جزوه های تهیه شده

مجمع پیروان مهدی موعود جزوات

دامی به نام کلیسای خانگی

دامی به نام کلیسای خانگی

تبلیغات در ادیان و فرق و در کل مسلکهای مختلف نقش کلیدی دارد. اما نکته در اینجاست که تبلیغات برای آگاهی بخشی به اهل عالم است یا فریفتن آنها، یعنی تبلیغ صورت می گیرد تا افراد بشر زندگی بهتری داشته باشند یا ، عده ای مقاصد ظالمانه ی خود را جامه ی عمل بپوشانند؟

شبکه ی کلیسای خانگی که چندی است به صورت جدی شروع به تبلیغ مسیحیت نموده است و در راستایی می کوشد، که این جهت گیری بنابر اشاره مقام معظم رهبری حضرت آیت ا… خامنه ای (مد ظله العالی) زمینه ساز ضعیف شدن دین در جامعه است. ما در این جزوه بر آنیم تا در حد امکان پیرامون این مقوله و شبهات القایی از سوی شبکه ی کلیسای خانگی مطالبی را معروض داریم.

باشد تا نیک و بد روی بنمایند و اهل تحقیق راه خود را باز یابند.

مرحله نخست هدف از تبلیغ این شبکه

همانگونه که ذکر آن رفت تضعیف دین رسمی کشور و نیز زمینه سازی بدست گرفت، منابع و منافع ملت ایران و سایر ملل و ممالک اسلامی اصلی ترین اهداف این شبکه است. زیرا امروز با پیوستن مسلمین جهان به موج بیداری اسلامی و بر هم خوردن توازن قوا در برخی از حوزه ها موجب گردیده تا صاحبان زر و زور و تزویر بر آن شوند تا اسلام ناب محمدی (ص) را در موضع ضعف قرار دهند. از همین روست که دست به تبلیغ مرام و مسلک هایی می زنند تا به هر طریق ممکن به اهداف شوم خود که همان فریفتن نوع بشر است نائل آیند. شاید بتوان تبلیغات این شبکه را به نوعی معرف چگونگی عملکرد این مجموعه نیز هست را در قالب های زیر تقسیم بندی نمود. تبلیغات تلویزیونی، تبلیغات شهری، تبلیغات در اقشار، تبلیغات در کلیسای خانگی، اینترنت ، اغواگران که در هر کدام از موارد بالا نیاز به توضیحی مفصل است که البته در جای خود خواهد آمد. اما پیش از آنکه به موارد بالا نظری بیفکنیم و سخنی بگوییم، ابتدا باید به اصل نگرش مسیحیت به عنوان یک دین و مباحثی مانند توحید با توجه به دیدگاه مسیحیان دقت کنیم. و سؤالات خود را مطرح نمائیم. مسیحیان بنابر آنچه در اناجیل است مانند :

« ایشان را به اسم پدر و پسر و روح القدس تعمید بده » و « انجیل متی ۲۸/۱۹ ». یا « انجیل یوحنا ۱۰/۳۰» « من و پدر یکی هستیم » اعتقاد به تثلیت دارند که به موجب آن باید ۳ خدا توأم با یکدیگر وجود داشته باشند. حال ما با طرح سؤال و یک برهان اینگونه بیان می داریم که چگونه ممکن ۳ واجب الوجود یعنی کسی که وجودش به ذات موجود است وجود داشته باشند باشد. مسلمانان برای اثبات وحدانیت خداوند از برهانی به نام برهان فارابی استفاده می کنند ما برای فهم بهتر مثالی را بیان می کنیم. فرض کنید که ۱۰ سرباز در جایی هستند تا حمله ای را صورت دهند وقتی قرار است حمله انجام بگیرد هر کدام انجام حمله را مشروط به شروع شدن حمله از سوی نفر دیگری
می نماید. آیا اگر در این میان، یکی از سربازان بدون توجه به دیگران حمله خود را آغاز ننماید ممکن است حمله ای صورت پذیرد، هر عقل سلیمی می داند که حمله هرگز صورت نخواهد پذیرفت زیرا هر کدام کار را به دیگری محول می نماید. خلقت هم اینگونه است، اگر ما بپذیریم که امروز هستیم پس یا خود به ذات خلق شده ایم مانند سربازی که بدون توجه به دیگران حمله می کند یا باید دیگری باعث خلقت ما شده باشد این در حالی که به روشنی می دانیم زمانی بوده که ما نبوده ایم پس ما را دیگری خلق کرده و اگر آن دیگری متکی به ذات خود نباشد او را هم باید دیگری خلق می نمود و اگر این زنجیر ادامه پیدا کند و در جایی قطع نشود هر گز نبایستی خلقتی وجود
می داشت. مانند آنجایی که نباید حمله ای صورت می گرفت زیرا هر کدام از سربازها منتظر دیگری بوده اند. پس باید حلقه شکسته شود و کسی بدون واسطه از ازل تا به ابد وجود داشته باشد آن هم وجودی مستقل از دیگران.

حال سؤال در اینجاست زمانی بوده که عیسی (ع) نبوده است و این بر همگان واضح است چگونه ممکن است که این پیامبر بزرگ الهی (ع) همان خداوند باشد در حالی که او در زمانی وجود نداشته است؟

البته بر رد تثلیت براهین دیگری مانند وحدت نوعیه و شخصیه و جنسیه هم ارائه شده است که ما به آنها نمی پردازیم. اما ذکر این نکته خالی از لطف نیست که متأسفانه بازکاوی عقیده تثلیت به مکاتب هندوها و بت پرستان منتهی می شود . این عقیده با عقاید مسیحیان و خود اناجیل نیز در مواردی تضاد دارد مانند :

یوحنا ۵/۱۹ « پسر (مسیح) به تبع پدر (خداوند) از آن مطلع است ». که از این دست مباحث را
می توان در اناجیلی مانند متی ۶/۲٫ لوقا ۲۰/۳۶ نیز یافت. از تثلیت که بگذریم به اعتقادی دیگر خواهیم رسید و آن اعتقاد به عجیب و فراخی نیز متأسفانه شباهت بسیاری به عقیده ی بودائیان دارد ماکس مولر می گوید :

« بودائیان معتقدند که بودا می گفت، همه گناهانی را که از بشر سر می زند من به گردن می گیرم تا جهان رستگار گردد » « تاریخ ادبیات سانسکریت ص ۸۱ » و جالب آنکه این سخن را فقط پولس
می گوید و در جای دیگری نشان از این نوع خط فکری یافت نمی شود و حتی بزرگانی از مسیحیت هم در مقابل این سخنان که در رساله رومیداست (رساله نگاشته شده توسط قدیس پولس) موضع گیری کرده اند و آن را نپذیرفته اند مانند « پلاگیوس » که معتقد بود که اثر گناه در خود شخص مشخص می شود، یعنی هر گناهی در روح انجام دهنده ی آن اثر می گذارد ، نه دیگران.

که البته بعدها او را به خاطر همین اعتقاد محاکمه کردند و بی سرو صدا از میان برداشتند.

بد نیست تا قدیس پولس را نیز بشناسیم. شائول یهودی فریسی کسی که به اعتقاد بسیاری عامل انحراف تعالیم مسیح (ع) بوده است. مسیحیان معتقد هستند او مسئول انتشار مسیحیت در غیر یهودیان بوده است. دکتر علی الشیخ استاد دانشگاههای اسلامی قم که قبلاً مسیحی بوده و اکنون شیعه شده است اعتقاد دارد آنچه پولس بر سر تعالیم حضرت مسیح (ع) آورد مشابه توطئه ای است که سقیفه بر علیه اسلام راستین روا داشت حال که سخن بدین جا رسید نیکوست که کمی نیز از پولس قدیس بدانیم.

این شخص که از فریسیان است در خانواده ای یهودی چندی پس از میلاد مسیح (ع) در خارج از سرزمین فلسطین به دنیا آمد برای او نام شائول را برگزیدند و پس از گرایش به مسیحیت نام پولس را انتخاب کرد که هم معنی کلمه شائول یعنی کوچک است. او در بیت المقدس نزد غمالاییل برجسته ترین عالم یهودی تعالیم دین موسی (ع) را آموخت و سپس از مفاهیم فرهنگ روم بهره جست که شالوده ی بسیاری از عقاید او را شکل می داد. او جزء دست اندرکاران شکنجه ی استفان بود و بعد از شهادت او، از مجمع یهودیان اورشلیم برای دستگیری و آزار نو مسیحیان فرمان گرفت و به سمت دمشق راهی شد. او مدعی بود که در اثنای این سفر خوابی دیده که مسیح او را مأموریت داده تا حامی دین جدید باشد!

