالها پیش آن هنگام که سخن از این دوران را مطرح می کردند به وقوع دو غیبت کوتاه مدت و طولانی تصریح فرمودند کما اینکه امام سجاد(ع) به نقل از امیر المومنین (ع) در این باره می فرماید:« اِنَ لِلقائِمِ مِنا غَیبَتَینِ اِحد لهما اطوَلٌ مِن الاخٌریٰ فَلا یثبٌتٌ عَلی اِمامَتِه اِلا مَن قَوی یَصَنٌهٌ وصَعَت مَعرِفَتٌه»
برای قائم ما دو غیبت است که یکی از دیگری طولانی تر است در این دوران جز آنان که دارای یقین سرشار و آگاهی ریشه دار هستند کسی بر امامت او باقی نمی ماند. از دوره اول یعنی فاصله سالهای ۲۶۰ تا ۳۲۹ هجری قمری بنام « غیبت صغری » یاد شده است. در این دوره بنا به مصالحی ارتباط حضرت به طور کامل با مردم قطع نشده بود بلکه از طریق برخی اشخاص وارسته با نام نایبان خاص با مردم در ارتباط بودند از این میان چهار تن با عنوان نواب اربعه، عثمان بن سعید عمروی، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، و ابولحسن علی بن سیحری که در شما نواب اربعه چهارمین آنان است وفاتش به نیمه شعبان سال ۳۲۹ هجری ـ پایان دوره غیبت صغری اتفاق افتاد. با درگذشت چهارمین نایب امام عصر(ع) دوران جدیدی در غیبت آن حضرت آغاز می شود که از آن به نام « غیبت کبری » یاد می شوذد در این دوران که تا زمان ما ادامه پیدا کرده و پایان آن آغاز ظهور امام عصر (ع) خواهد بود، و زمام امور مردم به دست فقیهان واجد شرایط سپرده شده است عمده ترین خصوصیاتی که باید این فقهاء از آن برخوردار باشند این چنین بیان فرموده اند که :
( مَن قانَ مِنَ الفٌقَهاءِ صائِناً لِنَفسِهِ حافِطاً لِه ینِدِ مٌخالِفاً علی هَویدٌ مٌطیعاً لِاَمرِ مَولاه فَلِلعَوامِ اَن یٌقَلَدوٌهٌ وَ ذلِکَ لا یَکٌون اِلا بَعضٌ فٌقَهاءِ الشیعَه لاکٌلٌهٌم )
از امام صادق و امام عصر (ع) نیز درباره آنان فرمودند:
( وَ اَمَا الحَوادِثُ الواقِعَه فَار جِعوُا فیها اِلی رُواهِ حدیئنا فَانَهٌم حٌجَتی عَلَیکُم وَ اَنَا حُجَهُ اللهِ عَلَیهِم الرادُ عَلَیهِم کَالرادُ عَلَینٰا وَ الرَادُ عَلَینا کَالرَادَ عَلَی اللهِ

شعاع نور

بسم الله الرحمن الرحیم
من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا
در فراغ خورشید به انواری از آن شمس سفر کرده پدری پیر و رهبری عاشق بسنده میکنیم زیرا خود را حتی در حدی نمی دانیم که در وصف آن امام عظیم الشان چیزی بنویسیم.خمینی کبیر (ره) عارفی واصل فقیه ی جامع الشرایط و رهبری فرزانه بود و ما را بر عرصه ی بزرگان راهی نیست .
ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولنگه توست
پس به رهنمودهایش دل میسپریم .