این شخص که هرگز مسیح (ع) را ندید و خود یکی از شکنجه گران مسیحیان بود عقایدی را به آیین مسیح (ع) داخل می کند که می توان یکی از آنها را صلب و فدا عنوان کرد، که شاید او این خرافه را برای آرام کردن روح خود که زمانی به شکنجه ی مسیحیان می پرداخته ساخته است. او همچنین رعایت حلال و حرام را در شراب (نوشیدن) و طعام لازم نمی داند. مقوله ی تثلیت هم از عقایدی است که پولس وارد شریعت مسیح (ع) کرد او در نامه ی خود به مسیحیان رومی می نویسد : « این مژده درباره فرزند خدا یعنی خداوند ما عیسی مسیح است که به صورت نوزادی در خاندان داوود پیغمبر به دنیا آمد ولی بعد از اینکه مرد دوباره زنده شد نشان داد که فرزند نیرومند خدا و دارای ذات پاک خدا است » و در نامه اش به مسیحیان غلاطیه می نویسد « از خدای پدر و خداوند ما عیسی مسیح می خواهیم که شما را مورد لطف و رحمت خود قرار دهند ». اما آموزه های پولس که اشاراتی مختصر به آن شد توانست فراگیری و پیروزی چشم گیر پیدا کند این پیروزی ها منجر شد تا روحی جدید در کالبد تعالیم پولس دمیده شود کلیسا خود را اسرائیل جدید به شمار آورد و جای ملت برگزیده ی خداوند (یهود) را اشغال کرد در حالی که پیش از آن کلیسا خود را جزء اسرائیل به حساب می آورد و از آداب یهود پیروی می کرد. پس از آنکه کنستانتین دین رسمی روم را مسیحیت اعلام کرد برای یهودیان محدودیت هایی بسیار اعمال شد و یهود را به عنوان شیاطین و قاتلان مسیح معرفی کردند و آزار و اذیت های بسیاری خصوصاً بعد از آغاز اولین جنگ صلیبی در تمامی ممالک اروپایی اعم از آلمان، فرانسه، اسپانیا و … بر یهودیان روا داشته شد. با تمامی این تفاسیر فلاسفه و بزرگان مسیحیت نسبت به آموزه های یهود توجه نشان دادند و یهودیان به آئین مسیحیت درآمده نقش مهمی در حیات فرهنگی و مذهبی مسیحیان پیدا کردند و نیز نیاز به تفسیر انجیل و کتاب مقدس که مستلزم یادگیری زبان عربی بود منجر شد یهودیان در اموری داخل شوند و خطوط فکری آنان در میان مسیحیان به صورت پررنگ و اثرگذار به چشم بیاید.

بدین صورت بود که نسلی پدید آمد با نام مسیحیان یهودی یعنی کسانی که با اجبار و فشار مسیحیت را پذیرفته بودند ولی در نهاد خود یهودی بودند و آموزه های آن را به سایرین تلقین می کردند و در واقع آئینی نو پدید آمد.

که سرآغاز آن آموزه های پولس بود و آن کسانی که ادامه دهنده ی این مسیر بودند یهودیان مسیحی شده بودند که آئین مسیحیت را خلطی از مباحث یهود قرار دادند که البته این یهود نه همان دین موسی کلیم (ع) است بلکه آن نیز آموزه هایی است از عرفانهایی همچون گابالا که خود مأخوذ از عرفان مصر باستان و شرک محض است. از کسانی که در به وجود آمدن سیل عظیم مسیحیت یهودی مؤثر بودند می توان از مارتین لوتر نام برد. بنیان گذار و رهبر جنبش اصلاح طلبان پروتستان.

او در کتاب خویش « مسیح یهودی زاده شد» اینگونه دیدگاههای یهودیت را مورد تأیید قرار می دهد. « روح القدس خواست که تمام اسفار کتاب مقدس فقط از طریق یهود نازل شود. یهود، فرزندان خداوند و ما میهمان و بیگانه هستیم، می بایست به این رضایت دهیم که به سان سگهایی باشیم که از پس مانده ی غذای روانش بخورد، دقیقاً به سان زن کنعانی » و پس از دستور هنری هشتم مبنی بر ترجمه تورات بنابر گفته ی مورخین تورات بیشترین تأثیر را بر فرهنگ انگلیس گذاشت تا جایی که مسیحیان مطالب آن را تماماً حفظ شدند و به گونه ای شد که مسیح فقط یک پیامبر از زمره پیامبران یهود به حساب آمد. (به نقل از کتاب مقدس و شمشیر اثر باربارا توخمن، مورخ یهودی) پس از مسیحیت چیزی جزء تعالیم یهود باقی نماند.

تمامی سخنان بیان شده و نیز سایر فعالیتهای عبرانی ها که از آن جمله می توان به درخواست پروتستانیسم افراطی (پورتانیسم) اشاره کرد که خواستار قرار گرفتن تورات به عنوان قانون اساسی، یکی از آن موارد است، موجب شد تا پدیده ای به نام مسیحیت صهیونیستی پدید آید.

پیش از این در این موضوع به کنکاش نمی پردازیم و فقط منظور این بود تا به علت حمایت کلیساهای خانگی از یهود و اسرائیل به صورت زیر بنایی اشاره کرده باشیم.

در همین راستا شبکه های کلیسای دیداری که به خانه و خانواده ها راه پیدا کردند نقش مهمی در پرستش و تبلیغ اسرائیل دارند و عقایدی را ترویج می کنند که یهود صهیونیست به آن محتاج است، این شبکه ها که به جمع آوری کمک برای اسرائیل می پردازند برای بینندگان خود سفرهایی به اسرائیل نیز در نظر گرفتند تا این نکته را برای همه نهادینه کنند که اسرائیل در برنامه فرجام جهان خداوند که با جنگ آرماگدون و دومین ظهور مسیح آغاز می شود نقش محوری و اساسی دارد. در این میان مبلغان تلویزیونی که موضوع این بخش از سخنان ما هستند تبلیغاتی از این دست دارند که : «خداوند کنار اسرائیل و نه در کنار اعراب تروریست ایستاده است». (پت رابرتسون) از دیگر مبلغان مسیحیت یا همان مبلغان اسرائیل پرستی می توان سخنان ایواتر اشاره کرد. او در اطلاعیه ای که برای رئیس جمهور امریکا و نخست وزیر اسرائیل ارسال کرد می نگارد : هر کس اسرائیلی ها را مورد رحمت و لطف خویش قرار دهد او را مشمول لطف و رحمت خویش قرار می دهیم و هر کس آنها ار لعن و نفرین کند او را لعن و نفرین خواهیم کرد » او این سخنان را به خداوند منتسب می کند و ایمان خویش و همفکرانش را نیز به آن اعلام می دارد.

اما نکته ای قابل توجه درباره ی یکی از معروفترین کشیش های تلویزیونی یعنی « جیم بیکر » وی دارای روابط نامشروع با « جسیکاهاهن » منشی کلیسای « دریابندگان خدا » شد. او تصاویر خود را به مجله همجنس گرایان « پلی بوی » فروخت. همچنین وی با همسرش « تامی » در مجالس همجنس بازان شرکت می کرده و معروفترین مبلغان تلویزیونی یعنی « جیمی سوگارت » نیز در هتلی در حال زنا با یک زن دستگیر شد.

(منبع مسیح یهودی و فرجام جهان ، فصل سه . نوشته رضا هلال . ترجمه ی قبس زعفرانی. انتشارات موعود). تا حدودی آشکار شد که کلیساهای خانگی نه تبلیغ مسیحیت بلکه تبلیغ آموزه های پولس قدیس و همچنین حمایت از اسرائیل و صهیونیست را انجام می دهند.

حال کمی نیز به فعالیت های این شبکه ی صهیونیستی در داخل ایران می پردازیم.

آنگونه که در ابتدای این نوشته بیان کردیم یکی از راههای تبلیغ کلیسای خانگی روش تلویزیونی است. حربه های این شبکه عبارت است : تبلیغ برای معتادان و معلولین. نشان دادن مسیحیت به عنوان یک دین فراگیر که با نماهنگ هایی از درون ایران نیز همراه است. اما نکته جالب توجه همان اسرائیل پرستی است که مجری شبکه « نجات تی وی » می گوید « کسی که اسرائیل را لعنت می کند در حقیقت به خودش لعنت می فرستد. چون اسرائیل سرزمین مقدسی است پس کسی که می گوید مرگ بر اسرائیل این مرگ به خودش باز می گردد.

در روش شهری تبلیغات به وسیله ی پخش کتاب صورت می گیرد کتابهایی مانند « داستان خدا »
« کتاب آفرینش » و …

در بخش تبلیغات اقشار بیشترین تمرکز بر روی مخالفان سیاسی نظام، بهائیان، دختران فراری، کودکان خیابانی، بی دین ها، معلولان جسمی، مبتلایان به بیماری های صلب العلاج، دانشجویان و معتادان قرار دارد.

تبلیغ به روش کلیساهای خانگی : در این روش محلهایی برای جذب آموزش تازه مرتدها به وسیله ی کشیشها و … اجاره می شود و آموزش ها در این مکانها صورت می گیرد.

در اینترنت نیز فعالیت این شبکه صهیونیستی، با حداقل ۳۰ سایت و ۱۸۰ وبلاگ شناخته شده در حال انجام است که این زمینه نیز با مظلوم نمایی، تشویش اذهان عمومی و … به کلیسای خانگی منتهی می شود.

اغواگری از طریق جنسی نیز یکی از روشهای بسیار مورد استفاده است که گروه های منحرف و پوچ برای جذب انسان های هوس باز به خصوص پسران و مردان جوان از آن بهره می گیرند و شبکه ی کلیسای خانگی نیز از آن بسیار بهره مند شده است.

شاید خالی از لطف نباشد که در این بخش از نوشتار خود به سلطه­ی تفکر مسیحیت یهودی صهیونیستی که کوشش می شود آن را مسیحیت ناب و سرای عشق معرفی کنند بر رسانه های تأثیر گذار جهان بپردازیم.

این تفکر نه فقط به صورتهایی که بیان شد در صدد است تا افکار خود، که به بخشی از آن پرداختیم

را ترویج دهد بلکه با تملک بنگاههای بزرگ اطلاع رسانی و در صدر همه هالیوود کوشش می کند با ساخت آثار نمایشی مانند فیلم، انیمیشن، کلیپ و … اسطوره های خود را که حاملان پیامهای این تفکر استعماری را در درون جهان مخاطبان به عنوان مدافعان بشریت و آزادی بخشان حقیقی حکاکی کند.

در این میان می توان به شبکه ی CBN اشاره کرد که پیشوای جهان انیمیشن بر مبنای کتاب مقدس است. آنان برای جامه­ی عمل پوشاندن به تفکرات خود بسیاری از هنر پیشگان را به نوع تفکر او انجلیستی (مسیحیت صهیونیستی) معتقد بودند را از دور خارج کردند که می توان از آن میان به
« آلن دلون » ،« سوفیالورن » ، « اما تامسون » و نیز « چارلی چاپلین » اشاره کرد.

آنها برای درونی کردن مفاهیم خویش دست به اسطوره سازی نیز می زنند. اسطوره هایی که جامع فضائل یک جامعه ی اومانیستی باشد. از آن میان می توان به اسطوره ی ملت واحد اشاره کرد که در آن سعی می شود یهودیان جهان را به عنوان ملتی واحد و پیکره ای جدا ناپذیر معرفی کند که این مسأله به گونه ای ناسیونالیسم (ملی گرایی) یهودی را ترویج می کند، یعنی آنان معتقدند یهودیان در فرهنگ ملل حل نمی شوند و ادغام برای ایشان صورت نمی پذیرد و اگر کسی بر ضد این اسطوره قدمی بردارد حتماً با برخورد سخت سران صهیونیست مواجه خواهد شد. مانند فیلم تکوما که ایده ای بر خلاف این نظر را ترویج می کرد که با تهدید به مرگ کارگران این مجموعه مواجه گردید از سایر اسطوره های صهیونیستی می توان به اسطوره دولت الهی اسرائیل، اسطوره سرزمین بدون مردم، برای مردم، برای مردم بدون سرزمین.

اسطوره ی بهشت زمینی، اتوپی بنی صهیون، آرمان شهر بسته و معاد مادی. اسطوره ی خدای ناتوان ، توحید قومی و الوهیت بود. اسطوره شیطان قدرتمند. مقدمه ای بر پرستش شیطان و … ( می توانید برای توضیح مطالب فوق به کتاب اسطوره های صهیونیستی سینما، نوشته محمد حسن فرج نژاد، نشر هلال مراجعه کنید).

منابع :

۱-    نگاهی به مسیحیت و پاسخ به شبهات ، نوشته علی اصغر رضوانی ( انتشارات مسجد مقدس جمکران).

۲-    مسیح یهودی و فرجام جهان، نوشته رضا هلال ، ترجمه قبس زعفرانی ، چاپ هلال

۳-    اسطوره های صهیونیستی سینما ، نوشته محمد حسن فرج نژاد، چاپ هلال

۴-    سایت خبری فارس، سایت یادداشتهای مأمورین اعزامی برزیل.

در ضمن علاقه مندان می توانند برای کسب اطلاعات کامل تر کتب منتشر شده از سوی مؤسسه موعود عصر (عج) را با نام مجموعه مطالعات فرهنگی تهیه نمایند.

مجمع پیروان مهدی موعود جزوات

بهاییت

نقدی بر آئینی ساختگی (بابیت و بهایت)

فهرست مقاله
۱- مقدمه
۲- سید علی محمد باب ( بابیت )
۳-سرچشمه ا نحراف
۴-دلایل باب برای ادعاهای خود مبنی بر مهدویت و نبوت
۵- فلسفه ، عقاید و احکام آئین باب
۶- بهائیت ( بهاء الله و عبدالبهاء و …)
۷- مشخصات شخصی حسینعلی بهاء
۸- نوشته های بهاء الله
۹- مبلغان بهائیت
۱۰- مهمترین نوشته های عبدالبهاء
۱۱- اعتقادات بهائیان
۱۲- آئین و تشکیلات بهائیت
۱۳- گفتنی هایی از بهائیت
۱۴- نتیجه گیری
۱۵- منابع

مقدمه
یکی از نیازهای جوامع امروز که طالب حقیقت هستند ، شناخت فرقه هایی است که در قالب ادیان ایجاد شده است این نیاز از آنجا نشأت می گیرد که گفته شده دین در مفهوم کلی راهنمای زندگی بشر است لذا بر افراد طالب حقیقت تکلف است تا دین راخالص و سالم بشناسند و در این رهگذر مفتون فتن نشوند و رهزنان راه امر را بر آنان مشتبه نگردانند. حال در این مقاله نگاهی به تاریخچه بابیت و بهائیت که از فرق ضاله است می افکنیم ، سپس به شخصیت بزرگان این فرقه پرداخته و با نگرش و تفکر آنها آشنا خواهیم شد و بعد از آن به بعضی از مباحث فلسفی و عقاید و احکام آنان می پردازیم .
امید است که این نگاه به ما در شناخت فرقه بابیت و بهائیت کمک شایانی کند.

سید علی محمد باب (بابیت)
سید علی محمدباب در سال ۱۲۳۵ اول محرم ، در شیراز چشم به جهان گشود و در ۲۷ شعبان ۱۲۶۶ معدوم شد . سد علی محمد در دوران کودکی پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستی دائی خویش قرار گرفت وی از اعوان جوانی رفتارهای مرتاضگونه ای را از خود بروز می داد که شاید زمینه ی بسیاری از اعمال او در دوران بعدی زندگیش باشد. او در دوران جوانی به ادبیات فارسی و عربی پرداخت و بعد به سراغ دروس حوزوی رفت و با حضور اختیاری در بعضی از دروس سر رشته ای از علوم اسلامی به دست آورد، در کنار این مباحث مطالعاتی نیز در دانش هایی همچون روانشناسی داشتهاست ،این را هم باید اضافه کردکه سید علی محمد دستی هم بر خطاطی داشته است . این بیوگرافی از سید باب ، او را فردی با سواد معرفی می کند ،در حالی که پیروان او درسددند تا وی را امی (بی سواد) جلوه دهند تا بدین وسیله بتوانند کراماتی برای او بتراشند . وی برای تجارت به بوشهر عزیمت می کند و تا ۱۲۵۵یعنی تا سن ۲۰ سالگی در این شهر اقامت می گزیند. او در همین سال به کربلا عزیمت می کند و با سید کاظم رشتی آشنا می شود و در درس او حاضر می گردد. البته پیروان سید باب شرکت وی را در جلسات درس سید کاظم رشتی انکار کرده اند ، این در حالی است که خود بر حضور در این جلسات تصریح دارد .

سرچشمه انحراف
از مباحث مهم و از آغازین انحرافات سید علی محمد این است که تعالیم کسائی و رشتی (اساتید باب) نوع خاصی از مهدویت را ترویج میکرد وآن چیزی نبود جز نوعی بودن مهدویت یعنی اینکه مهدی موعود شخص خاصی نیست و هرکسی میتواند مهدی موعود(عج) باشد که این امر برخلاف تمامی اعتقادات مسلمین است که مهدی را از فرزندان فاطمه زهرا(س) میدانند. یعنی مهدویت هم فرهنگ است و هم شخص بخصوصی مهدی موعود است، این افراد(رشتی و کسائی) با سخنانی مانند: زود است که پس از من(سید رشتی) امام غائب آشکار شود ویا شاید امام غائب یعنی کسی که روح امام در او ظاهر می شود در میان شماها باشد و به شاگردان و پیروانش تاکید می کرد که بر یکایک شما لازم است شهرها را بگردید و ندای امام غائب رااجابت کنید ،سید علی محمد باب نیز بر اساس این القائات به شیراز مسافرت کرده ، بعد از مدتی در این شهر با فردی به نام ملاحسین بشرویه ای آشنا شده واین فرد با اعمال خود باعث شد تا باب در ادعا برای مهدویت راسخ تر شود.
سید باب در شیراز مقدمات دعوی خود را این چنین که بر بعضی از سوره های قرآن مانند سوره یوسف ،سوره کوثر و دعاها و خطبه ها تفسیرمی نوشت ، اظهار کرد ، او خود را به عنوان باب یعنی واسطه ای میان امام غائب و مردم می شمرد و می گفت : هرکس می خواهد امام غایب را ببیند ،باید از در (باب) وارد شود و خود را همان باب می خواند . بعد از مدتی نیز عده ای از مردم ساده و جاهل به او گرویدند.