بسم الله الرحمن الرحیم
اهمیت انقلاب شکوهمند اسلامی که دستاورد میلیونها انسان ارزشمند وهزاران شهید جاوید آن و آسیب دیدگان عزیز، این شهیدان زنده است و موردامید میلیونها مسلمانان و مستضعفان جهان است ، به قدری است که ارزیابی آن ازعهده قلم و بیان والاتر و برتر است . اینجانب ، روح الله موسوی خمینی که از کرم عظیم خداوند متعال با همه خطایا مایوس نیستم و زاد راه پرخطرم همان دلبستگی به کرم کریم مطلق است ، به عنوان یک نفر طلبه حقیر که همچون دیگر برادران ایمانی امید به این انقلاب و بقای دستاوردهای آن و به ثمررسیدن هرچه بیشتر آن دارم ، به عنوان وصیت به نسل حاضر و نسلهای عزیزآینده مطالبی هر چند تکراری عرض می نمایم . و از خداوند بخشاینده می خواهم که خلوص نیت در این تذکرات عنایت فرماید.
۱- ما می دانیم که این انقلاب بزرگ که دست جهانخواران و ستمگران را ازایران بزرگ کوتاه کرد، با تاییدات غیبی الهی پیروز گردید. اگر نبود دست توانای خداوند امکان نداشت یک جمعیت ۳۶ میلیونی با آن تبلیغات ضداسلامی و ضدروحانی خصوص در این صد سال اخیر و با آن تفرقه افکنیهای بیحساب قلمداران و زبان مزدان در مطبوعات و سخنرانیها و مجالس و محافل ضداسلامی و ضدملی به صورت ملیت ، و آنهمه شعرها و بذله گوییها، و آنهمه مراکز عیاشی و فحشا و قمار و مسکرات و مواد مخدره که همه و همه برای کشیدن نسل جوان فعال که باید در راه پیشرفت و تعالی و ترقی میهن عزیز خود فعالیت نمایند، به فساد و بی تفاوتی در پیشامدهای خائنانه ، که به دست شاه فاسد و پدر بی فرهنگش و دولتها و مجالس فرمایشی که از طرف سفارتخانه های قدرتمندان بر ملت تحمیل می شد، و از همه بدتر وضع دانشگاهها و دبیرستانها و مراکز آموزشی که مقدرات کشور به دست آنان سپرده می شد، با به کار گرفتن معلمان و استادان غربزده یا شرقزده صددرصد مخالف اسلام و فرهنگ اسلامی بلکه ملی صحیح ، با نام “ملیت ” و “ملی گرایی “، گرچه در بین آنان مردانی متعهد و دلسوز بودند، لکن با اقلیت فاحش آنان و درتنگنا قرار دادنشان کار مثبتی نمی توانستند انجام دهند و با اینهمه و دهها مسائل دیگر، از آن جمله به انزوا و عزلت کشیدن روحانیان و با قدرت تبلیغات به انحراف فکری کشیدن بسیاری از آنان ، ممکن نبود این ملت با این وضعیت یکپارچه قیام کنند و در سرتاسر کشور با ایده واحد و فریاد “الله اکبر” وفداکاریهای حیرت آور و معجزه آسا تمام قدرتهای داخل و خارج را کنار زده وخود مقدرات کشور را به دست گیرد. بنابراین شک نباید کرد که انقلاب اسلامی ایران از همه انقلابها جدا است : هم در پیدایش و هم در کیفیت مبارزه و هم درانگیزه انقلاب و قیام . و تردید نیست که این یک تحفه الهی و هدیه غیبی بوده که از جانب خداوند منان بر این ملت مظلوم غارتزده عنایت شده است .
۲- اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است که با به کار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تامین می کند و قدرت آن دارد که قلم سرخ بر ستمگریها و چپاولگریها و فسادها و تجاوزها بکشد وانسانها را به کمال مطلوب خود برساند. و مکتبی است که برخلاف مکتبهای غیرتوحیدی ، در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته ، ولو بسیارناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذارننموده است ؛ و موانع و مشکلات سر راه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزدنموده و به رفع آنها کوشیده است . اینک که به توفیق و تایید خداوند، جمهوری اسلامی با دست توانای ملت متعهد پایه ریزی شده ، و آنچه در این حکومت اسلامی مطرح است اسلام و احکام مترقی آن است ، بر ملت عظیم الشان ایران است که در تحقق محتوای آن به جمیع ابعاد و حفظ و حراست آن بکوشند که حفظ اسلام در راس تمام واجبات است ، که انبیای عظام از آدم – علیه السلام – تاخاتم النبیین – صلی الله علیه و آله و سلم – در راه آن کوشش و فداکاری جانفرسانموده اند و هیچ مانعی آنان را از این فریضه بزرگ بازنداشته ؛ و همچنین پس ازآنان اصحاب متعهد و ائمه اسلام – علیهم صلوات الله – با کوششهای توانفرسا تاحد نثار خون خود در حفظ آن کوشیده اند. و امروز بر ملت ایران ، خصوصا، وبر جمیع مسلمانان ، عموما، واجب است این امانت الهی را که در ایران به طوررسمی اعلام شده و در مدتی کوتاه نتایج عظیمی به بار آورده ، با تمام توان حفظنموده و در راه ایجاد مقتضیات بقای آن و رفع موانع و مشکلات آن کوشش نمایند. و امید است که پرتو نور آن بر تمام کشورهای اسلامی تابیدن گرفته وتمام دولتها و ملتها با یکدیگر تفاهم در این امر حیاتی نمایند، و دست ابرقدرتهای عالمخوار و جنایتکاران تاریخ را تا ابد از سر مظلومان و ستمدیدگان جهان کوتاه نمایند.
اینجانب که نفسهای آخر عمر را می کشم به حسب وظیفه ، شطری از آنچه درحفظ و بقای این ودیعه الهی دخالت دارد و شطری از موانع و خطرهایی که آن را تهدید می کنند، برای نسل حاضر و نسلهای آینده عرض می کنم و توفیق وتایید همگان را از درگاه پروردگار عالمیان خواهانم .
الف – بی تردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است ؛ و رمزپیروزی را ملت می داند و نسلهای آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن : انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی ؛ و اجتماع ملت درسراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد.
اینجانب به همه نسلهای حاضر و آینده وصیت می کنم که اگر بخواهید اسلام و حکومت الله برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل ازکشورتان قطع شود، این انگیزه الهی را که خداوند تعالی در قرآن کریم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهید؛ و در مقابل این انگیزه که رمز پیروزی وبقای آن است ، فراموشی هدف و تفرقه و اختلاف است . بی جهت نیست که بوقهای تبلیغاتی در سراسر جهان و ولیده های بومی آنان تمام توان خود راصرف شایعه ها و دروغهای تفرقه افکن نموده اند و میلیاردها دلار برای آن صرف می کنند. بی انگیزه نیست سفرهای دائمی مخالفان جمهوری اسلامی به منطقه . و مع الاسف در بین آنان از سردمداران و حکومتهای بعض کشورهای اسلامی ، که جز به منافع شخص خود فکر نمی کنند و چشم و گوش بسته تسلیم امریکا هستند دیده می شود؛ و بعض از روحانی نماها نیز به آنان ملحقند.
امروز و در آتیه نیز آنچه برای ملت ایران ومسلمانان جهان باید مطرح باشد واهمیت آن را در نظر گیرند، خنثی کردن تبلیغات تفرقه افکن خانه برانداز است .توصیه اینجانب به مسلمین و خصوص ایرانیان بویژه در عصر حاضر، آن است که در مقابل این توطئه ها عکس العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود، به هر راه ممکن افزایش دهند و کفار و منافقان را مایوس نمایند.
ب – از توطئه های مهمی که در قرن اخیر، خصوصا در دهه های معاصر، وبویژه پس از پیروزی انقلاب آشکارا به چشم می خورد، تبلیغات دامنه دار با ابعاد مختلف برای مایوس نمودن ملتها و خصوص ملت فداکار ایران از اسلام است .گاهی ناشیانه و با صراحت به اینکه احکام اسلام که ۱۴۰۰ سال قبل وضع شده است نمی تواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند، یا آنکه اسلام یک دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است ، و در عصر حاضرنمی شود کشورها از تمدن جهانی و مظاهر آن کناره گیرند، و امثال این تبلیغات ابلهانه و گاهی موذیانه و شیطنت آمیز به گونه طرفداری از قداست اسلام که اسلام و دیگر ادیان الهی سر و کار دارند با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر ازمقامات دنیایی و دعوت به ترک دنیا و اشتغال به عبادات و اذکار و ادعیه که انسان را به خدای تعالی نزدیک و از دنیا دور می کند، و حکومت و سیاست وسررشته داری برخلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوی است ، چه اینها تمام برای تعمیر دنیا است و آن مخالف مسلک انبیای عظام است ! و مع الاسف تبلیغ به وجه دوم در بعض از روحانیان و متدینان بیخبر از اسلام تاثیر گذاشته که حتی دخالت در حکومت و سیاست را به مثابه یک گناه و فسق می دانستند و شایدبعضی بدانند! و این فاجعه بزرگی است که اسلام مبتلای به آن بود.
گروه اول که باید گفت از حکومت و قانون و سیاست یا اطلاع ندارند یاغرضمندانه خود را به بی اطلاعی می زنند. زیرا اجرای قوانین بر معیار قسط وعدل و جلوگیری از ستمگری و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی واجتماعی و منع از فساد و فحشا و انواع کجرویها، و آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایی و جلوگیری از استعمار و استثمار و استعباد، و حدود وقصاص و تعزیرات بر میزان عدل برای جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه ، و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها ازاین قبیل ، چیزهایی نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود. این دعوی به مثابه آن است که گفته شود قواعد عقلی و ریاضی درقرن حاضر باید عوض شود و به جای آن قواعد دیگر نشانده شود. اگر در صدر خلقت ، عدالت اجتماعی باید جاری شود و از ستمگری و چپاول و قتل بایدجلوگیری شود، امروز چون قرن اتم است آن روش کهنه شده ! و ادعای آنکه اسلام با نوآوردها مخالف است – همان سان که محمدرضا پهلوی مخلوع می گفت که اینان می خواهند با چهارپایان در این عصر سفر کنند – یک اتهام ابلهانه بیش نیست . زیرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوردها، اختراعات وابتکارات و صنعتهای پیشرفته که در پیشرفت و تمدن بشر دخالت دارد، هیچ گاه اسلام و هیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد بلکه علم وصنعت مورد تاکید اسلام و قرآن مجید است . و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معنی است که بعضی روشنفکران حرفه ای می گویند که آزادی در تمام منکرات و فحشا حتی همجنس بازی و از این قبیل ، تمام ادیان آسمانی و دانشمندان وعقلا با آن مخالفند گرچه غرب و شرقزدگان به تقلید کورکورانه آن را ترویج می کنند.
و اما طایفه دوم که نقشه موذیانه دارند و اسلام را از حکومت و سیاست جدامی دانند. باید به این نادانان گفت که قرآن کریم و سنت رسول الله – صلی الله علیه و آله – آنقدر که در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند؛بلکه بسیار از احکام عبادی اسلام ، عبادی – سیاسی است که غفلت از آنها این مصیبتها را به بار آورده . پیغمبر اسلام “ص ” تشکیل حکومت داد مثل سایر حکومتهای جهان لکن با انگیزه بسط عدالت اجتماعی . و خلفای اول اسلامی حکومتهای وسیع داشته اند و حکومت علی بن ابیطالب – علیه السلام – نیز با همان انگیزه ، به طور وسیعتر و گسترده تر از واضحات تاریخ است . و پس از آن بتدریج حکومت به اسم اسلام بوده ؛ و اکنون نیز مدعیان حکومت اسلامی به پیروی از اسلام و رسول اکرم – صلی الله علیه و آله – بسیارند.
اینجانب در این وصیتنامه با اشاره می گذرم ، ولی امید آن دارم که نویسندگان و جامعه شناسان و تاریخ نویسان ، مسلمانان را از این اشتباه بیرون آورند. و آنچه گفته شده و می شود که انبیا – علیهم السلام – به معنویات کار دارند و حکومت وسررشته داری دنیایی مطرود است و انبیا و اولیا و بزرگان از آن احتراز می کردندو ما نیز باید چنین کنیم ، اشتباه تاسف آوری است که نتایج آن به تباهی کشیدن ملتهای اسلامی و باز کردن راه برای استعمارگران خونخوار است ، زیرا آنچه مردود است حکومتهای شیطانی و دیکتاتوری و ستمگری است که برای سلطه جویی و انگیزه های منحرف و دنیایی که از آن تحذیر نموده اند؛جمع آوری ثروت و مال و قدرت طلبی و طاغوت گرایی است و بالاخره دنیایی است که انسان را از حق تعالی غافل کند. و اما حکومت حق برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعی ، همان است که مثل سلیمان بن داوود و پیامبر عظیم الشان اسلام – صلی الله علیه و آله – و اوصیای بزرگوارش برای آن کوشش می کردند؛ از بزرگترین واجبات و اقامه آن از والاترین عبادات است ، چنانچه سیاست سالم که در این حکومتها بوده از امور لازمه است . بایدملت بیدار و هوشیار ایران با دید اسلامی این توطئه ها را خنثی نمایند. وگویندگان و نویسندگان متعهد به کمک ملت برخیزند و دست شیاطین توطئه گر راقطع نمایند.
ج – و از همین قماش توطئه ها و شاید موذیانه تر، شایعه های وسیع در سطح کشور، و در شهرستانها بیشتر، بر اینکه جمهوری اسلامی هم کاری برای مردم انجام نداد. بیچاره مردم با آن شوق و شعف فداکاری کردند که از رژیم ظالمانه طاغوت رهایی یابند، گرفتار یک رژیم بدتر شدند! مستکبران مستکبرتر ومستضعفان مستضعف تر شدند! زندانها پر از جوانان که امید آتیه کشور است می باشد و شکنجه ها از رژیم سابق بدتر و غیرانسانیتر است ! هر روز عده ای رااعدام می کنند به اسم اسلام ! و ای کاش اسم اسلام روی این جمهوری نمی گذاشتند! این زمان از زمان رضاخان و پسرش بدتر است ! مردم در رنج و زحمت و گرانی سرسام آور غوطه می خورند و سردمداران دارند این رژیم را به رژیمی کمونیستی هدایت می کنند! اموال مردم مصادره می شود و آزادی در هرچیز از ملت سلب شده ! و بسیاری دیگر از این قبیل امور که با نقشه اجرا می شود.و دلیل آنکه نقشه و توطئه در کار است آنکه هرچند روز یک امر در هر گوشه وکنار و در هر کوی و برزن سر زبانها می افتد؛ در تاکسیها همین مطلب واحد و دراتوبوسها نیز همین و در اجتماعات چند نفره باز همین صحبت می شود؛ و یکی که قدری کهنه شد یکی دیگر معروف می شود. و مع الاسف بعض روحانیون که از حیله های شیطانی بیخبرند با تماس یکی – دو نفر از عوامل توطئه گمان می کنندمطلب همان است . و اساس مساله آن است که بسیاری از آنان که این مسائل رامی شنوند و باور می کنند اطلاع از وضع دنیا و انقلابهای جهان و حوادث بعد ازانقلاب و گرفتاریهای عظیم اجتناب ناپذیر آن ندارند – چنانچه اطلاع صحیح ازتحولاتی که همه به سود اسلام است ندارند – و چشم بسته و بیخبر امثال این مطالب را شنیده و خود نیز با غفلت یا عمد به آنان پیوسته اند.
اینجانب توصیه می کنم که قبل از مطالعه وضعیت کنونی جهان و مقایسه بین انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلابات و قبل از آشنایی با وضعیت کشورها وملتهایی که در حال انقلاب و پس از انقلابشان بر آنان چه می گذشته است ، و قبل از توجه به گرفتاریهای این کشور طاغوتزده از ناحیه رضاخان و بدتر از آن محمدرضا که در طول چپاولگریهایشان برای این دولت به ارث گذاشته اند، ازوابستگیهای عظیم خانمانسوز، تا اوضاع وزارتخانه ها و ادارات و اقتصاد و ارتش و مراکز عیاشی و مغازه های مسکرات فروشی و ایجاد بی بندوباری در تمام شئون زندگی و اوضاع تعلیم و تربیت و اوضاع دبیرستانها و دانشگاهها و اوضاع سینماها و عشرتکده ها و وضعیت جوانها و زنها و وضعیت روحانیون و متدینین و آزادیخواهان متعهد و بانوان عفیف ستمدیده و مساجد در زمان طاغوت ورسیدگی به پرونده اعدام شدگان و محکومان به حبس و رسیدگی به زندانها و کیفیت عملکرد متصدیان و رسیدگی به مال سرمایه داران و زمینخواران بزرگ ومحتکران و گرانفروشان و رسیدگی به دادگستریها و دادگاههای انقلاب و مقایسه با وضع سابق دادگستری و قضات و رسیدگی به حال نمایندگان مجلس شورای اسلامی و اعضای دولت و استاندارها و سایر مامورین که در این زمان آمده اند ومقایسه با زمان سابق و رسیدگی به عملکرد دولت و جهاد سازندگی درروستاهای محروم از همه مواهب حتی آب آشامیدنی و درمانگاه و مقایسه باطول رژیم سابق با در نظر گرفتن گرفتاری به جنگ تحمیلی و پیامدهای آن ازقبیل آوارگان میلیونی و خانواده های شهدا و آسیب دیدگان در جنگ و آوارگان میلیونی افغانستان و عراق و با نظر به حصر اقتصادی و توطئه های پی در پی امریکا و وابستگان خارج و داخلش “اضافه کنید فقدان مبلغ آشنا به مسائل به مقدار احتیاج و قاضی شرع ” و هرج و مرجهایی که از طرف مخالفان اسلام ومنحرفان و حتی دوستان نادان در دست اجرا است و دهها مسائل دیگر، تقاضااین است که قبل از آشنایی به مسائل ، به اشکالتراشی و انتقاد کوبنده و فحاشی برنخیزید؛ و به حال این اسلام غریب که پس از صدها سال ستمگری قلدرها وجهل توده ها امروز طفلی تازه پا و ولیده ای است محفوف به دشمنهای خارج وداخل ، رحم کنید. و شما اشکالتراشان به فکر بنشینید که آیا بهتر نیست به جای سرکوبی به اصلاح و کمک بکوشید؛ و به جای طرفداری از منافقان و ستمگران و سرمایه داران و محتکران بی انصاف از خدا بیخبر، طرفدار مظلومان وستمدیدگان و محرومان باشید؛ و به جای گروههای آشوبگر و تروریستهای مفسد و طرفداری غیرمستقیم از آنان ، توجهی به ترور شدگان از روحانیون مظلوم تا خدمتگزاران متعهد مظلوم داشته باشید؟
اینجانب هیچ گاه نگفته و نمی گویم که امروز در این جمهوری به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل می شود و اشخاصی از روی جهالت و عقده وبی انضباطی برخلاف مقررات اسلام عمل نمی کنند؛ لکن عرض می کنم که قوه مقننه و قضاییه و اجراییه با زحمات جانفرسا کوشش در اسلامی کردن این کشورمی کنند و ملت دهها میلیونی نیز طرفدار و مددکار آنان هستند؛ و اگر این اقلیت اشکالتراش و کارشکن به کمک بشتابند، تحقق این آمال آسانتر و سریعترخواهد بود. و اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده میلیونی بیدارشده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است ، آمال انسانی – اسلامی به خواست خداوند متعال جامه عمل به طور چشمگیر خواهد پوشید و کجروان واشکالتراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند.
من با جرات مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضربهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله – صلی الله علیه و آله – و کوفه و عراق درعهد امیرالمومنین و حسین بن علی – صلوات الله و سلامه علیهما – می باشند. آن حجاز که در عهد رسول الله – صلی الله علیه و آله – مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمی کردند و با بهانه هایی به جبهه نمی رفتند، که خداوند تعالی در سوره “توبه ” باآیاتی آنها را توبیخ فرموده و وعده عذاب داده است . و آنقدر به ایشان دروغ بستند که به حسب نقل ، در منبر به آنان نفرین فرمودند. و آن اهل عراق وکوفه که با امیرالمومنین آنقدر بدرفتاری کردند و از اطاعتش سر باز زدند که شکایات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاریخ معروف است . و آن مسلمانان عراق و کوفه که با سیدالشهدا – علیه السلام – آن شد که شد. و آنان که درشهادت دست آلوده نکردند، یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد. اما امروز می بینیم که ملت ایران از قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از عشایر و داوطلبان و از قوای در جبهه ها و مردم پشت جبهه ها، با کمال شوق و اشتیاق چه فداکاریها می کنند و چه حماسه هامی آفرینند. و می بینیم که مردم محترم سراسر کشور چه کمکهای ارزنده می کنند.و می بینیم که بازماندگان شهدا و آسیب دیدگان جنگ و متعلقان آنان باچهره های حماسه آفرین و گفتار و کرداری مشتاقانه و اطمینان بخش با ما و شما روبه رو می شوند. و اینها همه از عشق و علاقه و ایمان سرشار آنان است به خداوند متعال و اسلام و حیات جاویدان . در صورتی که نه در محضر مبارک رسول اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – هستند، و نه در محضر امام معصوم -صلوات الله علیه . و انگیزه آنان ایمان و اطمینان به غیب است . و این رمزموفقیت و پیروزی در ابعاد مختلف است . و اسلام باید افتخار کند که چنین فرزندانی تربیت نموده ، و ما همه مفتخریم که در چنین عصری و در پیشگاه چنین ملتی می باشیم .
و اینجانب در اینجا یک وصیت به اشخاصی که به انگیزه مختلف باجمهوری اسلامی مخالفت می کنند و به جوانان ، چه دختران و چه پسرانی که مورد بهره برداری منافقان و منحرفان فرصت طلب و سودجو واقع شده اندمی نمایم ، که بیطرفانه و با فکر آزاد به قضاوت بنشینید و تبلیغات آنان که می خواهند جمهوری اسلامی ساقط شود و کیفیت عمل آنان و رفتارشان باتوده های محروم و گروهها و دولتهایی که از آنان پشتیبانی کرده و می کنند وگروهها و اشخاصی که در داخل به آنان پیوسته و از آنان پشتیبانی می کنند واخلاق و رفتارشان در بین خود و هوادارانشان و تغییر موضعهایشان درپیشامدهای مختلف را، با دقت و بدون هوای نفس بررسی کنید، و مطالعه کنیدحالات آنان که در این جمهوری اسلامی به دست منافقان و منحرفان شهیدشدند، و ارزیابی کنید بین آنان و دشمنانشان ؛ نوارهای این شهیدان تا حدی دردست و نوارهای مخالفان شاید در دست شماها باشد، ببینید کدام دسته طرفدارمحرومان و مظلومان جامعه هستند.
برادران ! شما این اوراق را قبل از مرگ من نمی خوانید. ممکن است پس ازمن بخوانید در آن وقت من نزد شما نیستم که بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان برای کسب مقام و قدرتی با قلبهای جوان شما بازی کنم . من برای آنکه شما جوانان شایسته ای هستید علاقه دارم که جوانی خود را در راه خداوند و اسلام عزیز و جمهوری اسلامی صرف کنید تا سعادت هر دو جهان را دریابید. واز خداوند غفور می خواهم که شما را به راه مستقیم انسانیت هدایت کند و ازگذشته ما و شما با رحمت واسعه خود بگذرد. شماها نیز در خلوتها از خداوندهمین را بخواهید، که او هادی و رحمان است .
و یک وصیت به ملت شریف ایران و سایر ملتهای مبتلا به حکومتهای فاسدو دربند قدرتهای بزرگ می کنم ؛ اما به ملت عزیز ایران توصیه می کنم که نعمتی که با جهاد عظیم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آوردید همچون عزیزترین امور قدرش را بدانید و از آن حفاظت و پاسداری نمایید و در راه آن ،که نعمتی عظیم الهی و امانت بزرگ خداوندی است کوشش کنید و از مشکلاتی که در این صراط مستقیم پیش می آید نهراسید که ان تنصرواالله ینصرکم ویثبت اقدامکم . و در مشکلات دولت جمهوری اسلامی با جان و دل شریک ودر رفع آنها کوشا باشید، و دولت و مجلس را از خود بدانید، و چون محبوبی گرامی از آن نگهداری کنید.
و به مجلس و دولت و دست اندرکاران توصیه می نمایم که قدر این ملت رابدانید و در خدمتگزاری به آنان خصوصا مستضعفان و محرومان و ستمدیدگان که نور چشمان ما و اولیای نعم همه هستند و جمهوری اسلامی رهاورد آنان و بافداکاریهای آنان تحقق پیدا کرد و بقای آن نیز مرهون خدمات آنان است ،فروگذار نکنید و خود را از مردم و آنان را از خود بدانید و حکومتهای طاغوتی را که چپاولگرانی بی فرهنگ و زورگویانی تهی مغز بودند و هستند را همیشه محکوم نمایید، البته با اعمال انسانی که شایسته برای یک حکومت اسلامی است .
و اما به ملتهای اسلامی توصیه می کنم که از حکومت جمهوری اسلامی و ازملت مجاهد ایران الگو بگیرید و حکومتهای جائر خود را در صورتی که به خواست ملتها که خواست ملت ایران است سر فرود نیاوردند، با تمام قدرت به جای خود بنشانید، که مایه بدبختی مسلمانان ، حکومتهای وابسته به شرق و غرب می باشند. و اکیدا توصیه می کنم که به بوقهای تبلیغاتی مخالفان اسلام و جمهوری اسلامی گوش فرا ندهید که همه کوشش دارند که اسلام را از صحنه بیرون کنندکه منافع ابرقدرتها تامین شود.
د – از نقشه های شیطانی قدرتهای بزرگ استعمار و استثمارگر که سالهای طولانی در دست اجرا است و در کشور ایران از زمان رضاخان اوج گرفت و درزمان محمدرضا با روشهای مختلف دنباله گیری شد، به انزواکشاندن روحانیت است ؛ که در زمان رضاخان با فشار و سرکوبی و خلع لباس و حبس و تبعید وهتک حرمات و اعدام و امثال آن ، و در زمان محمدرضا با نقشه و روشهای دیگر که یکی از آنها ایجاد عداوت بین دانشگاهیان و روحانیان بود، که تبلیغات وسیعی در این زمینه شد؛ و مع الاسف به واسطه بیخبری هر دو قشر از توطئه شیطانی ابرقدرتها نتیجه چشمگیری گرفته شد. از یک طرف ، از دبستانها تادانشگاهها کوشش شد که معلمان و دبیران و اساتید و روسای دانشگاهها از بین غربزدگان یا شرقزدگان و منحرفان از اسلام و سایر ادیان انتخاب و به کار گماشته شوند و متعهدان مومن در اقلیت قرار گیرند که قشر موثر را که در آتیه حکومت را به دست می گیرند، از کودکی تا نوجوانی و تا جوانی طوری تربیت کنند که ازادیان مطلقا، و اسلام بخصوص ، و از وابستگان به ادیان خصوصا روحانیون ومبلغان ، متنفر باشند. و اینان را عمال انگلیس در آن زمان ، و طرفدار سرمایه داران و زمینخواران و طرفدار ارتجاع و مخالف تمدن و تعالی در بعد از آن معرفی می نمودند. و از طرف دیگر، با تبلیغات سوء، روحانیون و مبلغان و متدینان را ازدانشگاه و دانشگاهیان ترسانیده و همه را به بی دینی و بی بند و باری و مخالف بامظاهر اسلام و ادیان متهم می نمودند. نتیجه آنکه دولتمردان مخالف ادیان واسلام و روحانیون و متدینان باشند؛ و توده های مردم که علاقه به دین و روحانی