دلایل باب برای ادعا ها ی خود مبنی بر مهدویت و نبوت
در این بخش از مقاله، سه علت را می توان مورد بررسی قرار داد که موجب شد سید باب چنین ادعایی کند (امامت ، پیامبری و …) ،
۱٫ روحیات سید علی محمد باب است.
او به واسطه علاقه به امور مذهبی به کربلا رفت و در نزد سید کاظم رشتی به تحصیل پرداخت .سید باب ، طالب دانستن موضوعات جدید بود ، انجیلهای را که به فارسی ترجمه شده بودند خوانده و اغلب با یهودیان شیراز برای کسب اطلاع ، تماس گرفته ودرصدد شناختن مذهب زرتشتیان برآمده بود، و برای اطلاع از کتابهایی که از روی اعداد حروف ابجد ، علوم و فرضیه های فلسفی را حل می کند ، کوشش نموده .وی در جوانی نیز به زیارت مکه رفت و با تمام اوصافی که گفته شد، در عوض اینکه با ایمان محکمتری برگردد ، از راه شریعت معمول خارج گردید وفرقه ای ضاله را بنیان نهاد.
۲٫ جهالت برخی از مردم
چون وی شخصی شیرین سخنی بود و رفتاری ساده و قیافه ای زیبا و جوان داشت ، عده ای از مردم به اطراف او جمع شدند . توهمات باب به حدی رسید که ادعا کرد به او وحی و الهام می رسد و پیامبر است و (نقطه ی اولی) است . یعنی خود آفریننده ی حقیقت ومظهر (الله) است و از آن موقع به (حضرت اعلی) ملقب گردید .
۳٫آشفتگی اوضاع سیاسی واقتصادی و مذهبی ایران
یکی از دلایل ادعا های باب اوضاع آشفته سیاسی اقتصادی و مذهبی ایران بود که موجب شد چنین مولود شومی پای به عرصه ی وجود نهد.
در ادامه شایان توجه است که باب وام دار اعتقادی از اسماعیلیه نیز بود که می گفتند هر پیامبر دوره ای خاص دارد، همچنین باب قیام خود را به نوعی متصل به اسماعیلیان می دانست. اگر بخواهیم شاخصان ،از پیروان باب را نام ببریم می توانیم از افرادی چون ملاحسین بشرویه-ملامحمد مازندرانی – حاکم اصفهان منوچهر خان معتمد الدوله-سید حسین یزدی – ملا محمد علی ربیب – آقا سید زنوزی ملا عبدالخالق یزدی–ملاعلی اصغر مجتهد نیشابوری– قره العین(زرین تاج) دختر حاج ملاصادق قزوینی – ملا محمد علی زنجانی – سید یحیی دارابی – ملاشیخ علی ملقب به حضرت اعظم – میرزا حسینعلی ملقب به (بهاء الله) و میرزا یحیی صبح ازل را نام برد.

فلسفه و عقاید و احکام آئین باب
در این بخش از مقاله بر فلسفه ، عقاید و احکام آئین باب به صورت اجمال می پردازیم . احکام آئین باب ،یا عینا از اسلام کپی برداری شده اند یا نقطه ی مقابل دستورات الهی اسلام هستند .فی المثل در اسلام که حکم معامله (ربا) حرام است باب حکمی بر ضد آن داده و آن را امری حلال شمرده است . او خود را کوثر و سفیر امام عصر(عج)معرفی میکرد و خود را به عنوان کسی که بابی است برای شناخت خدای عزوجل معرفی می نمود.

در این بخش به بعضی از احکام باب اشارت می کنیم:
او در باب ارث برای شخص متوفی بحثی را بیان میدارد که تقلیدی از مبحث ثلث در اسلام است که میت حق دارد یک سوم اموال را برای خود وصیت کند.

حکم سید باب به رفع حجاب و آزادی و معاشرت زنان و مردان :
از دیگر احکام و قوانین پوچ آئین باب ، تصریحی است که او درباره تساوی حقوق زن و مرد و رفع حجاب از زنان کرده است . و این دستور او یعنی کشف حجاب ، در کتاب دیگرش تفسیر سوره یوسف بیان شده است.

حکم آزادی ارتباط زنان با مردان بیگانه وقتی که شوهرانشان عقیم باشند:
سید باب ، پا را از این هم فراتر گذاشته و این اجازه را به زنانی که شوهرانشان عقیم باشند ، داده است که با مردان دلخواه خود ارتباط برقرار کنند تا بتوانند دارای بچه و فرزند باشند . او این حکم را در باب ۱۵ از واحد چهارم کتاب بیان نوشته است.

حلال بودن ربا خواری در آئین باب :
سید باب احکام بیع و تجارت را یک جا از دین اسلام اقتباس کرده ثبوت آن را موکول به رضایت متعاملین دانسته اند ، ولی سید باب بیع ربوی (ربایی) را که در اسلام آن را حرام میداند و به عنوان جنگ با خدا از آن یاد میکند را ، حلال شمرده و در باب ۱۸ ازواحد پنجم بیان در این باره سخن گفته است .
باب در ایجاد آئین های تازه ی خود در بیشتر احکام و عبادات کوشیده از احکام و عبادات دین مسلمانان تقلید کند .احکامی در صورت مشابه اسلام ولی در نقطه ی مقابل ، برای مومنان آئین خود تشریع کند ، تا در هیچ موضوع و مساله ای از دین اسلامی ، کمترنداشته باشد . از این رو او ناچار بود مناسک حج و زیارت رفتن را هم تشریع کند تا پیروانش همانند مسلمانان که به زیارت حج و مکانهای مقدسه روند به محلی برای انجام حج ویژه ی خود بروند . روی این مبنی ، سید باب وصیت کرد که جسد او را در یکی از( حرمین ) یعنی مکه یا مدینه دفن کنند و مانند امامان شیعیان و سنیان روی قبر او گنبد و بارگاه بسازند و اندرون مقبره را ، آئینه کاری کنند تا زیارتگاه بابیان باشد و نیز سفارش کرده است که حرم مقبره او را دارای نود وپنج در گردانند تا بندگانش به آنجا بیایندو به عنوان زیارت حج ، خدا را زیارت کنند ، ولی گویا اینکه سید باب از این قصدش بر می گردد و بر آن می شود که کعبه بابیان را در جای دیگر که از کعبه مسلمانان دورباشد قرار دهد و می گوید که حرم او را در زادگاهش شیراز بسازند و هر سال بابیانمناسک حج را در آنجا انجام دهند . او تصمیم و حکم تازه را در باب شانزدهم از واحد چهارم بیان کرده . در هر حال مذهب بابیه اصلاً از شاخۀ شیخیه و در حقیقت تطوری از آن طریقه است . و شیخیه شعبه ای از طایفه ی اثنی عشریه هستند که در فروع اجتهاد راجایز ندانسته بر طبق اخبار آل محمد (ص) عمل می کنند و اصول دین را نیز منحصر در چهار رکن معرفت می دانند . معرفه الله ،معرفه النبی ، معرفه الامام ، معرفه شخص کامل ، و رکن رابع را وسیله ی معرفت ارکان سائره دانسته ، توجه به او را توجه به حقمی دانند و لازم می شمرند که همیشه در غیبت امام ، باب و نایب حقیقی او در میان مردم ظاهر و مشهور باشد .

بهائیت – بهاء الله و عبدالبهاء و ..
در میان گفتار بابیت گفته شده که سید باب ۱۸ نفر از مومنین نخستین خود را ملقب کرده بود و دو نفر از آنها دو برادر بودند به نام (میرزایحیی صبح ازل و میرزا حسینعلی بهاء) پسران میرزا عباس نوری که در تهران زاده شده بودند . دو برادری که سرنوشت هر کدام از آنان ، منشأ فرقه ای در آئین باب گشته و سرانجام میرزا حسینعلی بهاء که زیرک تر و باهوشتر و موقعیت شناس تر از برادرش میرزا یحیی بود توانست آئین و فرقه ضالۀ خود را فراگیرتر کند . این دو برادر میان خود نزاع هایی داشتند . بطوری که دردورانی که حسینعلی بهاء به عنوان دستیار صبح ازل انجام وظیفه می کرد به فکر کار دیگری بود ، یعنی می خواست همان (من یظهره الله) باشد توضیح این مطلب چنین است که : سید باب در چند جای کتاب بیان از ظهور شخصی به ظاهر بزرگ در آینده سخن گفته و درباره او پیشگویی کرده و گفته است : بابیان باید از او اطاعت کنند ولی زمان ظهور این شخص بزرگ (من یظهره الله) را به طور رمزی و با حساب حروف جُمل ، تعیین کرده است باب مقام شاخص و بلندی برای او قائل شده بود. آنچنان مقام بلندی که شیعیان ۱۲ امامی برای امام دوازدهم و مهدی منتظر خود قائلند . باب اطاعت از او را ، بر همه پادشاهان روی زمین واجب شمرده است . دقت در این مسأله اهمیت دارد که تعداد حدوداً ۹ نفر بعد از باب ادعای (من یظهره اللهی) را کردند.اولین شخص فردی هندی بوده نفر هشتم هاشم کاشانی بوده است و نهمین نفر از آنها که شانس و موقعیت بیشتری در این زمینه داشته میرزا حسینعلی بهاء بوده است . یکی از نکات مهم در مورد من یظهره الله این است که برای سفارشها و پیشگوئیهای سید باب ، در مورد ظهور (منیظهره الله) نه میرزا بهاء و نه مدعیان دیگر مقام من یظهره الله هیچکدام نمی توانستند همان شخصی باشند که باب از ظهور او خبر داده بود ، زیرا که : برابر گفته باب ، بایستی که من یظهره الله پس از گذشتن زمان به اندازه حروف کلمه (مستغاث) و یا (غیاث) که کمتر از ۱۵۰۰ سال نمی توانست باشد ظهور کند ، وانگهی باب در این باره گفته بود ، زمانی که من یظهره الله ظهور می کند شماره بابیان روی زمین افزون و بر دشمنان دیگر چیره می شوند و از خودشان پادشاهانی خواهند داشت ، که آنان تاج های جواهرنشان خود را به پای (من یظهره الله) می اندازند و او را به اتفاق شاه خود خواهند گردانید. در حالی که این مدعیان من یظهره الله اندکی پس از باب و بدون فاصله زمانی ، ادعای من یظهره اللهی کردند بنابراین و برابر این شواهد ادعای میرزا حسینعلی بهاء و مدعیان دیگر با اصول مذهب باب ناسازگار بوده است.