دارند مخالف دولت و حکومت و هر چه متعلق به آن است باشند، و اختلاف عمیق بین دولت و ملت و دانشگاهی و روحانی راه را برای چپاولگران آنچنان باز کند که تمام شئون کشور در تحت قدرت آنان و تمام ذخایر ملت در جیب آنان سرازیر شود، چنانچه دیدید به سر این ملت مظلوم چه آمد، و می رفت که چه آید.
اکنون که به خواست خداوند متعال و مجاهدت ملت – از روحانی ودانشگاهی تا بازاری و کارگر و کشاورز و سایر قشرها – بند اسارت را پاره و سدقدرت ابرقدرتها را شکستند و کشور را از دست آنان و وابستگانشان نجات دادند، توصیه اینجانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند ودانشگاهیان و جوانان برومند عزیز هر چه بیشتر با روحانیان و طلاب علوم اسلامی پیوند دوستی و تفاهم را محکمتر و استوارتر سازند و از نقشه ها وتوطئه های دشمن غدار غافل نباشند و به مجرد آنکه فرد یا افرادی را دیدند که باگفتار و رفتار خود در صدد است بذر نفاق بین آنان افکند او را ارشاد و نصیحت نمایند؛ و اگر تاثیر نکرد از او روگردان شوند و او را به انزوا کشانند و نگذارندتوطئه ریشه دواند که سرچشمه را به آسانی می توان گرفت . و مخصوصا اگر دراساتید کسی پیدا شد که می خواهد انحراف ایجاد کند، او را ارشاد و اگر نشد، ازخود و کلاس خود طرد کنند. و این توصیه بیشتر متوجه روحانیون و محصلین علوم دینی است . و توطئه ها در دانشگاهها از عمق ویژه ای برخوردار است و هرقشر محترم که مغز متفکر جامعه هستند باید مواظب توطئه ها باشند.
ه – از جمله نقشه ها که مع الاسف تاثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی به جا مانده ، بیگانه نمودن کشورهای استعمارزده از خویش ، و غربزده و شرقزده نمودن آنان است به طوریکه خود را وفرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق ، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند ووابستگی به یکی از دو قطب را از فرائض غیرقابل اجتناب معرفی نمودند! وقصه این امر غم انگیز، طولانی و ضربه هایی که از آن خورده و اکنون نیزمی خوریم کشنده و کوبنده است .
و غم انگیزتر اینکه آنان ملتهای ستمدیده زیر سلطه را در همه چیز عقب نگه داشته و کشورهایی مصرفی بار آوردند و به قدری ما را از پیشرفتهای خود وقدرتهای شیطانی شان ترسانده اند که جرات دست زدن به هیچ ابتکاری نداریم وهمه چیز خود را تسلیم آنان کرده و سرنوشت خود و کشورهای خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطیع فرمان هستیم . و این پوچی و تهی مغزی مصنوعی موجب شده که در هیچ امری به فکر و دانش خود اتکا نکنیم وکورکورانه از شرق و غرب تقلید نماییم بلکه از فرهنگ و ادب و صنعت وابتکار اگر داشتیم ، نویسندگان و گویندگان غرب و شرقزده بی فرهنگ ، آنها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فکر و قدرت بومی ما را سرکوب و مایوس نموده ومی نمایند و رسوم و آداب اجنبی را هر چند مبتذل و مفتضح باشد با عمل وگفتار و نوشتار ترویج کرده و با مداحی و ثناجویی آنها را به خورد ملتها داده ومی دهند. فی المثل ، اگر در کتاب یا نوشته یا گفتاری چند واژه فرنگی باشد، بدون توجه به محتوای آن با اعجاب پذیرفته ، و گوینده و نویسنده آن را دانشمند وروشنفکر به حساب می آورند. و از گهواره تا قبر به هرچه بنگریم اگر با واژه غربی و شرقی اسم گذاری شود مرغوب و مورد توجه و از مظاهر تمدن وپیشرفتگی محسوب ، و اگر واژه های بومی خودی به کار رود مطرود و کهنه وواپسزده خواهد بود. کودکان ما اگر نام غربی داشته باشند مفتخر؛ و اگر نام خودی دارند سر به زیر و عقب افتاده اند. خیابانها، کوچه ها، مغازه ها، شرکتها،داروخانه ها، کتابخانه ها، پارچه ها، و دیگر متاعها، هرچند در داخل تهیه شده باید نام خارجی داشته باشد تا مردم از آن راضی و به آن اقبال کنند. فرنگی مابی از سر تا پا و در تمام نشست و برخاستها و در معاشرتها و تمام شئون زندگی موجب افتخار و سربلندی و تمدن و پیشرفت ، و در مقابل ، آداب و رسوم خودی ، کهنه پرستی و عقب افتادگی است . در هر مرض و کسالتی ولو جزئی وقابل علاج در داخل ، باید به خارج رفت و دکترها و اطبای دانشمند خود رامحکوم و مایوس کرد. رفتن به انگلستان و فرانسه و امریکا و مسکو افتخاری پرارزش و رفتن به حج و سایر اماکن متبرکه کهنه پرستی و عقب ماندگی است .بی اعتنایی به آنچه مربوط به مذهب و معنویات است از نشانه های روشنفکری وتمدن ، و در مقابل ، تعهد به این امور نشانه عقب ماندگی و کهنه پرستی است .
اینجانب نمی گویم ما خود همه چیز داریم ؛ معلوم است ما را در طول تاریخ نه چندان دور خصوصا، و در سده های اخیر از هر پیشرفتی محروم کرده اند ودولتمردان خائن و دودمان پهلوی خصوصا، و مراکز تبلیغاتی علیه دستاوردهای خودی و نیز خود کوچک دیدنها و یا ناچیزدیدنها، ما را از هر فعالیتی برای پیشرفت محروم کرد. وارد کردن کالاها از هر قماش و سرگرم کردن بانوان ومردان خصوصا طبقه جوان ، به اقسام اجناس وارداتی از قبیل ابزار آرایش وتزئینات و تجملات و بازیهای کودکانه و به مسابقه کشاندن خانواده ها و مصرفی بار آوردن هر چه بیشتر، که خود داستانهای غم انگیز دارد، و سرگرم کردن و به تباهی کشاندن جوانها که عضو فعال هستند با فراهم آوردن مراکز فحشا وعشرتکده ها، و دهها از این مصائب حساب شده ، برای عقب نگهداشتن کشورهاست . من وصیت دلسوزانه و خادمانه می کنم به ملت عزیز که اکنون که تاحدود بسیار چشمگیری از بسیاری از این دامها نجات یافته و نسل محروم حاضربه فعالیت و ابتکار برخاسته و دیدیم که بسیاری از کارخانه ها و وسایل پیشرفته مثل هواپیماها و دیگر چیزها که گمان نمی رفت متخصصین ایران قادر به راه انداختن کارخانه ها و امثال آن باشند و همه دستها را به سوی غرب یا شرق درازکرده بودیم که متخصصین آنان اینها را به راه اندازند، در اثر محاصره اقتصادی و جنگ تحمیلی ، خود جوانان عزیز ما قطعات محل احتیاج را ساخته و با قیمتهای ارزانتر عرضه کرده و رفع احتیاج نمودند و ثابت کردند که اگر بخواهیم می توانیم .
باید هوشیار و بیدار و مراقب باشید که سیاست بازان پیوسته به غرب و شرق باوسوسه های شیطانی شما را به سوی این چپاولگران بین المللی نکشند؛ و با اراده مصمم و فعالیت و پشتکار خود به رفع وابستگیها قیام کنید.
و بدانید که نژاد آریا و عرب از نژاد اروپا و امریکا و شوروی کم ندارد و اگرخودی خود را بیابد و یاس را از خود دور کند و چشمداشت به غیر خود نداشته باشد، در درازمدت قدرت همه کار و ساختن همه چیز را دارد. و آنچه انسانهای شبیه به اینان به آن رسیده اند شما هم خواهید رسید به شرط اتکال به خداوندتعالی و اتکا به نفس ، و قطع وابستگی به دیگران و تحمل سختیها برای رسیدن به زندگی شرافتمندانه و خارج شدن از تحت سلطه اجانب .
و بر دولتها و دست اندرکاران است چه در نسل حاضر و چه در نسلهای آینده که از متخصصین خود قدردانی کنند و آنان را با کمکهای مادی و معنوی تشویق به کار نمایند و از ورود کالاهای مصرف ساز و خانه برانداز جلوگیری نمایند و به آنچه دارند بسازند تا خود همه چیز بسازند.
و از جوانان ، دختران و پسران ، می خواهم که استقلال و آزادی و ارزشهای انسانی را، ولو با تحمل زحمت و رنج ، فدای تجملات و عشرتها و بی بند وباریها و حضور در مراکز فحشا که از طرف غرب و عمال بی وطن به شما عرضه می شود نکنند؛ که آنان چنانچه تجربه نشان داده جز تباهی شما و اغفالتان ازسرنوشت کشورتان و چاپیدن ذخائر شما و به بند استعمار و ننگ وابستگی کشیدنتان و مصرفی نمودن ملت و کشورتان به چیز دیگر فکر نمی کنند؛ ومی خواهند با این وسایل و امثال آن شما را عقب مانده ، و به اصطلاح آنان “نیمه وحشی ” نگه دارند.
و – از توطئه های بزرگ آنان ، چنانچه اشاره شد و کرارا تذکر داده ام ، به دست گرفتن مراکز تعلیم و تربیت خصوصا دانشگاهها است که مقدرات کشورها دردست محصولات آنها است . روش آنان با روحانیون و مدارس علوم اسلامی فرق دارد با روشی که در دانشگاهها و دبیرستانها دارند. نقشه آنان برداشتن روحانیون از سر راه و منزوی کردن آنان است ؛ یا با سرکوبی و خشونت و هتاکی که در زمان رضاخان عمل شد ولی نتیجه معکوس گرفته شد؛ یا با تبلیغات وتهمتها و نقشه های شیطانی برای جدا کردن قشر تحصیلکرده و به اصطلاح روشنفکر که این هم در زمان رضاخان عمل می شد و در ردیف فشار و سرکوبی بود؛ و در زمان محمدرضا ادامه یافت بدون خشونت ولی موذیانه .
و اما در دانشگاه نقشه آن است که جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزشهای خودی منحرف کنند و به سوی شرق یا غرب بکشانند و دولتمردان را از بین اینان انتخاب و بر سرنوشت کشورها حکومت دهند تا به دست آنها هرچه می خواهند انجام دهند. اینان کشور را به غارتزدگی و غربزدگی بکشانند و قشرروحانی با انزوا و منفوریت و شکست قادر بر جلوگیری نباشد. و این بهترین راه است برای عقب نگهداشتن و غارت کردن کشورهای تحت سلطه ، زیرا برای ابرقدرتها بی زحمت و بی خرج و در جوامع ملی بی سر و صدا، هر چه هست به جیب آنان می ریزد.
پس اکنون که دانشگاهها و دانشسراها در دست اصلاح و پاکسازی است ، برهمه ما لازم است با متصدیان کمک کنیم و برای همیشه نگذاریم دانشگاهها به انحراف کشیده شود؛ و هر جا انحرافی به چشم خورد با اقدام سریع به رفع آن کوشیم . و این امر حیاتی باید در مرحله اول با دست پرتوان خود جوانان دانشگاهها و دانشسراها انجام گیرد که نجات دانشگاه از انحراف ، نجات کشور وملت است .
و اینجانب به همه نوجوانان و جوانان در مرحله اول ، و پدران و مادران ودوستان آنها در مرحله دوم ، و به دولتمردان و روشنفکران دلسوز برای کشور درمرحله بعد وصیت می کنم که در این امر مهم که کشورتان را از آسیب نگه می دارد، با جان و دل کوشش کنید و دانشگاهها را به نسل بعد بسپرید. و به همه نسلهای مسلسل توصیه می کنم که برای نجات خود و کشور عزیز و اسلام آدم ساز، دانشگاهها را از انحراف و غرب و شرقزدگی حفظ و پاسداری کنید و بااین عمل انسانی – اسلامی خود دست قدرتهای بزرگ را از کشور قطع و آنان راناامید نمایید. خدایتان پشتیبان و نگهدار باد.
ز – از مهمات امور، تعهد وکلای مجلس شورای اسلامی است . ما دیدیم که اسلام و کشور ایران چه صدمات بسیار غم انگیزی از مجلس شورای غیرصالح ومنحرف ، از بعد از مشروطه تا عصر رژیم جنایتکار پهلوی و از هر زمان بدتر وخطرناکتر در این رژیم تحمیلی فاسد خورد؛ و چه مصیبتها و خسارتهای جانفرسا از این جنایتکاران بی ارزش و نوکرماب به کشور و ملت وارد شد. دراین پنجاه سال یک اکثریت قلابی منحرف در مقابل یک اقلیت مظلوم موجب شد که هرچه انگلستان و شوروی و اخیرا امریکا خواستند، با دست همین منحرفان از خدا بیخبر انجام دهند و کشور را به تباهی و نیستی کشانند. از بعد ازمشروطه ، هیچ گاه تقریبا به مواد مهم قانون اساسی عمل نشد – قبل از رضاخان باتصدی غربزدگان و مشتی خان و زمینخواران ؛ و در زمان رژیم پهلوی به دست آن رژیم سفاک و وابستگان و حلقه به گوشان آن .
اکنون که با عنایت پروردگار و همت ملت عظیم الشان سرنوشت کشور به دست مردم افتاد و وکلا از
خود مردم و با انتخاب خودشان ، بدون دخالت دولت و خانهای ولایات به مجلس شورای اسلامی راه یافتند، و امید است که با تعهدآنان به اسلام و مصالح کشور جلوگیری از هر انحراف بشود. وصیت اینجانب به ملت در حال و آتیه آن است که با اراده مصمم خود و تعهد خود به احکام اسلام و مصالح کشور در هر دوره از انتخابات وکلای دارای تعهد به اسلام وجمهوری اسلامی که غالبا بین متوسطین جامعه و محرومین می باشند و غیرمنحرف از صراط مستقیم – به سوی غرب یا شرق – و بدون گرایش به مکتبهای انحرافی و اشخاص تحصیلکرده و مطلع بر مسائل روز و سیاستهای اسلامی ، به مجلس بفرستند.
و به جامعه محترم روحانیت خصوصا مراجع معظم ، وصیت می کنم که خودرا از مسائل جامعه خصوصا مثل انتخاب رئیس جمهور و وکلای مجلس ، کنارنکشند و بی تفاوت نباشند. همه دیدید و نسل آتیه خواهد شنید که دست سیاست بازان پیرو شرق و غرب ، روحانیون را که اساس مشروطیت را با زحمات و رنجها بنیان گذاشتند از صحنه خارج کردند و روحانیون نیز بازی سیاست بازان را خورده و دخالت در امور کشور و مسلمین را خارج از مقام خود انگاشتند وصحنه را به دست غربزدگان سپردند؛ و به سر مشروطیت و قانون اساسی و کشورو اسلام آن آوردند که جبرانش احتیاج به زمان طولانی دارد.
اکنون که بحمدالله تعالی موانع رفع گردیده و فضای آزاد برای دخالت همه طبقات پیش آمده است ، هیچ عذری باقی نمانده و از گناهان بزرگ نابخشودنی ،مسامحه در امر مسلمین است . هرکس به مقدار توانش و حیطه نفوذش لازم است در خدمت اسلام و میهن باشد؛ و با جدیت از نفوذ وابستگان به دو قطب استعمارگر و غرب یا شرقزدگان و منحرفان از مکتب بزرگ اسلام جلوگیری نمایند، و بدانند که مخالفین اسلام و کشورهای اسلامی که همان ابرقدرتان چپاولگر بین المللی هستند، با تدریج و ظرافت در کشور ما و کشورهای اسلامی دیگر رخنه ، و با دست افراد خود ملتها، کشورها را به دام استثمار می کشانند. بایدبا هوشیاری مراقب باشید و با احساس اولین قدم نفوذی به مقابله برخیزید و به آنان مهلت ندهید. خدایتان یار و نگهدار باشد.
و از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در این عصر و عصرهای آینده می خواهم که اگر خدای نخواسته عناصر منحرفی با دسیسه و بازی سیاسی وکالت خود را به مردم تحمیل نمودند، مجلس اعتبارنامه آنان را رد کنند ونگذارند حتی یک عنصر خرابکار وابسته به مجلس راه یابد.
و به اقلیتهای مذهبی رسمی وصیت می کنم که از دوره های رژیم پهلوی عبرت بگیرند و وکلای خود را از اشخاص متعهد به مذهب خود و جمهوری اسلامی و غیروابسته به قدرتهای جهانخوار و بدون گرایش به مکتبهای الحادی وانحرافی و التقاطی انتخاب نمایند.
و از همه نمایندگان خواستارم که با کمال حسن نیت و برادری با هم مجلسان خود رفتار، و همه کوشا باشند که قوانین خدای نخواسته از اسلام منحرف نباشدو همه به اسلام و احکام آسمانی آن وفادار باشید تا به سعادت دنیا و آخرت نایل آیید.
و از شورای محترم نگهبان می خواهم و توصیه می کنم ، چه در نسل حاضر وچه در نسلهای آینده ، که با کمال دقت و قدرت وظایف اسلامی و ملی خود راایفا و تحت تاثیر هیچ قدرتی واقع نشوند و از قوانین مخالف با شرع مطهر وقانون اساسی بدون هیچ ملاحظه جلوگیری نمایند و با ملاحظه ضرورات کشورکه گاهی با احکام ثانویه و گاهی به ولایت فقیه باید اجرا شود توجه نمایند.
و وصیت من به ملت شریف آن است که در تمام انتخابات ، چه انتخاب رئیس جمهور و چه نمایندگان مجلس شورای اسلامی و چه انتخاب خبرگان برای تعیین شورای رهبری یا رهبر، در صحنه باشند و اشخاصی که انتخاب می کنند روی ضوابطی باشد که اعتبار می شود مثلا در انتخاب خبرگان برای تعیین شورای رهبری یا رهبر، توجه کنند که اگر مسامحه نمایند و خبرگان راروی موازین شرعیه و قانون انتخاب نکنند، چه بسا که خساراتی به اسلام و کشوروارد شود که جبران پذیر نباشد. و در این صورت همه در پیشگاه خداوند متعال مسئول می باشند.
از این قرار، عدم دخالت ملت از مراجع و علمای بزرگ تا طبقه بازاری وکشاورز و کارگر و کارمند، همه و همه مسئول سرنوشت کشور و اسلام می باشند؛چه در نسل حاضر و چه در نسلهای آتیه ؛ و چه بسا که در بعض مقاطع ، عدم حضور و مسامحه ، گناهی باشد که در راس گناهان کبیره است . پس علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد، و الا کار از دست همه خارج خواهد شد. و این حقیقتی است که بعد از مشروطه لمس نموده اید و نموده ایم . چه هیچ علاجی بالاتر ووالاتر از آن نیست که ملت در سرتاسر کشور در کارهایی که محول به اوست برطبق ضوابط اسلامی و قانون اساسی انجام دهد؛ و در تعیین رئیس جمهور ووکلای مجلس با طبقه تحصیلکرده متعهد و روشنفکر با اطلاع از مجاری امور وغیروابسته به کشورهای قدرتمند استثمارگر و اشتهار به تقوا و تعهد به اسلام وجمهوری اسلامی مشورت کرده ، و با علما و روحانیون با تقوا و متعهد به جمهوری اسلامی نیز مشورت نموده ؛ و توجه داشته باشند رئیس جمهور ووکلای مجلس از طبقه ای باشند؛ که محرومیت و مظلومیت مستضعفان ومحرومان جامعه را لمس نموده و در فکر رفاه آنان باشند، نه از سرمایه داران و زمینخواران و صدرنشینان مرفه و غرق در لذات و شهوات که تلخی محرومیت ورنج گرسنگان و پابرهنگان را نمی توانند بفهمند.
و باید بدانیم که اگر رئیس جمهور و نمایندگان مجلس ، شایسته و متعهد به اسلام و دلسوز برای کشور و ملت باشند، بسیاری از مشکلات پیش نمی آید؛ ومشکلاتی اگر باشد رفع می شود. و همین معنی در انتخاب خبرگان برای تعیین شورای رهبری یا رهبر با ویژگی خاص باید در نظر گرفته شود؛ که اگر خبرگان که با انتخاب ملت تعیین می شوند از روی کمال دقت و با مشورت با مراجع عظام هر عصر و علمای بزرگ سرتاسر کشور و متدینین و دانشمندان متعهد، به مجلس خبرگان بروند، بسیاری از مهمات و مشکلات به واسطه تعیین شایسته ترین و متعهدترین شخصیتها برای رهبری یا شورای رهبری پیش نخواهد آمد، یا باشایستگی رفع خواهد شد. و با نظر به اصل یکصد و نهم و یکصد و دهم قانون اساسی ، وظیفه سنگین ملت در تعیین خبرگان و نمایندگان در تعیین رهبر یاشورای رهبری روشن خواهد شد، که اندک مسامحه در انتخاب ، چه آسیبی به اسلام و کشور و جمهوری اسلامی وارد خواهد کرد که احتمال آن ، که در سطح بالای از اهمیت است برای آنان تکلیف الهی ایجاد می کند.
و وصیت اینجانب به رهبر و شورای رهبری در این عصر که عصر تهاجم ابرقدرتها و وابستگان به آنان در داخل و خارج کشور به جمهوری اسلامی و درحقیقت به اسلام است در پوشش جمهوری اسلامی و در عصرهای آینده ، آن است که خود را وقف در خدمت به اسلام و جمهوری اسلامی و محرومان ومستضعفان بنمایند؛ و گمان ننمایند که رهبری فی نفسه برای آنان تحفه ای است ومقام والایی ، بلکه وظیفه سنگین و خطرناکی است که لغزش در آن اگر خدای نخواسته با هوای نفس باشد، ننگ ابدی در این دنیا و آتش غضب خدای قهاردر جهان دیگر در پی دارد.
از خداوند منان هادی با تضرع و ابتهال می خواهم که ما و شما را از این امتحان خطرناک با روی سفید در حضرت خود بپذیرد و نجات دهد و این خطرقدری خفیفتر برای روسای جمهور حال و آینده و دولتها و دست اندرکاران ، به حسب درجات در مسئولیتها نیز هست که باید خدای متعال را حاضر و ناظر وخود را در محضر مبارک او بدانند. خداوند متعال راهگشای آنان باشد.
ح – از مهمات امور مساله قضاوت است که سر و کار آن با جان و مال وناموس مردم است . وصیت اینجانب به رهبر و شورای رهبری آن است که درتعیین عالیترین مقام قضایی که در عهده دارند، کوشش کنند که اشخاص متعهدسابقه دار و صاحبنظر در امور شرعی و اسلامی و در سیاست را نصب نمایند.
و از شورایعالی قضایی می خواهم امر قضاوت را که در رژیم سابق به وضع اسفناک و غم انگیزی درآمده بود با جدیت سر و سامان دهند؛ و دست کسانی که با جان و مال مردم بازی می کنند و آنچه نزد آنان مطرح نیست عدالت اسلامی است از این کرسی پراهمیت کوتاه کنند، و با پشتکار و جدیت بتدریج دادگستری را متحول نمایند؛ و قضات دارای شرایطی که ، ان شاءالله با جدیت حوزه های علمیه مخصوصا حوزه مبارکه علمیه قم تربیت و تعلیم می شوند ومعرفی می گردند، به جای قضاتی که شرایط مقرره اسلامی را ندارند نصب گردند، که ان شاءالله تعالی بزودی قضاوت اسلامی در سراسر کشور جریان پیداکند.
و به قضات محترم در عصر حاضر و اعصار آینده وصیت می کنم که با درنظرگرفتن احادیثی که از معصومین – صلوات الله علیهم – در اهمیت قضا و خطرعظیمی که قضاوت دارد و توجه و نظر به آنچه درباره قضاوت به غیر حق واردشده است ، این امر خطیر را تصدی نمایند و نگذارند این مقام به غیر اهلش سپرده شود. و کسانی که اهل هستند از تصدی این امر سرباز نزنند و به اشخاص غیر اهل میدان ندهند؛ و بدانند که همان طور که خطر این مقام بزرگ است اجرو فضل و ثواب آن نیز بزرگ است . و می دانند که تصدی قضا برای اهلش واجب کفایی است .
ط – وصیت اینجانب به حوزه های مقدسه علمیه آن است که کرارا عرض نموده ام که در این زمان که مخالفین اسلام و جمهوری اسلامی کمر به براندازی اسلام بسته اند و از هر راه ممکن برای این مقصد شیطانی کوشش می نمایند، ویکی از راههای با اهمیت برای مقصد شوم آنان و خطرناک برای اسلام وحوزه های اسلامی نفوذ دادن افراد منحرف و تبهکار در حوزه های علمیه است ،که خطر بزرگ کوتاه مدت آن بدنام نمودن حوزه ها با اعمال ناشایسته و اخلاق وروش انحرافی است و خطر بسیار عظیم آن در درازمدت به مقامات بالا رسیدن یک یا چند نفر شیاد که با آگاهی بر علوم اسلامی و جا زدن خود را در بین توده ها و قشرهای مردم پاکدل و علاقه مند نمودن آنان را به خویش و ضربه مهلک زدن به حوزه های اسلامی و اسلام عزیز و کشور در موقع مناسب می باشد. و می دانیم که قدرتهای بزرگ چپاولگر در میان جامعه ها افرادی به صورتهای مختلف از ملیگراها و روشنفکران مصنوعی و روحانی نمایان که اگرمجال یابند از همه پرخطرتر و آسیب رسانترند ذخیره دارند که گاهی سی – چهل سال با مشی اسلامی و مقدس مابی یا “پان ایرانیسم ” و وطن پرستی و حیله های دیگر، با صبر و بردباری در میان ملتها زیست می کنند و در موقع مناسب ماموریت خود را انجام می دهند. و ملت عزیز ما در این مدت کوتاه پس ازپیروزی انقلاب نمونه هایی از قبیل “مجاهد خلق ” و “فدایی خلق ” و”توده ای “ها و دیگر عناوین دیده اند، و لازم است همه با هوشیاری این قسم توطئه را خنثی نمایند و از همه لازمتر حوزه های علمیه است که تنظیم و تصفیه آن با مدرسین محترم و افاضل سابقه دار است با تایید مراجع وقت . و شاید تز”نظم در بی نظمی ” است از القائات شوم همین نقشه ریزان و توطئه گران باشد.
در هر صورت وصیت اینجانب آن است که در همه اعصار خصوصا در عصرحاضر که نقشه ها و توطئه ها سرعت و قوت گرفته است ، قیام برای نظام دادن به حوزه ها لازم و ضروری است ؛ که علما و مدرسین و افاضل عظیم الشان صرف وقت نموده و با برنامه دقیق صحیح حوزه ها را و خصوصا حوزه علمیه قم و سایرحوزه های بزرگ و با اهمیت را در این مقطع از زمان از آسیب حفظ نمایند.
و لازم است علما و مدرسین محترم نگذارند در درسهایی که مربوط به فقاهت است و حوزه های فقهی و اصولی از طریقه مشایخ معظم که تنها راه برای حفظ فقه اسلامی است منحرف شوند، و کوشش نمایند که هر روز بر دقتها وبحث و نظرها و ابتکار و تحقیقها افزوده شود؛ و فقه سنتی که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن ارکان تحقیق و تدقیق است ، محفوظ بماند و
تحقیقات بر تحقیقات اضافه گردد. و البته در رشته های دیگر علوم به مناسبت احتیاجات کشور و اسلام برنامه هایی تهیه خواهد شد و رجالی در آن رشته تربیت باید شود. و از بالاترین و والاترین حوزه هایی که لازم است به طورهمگانی مورد تعلیم و تعلم قرار گیرد، علوم معنوی اسلامی است ، از قبیل علم اخلاق و تهذیب نفس و سیر و سلوک الی الله – رزقنا الله و ایاکم – که جهاد اکبرمی باشد.
ی – از اموری که اصلاح و تصفیه و مراقبت از آن لازم است قوه اجراییه است . گاهی ممکن است که قوانین مترقی و مفید به حال جامعه از مجلس بگذردو شورای نگهبان آن را تنفیذ کند و وزیر مسئول هم ابلاغ نماید، لکن به دست مجریان غیر صالح که افتاد آن را مسخ کنند و برخلاف مقررات یا با کاغذبازیهایا پیچ و خمها که به آن عادت کرده اند یا عمدا برای نگران نمودن مردم عمل کنند، که بتدریج و مسامحه غائله ایجاد می کند.
وصیت اینجانب به وزرای مسئول در عصر حاضر و در عصرهای دیگر آن است که علاوه بر آنکه شماها و کارمندان وزارتخانه ها بودجه ای که از آن ارتزاق می کنید مال ملت ، و باید همه خدمتگزار ملت و خصوصا مستضعفان باشید، و ایجاد زحمت برای مردم و مخالف وظیفه عمل کردن حرام و خدای نخواسته گاهی موجب غضب الهی می شود، همه شما به پشتیبانی ملت احتیاج دارید. با پشتیبانی مردم خصوصا طبقات محروم بود که پیروزی حاصل شد ودست ستمشاهی از کشور و ذخائر آن کوتاه گردید. و اگر روزی از پشتیبانی آنان محروم شوید، شماها کنار گذاشته می شوید و همچون رژیم شاهنشاهی ستمکاربه جای شما ستم پیشگان پستها را اشغال می نمایند. بنابر این حقیقت ملموس ،باید کوشش در جلب نظر ملت بنمایید و از رفتار غیر اسلامی – انسانی احتراز نمایید.
و در همین انگیزه به وزرای کشور در طول تاریخ آینده توصیه می کنم که درانتخاب استاندارها دقت کنند اشخاص لایق ، متدین ، متعهد، عاقل و سازگار بامردم انتخاب نمایند، تا آرامش در کشور هرچه بیشتر حکمفرما باشد. و بایددانست که گرچه تمام وزیران وزارتخانه ها مسئولیت در اسلامی کردن و تنظیم امور محل مسئولیت خود دارند لکن بعضی از آنها ویژگی خاص دارند؛ مثل وزارت خارجه که مسئولیت سفارتخانه ها را در خارج از کشور دارند. اینجانب از ابتدای پیروزی به وزرای خارجه راجع به طاغوتزدگی سفارتخانه ها و تحول آنها به سفارتخانه های مناسب با جمهوری اسلامی توصیه هایی نمودم ، لکن بعض آنان یا نخواستند یا نتوانستند عمل مثبتی انجام دهند. و اکنون که سه سال ازپیروزی می گذرد اگرچه وزیر خارجه کنونی اقدام به این امر نموده است و امیداست با پشتکار و صرف وقت این امر مهم انجام گیرد.
و وصیت من به وزرای خارجه در این زمان و زمانهای بعد آن است که مسئولیت شما بسیار زیاد است ، چه در اصلاح و تحول وزارتخانه وسفارتخانه ها؛ و چه در سیاست خارجی حفظ استقلال و منافع کشور و روابطحسنه با دولتهایی که قصد دخالت در امور کشور ما را ندارند. و از هر امری که شائبه وابستگی با همه ابعادی که دارد به طور قاطع احتراز نمایید. و باید بدانید که وابستگی در بعض امور هر چند ممکن است ظاهر فریبنده ای داشته باشد یامنفعت و فایده ای در حال داشته باشد، لکن در نتیجه ، ریشه کشور را به تباهی خواهد کشید. و کوشش داشته باشید در بهتر کردن روابط با کشورهای اسلامی ودر بیدار کردن دولتمردان و دعوت به وحدت و اتحاد کنید که خداوند باشماست .
و وصیت من به ملتهای کشورهای اسلامی است که انتظار نداشته باشید که ازخارج کسی به شما در رسیدن به هدف که آن اسلام و پیاده کردن احکام اسلام است کمک کند؛ خود باید به این امر حیاتی که آزادی و استقلال را تحقق می بخشد قیام کنید. و علمای اعلام و خطبای محترم کشورهای اسلامی دولتها رادعوت کنند که از وابستگی به قدرتهای بزرگ خارجی خود را رها کنند و با ملت خود تفاهم کنند؛ در این صورت پیروزی را در آغوش خواهند کشید. و نیز ملتهارا دعوت به وحدت کنند؛ و از نژادپرستی که مخالف دستور اسلام است بپرهیزند؛ و با برادران ایمانی خود در هر کشوری و با هر نژادی که هستند دست برادری دهند که اسلام بزرگ آنان را برادر خوانده . و اگر این برادری ایمانی باهمت دولتها و ملتها و با تایید خداوند متعال روزی تحقق یابد، خواهید دید که بزرگترین قدرت جهان را مسلمین تشکیل می دهند. به امید روزی که با خواست پروردگار عالم این برادری و برابری حاصل شود.
و وصیت اینجانب به وزارت ارشاد در همه اعصار خصوصا عصر حاضر که ویژگی خاصی دارد، آن است که برای تبلیغ حق مقابل باطل و ارائه چهره حقیقی جمهوری اسلامی کوشش کنند. ما اکنون ، در این زمان که دست ابرقدرتها را از کشور خود کوتاه کردیم ، مورد تهاجم تبلیغاتی تمام رسانه های گروهی وابسته به قدرتهای بزرگ هستیم . چه دروغها و تهمتها که گویندگان ونویسندگان وابسته به ابرقدرتها به این جمهوری اسلامی نوپا نزده و نمی زنند.
مع الاسف اکثر دولتهای منطقه اسلامی که به حکم اسلام باید دست اخوت به ما دهند، به عداوت با ما و اسلام برخاسته اند و همه در خدمت جهانخواران ازهر طرف به ما هجوم آورده اند. و قدرت تبلیغاتی ما بسیار ضعیف و ناتوان است و می دانید که امروز جهان روی تبلیغات می چرخد. و با کمال تاسف ، نویسندگان به اصطلاح روشنفکر که به سوی یکی از دو قطب گرایش دارند، به جای آنکه در فکر استقلال و آزادی کشور و ملت خود باشند، خودخواهیها و فرصت طلبیهاو انحصارجوییها به آنان مجال نمی دهد که لحظه ای تفکر نمایند و مصالح کشورو ملت خود را در نظر بگیرند، و مقایسه بین آزادی و استقلال را در این جمهوری با رژیم ستمگر سابق نمایند و زندگی شرافتمندانه ارزنده را توام با بعض آنچه را که از دست داده اند، که رفاه و عیشزدگی است ، با آنچه از رژیم ستمشاهی دریافت می کردند توام با وابستگی و نوکرمابی و ثناجویی و مداحی ازجرثومه های فساد و معادن ظلم و فحشا بسنجند؛ و از تهمتها و نارواها به این جمهوری تازه تولد یافته دست بکشند و با ملت و دولت در صف واحد بر ضدطاغوتیان و ستم پیشگان زبانها و قلمها را به کار بگیرند.
و مسئله تبلیغ تنها به عهده وزارت ارشاد نیست بلکه وظیفه همه دانشمندان وگویندگان و نویسندگان و هنرمندان است . باید وزارت خارجه کوشش کند تاسفارتخانه ها نشریات تبلیغی داشته باشند و چهره نورانی اسلام را برای جهانیان روشن نمایند؛ که اگر این چهره با آن جمال جمیل که قرآن و سنت در همه ابعادبه آن دعوت کرده از زیر نقاب مخالفان اسلام و کج فهمیهای دوستان خودنمایی نماید، اسلام جهانگیر خواهد شد و پرچم پرافتخار آن در همه جا به اهتزازخواهد آمد. چه مصیبت بار و غم انگیز است که مسلمانان متاعی دارند که ازصدر عالم تا نهایت آن نظیر ندارد، نتوانسته اند این گوهر گرانبها را که هر انسانی به فطرت آزاد خود طالب آن است عرضه کنند؛ بلکه خود نیز از آن غافل و به آن جاهلند و گاهی از آن فراری اند!
ک – از امور بسیار با اهمیت و سرنوشت ساز مسئله مراکز تعلیم و تربیت ازکودکستانها تا دانشگاهها است که به واسطه اهمیت فوق العاده اش تکرار نموده وبا اشاره می گذرم . باید ملت غارت شده بدانند که در نیم قرن اخیر آنچه به ایران و اسلام ضربه مهلک زده است قسمت عمده اش از دانشگاهها بوده است . اگردانشگاهها و مراکز تعلیم و تربیت دیگر با برنامه های اسلامی و ملی در راه منافع کشور به تعلیم و تهذیب و تربیت کودکان و نوجوانان و جوانان جریان داشتند،هرگز میهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن امریکا و شوروی فرو نمی رفت وهرگز قراردادهای خانه خراب کن بر ملت محروم غارتزده تحمیل نمی شد و هرگز پای مستشاران خارجی به ایران باز نمی شد و هرگز ذخائر ایران و طلای سیاه این ملت رنجدیده در جیب قدرتهای شیطانی ریخته نمی شد و هرگزدودمان پهلوی و وابسته های به آن اموال ملت را نمی توانستند به غارت ببرند ودر خارج و داخل پارکها و ویلاها بر روی اجساد مظلومان بنا کنند و بانکهای خارج را از دسترنج این مظلومان پر کنند و صرف عیاشی و هرزگی خود وبستگان خود نمایند. اگر مجلس و دولت و قوه قضاییه و سایر ارگانها ازدانشگاههای اسلامی و ملی سرچشمه می گرفت ملت ما امروز گرفتار مشکلات خانه برانداز نبود. و اگر شخصیتهای پاکدامن با گرایش اسلامی و ملی به معنای صحیحش ، نه آنچه امروز در مقابل اسلام عرض اندام می کند، از دانشگاهها به مراکز قوای سه گانه راه می یافت ، امروز ما غیر امروز، و میهن ما غیر این میهن ، ومحرومان ما از قید محرومیت رها، و بساط ظلم و ستمشاهی و مراکز فحشا واعتیاد و عشرتکده ها که هر یک برای تباه نمودن نسل جوان فعال ارزنده کافی بود، در هم پیچیده و این ارث کشور بر باد ده و انسان برانداز به ملت نرسیده بود. و دانشگاهها اگر اسلامی – انسانی – ملی بود، می توانست صدها و هزارهامدرس به جامعه تحویل دهد؛ لکن چه غم انگیز و اسفبار است که دانشگاهها ودبیرستانها به دست کسانی اداره می شد و عزیزان ما به دست کسانی تعلیم وتربیت می دیدند که جز اقلیت مظلوم محرومی همه از غربزدگان و شرقزدگان بابرنامه و نقشه دیکته شده در دانشگاهها کرسی داشتند؛ و ناچار جوانان عزیز ومظلوم ما در دامن این گرگان وابسته به ابرقدرتها بزرگ شده و به کرسیهای قانونگذاری و حکومت و قضاوت تکیه می کردند، و بر وفق دستور آنان ، یعنی رژیم ستمگر پهلوی عمل می کردند.
اکنون بحمدالله تعالی دانشگاه از چنگال جنایتکاران خارج شده . و بر ملت ودولت جمهوری اسلامی است در همه اعصار، که نگذارند عناصر فاسد دارای مکتبهای انحرافی یا گرایش به غرب و شرق در دانشسراها و دانشگاهها و سایر مراکز تعلیم و تربیت نفوذ کنند و از قدم اول جلوگیری نمایند تا مشکلی پیش نیاید و اختیار از دست نرود.
و وصیت اینجانب به جوانان عزیز دانشسراها و دبیرستانها و دانشگاهها آن است که خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قیام نمایند تا استقلال و آزادی خود و کشور و ملت خودشان مصون باشد.
ل – قوای مسلح ، از ارتش و سپاه و ژاندارمری و شهربانی تا کمیته ها و بسیج وعشایر ویژگی خاص دارند. اینان که بازوان قوی و قدرتمند جمهوری اسلامی می باشند و نگهبان سرحدات و راهها و شهرها و روستاها و بالاخره نگهداران امنیت و آرامش بخشان به ملت می باشند، می بایست مورد توجه خاص ملت ودولت و مجلس باشند. و لازم است توجه داشته باشند که در دنیا آنچه که موردبهره برداری برای قدرتهای بزرگ و سیاستهای مخرب ، بیشتر از هر چیز و هرگروهی است ، قوای مسلح است . قوای مسلح است که با بازیهای سیاسی ،کودتاها و تغییر حکومتها و رژیمها به دست آنان واقع می شود؛ و سودجویان دغل بعض سران آنان را می خرند و با دست آنان و توطئه های فرماندهان بازی خورده کشورها را به دست می گیرند، و ملتهای مظلوم را تحت سلطه قرار داده واستقلال و آزادی را از کشورها سلب می کنند. و اگر فرماندهان پاکدامن متصدی امر باشند، هرگز برای دشمنان کشورها امکان کودتا یا اشغال یک کشور پیش نمی آید و یا اگر احیانا پیش آید، به دست فرماندهان متعهد شکسته و ناکام خواهد ماند. و در ایران نیز که این معجزه عصر به دست ملت انجام گرفت ، قوای مسلح متعهد و فرماندهان پاک و میهن دوست سهم بسزایی داشتند.
و امروز که جنگ لعنتی و تحمیلی صدام تکریتی به امر و کمک امریکا وسایر قدرتها پس از نزدیک به دو سال با شکست سیاسی و نظامی ارتش متجاوزبعث و پشتیبانان قدرتمند و وابستگان به آنان روبه رو است ، باز قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاهی و مردمی با پشتیبانی بیدریغ ملت در جبهه ها و پشت جبهه ها این افتخار بزرگ را آفریدند و ایران را سرافراز نمودند؛ و نیز شرارتها وتوطئه های داخلی را که به دست عروسکهای وابسته به غرب و شرق برای براندازی جمهوری اسلامی بسیج شده بودند با دست توانای جوانان کمیته ها وپاسداران بسیج و شهربانی و با کمک ملت غیرتمند درهم شکسته شد. و همین جوانان فداکار عزیزند که شبها بیدارند تا خانواده ها با آرامش استراحت کنند.خدایشان یار و مددکار باد.
پس وصیت برادرانه من در این قدمهای آخرین عمر بر قوای مسلح به طورعموم ، آن است که ای عزیزان که به اسلام عشق می ورزید و با عشق لقاالله به فداکاری در جبهه ها و در سطح کشور به کار ارزشمند خود ادامه می دهید، بیدارباشید و هوشیار که بازیگران سیاسی و سیاستمداران حرفه ای غرب و شرقزده ودستهای مرموز جنایتکاران پشت پرده لبه تیز سلاح خیانت و جنایتکارشان از هرسو و بیشتر از هر گروه متوجه به شما عزیزان است ؛ و می خواهند از شما عزیزان که با جانفشانی خود انقلاب را پیروز نمودید و اسلام را زنده کردید بهره گیری کرده و جمهوری اسلامی را براندازند؛ و شما را با اسم اسلام و خدمت به میهن و ملت از اسلام و ملت جدا کرده به دامن یکی از دو قطب جهانخوار بیندازند؛ وبر زحمات و فداکاریهای شما با حیله های سیاسی و ظاهرهای به صورت اسلامی و ملی خط بطلان بکشند.
وصیت اکید من به قوای مسلح آن است که همان طور که از مقررات نظام ،عدم دخول نظامی در احزاب و گروهها و جبهه ها است به آن عمل نمایند؛ وقوای مسلح مطلقا، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه
دارند. در این صورت می توانند قدرت نظامی خود را حفظ و از اختلافات درون گروهی مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است که افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است ،دولت و ملت و شورای دفاع و مجلس شورای اسلامی وظیفه شرعی و میهنی آنان است که اگر قوای مسلح ، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد،برخلاف مصالح اسلام و کشور بخواهند عملی انجام دهند یا در احزاب واردشوند که – بی اشکال به تباهی کشیده می شوند – و یا در بازیهای سیاسی واردشوند، از قدم اول با آن مخالفت کنند. و بر رهبر و شورای رهبری است که باقاطعیت از این امر جلوگیری نماید تا کشور از آسیب در امان باشد.
و من به همه نیروهای مسلح در این پایان زندگی خاکی ، وصیت مشفقانه می کنم که از اسلام که یگانه مکتب استقلال و آزادیخواهی است و خداوندمتعال همه را با نور هدایت آن به مقام والای انسانی دعوت می کند، چنانچه امروز وفادارید در وفاداری استقامت کنید که شما را و کشور و ملت شما را ازننگ وابستگیها و پیوستگیها به قدرتهایی که همه شما را جز برای بردگی خویش نمی خواهند و کشور و ملت عزیزتان را عقب مانده و بازار مصرف و زیر بارننگین ستم پذیری نگه می دارند نجات می دهد. و زندگی انسانی شرافتمندانه را ولو با مشکلات بر زندگانی ننگین بردگی اجانب ولو با رفاه حیوانی ترجیح دهید؛و بدانید مادام که در احتیاجات صنایع پیشرفته ، دست خود را پیش دیگران درازکنید و به دریوزگی عمر را بگذرانید قدرت ابتکار و پیشرفت در اختراعات درشما شکوفا نخواهد شد. و به خوبی و عینیت دیدید که در این مدت کوتاه پس از تحریم اقتصادی همانها که از ساختن هرچیز خود را عاجز می دیدند و از راه انداختن کارخانه ها آنان را مایوس می نمودند، افکار خود را به کار بستند وبسیاری از احتیاجات ارتش و کارخانه ها را خود رفع نمودند. و این جنگ وتحریم اقتصادی و اخراج کارشناسان خارجی ، تحفه ای الهی بود که ما از آن غافل بودیم . اکنون اگر دولت و ارتش کالاهای جهانخواران را خود تحریم کنندو به کوشش و سعی در راه ابتکار بیفزایند، امید است که کشور خودکفا شود و از دریوزگی از دشمن نجات یابد.
و هم در اینجا باید بیفزایم که احتیاج ما پس از اینهمه عقب ماندگی مصنوعی به صنعتهای بزرگ کشورهای خارجی حقیقتی است انکارناپذیر. و این به آن معنی نیست که ما باید در علوم پیشرفته به یکی از دو قطب وابسته شویم . دولت و ارتش باید کوشش کنند که دانشجویان متعهد را در کشورهایی که صنایع بزرگ پیشرفته را دارند و استعمار و استثمارگر نیستند بفرستند؛ و از فرستادن به امریکاو شوروی و کشورهای دیگر که در مسیر این دو قطب هستند احتراز کنند، مگران شاءالله روزی برسد که این دو قدرت به اشتباه خود پی برند و در مسیر انسانیت و انساندوستی و احترام به حقوق دیگران واقع شوند؛ یا ان شاءالله مستضعفان جهان و ملتهای بیدار و مسلمانان متعهد، آنان را به جای خود نشانند. به امیدچنین روزی .
م – رادیو و تلویزیون و مطبوعات و سینماها و تئاترها از ابزارهای موثر تباهی و تخدیر ملتها، خصوصا نسل جوان بوده است . در این صد سال اخیر بویژه نیمه دوم آن ، چه نقشه های بزرگی از این ابزار، چه در تبلیغ ضد اسلام و ضدروحانیت خدمتگزار، و چه در تبلیغ استعمارگران غرب و شرق ، کشیده شد و ازآنها برای درست کردن بازار کالاها خصوصا تجملی و تزئینی از هر قماش ، ازتقلید در ساختمانها و تزئینات و تجملات آنها و تقلید در اجناس نوشیدنی وپوشیدنی و در فرم آنها استفاده کردند، به طوری که افتخار بزرگ فرنگی ماب بودن در تمام شئون زندگی از رفتار و گفتار و پوشش و فرم آن بویژه درخانمهای مرفه یا نیمه مرفه بود، و در آداب معاشرت و کیفیت حرف زدن و به کار بردن لغات غربی در گفتار و نوشتار به صورتی بود که فهم آن برای بیشترمردم غیرممکن ، و برای همردیفان نیز مشکل می نمود! فیلمهای تلویزیون ازفرآورده های غرب یا شرق بود که طبقه جوان زن و مرد را از مسیر عادی زندگی و کار و صنعت و تولید و دانش منحرف و به سوی بیخبری از خویش وشخصیت خود و یا بدبینی و بدگمانی به همه چیز خود و کشور خود، حتی فرهنگ و ادب و ماثر پر ارزشی که بسیاری از آن با دست خیانتکار سودجویان ،به کتابخانه ها و موزه های غرب و شرق منتقل گردیده است . مجله ها با مقاله ها وعکسهای افتضاح بار و اسف انگیز، و روزنامه ها با مسابقات در مقالات ضدفرهنگی خویش و ضداسلامی با افتخار، مردم بویژه طبقه جوان موثر را به سوی غرب یا شرق هدایت می کردند. اضافه کنید بر آن تبلیغ دامنه دار در ترویج مراکز فساد و عشرتکده ها و مراکز قمار و لاتار و مغازه های فروش کالاهای تجملاتی و اسباب آرایش و بازیها و مشروبات الکلی بویژه آنچه از غرب واردمی شد. و در مقابل صدور نفت و گاز و مخازن دیگر، عروسکها و اسباب بازیهاو کالاهای تجملی وارد می شد؛ و صدها چیزهایی که امثال من از آنها بی اطلاع هستیم . و اگر خدای نخواسته عمر رژیم سرسپرده و خانمان برانداز پهلوی ادامه پیدا می کرد، چیزی نمی گذشت که جوانان برومند ما – این فرزندان اسلام و میهن که چشم امید ملت به آنها است – با انواع دسیسه ها و نقشه های شیطانی به دست رژیم فاسد و رسانه های گروهی و روشنفکران غرب و شرقگرا از دست ملت ودامن اسلام رخت برمی بستند: یا جوانی خود را در مراکز فساد تباه می کردند؛ ویا به خدمت قدرتهای جهانخوار درآمده و کشور را به تباهی می کشاندند.خداوند متعال به ما و آنان منت گذاشت و همه را از شر مفسدین و غارتگران نجات داد.
اکنون وصیت من به مجلس شورای اسلامی در حال و آینده و رئیس جمهورو روسای جمهور مابعد و به شورای نگهبان و شورای قضایی و دولت در هرزمان ، آن است که نگذارند این دستگاههای خبری و مطبوعات و مجله ها ازاسلام و مصالح کشور منحرف شوند. و باید همه بدانیم که آزادی به شکل غربی آن ، که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می شود، از نظر اسلام و عقل
محکوم است . و تبلیغات و مقالات و سخنرانیها و کتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومی و مصالح کشور حرام است . و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگیری از آنها واجب است . و از آزادیهای مخرب باید جلوگیری شود. و ازآنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسیر ملت و کشور اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است به طور قاطع اگر جلوگیری نشود، همه مسئول می باشند. و مردم و جوانان حزب اللهی اگر برخورد به یکی از امور مذکورنمودند به دستگاههای مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهی نمودند، خودشان مکلف به جلوگیری هستند. خداوند تعالی مددکار همه باشد.
ن – نصیحت و وصیت من به گروهها و گروهکها و اشخاصی که در ضدیت باملت و جمهوری اسلامی و اسلام فعالیت می کنند، اول به سران آنان در خارج وداخل ، آن است که تجربه طولانی به هر راهی که اقدام کردید و به هر توطئه ای که دست زدید و به هر کشور و مقامی که توسل پیدا کردید به شماها که خود راعالم و عاقل می دانید باید آموخته باشند که مسیر یک ملت فداکار را نمی شود بادست زدن به ترور و انفجار و بمب و دروغ پردازیهای بی سر و پا و غیرحساب شده منحرف کرد، و هرگز هیچ حکومت و دولتی را نمی توان با این شیوه های غیرانسانی و غیرمنطقی ساقط نمود، بویژه ملتی مثل ایران را که از بچه های خردسالش تا پیرزنها و پیرمردهای بزرگسالش ، در راه هدف و جمهوری اسلامی و قرآن و مذهب جانفشانی و فداکاری می کنند. شماها که می دانید “و اگرندانید بسیار ساده لوحانه فکر می کنید” که ملت با شما نیست و ارتش با شماهادشمن است . و اگر فرض بکنید با شما بودند و دوست شما بودند، حرکات ناشیانه شما و جنایاتی که با تحریک شما رخ داد آنان را از شما جدا کرد و جزدشمن تراشی کار دیگری نتوانستید بکنید.
من وصیت خیرخواهانه در این آخر عمر به شما می کنم که اولا با این ملت طاغوتزده رنج کشیده که پس از ۲۵۰۰ سال ستمشاهی با فدا دادن بهترین فرزندان و جوانانش خود را از زیر بار ستم جنایتکارانی همچون رژیم پهلوی وجهانخواران شرق و غرب نجات داده به جنگ و ستیز برخاسته اید. چطوروجدان یک انسان هر چه پلید باشد، راضی می شود برای احتمال رسیدن به یک مقام با میهن خود و ملت خود اینگونه رفتار کند و به کوچک و بزرگ آنها رحم نکند؟ من به شما نصیحت می کنم دست از این کارهای بیفایده و غیرعاقلانه بردارید و گول جهانخواران را نخورید. و در هر جا هستید اگر به جنایتی دست نزدید به میهن خود و دامن اسلام برگردید و توبه کنید که خداوند ارحم الراحمین است ؛ و جمهوری اسلامی و ملت از شما ان شاءالله می گذرند. و اگر دست به جنایتی زدید که حکم خداوند تکلیف شما را معین کرده ، باز از نیمه راه برگشته و توبه کنید. و اگر شهامت دارید تن به مجازات داده و با این عمل خود را ازعذاب الیم خداوند نجات دهید؛ و الا در هر جا هستید عمر خود را بیش از این هدر ندهید و به کار دیگر مشغول شوید که صلاح در آن است .
و بعد، به هواداران داخلی و خارجی آنان وصیت می کنم که با چه انگیزه جوانی خود را برای آنان که اکنون ثابت است که برای قدرتمندان جهانخوارخدمت می کنند و از نقشه های آنها پیروی می کنند و ندانسته به دام آنها افتاده اندبه هدر می دهید؟ و با ملت خود در راه چه کسی جفا می کنید؟ شما بازی خوردگان دست آنها هستید. و اگر در ایران هستید به عیان مشاهده می کنید که توده های میلیونی به جمهوری اسلامی وفادار و برای آن فداکارند؛ و به عیان می بینید که حکومت و رژیم فعلی با جان و دل در خدمت خلق و مستمندان هستند؛ و آنان که به دروغ ادعای “خلقی ” بودن و “مجاهد” و “فدایی ” برای خلق می کنند، با خلق خدا به دشمنی برخاسته و شما پسران و دختران ساده دل را برای مقاصد خود و مقاصد یکی از دو قطب قدرت جهانخوار به بازی گرفته و خود یادر خارج در آغوش یکی از دو قطب جنایتکار به خوشگذرانی مشغول و یا در داخل به خانه های مجلل تیمی با زندگی اشرافی ، نظیر منازل جنایتکارانی بدبخت به جنایت خود ادامه می دهند و شما جوانان را به کام مرگ می فرستند.
نصیحت مشفقانه من به شما نوجوانان و جوانان داخل و خارج آن است که ازراه اشتباه برگردید؛ و با محرومین جامعه که با جان و دل به جمهوری اسلامی خدمت می کنند متحد شوید؛ و برای ایران مستقل و آزاد فعالیت نمایید تا کشورو ملت از شر مخالفین نجات پیدا کند، و همه با هم به زندگی شرافتمندانه ادامه دهید. تا چه وقت و برای چه گوش به فرمان اشخاصی هستید که جز به نفع شخصی خود فکر نمی کنند و در آغوش و پناه ابرقدرتها با ملت خود در ستیزهستند و شما را فدای مقاصد شوم و قدرت طلبی خویش می نمایند؟ شما در این سالهای پیروزی انقلاب دیدید که ادعاهای آنان با رفتار و عملشان مخالف است و ادعاها فقط برای فریب جوانان صاف دل است . و می دانید که شما قدرتی درمقابل سیل خروشان ملت ندارید و کارهایتان جز به ضرر خودتان و تباهی عمرتان نتیجه ای ندارد. من تکلیف خود را که هدایت است ادا کردم . و امیداست به این نصیحت که پس از مرگ من به شما می رسد و شائبه قدرت طلبی درآن نیست گوش فرا دهید و خود را از عذاب الیم الهی نجات دهید. خداوند منان شما را هدایت فرماید و صراط مستقیم را به شما بنماید.