مشخصات شخصی حسینعلی بهاء
میرزا حسینعلی بهاء ملقب به (جمال مبارک) که او را (حضرت بهاء الله) می خوانند ، پسر بزرگ میرزا عباس نوری است که دوم محرم ۱۲۳۳ در تهران زاده شد و در دهم ذیعقده ۱۳۰۹ در بندر عکا واقع در مغرب فلسطین در هفتاد و شش سالگی وفات کرده است . او که برادر بزرگ صبح ازل بود ، در امور خلافت و اداره کارهای رهبری بابیان ، معاون او بوده است . او مردی بود باهوش و دور اندیش ، تحصیلات او در فلسفه و عرفان ، کلام و علوم ادبی ، فارسی و عربی بیشتر از تحصیلات سیدباب بوده است واین برتری او از نوشته هایش روشن است . ولی چه فایده که او این هوش و ذکاوت را در مسیر غلط خرج کرد. اختلافات حسینعلی بهاء با برادرش صبح ازل : حسینعلی بهاء انتظار داشت که سید باب او را خلیفه خود گرداند ، ولی چنین نشد ، از این رو پس از باب ، با زیرکی مقدماتی ترتیب ذاذ که یا ریاست بابیان را به عهده بگیرد و یا انکه خود را من یظهره الله گرداند. که سرانجام دومین فکرش عملی شد . بهاء کم کم بر حسب آن دیدگاهی که داشت شروع به مخالفت با برادرش صبح ازل کرد ، این اختلافها به جایی رسید که منجر به درگیریهای شدیدی بین این دو برادر شد به گونه ای که دولت عثمانی از آنها ترسید و همه آنها رااز بغداد به اَدِرنَه که یکی از شهرهای متعلق به آسیای صغیر بود ، تبعید کرد. این واقعه در سال ۱۲۸۴ قمری ، یعنی حدود ۱۸ سال پس از باب اتفاق افتاد . دولت عثمانی نیز که این اختلافات را در قلمرو خود می دید تصمیم به جدا کردن این دو برادر از یکدیگرگرفت بنابراین بهاءالله را با طرفدارانش به کنار دریای مدیترانه واقع در شمال غربی سرزمین فلسطین وصبح ازل را با پیروانش به جزیره قبرس فرستاد . در این میان دولتهای خارجی به حمایت از این دو فرقه پرداختند. ازلیان که همان طرفداران صبح ازل بودند به وسیله انگلیس حمایت شدند و بهائیان به پشتوانه طرفداری بی دریغانه روس تزاری تقویت و توسعه پیدا کردند . البته این روند در مورد بهائیان تا زمانی ادامه داشت که رژیم روسیه تزاری به رژیم بلشویکی تغییر یافت وبهائیت که سهم روس بود هم ، نصیب انگلستان شد . از آن به بعد بود که بهائی ها همچون عنصر جهود به عنوان یکی از عوامل پیشرفت سیاست انگلیس در ایران درآمد. به گونه ای که عبدالبهاء در یکی از سخنرانیهایش به این نکته اذعان دارد که یکی از عناصر انگلیس در ایران است و در یک خطبه در مورد انگلیس این چنین می گوید : «من از ملت و دولت انگلیس راضی هستم) این آمدن من اینجا سبب الفت بین ایران و انگلیس است ،ارتباط تام حاصل می شده نتیجه به درجه ای می رسد که به زودی از افراد ایران جان خود را برای انگلیس فدا می کنند ، همین طور انگلیس خود را برای ایران فدا می کند.»

نوشته های بهاء الله
برخی از تالیفات بهاء الله : وی به فارسی و عربی مطالبی نوشت و عقاید و احکام مکتب خود را ، به عنوان وحی در آنها ایراد کرد.
۱- کتاب اقدس : که به زبان عربی است و بهاء الله در آن کوشیده است که جملات آن را مانند جملات قرآن ایراد کند . او ، آن کتاب را وحی منزل و ناسخ قرآن بیان کرده است . این کتاب شامل همه احکام و حدود آئین بهاء است ، که در عکا نوشته شد.
۲- کتاب ایقان : که ظاهر آن به فارسی است ولی بیشتر جملات و واژه های آن عربی می باشد بهاء آن کتاب را نیز وحی منزل شمرده و در آن مسائل حقانیت قیام باب ، نبوت و اصول دین خود را ،مورد استدلال و توجیه قرار داده است . از قرار معلوم آن را پیش از کتاب اقدس نوشته است.
۳- کتاب اشراقات : که آن را نیز بهاء الله هم به عربی و هم به فارسی نوشته است . این کتاب شامل احکام و حدود آئین بهاء است .
۴- و دیگر کتاب الواح السلاطین است ،که آن هم به فارسی و عربی نوشته شده و عبارت است از نامه های پراکنده ای که بهاء الله آنها را به پادشاهان و روئسای جمهور کشورها نوشته است . البته بر حسب ادعایی که بهاء الله بر وحی بودن سخنان خود دارد.بعضی از صاحب نظران به نوشته های او غلط هایی گرفته اند که به چند نمونه از آنها می پردازیم.
در کتاب ایقان صفحه ۱۳ یک غلط نحوی است که (لعل تعقلون) بدین معنی است که کلمه ، (لعل) حرفی است از حروف مشبه به فعل ، برابر قواعد نحو عربی است ، فقط بر سر کلمه (اسم) در می آید و بر سر جمله فعلیه در نمی آید . حال این سوال پیش می آید که چگونه است ، وحی که بر بهاء الله نازل شده ، این چنین دارای غلط نحوی است. اگر ما این مسئله را در کنار قرآن قرار دهیم که کتابی آسمانی است کذب بودن سخنان بهاء الله روشن می شود زیرا تحدی قرآن کریم هنوز بی پاسخ مانده است ولی کتاب بهاء الله دارای غلط نحوی است . بهاءالله پس از تکمیل آئین خود ، در هفتاد و شش سالگی در سال ۱۳۰۹ هجری قمری در فلسطین در شهر (عکا) وفات کرد و از سه زن او این فرزندان ماندند.
۱- میرزا عباس مشهور به عباس افندی ملقب به (عبدالبهاء) و بهیر خانم از آسیه
۲- میرزا محمد علی ملقب به (اکبر) و میرزا ضیاءالله و میرزا بدیع ا… و سعدیه خانم از فاطمه خانم ملقب به (مهد علیا)
۳- فروغیه خانم از گوهر خانم به وجود آمدند .
به موجب وصیت نامه بهاءالله، پسر بزرگش میرزا عباس که در زمان پدرش به ( غصن اعظم ) ملقب بود و بعد از او به عبدالهاء ملقب شد ، جانشین بهاءا… و امام اول بهائیان گشت . عبدالبهاء برای اصلاح مسلک بهاء و اشتباهات پدرش بهاء ا… که در اصول وفروع دینش مرتکب شده بود بسیار کوشید و این اصلاحات را با عنوان (تفسیر و تبیین) انجام داد.عبدالبهاء با ملل و دول خارجی ارتباط برقرار کرد و به آمریکا هم مسافرت کرد و موقعیت بهائیت را در دنیا به خیال خود استوار و محکم گردانید ،سفرهایی هم به مصر و اروپا کرد و بهائیگری را به گوش ملل دیگر رسانید . عبد البهاء با دولت استعمارگر انگلیس ارتباط خوبی داشت و دولت انگلیس نیز برای نیل به اهداف خود از او حمایت می کرد. نمونه آن آزاد کردن بهائیان از دست دولت عثمانی بود درراستای خوش خدمتی های عبدالبهاء دولت انگلیس به او لقب سر را اعطا کرد که از مفاخرات عبدالبهاء نیز شد!