وصیت من به چپگرایان ، مثل کمونیستها و چریکهای فدایی خلق و دیگرگروههای متمایل به چپ ، آن است که شماها بدون بررسی صحیح از مکتبها ومکتب اسلام نزد کسانی که از مکتبها و خصوص اسلام اطلاع صحیح دارند، باچه انگیزه خودتان را راضی کردید به مکتبی که امروز در دنیا شکست خورده رو آورید و چه شده که دل خود را به چند “ایسم ” که محتوای آنها پیش اهل تحقیق پوچ است خوش کرده اید؟ و شما را چه انگیزه ای وادار کرده که می خواهید کشور خود را به دامن شوروی یا چین بکشید؛ و با ملت خود به اسم “توده دوستی ” به جنگ برخاسته یا به توطئه هایی برای نفع اجنبی به ضد کشور خود و توده های ستمدیده دست زدید؟ شما می بینید که از اول پیدایش کمونیسم مدعیان آن دیکتاتورترین و قدرت طلب و انحصارطلبترین حکومتهای جهان بوده و هستند. چه ملتهایی زیر دست و پای شوروی مدعی طرفدار توده ها خردشدند و از هستی ساقط گردیدند. ملت روسیه ، مسلمانان و غیرمسلمانان ، تاکنون در زیر فشار دیکتاتوری حزب کمونیست دست و پا می زنند و از هرگونه آزادی محروم و در اختناق بالاتر از اختناقهای دیکتاتورهای جهان به سر می برند.استالین ، که یکی از چهره های به اصطلاح “درخشان ” حزب بود، ورود وخروجش را و تشریفات آن و اشرافیت او را دیدیم . اکنون که شما فریب خوردگان در عشق آن رژیم جان می دهید، مردم مظلوم شوروی و دیگر اقمار اوچون افغانستان از ستمگریهای آنان جان می سپارند، و آنگاه شما که مدعی طرفداری از خلق هستید، بر این خلق محروم در هر جا که دستتان رسیده چه جنایاتی انجام دادید و با اهالی شریف آمل که آنان را به غلط طرفدار پر و پاقرص خود معرفی می کردید و عده بسیاری را به فریب به جنگ مردم و دولت فرستادید و به کشتن دادید، چه جنایتها که نکردید. و شما “طرفدار خلق محروم “می خواهید خلق مظلوم و محروم ایران را به دست دیکتاتوری شوروی دهید وچنین خیانتی را با سرپوش “فدایی خلق ” و طرفدار محرومین در حال اجراهستید، منتها “حزب توده ” و رفقای آن با توطئه و زیر ماسک طرفداری ازجمهوری اسلامی ، و دیگر گروهها با اسلحه و ترور و انفجار.
من به شما احزاب و گروهها، چه آنان که به چپگرایی معروف – گرچه بعضی شواهد و قرائن دلالت دارد که اینان کمونیست امریکایی هستند – و چه آنان که از غرب ارتزاق می کنند و الهام می گیرند و چه آنها که با اسم “خودمختاری ” وطرفداری از کرد و بلوچ دست به اسلحه برده و مردم محروم کردستان و دیگرجاها را از هستی ساقط نموده و مانع از خدمتهای فرهنگی و بهداشتی واقتصادی و بازسازی دولت جمهوری در آن استانها می شوند، مثل حزب “دموکرات ” و “کومله ” وصیت می کنم که به ملت بپیوندند. و تاکنون تجربه کرده اند که کاری جز بدبخت کردن اهالی آن مناطق نکرده اند و نمی توانندبکنند، پس مصلحت خود و ملت خود و مناطق خود آن است که با دولت تشریک مساعی نموده و از یاغی گری و خدمت به بیگانگان و خیانت به میهن خود دست بردارند و به ساختن کشور بپردازند و مطمئن باشند که اسلام برای آنان هم از قطب جنایتکار غرب و هم از قطب دیکتاتور شرق بهتر است وآرزوهای انسانی خلق را بهتر انجام می دهد.
و وصیت من به گروههای مسلمان که از روی اشتباه به غرب و احیانا به شرق تمایل نشان می دهند و از منافقان که اکنون خیانتشان معلوم شد گاهی طرفداری می کردند و به مخالفان بدخواهان اسلام از روی خطا و اشتباه گاهی لعن می کردند و طعن می زدند، آن است که بر سر اشتباه خود پافشاری نکنند و باشهامت اسلامی به خطای خود اعتراف ، و با دولت و مجلس و ملت مظلوم برای رضای خداوند هم صدا و هم مسیر شده و این مستضعفان تاریخ را ازشرمستکبران نجات دهید؛ و کلام مرحوم مدرس آن روحانی متعهد پاک سیرت و پاک اندیشه را به خاطر بسپرید که در مجلس افسرده آن روز گفت :اکنون که باید از بین برویم چرا با دست خود برویم .
من هم امروز به یاد آن شهید راه خدا به شما برادران مومن عرض می کنم اگرما با دست جنایتکار امریکا و شوروی از صفحه روزگار محو شویم و با خون سرخ شرافتمندانه با خدای خویش ملاقات کنیم ، بهتر از آن است که در زیرپرچم ارتش سرخ شرق و سیاه غرب زندگی اشرافی مرفه داشته باشیم . و این سیره و طریقه انبیای عظام و ائمه مسلمین و بزرگان دین مبین بوده است و ما بایداز آن تبعیت کنیم ؛ و باید به خود بباورانیم که اگر یک ملت بخواهند بدون وابستگیها زندگی کنند می توانند؛ و قدرتمندان جهان بر یک ملت نمی توانندخلاف ایده آنان را تحمیل کنند.
از افغانستان عبرت باید گرفت با آنکه دولت غاصب و احزاب چپی باشوروی بوده و هستند، تاکنون نتوانسته اند توده های مردم را سرکوب نمایند.علاوه بر این اکنون ملتهای محروم جهان بیدار شده اند و طولی نخواهد کشید که این بیداریها به قیام و نهضت و انقلاب انجامیده و خود را از تحت سلطه ستمگران مستکبر نجات خواهند داد. و شما مسلمانان پایبند به ارزشهای اسلامی می بینید که جدایی و انقطاع از شرق و غرب برکات خود را دارد نشان می دهد؛ ومغزهای متفکر بومی به کار افتاده و به سوی خودکفایی پیشروی می کند و آنچه کارشناسان خائن غربی و شرقی برای ملت ما محال جلوه می دادند، امروز به طورچشم گیری با دست و فکر ملت انجام گرفته و ان شاءالله تعالی در دراز مدت انجام خواهد گرفت . و صد افسوس که این انقلاب دیر تحقق پیدا کرد و لااقل در اول سلطنت جابرانه کثیف محمدرضا تحقق نیافت ؛ و اگر شده بود، ایران غارتزده غیر از این ایران بود.
و وصیت من به نویسندگان و گویندگان و روشنفکران و اشکالتراشان وصاحب عقدگان آن است که به جای آنکه وقت خود را در خلاف مسیرجمهوری اسلامی صرف کنید و هرچه توان دارید در بدبینی و بدخواهی وبدگویی از مجلس و دولت و سایر خدمتگزاران به کار برید، و با این عمل کشورخود را به سوی ابرقدرتها سوق دهید، با خدای خود یک شب خلوت کنید و اگربه خداوند عقیده ندارید با وجدان خود خلوت کنید و انگیزه باطنی خود را که بسیار می شود خود انسانها از آن بیخبرند بررسی کنید، ببینید آیا با کدام معیار و باچه انصاف خون این جوانان قلم قلم شده را در جبهه ها و در شهرها نادیده می گیرید و با ملتی که می خواهد از زیر بار ستمگران و غارتگران خارجی وداخلی خارج شود و استقلال و آزادی را با جان خود و فرزندان عزیز خود به دست آورده و با فداکاری می خواهد آن را حفظ کند، به جنگ اعصاب برخاسته اید و به اختلاف انگیزی و توطئه های خائنانه دامن می زنید و راه را برای مستکبران و ستمگران باز می کنید. آیا بهتر نیست که با فکر و قلم و بیان خوددولت و مجلس و ملت را راهنمایی برای حفظ میهن خود نمایید؟ آیا سزاوارنیست که به این ملت مظلوم محروم کمک کنید و با یاری خود حکومت اسلامی را استقرار دهید؟ آیا این مجلس و رئیس جمهور و دولت و قوه قضایی را ازآنچه در زمان رژیم سابق بود بدتر می دانید؟ آیا از یاد برده اید ستمهایی که آن رژیم لعنتی بر این ملت مظلوم بی پناه روا می داشت ؟ آیا نمی دانید که کشوراسلامی در آن زمان یک پایگاه نظامی برای امریکا بود و با آن عمل یک مستعمره می کردند و از مجلس تا دولت و قوای نظامی در قبضه آنان بود ومستشاران و صنعتگران و متخصصان آنان با این ملت و ذخائر آن چه می کردند؟آیا اشاعه فحشا در سراسر کشور و مراکز فساد، از عشرتکده ها و قمارخانه ها ومیخانه ها و مغازه های مشروب فروشی و سینماها و دیگر مراکز که هر یک برای تباه کردن نسل جوان عاملی بزرگ بود، از خاطرتان محو شده ؟ آیا رسانه های گروهی و مجلات سراسر فسادانگیز و روزنامه های آن رژیم را به دست فراموشی سپرده اید؟ و اکنون که از آن بازارهای فساد اثری نیست ، برای آنکه درچند دادگاه ، یا چند جوان که شاید اکثر از گروههای منحرف نفوذ کرده و برای بدنام نمودن اسلام و جمهوری اسلامی کارهای انحرافی انجام می دهند، و کشتن عده ای که مفسد فی الارض هستند و قیام بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی می کنند شما را به فریاد درآورده ، و با کسانی که با صراحت اسلام را محکوم می کنند و بر ضد آن قیام مسلحانه یا قیام با قلم و زبان که اسفناکتر از قیام مسلحانه است ، نموده اند پیوند می کنید و دست برادری می دهید؛ و آنان را که خداوندمهدورالدم فرموده نور چشم می خوانید، و در کنار بازیگرانی که فاجعه چهارده اسفند را برپا کردند و جوانان بیگناه را با ضرب و شتم کوبیدند نشسته وتماشاگر معرکه می شوید، یک عمل اسلامی و اخلاقی است ! و عمل دولت و قوه قضاییه که معاندین و منحرفین و ملحدین را به جزای اعمال خویش می رسانند، شما را به فریاد درآورده و داد مظلومیت می زنید؟ من برای شمابرادران که از سوابقتان تا حدی مطلع و علاقه مند به بعضی از شما هستم متاسف هستم ، نه برای آنان که اشراری بودند در لباس خیرخواهی و گرگهایی در پوشش چوپان و بازیگرانی بودند که همه را به باد بازی و مسخره گرفته و در صددتباه کردن کشور و ملت و خدمتگزاری به یکی از دو قطب چپاولگر بودند – آنان که با دست پلید خود جوانان و مردان ارزشمند و علمای مربی جامعه را شهیدنمودند و به کودکان مظلوم مسلمانان رحم نکردند، خود را در جامعه رسوا و درپیشگاه خداوند قهار مخذول نمودند و راه بازگشت ندارند که شیطان نفس اماره بر آنان حکومت می کند.
لکن شما برادران مومن با دولت و مجلس که کوشش دارد خدمت به محرومین و مظلومین و برادران سر و پا برهنه و از همه مواهب زندگی محروم نماید چرا کمک نمی کنید و شکایت دارید؟ آیا مقدار خدمت دولت و بنیادهای جمهوری را با این گرفتاریها و نابسامانیها که لازمه هر انقلاب است ، و جنگ تحمیلی با آنهمه خسارت و میلیونها آواره خارجی و داخلی و کارشکنیهای بیرون از حد را در این مدت کوتاه مقایسه با کارهای عمرانی رژیم سابق نموده اید؟ آیا نمی دانید که کارهای عمرانی آن زمان اختصاص داشت تقریبا به شهرها آن هم به محلات مرفه ؛ و فقرا و مردمان محروم از آن امور بهره ناچیزداشته یا نداشتند؛ و دولت فعلی و بنیادهای اسلامی برای این طایفه محروم باجان و دل خدمت می کنند؟ شما مومنان هم پشتیبان دولت باشید تا کارها زودانجام گیرد و در محضر پروردگار که خواه ناخواه خواهید رفت با نشان خدمتگزاری به بندگان او بروید. *
* – چنانکه در نسخه خطی مشهود است امام خمینی در این قسمت مرقوم فرموده اند: “این مقدار بریده شده راخودم انجام داده ام “.
س – یکی از اموری که لازم به توصیه و تذکر است ، آن است که اسلام نه باسرمایه داری ظالمانه و بیحساب و محروم کننده توده های تحت ستم و مظلوم موافق است ، بلکه آن را به طور جدی در کتاب و سنت محکوم می کند ومخالف عدالت اجتماعی می داند – گرچه بعض کج فهمان بی اطلاع از رژیم حکومت اسلامی و ازمسائل سیاسی حاکم در اسلام در گفتار و نوشتار خودطوری وانمود کرده اند “و باز هم دست برنداشته اند” که اسلام طرفدار بی مرز وحد سرمایه داری و مالکیت است و با این شیوه که با فهم کج خویش از اسلام برداشت نموده اند چهره نورانی اسلام را پوشانیده و راه را برای مغرضان ودشمنان اسلام باز نموده که به اسلام بتازند، و آن را رژیمی چون رژیم سرمایه داری غرب مثل رژیم امریکا و انگلستان و دیگر چپاولگران غرب به حساب آورند، و با اتکال به قول و فعل این نادانان یا غرضمندانه و یا ابلهانه بدون مراجعه به اسلام شناسان واقعی با اسلام به معارضه برخاسته اند – و نه رژیمی مانند رژیم کمونیسم و مارکسیسم لنینیسم است که با مالکیت فردی مخالف و قائل به اشتراک می باشند با اختلاف زیادی که دوره های قدیم تاکنون حتی اشتراک در زن و همجنس بازی بوده و یک دیکتاتوری و استبداد کوبنده در بر داشته .
بلکه اسلام یک رژیم معتدل با شناخت مالکیت و احترام به آن به نحومحدود در پیدا شدن مالکیت و مصرف ، که اگر بحق به آن عمل شود چرخهای اقتصاد سالم به راه می افتد و عدالت اجتماعی ، که لازمه یک رژیم سالم است تحقق می یابد. در اینجا نیز یک دسته با کج فهمیها و بی اطلاعی از اسلام واقتصاد سالم آن در طرف مقابل دسته اول قرار گرفته و گاهی با تمسک به بعضی آیات یا جملات نهج البلاغه ، اسلام را موافق با مکتبهای انحرافی مارکس و امثال او معرفی نموده اند و توجه به سایر آیات و فقرات نهج البلاغه ننموده و سرخود،به فهم قاصر خود، بپاخاسته و “مذهب اشتراکی ” را تعقیب می کنند و از کفر و دیکتاتوری و اختناق کوبنده که ارزشهای انسانی را نادیده گرفته و یک حزب اقلیت با توده های انسانی مثل حیوانات عمل می کنند، حمایت می کنند.
وصیت من به مجلس و شورای نگهبان و دولت و رئیس جمهور و شورای قضایی آن است که در مقابل احکام خداوند متعال خاضع بوده ؛ و تحت تاثیرتبلیغات بی محتوای قطب ظالم چپاولگر سرمایه داری و قطب ملحد اشتراکی وکمونیستی واقع نشوید، و به مالکیت و سرمایه های مشروع با حدود اسلامی احترام گذارید، و به ملت اطمینان دهید تا سرمایه ها و فعالیتهای سازنده به کارافتند و دولت و کشور را به خودکفایی و صنایع سبک و سنگین برسانند.
و به ثروتمندان و پولداران مشروع وصیت می کنم که ثروتهای عادلانه خود رابه کار اندازید و به فعالیت سازنده در مزارع و روستاها و کارخانه ها برخیزید که این خود عبادتی ارزشمند است .
و به همه در کوشش برای رفاه طبقات محروم وصیت می کنم که خیر دنیا وآخرت شماها رسیدگی به حال محرومان جامعه است که در طول تاریخ ستمشاهی و خان خانی در رنج و زحمت بوده اند. و چه نیکو است که طبقات تمکندار به طور داوطلب برای زاغه و چپرنشینان مسکن و رفاه تهیه کنند. ومطمئن باشند که خیر دنیا و آخرت در آن است . و از انصاف به دور است که یکی بی خانمان و یکی دارای آپارتمانها باشد.
ع – وصیت اینجانب به آن طایفه از روحانیون و روحانی نماها که با انگیزه های مختلف با جمهوری اسلامی و نهادهای آن مخالفت می کنند و وقت خود راوقف براندازی آن می نمایند و با مخالفان توطئه گر و بازیگران سیاسی کمک ، وگاهی به طوری که نقل می شود با پولهای گزافی که از سرمایه داران بیخبر از خدادریافت برای این مقصد می کنند کمکهای کلان می نمایند، آن است که شماها طرفی از این غلطکاریها تاکنون نبسته و بعد از این هم گمان ندارم ببندید. بهتر
آن است که اگر برای دنیا به این عمل دست زده اید – و خداوند نخواهد گذاشت که شما به مقصد شوم خود برسید – تا در توبه باز است از پیشگاه خداوند عذربخواهید و با ملت مستمند مظلوم هم صدا شوید و از جمهوری اسلامی که بافداکاریهای ملت به دست آمده حمایت کنید، که خیر دنیا و آخرت در آن است .گرچه گمان ندارم که موفق به توبه شوید.
و اما به آن دسته که از روی بعض اشتباهات یا بعض خطاها، چه عمدی و چه غیرعمدی ، که از اشخاص مختلف یا گروهها صادر شده و مخالف با احکام اسلام بوده است با اصل جمهوری اسلامی و حکومت آن مخالفت شدیدمی کنند و برای خدا در براندازی آن فعالیت می نمایند و با تصور خودشان این جمهوری از رژیم سلطنتی بدتر یا مثل آن است ، با نیت صادق در خلوات تفکرکنند و از روی انصاف مقایسه نمایند با حکومت و رژیم سابق . و باز توجه نمایندکه در انقلابهای دنیا هرج و مرجها و غلطرویها و فرصت طلبیها غیرقابل اجتناب است و شما اگر توجه نمایید و گرفتاریهای این جمهوری را در نظر بگیرید – ازقبیل توطئه ها و تبلیغات دروغین و حمله مسلحانه خارج مرز و داخل ، و نفوذ غیرقابل اجتناب گروههایی از مفسدان و مخالفان اسلام در تمام ارگانهای دولتی به قصد ناراضی کردن ملت از اسلام و حکومت اسلامی ، و تازه کار بودن اکثر یابسیاری از متصدیان امور و پخش شایعات دروغین از کسانی که از استفاده های کلان غیرمشروع بازمانده یا استفاده آنان کم شده ، و کمبود چشمگیر قضات شرع و گرفتاریهای اقتصادی کمرشکن و اشکالات عظیم در تصفیه و تهذیب متصدیان چند میلیونی ، و کمبود مردمان صالح کاردان و متخصص و دههاگرفتاری دیگر، که تا انسان وارد گود نباشد از آنها بیخبر است – و از طرفی اشخاص غرضمند سلطنت طلب سرمایه دار هنگفت که با رباخواری و سودجویی و با اخراج ارز و گرانفروشی به حد سرسام آور و قاچاق و احتکار، مستمندان ومحرومان جامعه را تا حد هلاکت در فشار قرار داده و جامعه را به فساد می کشند،
نزد شما آقایان به شکایت و فریبکاری آمده و گاهی هم برای باور آوردن وخود را مسلمان خالص نشان دادن به عنوان “سهم ” مبلغی می دهند و اشک تمساح می ریزند و شما را عصبانی کرده به مخالفت برمی انگیزانند، که بسیاری ازآنان با استفاده های نامشروع ، خون مردم را می مکند و اقتصاد کشور را به شکست می کشند.
اینجانب نصیحت متواضعانه برادرانه می کنم که آقایان محترم تحت تاثیراینگونه شایعه سازیها قرار نگیرند و برای خدا و حفظ اسلام این جمهوری راتقویت نمایند. و باید بدانند که اگر این جمهوری اسلامی شکست بخورد، به جای آن یک رژیم اسلامی دلخواه بقیه الله – روحی فداه – یا مطیع امر شماآقایان تحقق نخواهد پیدا کرد، بلکه یک رژیم دلخواه یکی از دو قطب قدرت به حکومت می رسد و محرومان جهان ، که به اسلام و حکومت اسلامی رو]ی [آورده و دل باخته اند، مایوس می شوند و اسلام برای همیشه منزوی خواهد شد؛و شماها روزی از کردار خود پشیمان می شوید که کار گذشته و دیگر پشیمانی سودی ندارد. و شما آقایان اگر توقع دارید که در یک شب همه امور بر طبق اسلام و احکام خداوند تعالی متحول شود یک اشتباه است ، و در تمام طول تاریخ بشر چنین معجزه ای روی نداده است و نخواهد داد. و آن روزی که ان شاءالله تعالی مصلح کل ظهور نماید، گمان نکنید که یک معجزه شود ویکروزه عالم اصلاح شود؛ بلکه با کوششها و فداکاریها ستمکاران سرکوب ومنزوی می شوند. و اگر نظر شماها مثل نظر بعض عامیهای منحرف ، آن است که برای ظهور آن بزرگوار باید کوشش در تحقق کفر و ظلم کرد تا عالم را ظلم فراگیرد و مقدمات ظهور فراهم شود، فانا لله و انا الیه راجعون .
ف – وصیت من به همه مسلمانان و مستضعفان جهان این است که شماها نبایدبنشینید و منتظر آن باشید که حکام و دست اندرکاران کشورتان یا قدرتهای خارجی بیایند و برای شما استقلال و آزادی را تحفه بیاورند. ما و شماها لااقل در این صد سال اخیر، که بتدریج پای قدرتهای بزرگ جهانخوار به همه کشورهای اسلامی و سایر کشورهای کوچک باز شده است مشاهده کردیم یاتاریخهای صحیح برای ما بازگو کردند که هیچ یک از دول حاکم بر این کشورها در فکر آزادی و استقلال و رفاه ملتهای خود نبوده و نیستند؛ بلکه اکثریت قریب به اتفاق آنان یا خود به ستمگری و اختناق ملت خود پرداخته و هر چه کرده اندبرای منافع شخصی یا گروهی نموده ؛ یا برای رفاه قشر مرفه و بالانشین بوده وطبقات مظلوم کوخ و کپرنشین از همه مواهب زندگی حتی مثل آب و نان و قوت لایموت محروم بوده ، و آن بدبختان را برای منافع قشر مرفه و عیاش به کارگرفته اند؛ و یا آنکه دست نشاندگان قدرتهای بزرگ بوده اند که برای وابسته کردن کشورها و ملتها هرچه توان داشته اند به کار گرفته و با حیله های مختلف کشورها را بازاری برای شرق و غرب درست کرده و منافع آنان را تامین نموده اند و ملتها را عقب مانده و مصرفی بار آوردند و اکنون نیز با این نقشه درحرکتند.
و شما ای مستضعفان جهان و ای کشورهای اسلامی و مسلمانان جهان بپاخیزید و حق را با چنگ و دندان بگیرید و از هیاهوی تبلیغاتی ابرقدرتها وعمال سرسپرده آنان نترسید؛ و حکام جنایتکار که دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام عزیز تسلیم می کنند از کشور خود برانید؛ و خود و طبقات خدمتگزار متعهد، زمام امور را به دست گیرید و همه در زیر پرچم پرافتخاراسلام مجتمع ، و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخیزید؛ و به سوی یک دولت اسلامی با جمهوریهای آزاد و مستقل به پیش روید که با تحقق آن ،همه مستکبران جهان را به جای خود خواهید نشاند و همه مستضعفان را به امامت و وراثت ارض خواهید رساند. به امید آن روز که خداوند تعالی وعده فرموده است .
ص – یک مرتبه دیگر در خاتمه این وصیتنامه ، به ملت شریف ایران وصیت می کنم که در جهان حجم تحمل زحمتها و رنجها و فداکاریها و جان نثاریها ومحرومیتها مناسب حجم بزرگی مقصود و ارزشمندی و علو رتبه آن است ، آنچه که شما ملت شریف و مجاهد برای آن بپاخاستید و دنبال می کنید و برای آن جان و مال نثار کرده و می کنید، والاترین و بالاترین و ارزشمندترین مقصدی است و مقصودی است که از صدر عالم در ازل و از پس این جهان تا ابد عرضه شده است و خواهد شد؛ و آن مکتب الوهیت به معنی وسیع آن و ایده توحید باابعاد رفیع آن است که اساس خلقت و غایت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غیب و شهود است ؛ و آن در مکتب محمدی – صلی الله علیه و آله وسلم – به تمام معنی و درجات و ابعاد متجلی شده ؛ و کوشش تمام انبیای عظام – علیهم سلام الله – و اولیای معظم – سلام الله علیهم – برای تحقق آن بوده وراهیابی به کمال مطلق و جلال و جمال بی نهایت جز با آن میسر نگردد. آن است که خاکیان را بر ملکوتیان و برتر از آنان شرافت داده ، و آنچه برای خاکیان ازسیر در آن حاصل می شود برای هیچ موجودی در سراسر خلقت در سر و علن حاصل نشود.
شما ای ملت مجاهد، در زیر پرچمی می روید که در سراسر جهان مادی ومعنوی در اهتزاز است ، بیابید آن را یا نیابید، شما راهی را می روید که تنها راه تمام انبیا – علیهم سلام الله – و یکتا راه سعادت مطلق است . در این انگیزه است که همه اولیا شهادت را در راه آن به آغوش می کشند و مرگ سرخ را “احلی من العسل ” می دانند؛ و جوانان شما در جبهه ها جرعه ای از آن را نوشیده و به وجد آمده اند و در مادران و خواهران و پدران و برادران آنان جلوه نموده و ماباید بحق بگوییم یا لیتنا کنا معکم فنفوز فوزا عظیما. گوارا باد بر آنان آن نسیم دل آرا وآن جلوه شورانگیز.
و باید بدانیم که طرفی از این جلوه در کشتزارهای سوزان و در کارخانه های توانفرسا و در کارگاهها و در مراکز صنعت و اختراع و ابداع ، و در ملت به طوراکثریت در بازارها و خیابانها و روستاها و همه کسانی که متصدی این امور برای اسلام و جمهوری اسلامی و پیشرفت و خودکفایی کشور به خدمتی اشتغال دارند جلوه گر است .
و تا این روح تعاون و تعهد در جامعه برقرار است کشور عزیز از آسیب دهران شاءالله تعالی مصون است . و بحمدالله تعالی حوزه های علمیه و دانشگاهها وجوانان عزیز مراکز علم و تربیت از این نفخه الهی غیبی برخوردارند؛ و این مراکز دربست در اختیار آنان است ، و به امید خدا دست تبهکاران و منحرفان ازآنها کوتاه .
و وصیت من به همه آن است که با یاد خدای متعال به سوی خودشناسی وخودکفایی و استقلال ، با همه ابعادش به پیش ، و بی تردید دست خدا با شمااست ، اگر شما در خدمت او باشید و برای ترقی و تعالی کشور اسلامی به روح تعاون ادامه دهید.
و اینجانب با آنچه در ملت عزیز از بیداری و هوشیاری و تعهد و فداکاری وروح مقاومت و صلابت در راه حق می بینم و امید آن دارم که به فضل خداوندمتعال این معانی انسانی به اعقاب ملت منتقل شود و نسلا بعد نسل بر آن افزوده گردد.
با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا ازخدمت خواهران و برادران مرخص ، و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم . و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم . و از خدای رحمان و رحیم می خواهم که عذرم را در کوتاهی خدمت و قصور و تقصیر بپذیرد.
سد آهنین ملت خللی حاصل نخواهد شد که خدمتگزاران بالا و والاتر درخدمتند، والله نگهدار این ملت و مظلومان جهان است .
والسلام علیکم و علی عبادالله الصالحین و رحمه الله و برکاته
۲۶ بهمن ۱۳۶۱ / ۱ جمادی الاولی ۱۴۰۳
روح الله الموسوی الخمینی
بسمه تعالی
این وصیتنامه را پس از مرگ من احمد خمینی برای مردم بخواند. و درصورت عذر، رئیس محترم جمهور یا رئیس محترم شورای اسلامی یا رئیس محترم دیوان عالی کشور، این زحمت را بپذیرند. و در صورت عذر، یکی ازفقهای محترم نگهبان این زحمت را قبول نماید.
روح الله الموسوی الخمینی
بسمه تعالی
در زیر این وصیتنامه ۹۲ صفحه ای و مقدمه ، چند مطلب را تذکر می دهم :
۱ – اکنون که من حاضرم ، بعض نسبتهای بی واقعیت به من داده می شود وممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض می کنم آنچه به من نسبت داده شده یا می شود مورد تصدیق نیست ، مگر آنکه صدای من یا خط وامضای من باشد، با تصدیق کارشناسان ؛ یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم .
۲ – اشخاصی در حال حیات من ادعا نموده اند که اعلامیه های اینجانب را
می نوشته اند. این مطلب را شدیدا تکذیب می کنم . تاکنون هیچ اعلامیه ای را غیرشخص خودم تهیه کسی نکرده است .
۳ – از قرار مذکور، بعضیها ادعا کرده اند که رفتن من به پاریس به وسیله آنان بوده ، این دروغ است . من پس از برگرداندنم از کویت ، با مشورت احمد پاریس را انتخاب نمودم ، زیرا در کشورهای اسلامی احتمال راه ندادن بود؛ آنان تحت نفوذ شاه بودند ولی پاریس این احتمال نبود.
۴ – من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلام نمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نموده ام ، که بعد فهمیدم از دغلبازی آنان اغفال شده ام . آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می نمایاندند، و نباید از آن مسائل سوءاستفاده شود. و میزان درهر کس حال فعلی او است
سالروز رحلت حضرت امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) را بر تمامی رهروان آن عزیز سفر کرده تسلیت عرض می نماییم .
واحد روابط عمومی مجمع پیروان مهدی (عج)

سازمان ائتلاف مسیحی

اسرایئل از برخی اراضی عقب نشینی خواهد کرد ، ولی از اورشلیم صرف نظر نخواهد کرد، و نتیجه آن، جنگ فرجام تاریخ است.
پت رابرتسون رئیس سازمان ائتلافات مسیحی

مسیحی یهودی و فرجام تاریخ بشریت :
فرانیس فوکویاما،دانشمند علم سیاست، ژاپنی تبار مقیم ایالات متحره در مقاله ای ایدئولوژیک که سخنرانی او را در مجله ناسیونال اینترست در سال ۱۹۸۹ و مطالب کتابش((پایان تاریخ و آخرین انسان)) که در سال ۱۹۹۲ به چاپ رسید را در بر میگرفت؛ به این نتیجه رسید که نقش قرن بیستم با پیروزی آزار دهنده ی تمدن غرب به پایان رسید و در این زمینه به کم اهمیت شدن جایگزین های اساسی اصول و متدها و در پایان کومونیسم استناد جست و آنرا نقطه پایان تغییر و تحول بشری به شمار آورد. به نظر میرسد ایده فرجام تاریخ،ایده نوینی نیست که فوکویاما آنرا ابداع کرده باشد. دو قرن قبل هگل فیلسوف آلمانی اعلام کرد که تاریخ در سال ۱۸۰۶ به پایان می رسد چون این اعتقاد در او بوجود آمده بود که شکست امپراطوری پروس در جنگ ((ینا)) بوسیله ناپلئون، پیروزی بزرگی برای انقلاب فرانسه به شمار می آید که نوید دهنده ی روی کار آمدن دولتی است که اصول آزادی، برادری و مساوات در آن تجسم پیدا می کند و بوسیله آن دولت است که این اصول در سراسر جهان منتشر می شود.
با مطالعه تاریخ ملاحضه می کنیم که ((کارل ماکس)) یکی از مهمترین کسانی است که ایده فرجام تاریخ را ترویج کرد. او اعتقاد داشت، با تحقق((یتوپیای کمونیستی؟؟؟)) که بالاخره بر تمام اختلاف نظرهای پیش آمده فائق خواهد آمد، تاریخ به پایان می رسد. به سان مارکس که منظومه فکری هگل را برعکس کرد، ماکس ویپر دانشمند آلمانی تبار علوم اجتماعی ظهور نمود تا ماتریالیسم مارکس را رد کند و اعتبار آرمانگرایی هگل را بازگرداند، چرا که اعتقاد داشت، اخلاق پروتستانی روح سرمایه داری است و سرمایه داری پایان تاریخ است. پس از اینکه خود تاریخ، ماتریالیسم مارکس را رد کرد ( با نمونه شوروی و اروپای شرقی آن) فوکویاما سخنرانی ایدئولوژیک ـ تبلیغاتی خود را تحت عنوان تلنگری به غرب تلقی کرد، بلکه اساس آنرا نقد مارکسیم و کمونیسم قرار داد و آنرا تحت عنوان تلنگری به فرو پاشی نظام کمونیستی در اروپای شرقی نوشت و پس از آن و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، بر این افکار در کتاب خویش تحت عنوان(( پایان تاریخ و آخرین انسان)) تاکید کرد. هدف فوکویاما از نوشتن آن مقاله ی ایدئولوژیکی ـ تبلیغاتی چیزی جز ثبت(( لحظه ای آمریکایی)) در تاریخ بشریت نبود، به عبارت دیگر هدف او این بود که پیروزی آمریکا پس از سقوط و فروپاشی کمونیسم در اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی را ثبت و آن را لحظه ی فرجام تاریخ عنوان کرد.
پس از پیروزی آمریکا در جنگ خلیج فارس، بوش (پدر) رئیس جمهور ایالات متحده در صدد برآمد تا برپایی((نظام نوین جهانی)) را اعلام کند و ایده ی فرجام تاریخ را با نشر ارزشهای آمریکایی در سراسر جهان یا ((آمریکایی نمودن جهان)) تحقق بخشد. سپس کتاب ساموئل هانتینگتون دانشمند آمریکایی تبار علوم سیاسی تحت عنوان((جنگ تمدن ها:ساخت دوباره نظام جهانی)) که در سال ۱۹۹۶ منتشر شده بود، وارد عرصه شد تا پیشگویی کند، پایان تاریخ، پایان جنگ تمدن هاست. به عبارت دیگر پایان تاریخ، جنگ تمدن مسیحی غرب با ما بقی جهان است. ترد هانتینگتون، یونان شرقی و روسیه(( چون مسیحیت ارتودوکس بود)) و آمریکای لاتین ( چون مسیحیت کاتولیک بود) و ژاپن (که نه در زمره کشورهای غرب بود و نه در گروه کشورهای مسیحی) جزء غرب بشمار نمی آمدند. بعبارت دیگر منظور او از غرب مسیحی،کشورهای پروتستان یعنی ایالات متحده و اروپای غربی بود. در همان خط سیرها نتینگتون و فوکویاما (( بنارد لویس)) خاور شناسان و استاد علوم خاور دور دانشگاه پرونستون آمریکا، راه پایه روزی نظریه جنگ تمدن ها ادیان و اعلام پیروزی ایدئولوپیکی غرب مسیحی را پیش گرفت.
او در کتاب خویش تحت عنوان (( فرهنگ ها در جنگ)) به تاریخ جنگهای غرب و شرق و به شکل بسیار واضح تر به جنگ های غرب اروپایی آمریکایی(مسیحی) با شرق( مسلمان)می پردازد. به این ترتیب جنگ تمدنها در جنگ میان تمدن غرب مسیحی و تمدن شرق اسلامی خلاصه می شود، تا بدین وسیله با دیدگاه ها نتینگتون اختلاف نظر پیدا کند، چون هانتینگتون برد جنگ تمدنها را آن قدر توسعه داد که شامل جنگ میان تمدن غرب و شش تمدن دیگر جهان میشد که اسلام نیز در میان این شش تمدن قرار داشت. در واقع هانتینگتون نیز به سان لویس اما به نحوی دیگر جنگ تمدن ها را خلاصه نمود، ولی این بار او آنها را در جنگ میانی ادیان خلاصه و اعلام کرد .
فرجام این جنگ با پیروزی غرب مسیحی به پایان می رسد و این پیروزی از سال ۱۴۹۲ میلادی یعنی سال کشف قاره آمریکا آغاز شده است. به نظر میرسد، سال ۱۹۴۲ شاهد سه حادثه بزرگ بود که جهان ادیان و تمدن ها را به سه بخش تقسیم کرد. سال ۱۹۴۲ سال باز پس گیری((گرانادا)) آخرین پایگاه مسلمانان در شبه جزیره ی ایبری توسط مسیحیان بود. بدین ترتیب مسلمانان به درون صحراهایشان عقب نشینی کردند و این مسئله ای است که تاکید میکند، اکتشافات اروپایی ها ادامه دارد،چرا که پس از آن شاهد کشف دماغه ی امید نیک توسط((ماژلان))هستیم که به اروپایی ها امکان داد، اعراب را محاصره تجاری و بازرگانی کنند و راه تجارت و بازرگانی با چین و خاور دور را کشف کنند.
همچنین اروپایان در این سال وارد عصر اصلاح مذهبی و انقلاب رنسانس شوند و باعث شد تا تمدن اروپا زاده شود و ارتباط خویش را با میراث قرون وسطی قطع کند و روی به مدرنیسم آورد و این زمانی است که تمدن اسلامی دوران رکود و فترت خود را میگذرانید و روی به میراث گذشته آورد و مغول ها تاتارها و ترکها سراسر کشورهای اسلامی را غارت و چپاول کردند.
سال ۱۹۴۲ شاهد بیرون راندن یهود از اسپانیا نیز بود. مسیحیت یهودی در میان یهودیانی که کاملا یا ظاهرا به آیین مسیحیت در آمده بودند یا به اروپای دوران انقلاب و اصلاح پیوسته بودند،دوباره ظهور کرد. آنها حیسیت و اعتبار یهودیت و عهد قدیم را در لاهوت مسیحی به آن بازگرداندند و این مسئله ای است که با جنبش اصلاح طلب مذهبی پروتستانی در قرن بعد به اوج خود رسید تا پروتستانیسم صبغه ای یهودی یافته و با انقلاب پورتانی ها(پرهیزگاران) مسیحیتی یهودی شود. در آخر اینکه در سال ۱۴۹۲ سال کشف آمریکا ،حادثه ای بود که از یکسو از جهان مسیحیت دفاع کرد و از سوی دیگر وجهه ی مسیحیت یهودی را بالا برد. مهاجران اولیه مسیحیت پروتستانی پورتانی یهودی شده را به دنیای جدید بردند و آمریکا را سرزمین موعود جدید و خود را ملت برگزیده ی خداوند تلقی کردند و با خداوند عهد بستند، اگر خداوند رفتن آنها را به دنیای جدید فراهم سازد، جامعه ای بنیان کنند که قوانین الهی بر آن حکومت کند، به گونه ای که((جان و ینتروپ))ـ اولین حاکم مستعمره ی خلیج ماساچوست ـمستعمره را به (( شهری بر بالای تپه)) {معادل مدینه ی فاضله در فلسه ی اسلامی} تشبیه کرده بود که نگاه جهانیان متوجه آن است.
طی بیداری بزرگ مذهبی در دهه های سی و چهل قرن هجدهم که شکل احیای کالوینیسم و راه انجیلیسم مذهبی را به خود گرفته بود، اعتقاد به هزاره خوشبختی در سراسر آمریکا منتشر شد و این عقیده با شعور و احساس ملی آمریکایی ها درآمیخت تا به هدفی تبدیل شود که عنوان کند، آمریکا سرزمین خداوند بر روی زمین و مقدمه ساز فرجام تاریخ و بازگشت مسیح است.
طی دومین بیداری بزرگ مذهبی (حدود سال ۱۷۹۰ تا دهه سی قرن ۱۹) اعتقاد به هزاره و برانگیختگی یهود.

راز طول عمر حضرت مهدی(عج)

بسمه تعالی

راز طول عمر حضرت مهدی(ع)

طول عمر امام مهدی ( ع ) یکی از ویژگی های اصلی آن حضرت است که پیامبر(ص) و امامان(ع) آن را باز گفته و سالها پیش از تولد آن امام بزرگ مطرح بوده است.

۱- طول عمر و تعالیم دینی
کتاب آسمانی قرآن که وحی و سخن حق است و ساحت تعلیم آن از گزاف گویی و اندیشه های باطل و پوچ منزه می باشد، به مسئله دراز عمری اشاره می کند و آن را در امت های پیشین روندی طبیعی می داند و از نهاد انسان که خواهان عمر دراز است، خبر می دهد. و نوید بخش زندگی جاودان پس از مرگ می باشد که بسته به اعمال انسان در این دنیا، می تواند سراسر عذاب و درد و یا آکنده از نعمت و لذت باشد. قرآن، درازی عمر و یا عمر اندک را وابسته به خواست و اراده¬¬ی خدا می¬داند و آن را امری بس آسان می شناسد و نمونه های آشکاری از آن را بازگویی می کند. (( هیچ کسی به دراز عمری نمی رسد و از عمر کسی کم نمی شود، مگر اینکه در کتاب- لوح محفوظ- ثبت می باشد، و این کار بر خدا بسی آسان است )) و در تفسیر مجمع می خوانیم (( عمر طولانی به کسی دادن و کاستن از عمر شخصی برای خدا آسان است و دشوار و محال نیست.

• الف) عمر جاودان : افزودن بر طول عمر. قرآن عمر جاودان را برای برخی از موجودات و کسان مطرح می کند که گاه به پیش از آفرینش آدم(ع) مربوط می شود و تا قیامت ادامه می یابد. مانند: حضرت عیسی(ع)، حضرت خضر(ع) و اصحاب کهف.

• ب) عمر طولانی : نمونه¬هایی از کسانی که سالیان دراز زیسته¬اند، در قرآن یاد شده است. مانند:
ارمیا( عزیز )، نوح (ع)، الیاس(ع) و ادریس(ع)

۲- طول عمر در تاریخ
در کتاب راز طول عمر حضرت مهدی اثر سید هادی حسینی از کسانی نام برده شده است که بین ۵۰۰ تا ۳۶۰۰ سال عمر کرده¬اند. بنابر آنچه در تاریخ زندگی آدمی آمده است، کسان زیادی طول عمر ۵۰۰ سال و بیشتر داشته¬اند.
شیخ مفید نیز در کتاب الغیبه از کسانی نام می برد که طول عمر طولانی داشته¬اند. سلمان فارسی حضرت عیسی(ع) را دید و تا پس از پیامبر اکرم(ص) زنده ماند. عمر او به حدود ۷۰۰ سال می رسد. فوژن دوگلاس ۱۲۵ سال، سوفکل ۱۳۰ سال، آشناگر ۱۴۷ سال، توماس بار ۱۵۲ سال، ژوزناف سورنگتن ۱۶۵ سال، شیرعلی مسلم¬اُف ۱۶۸ سال، سیدعلی ساکن روستای سده¬ی اصفهان ۱۸۹ سال، نمونه هایی از دراز عمر هستند.

۳- امکان عقلی و علمی و عملی طول عمر
طول عمر به گونه ای که اگر از قرنها فراتر رود و به هزاره ها برسد، از دیدگاه های گوناگون امری شدنی و ممکن است:

• الف) امکان عقلی: مقصود از این امکان، محال نبودن عمر طولانی از نظر عقل است. دراز عمری با تناقصی همراه نمی باشد و مانعی برای تحقق آن وجود ندارد. زیرا در مفهوم زندگی، مرگ زودرس نهفته نیست.

• ب) امکان علمی: امکان علمی بدین معناست که از نظر علم پدیده ای نفی نشود، هر چند با دانش کنونی دسترسی به آن عملی نباشد. نظریه های علمی، امکان زیست دراز مدت را برای انسان محال نمی داند و نیز تلاشهای علمی فراوانی برای تأخیر فرایند پیری و چگونگی وقوع آن و عوامل و پیامدها در این زمینه، در حال انجام است.

چند نمونه از این بررسی¬ها در این زمینه شایان توجه است:

• الف. برخی از محققان می گویند ژن هایی کشف کرده¬اند که عامل جاودانگی سلول ها است.
• ب. پژوهشگران با آزمایش هایی به روشی از ژن درمانی دست یافته اند که از تحلیل رفتن ماهیچه های بدن در اثر پیری پیشگیری می کند.
• ج. تا کنون تصور می شد که نقص در سیستم اعصاب برگشت ناپذیر است و بافتهای عصبی را نمی توان ترمیم کرد. لیکن محققان دریافته¬اند که سلولهای مغز نیز می توانند خود را بازسازی کنند و این کار پیوسته در طول زندگی یک فرد انجام می گیرد.
• د. همچنین روشن است که مرگ در ۹۰ سالگی و یا ۱۰۰ سالگی و بیشتر از آن به خاطر کهولت نیست، بلکه به دلایل شخصی چون سکتۀ مغزی، عفونت ریه، عوارض ناشی از شکستگی های استخوان و رخ می دهد.

• ج) امکان عملی :
امکان عملی آن است که پدیده ای افزون بر امکان عقلی و علمی در عمل تحقق یابد.
آیت الله شهید سید محمّد باقر صدر پس از آنکه امکان طول عمر را از جنبه های نظری دانش روز منتفی نمی داند، چنین اظهار نظر می کند: (( بررسی علمی و بحث مسأله ی طول عمر، … بستگی دارد به نوع تفسیری که عمل فیزیولوژی از پیری و فرسودگی دارد… اگر پیری نتیجه مبارزه جسم با عوامل بیرونی معین، و تأثیر پذیری از آنها باشد. از جنبه ی نظری امکان دارد که بافتهای تشکیل دهنده ی بدن انسان را از عوامل معین و مؤثر در آن، بر کنار داشت تا زندگی آدمی طولانی شود… از دیدگاه دیگر پیری یک قانون طبیعی است و هر بافت و اندام زنده ای، در درون خود، عامل نیستی حتمی خود را نهفته دارد… ولی نگریستن از این دیدگاه هم مستلزم آن نیست که هیچ گونه انعطافی در این قانون طبیعی راه نیابد…
دانشمندان در آزمایشگاه ها … مشاهده می کنند که پیری یک پدیده ی فیزیولوژیکی است و ربطی به زمان ندارد. گاهی زود … و گاه با فاصله زمانی بیشتر آشکار می گردد. تا آن جا که برخی از سالمندان از نرمی و تازگی برخوردارند. بعضی از دانشمندان توانسته اند عملاً از انعطاف پذیری این قانون … بهره گیرند؛ و زندگی پاره ای از حیوانات را از صدها برابر عمر طبیعی آنها بیشتر کنند. اینان با به دست آوردن موفقیت های چشمگیر، قانون پیری طبیعی را شکسته، از نظر علمی روشن ساخته اند که عقب انداختن پیری یا به فراهم ساختن موقعیت ها و عوامل معین، امری است که از نظر علم امکان دارد.

در پرتو آنچه که گفته شد، می توانیم درباره ی عمر حضرت مهدی(ع) به بررسی بنشینیم… دیگر هیچ انگیزه-ای برای شگفتی¬ها باقی نمی¬ماند، مگر اینکه در دانش امام مهدی(ع) شک کنیم و پیشی گرفتن علم او را بر کاروان دانش بشر بعید شماریم.

۴- نظریه های طول عمر
نظریه های گوناگون پیرامون مکانیسم پیری و طول عمر وجود دارد، ولیکن از آن جا که دلایل و عوامل زیادی باعث مرگ و یا طول عمر سالمندان می شود و چگونگی این روند به طور کامل و قطعی شناخته شده نیست. هر یک از این نظریه ها جنبه هایی از موضوع را روشن می سازد. برخی از نظریه های پیری و طول عمر چنین است :

۱-نظریه رادیکالی آزاد

۲-فرضیۀ نقش واسطه¬ای گلوکز

۳-نظریه محدودیت تقسیم سلولی و نقش ژن ها

۴- گریز ناپذیری پیری، بیماری و مرگ

در انسان، میزان مرگ پس از ۸۵ سالگی کاهش می یابد. در فاصله ی سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰ میلادی آمریکایی های ۶۵ تا ۸۵ سال ۸۹ درصد افزایش یافتند. این رقم درباره ی افراد بالای ۸۵ سال ۲۳۲ درصد بود؛ و به طور کلی کاهش مرگ پس از ۸۵ سالگی از سایر گروه های سنی بیشتر می باشد. بنابراین سرعت پیری و مرگ به هم ناوابسته اند و ظرفیت فیزیولوژیکی بدن با شتاب کاهش نمی یابد و شواهد حاکی است که از سن ۱۰۰ سالگی به بعد میزان مرگ به طور شایان توجه کند می گردد و رسیدن به سنین بالاتری را ممکن می سازد؛ و اگر پیری را به عنوان افزایش مرگ تعریف کنیم، بدین معناست که پیرترین جانداران دیگر پیر نمی شوند. این بررسی ها که بر اساس مطالعات و یافته های تجربی فراوان به دست آمده است، این پندار را در ذهن تقویت می کند که ممکن است با دستیابی به سن خاص، نوعی فناپذیری رخ می دهد، به این معنا که در کسانی ویژه، رسیدن به سن معین به همراه سایر مسائل طول عمر و جهش ژنی و مکانیسمهایی که چگونگی آنها برای ما ناشناخته است، تولد زیستی پدید آید؛ و سلولها و اندامهای شخص مانند جنینی دوباره بازسازی و نوسازی شوند و بدن قدیمی به تدریج از راه پوست، کلیه ها، روده ها، ششها، حل و دفع گردد که مرتبه های بسیار نازل و تا اندازه ای شبیه به این روند را می تواند در پوست اندازی خزندگان و دیگر حشرات دید. رویش دندانهای شیری در دهان برخی از سالمندان، دورنمایی از این موضوع به دست می دهد.

۵- عوامل طول عمر :
طول عمر به عوامل شناخته شده و ناشناخته ی زیادی بستگی دارد که گاه باعث حیرت و سردرگمی انسان می شود. وراثت، محیط، شخصیت، نیروهای روحی و انرژی روانی، نقش رنگها، ذهن و بینش، روابط اجتماعی، دین باوری و اعتقاد به خدا، کار و فعالیت اجتماعی، اثرات دارو، اعتدال در زندگی، راز خوراکیها، نور و اشعه،کُند سازی سیر زمان، لبخند و شادمانی، ازدواج و جمع گرایی، دانش پژوهی و بهداشت طبیعی از عوامل طول عمر شمرده شده اند.

۶- امام مهدی(ع) وجودی بی همتا
از آموزشهای اسلامی این چنین برداشت می شود که امام زمان(ع) عصارۀ خلقت، ذخیره ی همه ادیان آسمانی، عالم به همه تعالیم پیامبران خدا، و خردمندترین کس در تاریخ عمر آدمی است. همۀ
ویژگی های بایستۀ یک انسان کامل و نمونه را داراست و از هر نوع آلودگی و انحراف به دور است. مصلحی است که نظیر و همتا ندارد.

وجودی اینچنین که خداوند ویژگی¬هایش را برمی¬شمارد و پیامبر(ص) از او سخن می¬گوید و امامان (ع) یکی از پس از دیگری آمدن او را بشارت می¬دهند، و تشکیل دولت حق و حکومت عدل جهانی را به دست او نوید می-دهند و رخدادهای زمان غیبت و حضور او را باز می¬گویند تا دینداران واقعی به تردید نیفتند و استوار و ثابت قدم باقی بمانند، براستی شخصیتی بی نظیر است و اهداف آرمانی و بزرگ در اندیشه دارد. و رسالتش بس عظیم است. او باید عمر طولانی داشته باشد تا ظهور و سقوط دولتهای گوناگون و رژیم¬های سیاسی و مکتب¬ها و مرام¬ها و فرهنگها و تمدنهای مختلف را در همۀ نقاط جهان به نظاره نشیند و به همه زمان سیری کند و رنگ هیچ کدام از آنها را نپذیرد. در احادیث آمده است که
امام مهدی(ع) عقلها را کامل می گرداند.

پیداست که این زمانی مؤثر است که آدمی دوران کودکی خود را پشت سر گذارد و به بلوغ اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و انسانی برسد. خدای متعال امام منتظر(ع) را برای اصلاح همۀ گسترۀ گیتی برگزیده است. نجات انسان از امواج هولناکی که حیات او را در برگرفته و در پیچ و خمهای ناشناختۀ این دنیا او را له می سازد، به آن حضرت واگذار شده است. امام مهدی (ع) آخرین مصلح اجتماعی است. از این رو، باید دوران سیه روزی و بدبختی آدمی بگذرد تا مهدی (ع) نقطه ی پایان روزگار فاجعه و مصیبت باشد و پرتوهای نورانی به هر سو افکند و زمین را آکنده از عدل و داد کند.

امام منتظر (ع) یگانه قهرمانی است که روند تاریخ حیات انسان را تغییر می دهد و آن را بر اساس تمدنی بزرگ و بالنده بنیان می نهد. این تمدن پس از همه ی تمدنهایی است که بر دنیا پدید می آید و جز ظلم و تباهی نیافریده است.

بنابراین عمر طولانی برای امام مهدی(ع) یقینی است … تا بتواند سامانه ای را پدید آورد و سکاندار اصلاحاتی شود که همۀ جوانب حیات آدمی را در برگیرند.

پس از شکست مفسده اسماعیلیه، استعمار در پی آن شد که قلب اعتقادات شیعه را مورد هدف قرار دهند لذا مدعیان دروغینی را در مورد (( مهدویت )) که اعتقاد بدان ، قلب تپندۀ شیعه است، تراشیدند. اولین شخصی که برای مدعی امام زمان شدن برگزیده می شود، شخصی است به نام سید محمّد علی شیرازی که چون ادعا می کند که واسطه ای و (( باب )) امام عصر علیه السلام است. بعدها به سید علی محمد باب مشهور می شود. این شخص از تعادل روحی برخوردار نبوده است. و گویند ساعت ها در زیر آفتاب داغ می ایستاد و خورشید را نگاه می کرده است. او که از شاگردان شیخ احمد احسانی و سید کاظم رشتی بوده از شهر بوشهر که در آن زمان پایگاه تجارتی و نظامی انگلیس بود ظهور می کند. و لذا جماعتی از شیخیه به او می گروند. هر چند که او ابتدا ادعای نیابت امام زمان را می کرد و خود را باب امام می دانست؛ ولی پس از چندی ادعای امام زمانی نمود و سپس ادعای پیامبری و آوردن دین جدیدی را مطرح ساخت. علمای شیعه طی محاکمه¬ای او را سفیه اعلام می کنند و لذا به دلیل سفاهت از اعدام او صرفنظر می کنند.