مبلغان بهائیت
عبدالبهاء مبلغانی نیز برای تبلیغ آئین خود داشت که از آن جمله میرزا ابوالفضل گلپایگانی ( ملقب به ابوالفضائل ) مولف کتاب الفراید است که در اثبات دین بهاء از راه آیات قرآن و روایات شیعه به ظاهر بزرگترین خدمت را به بهائیان کرد. یکی دیگر از مبلغان بزرگ عبدالبهاء سید مهدی گلپایگانی از خویشان میرزا ابوالفضل گلپایگانی بوده است ، وی در شمال شرقی ایران به تبلیغ اشتغال داشته . یکی دیگر از آن مبلغان عبدالحسین آیتی معروف به ( آواره ) وی همچون صبحی از بهائیگری رو گردانید و در رد آنهاکتاب کشف الحیل را نوشت . میرزا احمد سهراب اصفهانی دانش آموخته مدرسه دارالفنون ایران و مبلغ بهائیت در آمریکا بود . عبدالبهاء در سال ۱۳۴۰ قمری درگذشت.

مهمترین نوشته های عبدالبهاء
۱- کتاب مفاوضات : کتابی است که کوشیده تا با بیان مسائل کلامی و فلسفی در مورد نبوت پیامبران سخن گوید ودر آن نبوت باب و بهاء را نیز اثبات نماید .
۲- مقاله شخصی سیاح در قضیه باب : عبدالبهاء این کتاب را درباره تاریخ باب و بهاء نوشته است به جزء این کتاب ها رساله ها و نامه های پراکنده بسیاری نوشته است که آنها را به نام (لوحهای عبدالبهاء) خوانده اند.

اعتقادات بهائیان
اینکه هر دینی دوره معین دارد : بهاءالله این اعتقاد را داشت که هر دین و شریعتی مدت محدود و معینی دارد و این دوره محدود ، در هر دین ثابت و تقریباً هزار سال است . چون هر دینی به پایان رسد ،بوسیله دین و شریعت جدیدی نسخ خواهد شد، خدا پیامبری خواهد فرستاد و دین تازه ای تشریع خواهد کرد و در این میان ، دین ناسخ متکامل تر از دین منسوخ باید باشد . در نقد این سخنان می توان اینگونه گفت که هر دینی و حکمی که بخواهد نسخ شود باید کاربردش از بین رفته باشد و هیچ خاصیتی برای بشر نداشته باشد و از طرفی آن دینی که بوسیله دین دیگر نسخ می شود باید اکمل و اتم از دین قبل باشد . آیا بهائیت نیز این چنین است ؟ و از طرفی دیگر دینی که معرفی می شود برای چه چیزی است و هدفش چیست ؟ در مورد بهائیت این هدف را مختصر توضیح خواهیم داد .
عدل و حکمت خداوند اقتضا می کند که برای بندگانش حجت، دین یا حکمی دیگر نازل کند :حال این سئوال پیش می آید که آیا قرآن و دین اسلام سخنی برای گفتن ندارد و اگر ندارد پس چرا خود بابیت و بهائیت از آن استفاده می کنند ؟ و اگر این ادعا را دارند پس چرا رو در روی اسلام و قرآن نمی نشینند و مباحثه نمی کنند و به صورت مخفی فعالیت می کنند ؟ و همچنین کلمه خاتم در قرآن که کتاب مسلمانان است آمده مبنی بر اینکه پیغمبر اسلام ختم کننده رسالت است و از طرفی دیگر در ادیان آسمانی گذشته به مبعوث شدن پیغمبر اسلام(ص)اشاره شده است و نیز نام مبارک این پیامبر عظیم الشان نیز در آن کتب بیان شده است. البته بهائیان این اعتقاد را دارند که پیامبران به دو دسته اند ، پیامبران صاحب کتاب (اولوالعزم) که عبارتند از : آدم ، نوح ،ابراهیم ،موسی ،عیسی،محمد و بهاء ا… و دسته دیگر پیامبران درجه دوم که وظیفه آنها مژده دادن به ظهور پیامبران اولوالعزم و تفسیر و تبیین کتاب و احکام شریعت پیامبر دسته نخست بوده است . بر این مبناء بهائیان سید باب را پیامبر اولوالعزم نمی دانند . بلکه او را مژده دهنده بهاا…که مثلاً پیامبر اولوالعزم بوده می شمارند . در این صورت اشکالی به بهائیان وارد می شود که اگر سید باب پیامبر صاحب شریعت نبوده و وظیفه او مژده دادن به ظهور بهاء ا… بوده، پس چرا کتاب بیان را آورده و شریعتی تازه را تشریع کرده و کتاب بیان را ناسخ قرآن و دین باب را ناسخ دین اسلام شمرده اند؟ . یکی دیگر از مباحث اعتقادی بهائیت وجود دو قیامت است که یکی صغری و دیگری قیامت کبری است ، که در جای خودش به آنها خواهیم پرداخت. وحدت انسانی در زبان و حکومت و دیانت یکی دیگر از مسائل اعتقادی بهائیت است تا آنجا که آن را یکی از بزرگترین اصول دین خود می دانند، این موضوع را خود بهاء ا… مطرح کرده و گفته است ، باید اختلافات نژادی ، زبانی، سیاسی و دینی که منشاء همه اختلافات ملتها شمرده می شوند از میان بروند و وحدت انسانی در آن موارد ، میان ملل برقرار شود ، البته این موضوع در تاریخ بهائیان نمود دیگری دارد ، چنانکه وقتی میان بهاء و صبح ازل اختلاف افتاد و کار به جنگ و مبارزه کشید ، بهاء ا… دستورداد گروهی از ازلیان و بابیان را کشتند و موارد دیگری که از قبل در تاریخ ذکر شده است.

در این بخش از مقاله به گزیده ای از احکام بهائیت می پردازیم.
بیشتر احکام ، مناسک و آداب آئین بهاء همان آداب و مناسک آئین باب است که بهاء ا… آنها را در آئین خود پذیرفته است البته بهاء ا… آداب و احکام و … دیگری بر آن افزوده است که یکی از آنها مسئله ارث ،احکام و حدود آن است یکی دیگر از احکام بهائیت شبکۀ محارم نسبی در آئین بهاء است که به صورت مختصراز این مسئله غیر انسانی سخن خواهیم گفت بهاءا… به جز زن پدر همه زنان را برای ازدواج حلال دانسته مانند مادر ، خواهر ، دختر خواهر ، دختر برادر ،عمه ، خاله که مزاوجت آنها برای مرد در اسلام حرام است .

آئین و تشکیلات آئین بهاء
سازمان اداری و تشکیلات مذهبی این آئین شباهت بسیار به سازمان و تشکیلات دین مسیح و درجات روحانی آن نیز شباهت بسیار نزدیکی به درجات روحانی مذهب اسماعیلیه دارد همچنان که در سازمان روحانیت مسیحیت پاپ در رأس قرار دارد و درجات کشیشان پایین تر از پاپ و تشکیلات کلیساهای شهرستان ها است و به ترتیب اهمیت از بالا به پائین قرار دارند. تشکیلات و اعیان و مبلغان و محافل آئین بهاء نیز دارای چنان نظامی می باشند. درجات داعیان و وظایف هر کدام به آنها در بهائیت نیز مانندگی به درجات اسماعیلیه دارد هر کدام از آنها تا حدی مجاز هستند دعوت و تبلیغ کنند و باید درجات پایین تر از خود فرمان برند . برابر این نظامات پس از شوقی که دیگر جانشینی خاص برای او تعیین نشد امور اداری و سازمان مذهبی بهائی گری طبق دستورات (بیت العدل) انجام می شود . و همچنین بهائیت در اختلافات مذهبی و زندگی خود در هر کجا که باشند به مکانهایی مراجعه می کنند ، که به این مکان ها محفل می گویند آنها به این مکان ها رجوع می کنند تا به مقامات دولتی در هر کشور و جائی که باشند احساس بیگانگی و استقلال کنند . آنان (بهائیان) دستورات محافل خود و بیت العدل اعظم را به هر قانون و دستور محلی ترجیح می دهند. . بیت العدل اعظمی که در عکا است درآمد خود را از دیه ها و کفاره هایی که از جرم و گناهان مانند جریمه از گناه کاری و امثال آن گرفته میشود تامین می کند ، چنانکه بهاء الله گفته (باید هر زن و مرد زنا کار در بار نخست ۹ مثقال طلا و در بار دوم ، دو برابر آن را به بیت العدل بدهند که این مبلغ برای یک جرم به این بزرگی کم است ، زیرا خیلی از ثروتمندان و اشرافیان هیچ گونه مشکلی برایپرداخت این وجوهات ندارند ، و در واقع با دادن این حکم بهائیت فحشا را در جامعه رواج می دهد.

بهائیان روزهای بخصوصی نیزدارند:
روزهای اول و دوم ماه محرم ، که روزهای میلاد باب و بهاء می باشند . – روز عید نوروز ایرانیان ، که به عنوان ( عید فطر ) تعطیل شمرده شده است . ۳- روز بیست و یک آوریل برابر با اول اردیبهشت که روز بعثت بهاء الله است . ۴ – روزی که بهاء الله در باغ رضوان بغداد خود را به بابیان برای اولین بار اعلام کرد. ۵- روز وفات ( قتل ) سید علی محمد باب . ۶- روز درگذشت بهاء الله.
بنابراین آئین بهاء ، مذهب ناسیونالیستی ایرانی نیست که ملیت و قومیت محیط پیدایشش را تأیید و استوار کرده باشد ، بلکه مذهبی است که بر مبنای منابع و عقاید و آداب و رسوم مختلطی بنا شده ، که می توان آنها را در میان افکار و عقاید و آداب و فلسفه های ملل گذشته جستجو کرد. چنانکه در این میان آنان از عقاید مذاهب و فرقه های گذشته که قبلاً گفته نشده نیز استفاده کرده اند .

آخرین فرد بهائیت
بهاء الله ، پدر عبدالبهاء پیش از مرگش وصیت کرد که ابتدا عبدالبهاء و سپس پسر کوچکش ( محمد علی میرزا ) ملقب به غصن اکبر جانشین وی گردد. اما عبدالبهاء به آن وصیت عمل ننمود . افزون بر این عبدالبهاء این وصیت نامه را از بین برد و به جای آن وصیت نامه جعلی صادر کرد که از جانشینی ( شوقی افندی ) حکایت داشت . شوقی افندی در اروپا درس خواند و بعد از پایان تحصیل هم در اروپا و امریکا به سر برده و عیال کانادایی نیز اختیار نمود ، این زن که پس از مرگ شوقی نقش بسیار مهمی در فعالیت های فرقه بهائیت ایفا نمود خانم ( روحیه ماکسول ) نام دارد . شوقی به پیشوای سوم بهائیان – ملقب به « ولی امر ا… » یا « شوقی ربانی » باعث رنجش بسیاری از مبلغین بهایی ازجمله صبحی شد ، بطوریکه این امر باعث رویگردانی ایشان از بهائیت شد البته در دلایل این رنجش می توان به این موضوع اشاره کرد که بسیاری از مبلغان بهائیت مانند «آواره» ،«ادیب مسعودی »و… پس از دیدار با شوقی افندی دچار دلزدگی از بهائیت شدند زیرا آنچه می خواستند و در شعارها شنیده بودند چیزی جز سراب نبود . به هر حال اکثریت بهائیان شوقی افندی را امام مطاع خود دانسته و فرامین وی را اوامر خدا می شمرند.!!.
شوقی افندی در سال ۱۳۳۴ خورشیدی در سن ۵۸ سالگی در لندن به طور ناگهانی درگذشت ، وی هنگام مرگ فرزندی نداشت بعلاوه بر خلاف رسم بهائیان که هر ساله وصیت نامه خود را که قبلاً نوشته اند تجدید می نمایند . از خود وصیت نامه ای هم به جا ننهاد و همین امر موجب اختلافاتی در بهائیت شد . شوقی افندی که خود می دانست فرزند و جانشین بلاانقطایی ندارد ، برای اداره بهائیت تشکیل بیت العدل اعظم الهی را لازم دانست وی ایجاد بیت العدل را در آغاز ولایت خود به همه بهائیان جهان اطلاع داده بود ، به این ترتیب بود که بیت العدل محور مدیریت و رهبری بهائیت را در دست گرفت .
بعد از ذکر تاریخچه ای از بابیت و بهائیت در این بخش از مقاله تاکید بیشتری بر بهائیت داشته و با نگاهی متفاوت به این فرقه آن را بیشتر بازکاوی می کنیم . در بخش اول بهاء ا… و عبدالبهاء و دیگر روسای بهائیت و کلاً افرادی را که در این فرقه هستند از نگاه افراد مختلف مورد بررسی قرار می دهیم یکی از این افرادی که خود از مبلغان بهائیت بوده و بعد از مشاهده یک سری حقایق از این فرقه خارج می شود فردی است به نام عبدالحسین آیتی معروف به ( آواره ) که در کتابی با عنوان کشف الحیل این مخالفت خود را ابراز داشته است و پرده بسیاری از حقایق بهائیت که چیزی جز تزویر و ریا ،بلکه خیانت و جنایت نیست برداشته است . فرد دیگر که دست به افشاگری زده کسی نیست جز کاتب مخصوص عبدالبهاء ، یعنی صبحی (مهتدی). او هم با کتابی با عنوان، خاطرات زندگی صبحی که پیرامون دریافت های او ازبابیت و بهائیت است نیز مخالفت خود را نسبت به این فرقه ضاله مکتوب کرده .
در کتاب کشف الحیل پیرامون تحصیلات عبدالبهاء و سایر بزرگان بهائیت اینگونه آمده است . پدر بهاء از اهل خط و سواد بوده و پدری که به قول خودشان وزیر و به عقیده من ( آیتی ) منشی بوده ، البته پسر خود را بدون تحصیل و بی علم نمی گذارد ،‌و به طوری که کاملاً محقق شده ، بهاء مدتها در نزد میرزا علی حکیم و بعضی دیگر از علما و حکماء شاگردی کرده ، و در هر گوشه طهران که فرقه ای بوده ایشان در آن خزیده اند و از هر حکیم و عارفی چیزی آموخته اند . عبدالبهاء آن قدر معلم و مربی دارد که از حد خارج است . نخستین معلمش همان پدرش بهاء و بعد از غایب شدن بهاء به سلمانیه معلمش ، میرزا موسی کلیم ، عمو والاتبارش بوده و در رتبه سوم رسماً او را نزد شیخ عبدالسلام شوافی که از حکما و علماء مشهور بغداد بوده به تعلیم و تحصیل گماشته اند و حتی سخنانی راجع به ایام تحصیل در بغداد بوده که این موضوع از قول اعظم نامی که بغدادی بوده است یبان می شود ، علت گفتن این موضوع اینجا این بود که بابیان و بهائیان باب و بهاء را همچون پیغمبر اسلام ( ص ) امی می دانستند که این خود دروغی بزرگ است و این اسرار حاکی از آن است که روسای بهائیان نیت جز فریفتن مردم عادی نداشته اند تا از این طریق بتوانند پیروان بیشتری جذب کنند . البته این موضوع را هم باید گفت که با اثبات امی نبودن آنان ، دانشمند بودنشان ثابت نمی شود ! خیر این چنین هم نیست چون در نوشته ها و گفتگوهایی که داشتند این موضوع(ضعف در دانش) کاملاً مشهود است . بهائیت خصایص مختلفی دارد که با بعضی از آن مردم را با حیله و نیرنگ می فریبند . یکی از آنها پیشگوئی هایی است که نسبت به بهاء و عبدالبهاء می دهند که در فلان وقت خبر داده اند و واقع شده ، دیگر آن نفوذ فوق العاده ای نسبت می دهند که در امر بهائی حاصل شده در شرق شهرت می دهند که نفوذ آن در غرب زیاد است و در غرب می گویند که در شرق این مذهب خیلی نافذ است و حال آنکه هر دو دروغ است و سومین آن خصایصی را می گویند که دراین شریعت ( البته مرحوم مولف این واژه را به نقل قول از بهائیان نقل کرده و الا « شریعت » مخصوص ادیان آسمانی است ) از اینکه صاحب این امر خیری را برای خود نخواسته ، و اولاد خود را ذینفع در مادیات و ریاست قوم قرار نداده ، بلکه اساس را بر انتخاب و پایه را بر اجتماع نهاده ، اکنون خواهیم فهمید که در هر یک از آنها چه خدعه هایی بوده و برای هر کدام تا چه اندازه قدر و قیمت می ماند ، و چگونه هر سه رشته پنبه شده و پنبه اش زده شده است . یکی دیگر از فریبکاری های بهائیت و در رأس آن بهاء ا… چند پهلو سخن گفتن است و با این کار برای پیشگوئی هایش سخنی گفته که سه پهلو است و در کتاب اقدس نقل کرده و خلاصه فارسی آن کلمات این است : « ای زمین طهران درتو کارها منقلب می شود و جمهور ناس بر تو حکم می کنند » و باز می گوید « اگر خدا خواهد سریر تورا به سلطان عادل مبارک می سازد » این عبارت برای آن است که اگر جمهور شد بگویند در اقدس « یحکم علیک جمهور الناس » وعده داده شده و اگر استقرار سلطنت شد بگویند این آیه اقدس است که « تبارک سریرک بالذی یحکم بالعدل » هر سلطانی که جالس می شود و به سلطنت می رسد بگویند ، ها ،‌این است آن سلطانی که در اقدس ذکر شده .
مسیح ا… رحمانی در مورد رهبر بهائیان و اینکه او چه مقامی دارد این چنین می گوید : ۱- من یظهره ا… بنابر عقیده ی عوام بهائیان . ۲- امانت دولت روس است بنابر عقیده شوقی افندی . ۳- پیغمبری ، همچون موسی و عیسی و حضرت محمد ( ص ) بنا به قول عباس افندی . ۴ – الوهیت طبق عقیده بهاء الله که صفحه ۲۲۹ کتاب مبین نوشته میرزا حسین علی بهاء ا… نوشته شده .۵- الوهیت طبق نوشته عباس افندی در کتاب تاریخ صدر الصدور به نقل از عبدالبهاء . حال این سئوال مطرح می شود که با این همه اختلاف عقاید ما باید به کدام یک از این اصول و عقاید بهائیت ایمان داشته باشیم ، البته در این عقاید ،‌ عقیده شوقی افندی نسبت به اینکه گفته امانت دولت روس است بیشتر نزدیک به واقع و درست است .