البته سید باب تمام ادعاهای خود را به یک چوب فلک حاکم پارس پس می گیرد. حاکم اصفهان منوچهر خان گرجی ( معتمد الدوله ) که اصلاً مسیحی بود، تصمیم می گیرد سید علی محمّد را از شیراز به اصفهان محل حکومت خود ببرد و به او آزادی عمل بدهد و این کار را نیز عملی می کند. بابی ها خود نوشته¬اند که منوچهر خان گرجی باب را به شدت در ادعای خویش تشویق کرده و به او همچون کودکان وعده و وعید می¬داده است. در این میان از مرکز، سید باب را به تهران فرا می¬خوانند و معتمد الدوله به اشکال گوناگون طفره می رود تا سرانجام پس از مرگ وی، باب به تهران گسیل می شود.در سراسر تهران می زنند؟؟؟ لذا دولت او را از راه دیگری به آذربایجان برده و در قلعه ای واقع در شهر ماکو به زنجیر می کشد. در تبریز علما دوباره او را محاکمه می نمایند و با آنکه امیر کبیر بر اعدام باب اصرار می کرد، مجدداً رأی بر سفاهت او داده و به اعدام رضایت نمی دهند. خود باب نیز توبه نامه ای می نویسد که عین آن در کتابخانه مجلس شورای ملّی سابق موجود است. اما امیر کبیر همچنان مصّر بر اعدام او بود و لذا متوسل به عده ای از علمای شیخیه که رقیب وی بودند، شد و آنها او را محاکمه و دستور اعدامش را صادر کردند و امیرکبیر نیز او را تیرباران نمود.
با این همه برای محفوظ ماندن این هسته ی خیانت، همه دولتهای خارجی از دولت ایران می خواهند که چند پیرو فعال او را به سرزمین عثمانی تبعید کند. در آنجا عده ای از اراذل و اوباش که بدان ها ملحق شده بودند، مشغول به دزدی و شرارت می شوند و سرانجام میان خودشان نیز اختلاف می افتد و بالاخره دولت عثمانی آنها را از عراق بیرون می برد.

• جانشین رسمی میرزا علی محمد، میرزا یحیی لوری معروف به (( صبح ازل )) بود. او که از زندان آذربایجان با علی محمد شیرازی تماس داشت و دستخطی از او داشته که او را به عنوان جانشین انتخاب نمود، رهبر بابیان می شود. اما میان او و برادرش اختلافی در می¬گیرد. برادر او میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاء الله معتقد می شود که دین باب از بین رفته و او خود دین دیگری به نام بهائیت آورده است. با زد و خوردهای خونین بین بابیان و بهائیان دولت عثمانی بهائیان را به فلسطین منتقل می کند، در آن جا این گروه به نفع دولت انگلیس که در حال جنگ با دولت عثمانی بود، مشغول جاسوسی می شوند که در نتیجه دولت عثمانی آنها را تحت تعقیب قرار داده و غیاباً به اعدام محکوم می کند. پسر میرزا حسینعلی معروف به عبدالبهاء ( عباس افندی ) دنباله ی مأموریت پدر را می گیرد و پس از سقوط فلسطین به دست ژنرال (( آلن بی )) به پاس خدمات عبدالبهاء به انگلستان ملقب به عنوان اشرافی (( سِر)) شده و سِر عبدالبهاء نامیده می شود. مرکز عمدۀ بهائیان در عکا واقع در اسرائیل امروزی است.

• بهائیت جدید
بهائیت مذهب مدرنی است که توسط دولت اروپایی، یعنی آنگلوساکسون ها ، یا به طور دقیق تر انگلستان به وجود آمده است. پس بهائیت یک مذهب مجعول غربی در مشرق است و گستره ی فرهنگی غرب در حال اوج، در شرق و ایران است. پس این مذهب حیثیت فرهنگی نیز هست. مذهب بهائیت از تفسیر یهودی مذهب تشیع در ایران آغاز شد. یعنی (( پروتستانیزم شیعی )) چرا که پروتستانیزم، تفسیر عهد جدید ( انجیل ) با عهد عتیق ( تورات ) که با محوریت (( ملی گرایی آلمانی )) به وجود آمد. از این جهت معرفت (( تفسیر یهودی )) با ساختار (( پادشاهی آلمانی )) پیوند می¬خورد. مکتب پروتستانیزم در آلمان شکل می گیرد و بهائیت نیز از مقولۀ ملی گرایی ایرانی بهره می¬گیرد. مهم ترین عنصر پروتستانیزم (( فردیت دینی )) است. یعنی جدایی معرفت از سازمان دینی و روحانیت مسیحی کاتولیک که در نهایت به نوعی (( تدوین فردی )) می رسد. در بهائیت نیز همین فردیت به اوج می رسد: فردیت دینی و تکیه بر الهامات فردی و عرفانی، به همین دلیل عبادت خود را در معبدهای (( سکوت )) قرار داده اند. فردیت دینی در پروتستانیزم. زمینۀ (( فردیت معرفتی )) و شناختی کانتی را تشکیل داد. کانت باز تولید معرفتی است که در فلسفه کانت و یهودیت معرفتی ریشه دارد. کسانی که در ایران به روشنفکری روی می آورده اند در قالب پروتستانیزم و با الگوی آن، باز به تفسیر مذهب خود پرداخته اند. مانند پروتستانیزم اسلامی که مهم ترین نکته در آن، برخورد آنها با روحانیت و سازمان مربوط به آن بوده است. این گروه در این فردیت معرفتی مبتنی بر فلسفه کانت، جدایی دین از سیاست را جستجو کرده اند. کانت که روح فلسفی آنگلوساکسون را تشکیل می دهد و ذهن فردی را مورد کنکاش قرار داده است، موجب هدایت آنها به طرف نوعی سیاست خارجی بوده است؛ و آن ایجاد (( فردیت دینی )) در سطح جهان است و (( جهانی شدن )) که از نظریه ی یهودی و کانت به وجود آمده است. همین سیاست جهانی در باب مذهب یاری می گیرد. نزدیکی بهائیت با سازمان جهانی یهود، در همین چهارچوب معرفتی قابل مطالعه و بررسی است. ( معبد مرکزی بهائیت در اسرائیل در (( حیفا )) است ) پس کشورهای آنگلوساکسون که جولانگاه یهودیت جهانی است، در رویارویی با ایران، به دنبال یک الگوی معرفتی بر همین اساس است که آن را بهائیت جدید در ایران تشکیل خواهد داد. فردیت معرفتی حاکم بر یهودیت و بهائیت، آنها را به نفی هر گونه چهارچوب فلسفی در تاریخ کشانده است. در مسیحیت عقیده بازگشت مسیحی در آخر زمان موجب به وجود آمدن فلسفۀ تاریخ ( هگل ) گردید. فلسفه ی تاریخ بر مبنای تعیین آخر الزمان و در آمدن منجی در یهودیت و مسیحیت متفاوت است.
در یهودیت، مسیح واقعی در آخرالزمان ظهور خواهد کرد. پس اکنون مسیح وجود ندارد تا فیضی به عالم اضافه کند و تاریخ را به آخرالزمان راهنمایی کند. پس تاریخ از دیدگاه یهود تاریخی برهنه و خالی و تابع عمل¬های انسانی است. ولی در مسیحیت تا زمان ظهور مسیح در آسمان است و فیض خود را برای هدایت انسان ها اضافه می کند. پس فلسفه تاریخ یهود بر عمل انسان بر یک مقارنت وقایع تاریخی استوار است. ولی در فلسفه¬ی تاریخ مسیحی، وقایع تاریخی دارای دو سطح است. یکی مسطح (( فیضی ))
( روح در تاریخ هِگل ) و دیگری سطح (( مقاومت)) وقایع تاریخی. بهائیت جدید دارای مبانی خاصی است :

۱- نفی عقل شیعی و پناه بردن به عقل معتزلی یا عقل کانت یا یهودی
۲- نفی حجیت لفظی قرآن و جدایی لفظ قرآن از معنای آن وارد شدن در این جدایی و نظریه پردازی سکولاریستی
۳- نفی امامت ظاهر و غایب و جایگزینی عقل مفسر به جای آن

۴- ایجاد فضای لازم برای یهودیت معرفتی به منظور ایجاد فضای لازم برای نظریه¬ی جهانی سازی آنگلوساکسونی.
۵- سیاست معرفتی دینی برای پذیرش اندیشه¬های جهانی سازی سیبرایستی آنگلوساکسونی و سپس پذیرش ارزش¬های زر سالاران یهودی جهانی و مصرف زدگی جهانی.

جریان بهائیت نه تنها در ایران بلکه در تمام جهان اسلام دوباره جان تازه ای گرفته است. می¬دانید که در رژیم طاغوت هم عناصر اصلی در مسائل اقتصادی، سیاسی و امنیتی کشور، بهایی ها بودند. هویدا، نخست وزیر رژیم طاغوت بهائی بود. حبیب ثابتی، تیوریسین ساواک، بهائی بود. ایشان سه چهار سال پیش از انقلاب یک طرحی ارائه کرد و برای همه تشکل های مسلحانه علیه رژیم، برنامه ریزی کرد. به طوری که یک شبه همه را دستگیر کردند و بعد هم در آستانه پیروزی انقلاب به آمریکا گریخت. پس از آن سازمان سیا به وی ماموریت داد و او به مصر رفت. و همین نقشه را در مصر هم اجرا کرد. طوری که در ده سال اخیر، هیچ خبری از فعالیت های مسلحانه در مصر نیست و با طرح او همه از بین رفتند. وی هفت هشت ماهی است که به عراق آمده است و در عراق کار می کند. او یک بهائی است.

دیوید کِلی که انگلستان به او مأموریت داد تا به عراق برود و موضوع وجود سلاح های هسته¬ای را در عراق بررسی کند، وقتی برای ماموریت به عراق رفت توسط یک بهایی عراقی بهایی شد و گزارش های دروغی ارائه کرد و باعث حمله انگلستان به عراق شد و بعد هم که مجلس انگلستان به نخست وزیر و دولت وقت اعتراض کردند، دیوید کلی را کشتند. اسنادی وجود دارد که نشان می دهد مهم ترین عامل نفوذ آمریکا و انگلستان در عراق بهایی ها و یهودی ها هستند. اینان جریان فعالی در اصفهان، شیراز، آذربایجان، قزوین، همدان و کاشان و مازندران دارند و هنوز هم در کشور بهایی ها هستند که در این شهرها زندگی می کنند و حتی آمارشان هم تقریباً در دست است. اسناد زیادی هم است که نشان می دهد، بهایی ها با اسرائیل، انگلیس و آمریکا رابطه دارند و اصلاً استعمار، پشتیبان این جریان بوده است و حتی در تاسیسات دولت یهود در فلسطین در دهه های ۱۸۷۰ میلادی و ۱۸۸۰ میلادی بهائیان نقش مؤثری داشته اند و با حمایت آنان بود که یهودی ها توانستند دولت مستقلی را در فلسطین تشکیل دهند. اکنون هم مهمترین مرکز بهایی ها در عکا و بیت العدل در اسراییل است و آنان در این کشور فعالیت می کنند و یکی از مختصات آنان هم ترور سیاسی است و شخصیت هایی را که در کشور نفوذ پیدا می کنند و ویژگی مثبتی دارند، سعی می کنند آنها را ترور سیاسی و شخصیتی بکنند و اگر نتوانستند ترور شخصی می کنند و یهودی ها هم به شدت پشتیبان هستند. از آن زمانی که بهائیت تازه تأسیس شده بود، همین طور بودند و تا کنون نیز همین گونه اند و حتی یهودی بهایی نیز در دنیا هست.

• جریان تصوف گرایی جدید
تصوف گرایی، پس از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در کشور توسعه پیدا کرد. اصولاً تاریخ جنگ ها نشان داده است که معمولاً پس از چند سال جنگ در جامعه، مردم به معنویت و مسائل عرفانی گرایش پیدا می کنند. اگر در آن فرصت عرفان اصیل اسلامی در جامعه اسلامی که قبلاً مبتلا به جنگ بوده است میان جوانان و مردم علاقه مند به معنویت تزریق نشود، بلافاصله صوفی گری ها و عرفان های منحرف جایگزین عرفان اسلامی می¬شوند. این عرفان های صوفی مسلک به سه دسته و گرایش تقسیم می شود.

گرایش اول عرفان سرخ پوستی است. شخصیتی به نام (( دون خوان )) که سرخ پوستی آمریکایی بوده است، برای نخستین بار عرفان سرخ پوستی را در آمریکا مطرح کرد و جمع زیادی را هم دور خودش جمع و جذب کرد. بعد شخصیت ها و نویسنده های دیگری، مثل (( پائولو کوئیلو )) نویسنده مشهور این تفکر را ترویج داد.

گرایش دوم تصوف و عرفان که باز در کشور ما مطرح می شود، عرفان های شرقی بودائیسم، هندوئیسم و تائوئیسم است. عرفان هایی که معمولاً در هند و بعضی از کشورهای جنوب شرقی آسیا رواج دارند. اینها عرفان های شرقی اند. این عرفان ها هم تبدیل به یک دین زمینی شده اند. مثلاً امروزه بودائیسم یک دین است اما نه یک دین آسمانی، بلکه یک دین زمینی و بشری یعنی کاملاً می خواهد کارکرد دین را داشته باشد. تائوئیسم و هندوئیسم هم همین طوراند. این مکاتب بحث های عرفانی و سیر سلوک دارند. وجه اشتراک و گوهر اشتراک عرفان های شرقی دین ستیزی نیست. چون ادعا می کنند که به هر حال دین دارند و به دین اعتقاد دارند. اما وجه مشترک این ها عقل ستیزی است. آن ها معتقدند که در مسائل عرفانی به یک کشف و شهودهایی می رسند که حتی با بدیهیات عقلی هم تعارض دارد. مثلاً می گویند: ما به این نتیجه می رسیم که اجتماع نقیضین محال نیست. در دو سه دهه اخیر برخی عرفان ها در کشور ما رشد چشم گیری داشته است . این عرفان ها مثل ذهبّیه، خاکسار، گنابادی، و شاه نعمت اللهی، در همه جا هستند و در قم نیز فعالیت می کنند. این ها تشکیلات و خانقاه هم دارند و در منازل و معابدشان، برنامه های فرهنگی دارند. این ها عمدتاً دین ستیز نیستند. اما یا فقه ستیزند و یا مرجع ستیز؛ یعنی کاری به فقه ندارند و یا احکام فقهی را قبول دارند و حتی نماز می خوانند و احکام و مناسک عبادی را انجام می دهند. ولی مرجعیت را قبول ندارند و به آن معتقد نیستند و نمی پذیرند که مسائل فقهی و شرعی را باید از مرجع تقلید فرا گرفت.

آنها بنایشان بر این است که آثارشان را چاپ نکنند. قبلاً یک سری جزوه هایی داشتند که منتشر می کردند اما کتاب های اصلی را اغلب آن ها منتشر نمی¬کنند ولی گروه هایی هستند که آثارشان را چاپ می کنند. مثلاً کتاب هایی تحت عنوان معرفت روح، طب روح، راه کمال، مبانی معنویت فکری و معنویت یک علم است، منتشر شده اند و مطالب آنها بسیار جذاب، جالب و خواندنی است؛ ولی تنها چیزی که آدم در این کتاب ها نمی بیند احکام فقهی است.

• جریان خرده فرهنگ ها
یک دسته از جریان های فرهنگی در کشورند که با عنوان (( خرده فرهنگ ها)) مطرح می باشند؛ مثل گروه رپ یا متال یا هوی متال یا راک که همه ی اینها گروه هایی فرهنگی اند و جنبه فکری چندانی ندارند؛ اما پشتوانه فکری دارند و در آثاری که منتشر می کنند، پشتوانه فکری آنها هویدا است. هر کدام از این گروه ها، زیر مجموعه هایی دارند. مثلاً گروه رپ زیر مجموعه ای به نام گروه (هامر) دارد که با گروه های زیر مجموعه ی دیگر تفاوت دارد. و هوی متال ها زیر مجموعه هایی به نام باکره فلزی یا قاتل، گروه دختران و نیروانا دارند. نیروانا اصطلاحی بودایی است که بودائیان معتقدند بر اثر ریاضت به آن می رسند. فرهنگ این گروه ها در کشورهایی مثل آمریکا به یک فرهنگ اجتماعی تبدیل شده است و اینها در آن جا شکل گرفته اند و بعد وارد جامعه اسلامی هم شده اند؛ مثلاً یک گروه از گروه های هوی متال اصطلاحاتشان این است : (( we are sex proffer )) ( ما پیامبران سکسیم) این گروه آزادی و بی بند و باری جنسی را خیلی علنی و آشکارا ترویج می کنند. این گروه¬های فرهنگی در دهه ی ۱۹۸۰ م. در اعتراض به نژاد پرستی و با شعار صلح و آزادی، نسبت به وضع موجود آمریکا قیام کردند و خیلی از عمرشان نمی گذرد. این جریان ها را برخی از سیاه پوست های امریکا ترویج کردند و به وجود آوردند، برای اینکه با وضع موجود آمریکا موافق نبودند و به علت نژاد پرستی و تبعیض نژادی این بحث ها را مطرح کرده بودند تا این که بتوانند حق خودشان را از دولت بگیرند. شیوه کارشان هم راهپیمایی بود. از بعضی از آوازها و آهنگ ها نیز استفاده می کردند و اشعار خاصی را می¬سرودند.
کم کم دولت امریکا به این جریان های معترض جهت داد و منحرفشان کرد و آن ها را در مسیر مسائل اخلاقی هدایت کرد. یعنی این گروه¬های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به یک سری خرده فرهنگ های مبتذل تبدیل شدند؛ به طوری که اکثر آنها یا گرایشهای همجنس بازی دارند و یا ترویج و تبلیغ نسبت به مسائل مبتذل اخلاقی می کنند. به طور کلی ماهیت و هویت آن جریان ها تغییر کرد و به یک سری جریان های غیر اخلاقی تبدیل شدند. حالت ریش های مخصوص و پیراهن و لباس مخصوص دارند.
آن ها دارای سایت هستند و به طور جدی فعالیت می کنند. وجه اشتراک همه این گروه ها وجه اشتراک نیهیلیستی است.
پایان

رابین هود و یعقوب لیث

بسم الله الرٌحمن الرٌحیم
این مقاله که ممکن است نامش خنده آور باشد یکئ از مسائل جدی در جامعه ی ایران است در این مقاله بیشتر روی سخنم بانویسنگان محترم کتاب کودک است کسانی که سالها در راه پیشرفت فرهنگ این مملکت کوشیده اند اما مسائلی به نظرم می آید که برخود دین میدانم آنها را بگویم و آن جز پایه ریزی برای آشنایی فرزندان ایران که سرمایه های حقیقی این مرزو بوم اند با این فرهگ خود نیست.یکی از مسائلی که بسیار رخ مینماید آمدن داستانهای شرقی و غربی به عرصه ی داستان نویس این کشور است برای مثال ما در کتابهای کودک با داستان رابین هود بسیار برخورد داشته ایم در صورتئ که این فرد خیلی بعد از یعقوب لیث به وجود آمد و بطور تقریبی کارهای این افراد در یک زمینه بوده است یعنی گرفتن از زورگویان و بخشش به فقرا. اما اروپاییان روی این مسئله مانور می کنند انواع و اقسام کارتون ها و فیلم ها را برای مردم سراسر جهان می سازند تا اسطوره های خود را بزرگ و بزرگتر کنند ولی ما این گونه عمل نمی کنیم استاد مطهری در کتاب حماسه ی حسینی خود سخنی به این مضمون دارند ایشان می گویند: قوم ایرانی یک خاصیت خوب و یک خاصیت بد دارد خوب آنکه در مقابل سخن حق سریع تسلیم میشود و بد اینکه از گذ شته ی خود، از اعتقاد خود آنگونه که باید دفاع نمیکند در این راستا داستانی را نقل می کنند که جوانی ایرانی و مسلمان در مجلسی با افراد انگلیسی بحث دینی می کنند که دین ما سیاه و سفید را برابر می داند و فرد انگلیسی میگوید: معلوم است یک دین کثیف از انسانهای کثیف هم حمایت می کند. خوب نظر شما چیست ؟
چرا آن فرد نباید بتواند از دین خود از اعتقاد خود دفاع کند و بگوید که دین ما برتری را به تقوی و خدا ترسی می داند نه به سیاهی و سفیدی پوست و نه به پول و مقام و انسان را بخاطر انسان بودنش مورد هدایت قرار میدهد اما با کمال تاسف نمی تواند این را بگوید زیرا این فرد یک مسلما ن شناسنامه ای است و در مورد دین خود تحقیقی به عمل نیاورده و هر چه شنیده از معلم مدرسه بوده که یک کتاب کم محتوی را درس میداده است و به آن کتاب هم توجه ای نکرده است این مسئله در باره ی ملی گرایی هم به همین گونه است فکر می کنید اگر به اساطیر ایران و افراد مورد احترام این ملت توهین می کردند این فرد می توانست پاسخ درستی بدهد و تمدن چند هزار ساله ی ایران را به رخ آنها بکشد اما یک انگلیسی میتواند زیرا پیش از اینکه درس ریاضی و فیزیک و. به آنها بیاموزند درس وطن پرستی و دفاع از اعتقاداتشان را به آنها می آموزند و من به شما ایرانیان مسلمان اینگونه عرض میکنم که اگر دین خود و مملکت خود را قبول دارید و خود را ایرانی و مسلمان می دانید درباره ی این مسائل تحقیق کنید اگر درست است با شناخت از دین خود پیروی کنید و از ملیت خود و از تمدن خود دفاع نمایید و اگر با تحقیق به آن رسیدید که نه تمدن کهنی در کار بوده و نه قرآن به پیامبر (ص) وحی شده در آن زمان خود دانید .از مثال هایی که میتوان برای کم شناخت بودن قشر کثیری بیان داشت این است که چندی پیش در وبلاگی خواندم که امام حسن مجتبی(ع) را فردی زن باره نامیده بود چرا باید چنین باشد و افراد مسلمان و بخصوص شیعه با مبارزه از طریق استدلال این دشمنان اسلام را بر سر جای خود ننشانند ؟ دلیل این است زیرا از ابتدا این درس که دین خود را با تحقیق بدست بیاورند به آنها داده نشده است. سفارس قرآن که میفرماید در دین اکراهی نیست یعنی دین با اکراه به درد نمیخورد. پس انسان مسلمان هم باید با تحقیق در دین خود اکراهش را برطرف کند و البته به نظر من بعد از این که دین خود را با تحقیق به دست آورد و آنرا در حد درک خود از هر لحاظی براورد نمود باید به توسط رسانه ی جمعی (اینترنت) از بدیهیات دین خود دفاع نماید و در مقابل گزافه گویان ایستادگی کند و مانیز به عنوان مسلمان و ایرانی بر خود وظیفه میدانیم که در چهارچوب موازین عقلی که دین آسمانی خود را از این چهارچوب بیرون نمیدانیم از آن دفاع نماییم البته در سطح دانش و توانای های خود البته شایان توجه است که در مواردی قرآن دستوراتی را صادر کرده و ما برای خوشایند افرادی خواص نمیتوانیم آنها را عوض بکنیم و به طور کل یک چنین توانایی را نه ماداریم و نه کس دیگری ولی میتوانیم درست آیات و تفاسیر را در اختیار شما قرار د هیم تا حداقل شفاف سازی کرده باشیم و افرادی با نصفه بیان کردن احادیث و آیات قرآن دین را ظالم نسبت به عده ای نشان ندهند.

 

نوع های دیگری از جنگ های صلیبی

بنام خداوند بخشنده ی مهربان

نوعی دیگر از جنگهای صلیبی!

در این مقاله سر آن داریم نظر شما را به یک مسئله ی قابل توجّه جلب نماییم و آن مقوله چیزی جز جنگ بین پیروان ادیان نیست. که پیروان یک دین با در دست داشتند پول و امکانات پیروان ادیان دیگر را مورد حتک حرمت قرارمی دهند این مسئله اکثراُ در کمپانی هایی چون هالیوود به وقوع می پیوندد و دربیشتر موارد جهت پیکان رو به مسلمانان است یعنی اسلام ،درصورتی که قرآن میفرماید: بین پیامبران هیچ فرقی وجود ندارد و هدف تمامی آنها یکسان است.
با این حال یک چنین شرکت هایی که اصل آنها در دست صهیونیست هاست با ساختن فیلمهایی مانند شمشیراسلام، این دین را که در مقایسه با ادیان دیگر برای پیروان خود آزادی عمل بیشتری قائل شده است و در واقع دین محبت است نه خشونت را باعث نابودی جهان جلوه می دهد و با ساختن فیلم هایی چون طالع نحس سه، شرق را محل بروز شیطان معرفی می نمایند و در این فیلم نتنها به اسلام توهین نمی شود بلکه برای نشان دادن شیطان از نمادهای ایرانی نیز استفاده شده است و حال اینکه مردمانی که در اینگونه فیلم ها به ایشان توهین می شود برضد این شرکت دست به عملی نمی زنند بلکه بازار خرید خوبی برای این گونه محصولات هستند و در فیلم های دیگرشان مسلمانان را هواپیما ربا و وحشی جلوه می دهند و از اینها گذشته شرکت های دیگر غربی بصورت زیربنایی عمل می کنند برای مثال کودک در جای بوش می نشیند به مهاجمین تیر اندازی می کند و در واقع با این کار مقامات کاخ سفید را طرفدار حق و مهاجمین را ناحق میپندارد و یا در دلتا فرس، سربازان امریکایی در عراق یا افغانستان و… برای آزادی می جنگنند (درحالی که ما از پرداختن به مسائل زیر بنایی غافل هستیم) در این که صدام یا طالبان از منفورترینان در روی زمین بودند و هستند و حقوق مردمان این کشورها را زیر پا می نهادند شکّی نیست اما این را هم نمی توان از نظر دور داشت که از روزی که امریکا وارد این کشورها شده آیا جز خون و خون ریزی اتفاقی دیگرافتاده است و در افغانستان جز یک دولت دست نشانده و در عراق جز یک ارتش با افراد بعثی و شستشوی مغزی شده ی جدید چیزی به دست آمده است نه، دراین کشورها هیچ اتفاق تازه ای که به نفع مردمان آن باشد رخ نداده است، اسلام با داشتن عقیده ی ضد سرمایه داری همیشه برای امریکا ی ها خطر ساز بوده است چندی پیش مقامات امریکایی اعلام کــــردند میخواهند آیات مربوط به جهاد قرآن را حذف کنند، و آیا ایــن جنگی آشکار با اســلام نیست اما اکثر مسلمانان هیچ عکس العملی نشان نمی دهند آیا این مبارزه ی آشکار با اسلام ومسلمین نیست؟
با کمال شرمندگی باید بگوییم پادشاه عربستان که لقب خادم الحرمین الشریقین به خود داده است سوخت هواپیماهای اسرائیلی را تامین می کند و وزیر خارجه ی این کشور با موضعی آمریکایی به طور غیر مستقیم ایران را محکوم می کند ومی گوید: ما دخالت کشوری غیر عربی را در مسئله ی لبنان نمی پذیریم که این گونه مواضع باعث شرمساری تمامی مسلمین است.
والسلام.

منجی از دیدگاه مسیح

قبل از پرداختن به بحث مصلح دردین مسیح، ذکر چند نکته در درک بهتر این مهم ضروریست: از روایات مسیحیت و چهار انجیل ( متی/لوقا/ مرقس/ یوحنا ) چنین بر می آید که پس از دستگیری مسیح(ع)، به آسمان معراج کرده و در آسمان چهارم ساکن شدند و شخصی بنام اصقر یوتی که شباهت فراوانی به آن حضرت داشت به صلیب کشیده شد. و مسیحیان ـ ازهر سه فرقه کاتولیک/پروتستان/ارتدکس ـ منتظر روزی هستند که عیسی بن مریم (ع) باز گشت نماید مهمترین سوالی که دراینجا پیش می آید این است که چرا حضرت مسیح (ع) تاکنون زنده مانده است؟
حکمت بقا و زندگی حضرت عیسی(ع) تاکنون حداقل برای مسلمین و شیعیان و چنانچه ازعقل برمی آید چنین اموری است:
درحضرت مسیح (ع)خصوصیاتی هست که درسایر انبیاء نبوده: ازقبیل ولادت آن حضرت. زنده کردن مردگان. به آسمان رفتن و…
زندگی و بقای ایشان برهان و شاهدی برغیبت امام عصر. حضرت حجت (عج) است( آفتاب آمد دلیل آفتاب ).زیرابقای مسیح با بیش از دو هزار سال دلیلی برامکان وجود و حیات بشری حضرت صاحب الزمان(عج) درکمتر از این مقدار است مشابه همان حکمتی که درروایات برای طول عمرحضرت خضر(ع) شده است. پس بنابراین منجی درآیین مسیحیت حضرت عیسی (ع) است درکتاب مقدس می خوانیم: برمن واجب است تا تمام شهرها رابه ملکوت خداوند بشارت دهم و برای این امر فرستاده شده ام. حضرت مسیح (ع) مبعوث شد تا به مردم بشارت دهد.
کلمه انجیل ازلغت یونانی گرفته شده و به معنای (خبرخوش) است. این خبرخوش و بشارت همان ملکوت خداوند و یا به تعبیر دیگری می توان از آن به حکومت توحیدی درسطح زمین یاد کرد. درانجبل متی فراوان از کلمه ی فرزند آدم یاد شده است. این فرزند انسان کیست؟ عده ای کثیر ازمسیحیان درصدد هستند که آن را برحضرت مسیح( ع) منطبق سازند. ولی از شواهد و قراین موجود چنین برمی آید که فرزند انسان شخصی غیر از مسیح است که بنابر اعتقاد شیعه همان حضرت مهدی(عج)می باشد.
درانجیل یوحنا ازحضرت مسیح می شنویم :من طالب مجد و عظمت خود نیستم و در آنجا کسی هست که آنرا می طلبد و حکم می کند.
ازعباراتی که درانجیل متی آمده است .به خوبی استفاده می شود که فرزند انسان غیر ازمسیح (ع) است که آخرالزمان به جهت پیاده کردن ملکوت خداوند ظهور کرده وعیسی بن مریم(ع) او را متابعت و مشایعت خواهد نمود.
حکمت مشارکت حضرت مسیح (ع) درتشکیل حکومت جهانی چیست؟
شرکت حضرت مسیح (ع) درتشکیل حکومت عدل وتوحیدجهانی، مساعدت حضرت مهدی (عج)دراین امرمهم جهاتی دارد که به برخی ازآنها اشاره می کنیم:
ازآنجا که مسیحی عده ی زیادی ازمردم عالم را تشکیل می دهند. لذا با نزول مسیح (ع) از آسمان و مشاهده ی معجزه از او ایمان آورده و درنهایت به جهت پیروی و اقتدای ایشان به حضرت مهدی (عج) می شوند.
درنتیجه امرفوق فتح و پیروزی حضرت برعالم سریع تر و آسان ترخواهد بود و لذا به جهت ایمان مسیحیان به امام عصر(عج) بدون جنگ و خونریزی بخش عظیمی ازعالم تحت اختیار حضرت قرار خواهد گرفت.

معجزه قرآنی ۲

کتابهای تفاسیر قرآنی به اتفاق آرا به این نتیجه رسیده بودند که “هیچ کس معانی و اهمیت پارافهای قرآنی ا.ل.م، یا هر پاراف دیگری را نمیداند.” من تصمیم گرفتم تا قرآنی را در کامپیوتر بنویسم، و همه متن آنرا بررسی کنم، و ببینم آیا در میان این پاراف های قرآنی رابطه ای از نظر ریاضی وجود دارد یا نه.

کتابهای تفاسیر قرآنی به اتفاق آرا به این نتیجه رسیده بودند که “هیچ کس معانی و اهمیت پاراف های قرآنی ( حروف مقطعه ) ا.ل.م، یا هر پاراف دیگری را نمی داند.” من تصمیم گرفتم تا قرآنی را در کامپیوتر بنویسم، و همه متن آن را بررسی کنم، و ببینم آیا در میان این پاراف های قرآنی رابطه ای از نظر ریاضی وجود دارد یا نه.

من از کامپیوتری استفاده می کردم که بوسیله خط تلفن به کامپیوتری عظیم متصل بود. برای امتحان فرضیات خود تصمیم گرفتم پاراف های قرآنی تک حرفی “ق”( از سوره ۴۲ و ۵۰ ) و “ص” (از سوره های ۷،۱۹ و ۳۸ ) و “ن” (از سوره ۶۸ ) را بررسی نمایم. همانطور که در اولین کتابم معجزه قرآن: اهمیت الفبای مرموز (تولیدات اسلامی، سال ۱۹۷۳) نشان داده شده است، بسیاری از کوشش های قبلی برای آشکار کردن این راز با شکست مواجه شده بود.

پاراف قرآنی “ق”

اطلاعات کامپیوتری نشان داد که تنها سوره هایی که پاراف “ق” دارند، ۴۲ و۵۰، هر دو دارای تعداد مساوی حرف “ق” هستند، ۵۷ و ۵۷ . این اولین اشاره بود که نشان می داد سیستم ریاضی سنجیده ای در قران وجود دارد.

اسم سوره ۵۰ “ق” است و با “ق” شروع می شود، و اولین آیه اینطور خوانده می شود، “ق و قران مجید”. این نشان می دهد که “ق” نماینده “قرآن است که مجموع “ق” ها در هر دو سوره پاراف دار “ق” نشان دهنده ۱۱۴ سوره قرآن است (۶۱۹=۱۱۴=۵۷+۵۷) .این عقیده با این واقعیت که کلمه قرآن در قرآن ۵۷ مرتبه تکرار شده است محکمتر می شود.

قرآن در سوره”ق” به عنوان “مجید” توجیه شده است، و کلمه عربی “مجید” مقدار عددیش می شود:۵۷=(۴)د+(۱۰)ی+(۴۰)م.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سوره ۴۲ دارای ۵۳ آیه است، و ۵۱۹=۹۵=۵۳=۴۲٫
سوره ۵۰ دارای ۴۵ آیه است، و ۹۵=۴۵+۵۰ ، همان مجموع در سوره ۴۲ است. با شمردن “ق” ها در همه آیات شماره “۱۹” در سراسر قرآن، مجموع می شود ۷۶ یا ۴۱۹٫ خلاصه اطلاعات مربوط به “ق” در زیر نوشته شده است:
۱ـ تعداد تکرار “ق” در سوره “ق” (شماره ۵۰) ۵۷ مرتبه است،۳۱۹٫
۲ـ حرف”ق” در سوره دیگر پاراف دار (ق) میشود۱۱۴ که مساوی تکرار شده است ،۵۷٫
۳ـ مجموع تکرار “ق” در دو سوره پارافدار “ق” میشود ۱۱۴ که مساویست با تعداد سوره های قرآن.
۴ـ قرآن” در قران ۵۷ مرتبه تکرار شده است.
۵ـ توجیه قرآن به عنوان مجید، به تعداد تکرار حرف “ق” در هر یک از سوره های پاراف دار “ق” مربوط می شود، مقدار عددی کلمه “مجید” ۵۷ است.
۶ـ سوره ۴۲ دارای ۵۳ آیه است، ۴۲+۵۳ می شود ۹۵، یا ۱۹۵٫
۷ـ سوره ۵۰ دارای ۴۵ آیه است، و ۵۰+۴۵ هم م یشود ۱۹۵،۹۵٫
۸ـ تعداد “ق” در همه آیات شماره “۱۹”در سراسر قرآن میشود ۷۶ ، یا ۴۱۹٫

نشانه هایی از انشاء ریاضی قرآن پدیدار میشود. برای مثال، مشاهده شد که مردمی که به لوط کافر شدند، در آیه ۱۳:۵۰ آمده است و در همه قرآن۱۳۲ مرتبه تکرار شده است ۷:۸۰،۸۹،۷۴ ؛ ۱۱:۷۰ ؛ ۲۱:۷۴ ؛ ۲۲:۴۳ ؛ ۵۶ ،۲۶:۱۶۰ ؛ ۲۷:۵۴ ؛ ۲۹:۲۸ ؛ ۳۸:۱۳ ؛۵۰:۱۳؛ ۵۴:۳۳ . همه جا به آنها به عنوان “قوم” اشاره شده است، بجز یک استثنا در سوره پارافدار “ق” ۵۰، جاییکه بعنوان “اخوان” اشاره شده است. واضح است که اگر کلمه ی ق – دار “قوم” استفاده شده بود، شمارش حرف “ق” در سوره ۵۰ می شد ۵۸ و این پدیده بکلی از بین می رفت. صحت و دقت مطلق ریاضی طوری است که تغییر تنها یک حرف، این سیستم را بکلی از بین می برد. مثال دیگری در همین رابطه اشاره به مکه است در آیه ۳:۹۶ بعنوان “بکه” ! دیکته عجیب این شهر معروف، قرن ها مساله طلاب مسلمان بوده است. اگر چه مکه در قرآن آیه ۴۸:۲۴ درست دیکته شده است، بجای حرف “م” در آیه ۳:۹۶ حرف”ب” بکار برده شده است. معلوم می شود که سوره ۳ با پاراف “م” شروع می شود، و اگر “مکه” در آیه ۳:۹۶ صحیح دیکته شده بود، شمارش حرف “م” با کد ریاضی قرآن مغایرت پیدا می کرد.

پاراف قرآنی نون(ن)
این پاراف در نوع خود بی نظیر است؛ در یک سوره آمده است، ۶۸، و اسم این حرف در نسخه اصلی با سه حرف دیکته شده استـ نونـ بنابرین، دو “ن” شمرده می شود. شمارش این حرف در سوره پاراف دار ن ۱۳۳ مرتبه است یا ۷۱۹٫

“ن” آخرین پاراف قرانی است(جدول ۱) و این واقعیت مشاهدات خاصی را بوجود می آورد. برای مثال، تعداد آیات از اولین پاراف قرآنی(ا.ل.م از ۲:۱) تا آخرین پاراف(ن. از ۶۸:۱) میشود ۵۲۶۳ یا ۲۷۷۱۹٫ کلمه “خدا” (الله) ۲۶۴۱ (۱۳۹۱۹) مرتبه در بین اولین پاراف و آخرین پاراف تکرار شده است. از آنجایی که مجموع تکرار کلمه “خدا” ۲۶۹۸ است، در نتیجه تکرار آن در خارج از پارافهای “ا.ل.م” از سوره ۲:۱ از یک طرف، و پاراف “ن” از سوره ۶۸:۱ از طرف دیگر، می شود ۵۷،یا ۱۹۳٫ جدول ۹ تا ۲۰ ثابت می کند که پاراف”نون” باید با دو “ن” باشد.

پاراف قرآنی (ص)
این پاراف در ابتدای سه سوره آمده است ۷،۱۹،۳۸، و مجموع تکرار حرف “ص” در این سه سوره میشود ۱۵۲ و ۸۱۹ (جدول ۲) . قابل توجه است که در ۷:۶۹، کلمه “بسطه” با” ص” نوشته شده است بجای “س”. این تغییر بسیار اشتباه است و کد قرآن را از بین میبرد. با نگاهی به قدیمیترین قرآن موجود، نسخه تاشکند، معلوم شد که کلمه “بسطه” با دیکته صحیح نوشته شده است ه یعنی با “س”( به کپی زیر توجه کنید).

جدول ۲: تعداد تکرار حرف “ص” در سوره پاراف دار “ص”
شماره سوره تعداد تکرار حرف ” ۷ ۹۷
۱۹ ۲۶
۳۸ ۲۹
۱۵۲=۱۹*۸

معجزه قرآنی

بسم الله الرحمن الرحیم

کشف معجزه ریاضی قرآن از طریق کامپیوتر
پدیده بی نظیری که درقرآن وجود دارد، در هیچ کتاب نوشته دست بشر یافت نمی شود. هر یک از عناصر قرآن دارای ترکیباتی ریاضی است: سوره ها، آیات، لغات، تعداد حروف، تعداد کلمات هم خانواده، تعداد و انواع اسماء الهی طرز نوشتن بعضی لغات عدم وجود یا تغییر عمدی بعضی حروف در بعضی لغات و بسیاری از عوامل دیگر قرآن بغیر از محتویاتش، همگی دارای ترکیب خاصی هستند. سیستم ریاضی قرآن دو جنبه مهم دارد: انشاء ریاضی قرآن، و ساختمان ریاضی قرآن که شامل شماره سوره ها و آیات است. بخاطر این کد ریاضی جامع، کوچکترین تغییر در متن یا ساختمان ترکیبی قرآن، بلافاصله آشکار می شود.

بسادگی قابل درک،غیر قابل تقلید
برای اولین بار در تاریخ، ما کتابی داریم با اثبات نویسندگی الهی ـ ترکیب ریاضی ماورا انسانی. خوانندگان این کتاب به آسانی میتوانند معجزه ریاضی قرآن را بررسی کنند. کلمه خدا (الله) در سراسر قرآن با حروف بزرگ و پر رنگ نوشته شده است. در گوشه سمت چپ پایین در هر صفحه ، مجموع تعداد دفعاتی که کلمه خدا از ابتدای قرآن تا آن صفحه تکرار شده است، نوشته شده. شماره نوشته شده در گوشه سمت راست پایین صفحه، مجموع شماره آیاتی است که کلمه خدا در آن تکرار شده است. آخرین صفحه کتاب، یعنی صفحه ۶۰۴، جمع کل تعداد تکرار کلمه الله را در قرآن نشان میدهد که ۲۶۹۸ مرتبه است، یا ۱۴۲۱۹٫ مجموع شماره آیاتی که دارای کلمه الله است، می شود ۱۱۸۱۲۳، این عدد هم بر ۱۹ قابل قسمت است: ۱۹۶۲۱۷=۱۱۸۱۲۳

عدد ۱۹ مخرج مشترک سراسر سیستم ریاضی قرآن است.
این پدیده به تنهایی اثبات غیر قابل تقلیدی است که نشان میدهد قرآن پیام خدا است به دینا. هیچ بشری نمی توانسته حساب ۲۶۹۸ تکرار کلمه خدا و تعداد شماره آیاتی را که کلمه خدا را در آنها تکرار شده است، داشته باشد. این پدیده خصوصا غیر ممکن است وقتی که در نظر داشته باشیم که قرآن در زمان جهالت و نادانی آشکار شد، و سوره ها و آیات وحی شده از نظر زمان و مکان وحی با هم فاصله بسیاری داشته اند ترتیبی که سوره ها و آیات در ابتدا فرستاده شد، بکلی با آخرین ترتیب قرار گرفتنشان فرق داشت. اما، سیستم ریاضی قرآن تنها به کلمه خدا محدود نیست بلکه بسیار گسترده بسیار پیچیده ، و کاملا جامع است.
مانند خود قرآن، کد ریاضی قرآن از بسیار ساده تا بسیار مشکل تغییر میکند. حقایق ساده مشاهداتی است که بدون هیچ وسایلی میتوان آنها را بررسی کرد. حقایق پیچیده به کمک ماشین حساب یا کامپیوتر قابل رویت است. بررسی حقایق زیر به هیچ وسیله ای احتیاج ندارد، اما خواهشمند است بخاطر داشته باشید که همه ی اینها به متن عربی اصلی اشاره دارد:
اولین آیه (۱:۱) ، معروف به “بسم الله” شامل ۱۹ حرف است.
قرآن دارای ۱۱۴ سوره است که میشود…………………….۱۹۶٫
مجموع آیات در قرآن ۶۳۴۶ است که میشود ……………..۱۹۲۳۴٫
[۶۲۳۴ آیه شماره گذاری شده است و ۱۱۲ آیه (بسم الله) شماره گذاری نشده است که می شود ۶۳۴۶=۱۱۲+۶۲۳۴ توجه کنید که ۶+۴+۳+۶ می شود………. ۱۹٫
بسم الله ۱۱۴ مرتبه تکرار شده است، با وجود غیبت مرموز آن در سوره ۹ (در سوره ۲۷ دو بار تکرار شده است) و ۱۱۴=…………..۱۹۶٫
از غیبت بسم الله در سوره ۹ تا بسم الله اضافی در سوره ۲۷،دقیقا…….۱۹ سوره است.
مجموع شمار سوره ها از ۹ تا ۲۷ (۲۷+۲۶ـ….+۱۲+۱۱+۱۰+۹) =۳۴۲ یا……۱۹۱۸٫
این مجموع(۳۴۲) همچنین مساوی است با مجموع کلمات بین دو بسم الله سوره ۲۷، و ۳۴۲=……………۱۹۱۸٫
اولین آیات معروفی که اول وحی شد(۵-۹۶:۱) شامل………… ۱۹ کلمه است.
این اولین وحی ۱۰ کلمه ای ، دارای ۷۶ حرف است……..۴۱۹٫
سوره ۹۶ که از نظر ترتیب زمانی اولین سوره است، دارای…..۱۹ آیه است.
ین اولین سوره از نظر ترتیب زمانی، از آخر قرآن…….۱۹ همین است.
سوره ۹۶ شامل ۳۰۴ حرف عربی است، و ۳۰۴ میشود………۱۹۱۶٫
آخرین سوره فرستاده شده(سوره ۱۱۰) شامل……….۱۹ کلمه است.
اولین آیه از آخرین سوره وحی شده (۱:۱۱۰) شامل……۱۹ حرف است.
۱۴حرف مختلف عربی ، ۱۴″پاراف قرآنی” مختلف(مانند ا.ل.م ، از ۲:۱) را تشکیل میدهند که در ابتدای ۲۹ سوره قرار دارند. مجموع این اعداد میشود۱۴+۱۴+۲۹=۵۷ یا ۱۹۳٫

مجموع ۲۹ سوره ای که “پاراف های قرآنی” در آنها آمده است می شود:
۸۲۲=۶۸+۵۰+………+۷+۳+۲، و ۸۲۲+۱۴ (۱۴ مجموع پاراف ها)می شود ۸۳۶ یا ۱۹۴۴٫
بین اولین سوره پاراف دار(۲) و آخرین سوره پاراف دار (۶۸) ، ۳۸ سوره بدون پاراف وجود دارد.
بین اولین و آخرین سوره پارافدار……………..۱۹ مجموعه پاراف دار و بدون پاراف وجود دارد.
۳۰عدد مختلف در قرآن تکرار شده است: ۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷،۸،۹،۱۰،۱۱،۱۲
۱۰۰۰۰۰،۹۹،۱۰۰،۲۰۰،۳۰۰،۱۰۰۰،۲۰۰۰،۳۰۰۰،۵۰۰۰،۵۰۰۰۰،۱۹،۲۰،۳۰،۴۰،۵۰،۶۰،۷۰،۸۰
مجموع این اعداد می شود۱۶۲۱۴۶،که می شود…..۱۹۸۵۳۴٫
این خلاصه، فشرده ای بود از معجزات ساده.