در ادامه مباحث مقاله خود پیرامون شخصیت بهاء و عبدالبهاء و دیگر رهبران بهائیت به کتابی برخورد کردم که در مورد دزدیهای حسین علی نوری بهاء از احادیث و کتابهای اسلامی و شیعه است در این بخش به معرفی کتابی می پردازیم که نامش دزد بگیر بز بگیر تالیف علامه شیخ علی ابیوردی است و در مقالات آینده پیرامون این دزدیها بصورت مفصل خواهیم نگاشت . یکی از ادعاهایی که میرزا حسینعلی بهاء ا… رئیس این فرقه داشت این بود که خود را خدا نامیده ، حال بعد از گذر زمان و مردن این فرد ، این سئوال از بهائیان خاموش ذهن ایجاد می شود که مگر می شود خدا هم بمیرد . مگر خداوند ازلی و ابدی نیست . خدا مگر مخلوق است که مرده و نابود شود ، و خاک او زیارتگاه قرار داده شود . این هم یکی از حیله گریهای بهاء بود که به نظر شما رسید . در این بخش به صورت کلی و گذرا جدول ماه های نوزده گانه بهایی را ذکر می کنیم . ۱- ماه شهرالبهاء ۲- شهر الجمال ۳- شهر الجلال ۴- شهر العظمه ۵- شهر النور ۶- شهر الرحمه ۷- شهر الکلمات ۸- شهر الکمال ۹- شهر الاسماء ۱۰- شهر العزه ۱۱- شهر المشیه ۱۲- شهر القدره ۱۳- شهر العلم ۱۴- شهر القول ۱۵- شهر الحائل ۱۶- شهر الشرف ۱۷- شهر السلطان ۱۸- شهر الملک ۱۹- شهر العلاء – همچنین آواره این چنین می گوید : «روز اول هر ماه یوم البهاست و دوم یوم الجمال ،‌الی آخر و خنده دار تر اینکه عدد سال را هم باید به حساب ابجد ، حروفی را پیدا و ترکیب کرده و آن سال را بدان حروف مرکبه نامید او ( آواره ) در ادامه می گوید : اکنون خوب فکر کنید . ببینید آقایان باب و بهاء در همین تاریخ و تقویم ما چه کرده اند ؟ و باز هم با سهولتی که من حساب را دست شما داده ام نیست . من دو سه ساعت چندین تقویم را آورده و از روی آنها روز و ماه بهائی را با زحمت تطابق به آنها پیدا کرده عربی هم بلد بودم . و بدان شکل دراز چون روده …. بیرون آورده در معرض نمایش گذارده ام. ولی خدا نکند کسی یک تقویمی از تقاویم آدمهای دنیا نداشته باشد و یا با الفاظ عربی آشنا نباشد در آن صورت اگر شما سه روز بنشینید برای پیدا کردن اسم یک روز از روزها و یا ماه ها و سالهای بهائی عاقبت موفق نخواهید شد .»
با این جملاتی که از آواره به میان آمد این سئوال از بهائیت مطرح می شود که چرا این مسئله تقویم بهائیت این چنین پیچیده و دشوار است .
یکی دیگر از مسائل اساسی بهائیت که به نوعی در تاریخ معاصر ایران هم قابل پیگیری است انحرافات اخلاقی رهبران بهائیگری است . سالها قبل از جریان کشف حجاب دستور آن توسط عبدالبهاء صادر گردیده بود . تا انحرافات اخلاقی بهائیان را تحت الشعاع قرار دهد . در خاطرات صبحی موارد زیادی از گرفتاری رهبران و مبلغان این فرقه در این راستا وجود دارد که ناگزیر به مواردی اشاره می شود . عباس افندی عبدالبهاء علاوه بر سه زن کنیز زیبایی داشت که همواره آماده خدمت بود ! یک خانه هم در جلو کاخ بهجی داشت و سومین زن گوهر خانم کاشی از خویشاوندان ما در آنجا بود و دختری از بهاء به نام فروغیه خانم داشت . به جز این سه زن دختر زیبایی به نام جمالیه بود که کنیز پیشگاه و آماده درگاه بود ! و یا در جای دیگر از اعزام و تقدیم دختران دوشیزه و مه رویان پاکیزه برای فرزندان بهاء چنین می نگارد « از این گذشته از بسیاری از شهرهای ایران دختران دوشیزه و مه رویان پاکیزه برای فرزندان بهاء فرستادند تا هر کدام را که می پسندند نزد خود بخوانند و از آنها بود عزیه دختر آقا محمد جواد فرهاد قزوینی که او را برای عبدالبهاء به عکا بردند ولی این پیوند صورت نگرفت . در این باره داستانها می گویند … کسانی که دختر ها را به عکا می رساندند برخی از آنها در میان با آنها هم دم و همراز می شدند و از جوانی چنان که افتد و دانی بهره مند می گشتند! ولی من این داستان ها را اینجا نمی آورم و به شنیده ها کاری ندارم.»
صبحی در ادامه شرح حال خسرو یکی از نزدیکان بهاء را این چنین نوشته « ولی خسرو ناتو و زرنگ و باهوش بود کار خرید در خانه به دست او سپرده شده و در شام و نهار میرزا او را می آراست چشمش پاک نبود گاه که در میان میهمانان ایرانی دوشیزه ای زیبا یا زن شوهر دار با مزه ای می دید با آنها ور می رفت ، آن بیچاره ها هم دم نمی زدند.
روزی عبدالبهاء چند تن از میهمانان ایرانی را به سرای خود به نهار خوانده بود . یکی دو تن هم در میان آنها بودند که بهائی نبودند از آنها بود میرزا رضا خان افشار باجناق جلال ذبیح افشار در بالای میز جای داشت . شیخ محمد علی قائنی در دست راست او و من در راست شیخ خسرو دوری های خوراک را از بین در که روبه باغچه باز می شد از دخترکی سبزه و بانمک که فاطمه نام داشت می گرفت و می آورد و بر روی میز می گذاشت در این میان میرزا رضا خان با آرنج خود به پهلوی شیخ محمد علی زد من هم دریافتم شیخ و من نگاه کردیم دیدیم خسرو بی آنکه پروایی داشته باشد که شاید از درز در چند تن او را ببینند خود را به فاطمه می مالید و چشمش کلاً پیس بود !! شیخ محمد علی تا این را دید لب را گزید …» و اگر کسی هم از کمترین چاکران عبدالبهاء بدگوئی می کرد به عبدالبهاء بر می خورد . رویه مبلغان هم تفاوت چندانی هم باشیوه رفتار روسای فرقه بهائیت نداشت . توصیفاتی که صبحی از برخی مبلغان بهائی میدهد قابل توجه است. در وصف حاج امین می نویسد : «بهترین کسان در نزد او اشخاصی بودند که به او تقدیم نقدینه می کردند در نزد او پارسا و ناپرهیزگار زانی و عفیف علی السویه بود . و در نفس الامر عملی را تقبیح نمی شمرد و با این گونه اقوال سر وکاری نداشت . او سیم و زر می خواست از هر دستی که عطا شود و حقوق الله! می رفت از هر وجهی که عاید گردد». در شرح حال میرزا حیدر علی اسکویی یکی از مبلغان معروف بهائی آذربایجان نوشته است :«از معاریف بهائیان آذربایجان و مردی در بعضی شئون لاقید و لاابالی است و مختصر سوادی هم دارد » اما غرض از گفتن این مطالب در این بخش از مقاله شناساندن روسای بهائیت و مبلغان آن به عنوان رهبران دینی یک فرقه هستند . که چگونه از عقاید مردم برای پیشبرد اهداف غیر اخلاقی خود سوء استفاده می کردند و می کنند .
بیت العدل ، محفل ، مبلغان :
از مساول مهم در فرقه بهائیت این است که هرگز وارد مناظره مباحثه با اهل علم نمی شود شاید مبلغان بهائی در کوره دهاتی با افراد متعصب و کم سواد مباحثاتی داشته اند ولی هرگز با بزرگان رو در رو نشده اند و حتی اجازه ی خواند ردیه هایی را هم که نوشته می شود به بیچاره گانی که کورکورانه از ایشان تبعیت می کنند نمی دهند . پس بهتر می دانند که در خفا با عوام الناس جاهلی که دنبال توجیهاتی برای اعمال زشت خود هستند به گفتگو بنشینند و آنها را فریب دهند .
البته باید این را نیزافزود که بسیاری از افراد که در داخل ایران و سایر ممالک اسلامی به دام ایشان(بهائیان) افتادند در زمانهایی بوده اند که مردم از قحطی و امثال آن رنج می بردند قطحی هایی مانند قحطی بزرگ در سال ۱۳۲۰ که ساخته ی اربابان بهائی ها یعنی روسیه ی تزاری و بریتانیا بود برای اثبات این مدعا می توانند به سخنان ادیب مسعودی بزرگ مبلغ بهائیت و استاد کلاسهای اخلاق و نیز دارنده ی توقیعاتی از بزرگان بهائیت که اتفاقا فایل تصویری آن نیز در شبکه اینترنت موجود است مراجعه نمایید .

در این بخش از مقاله با رویکردی به بیت العدل و محفل و مبلغان این فرقه این موضوع بهتر حلاجی می شود.
و اما در مورد بیت العدل این چنین می توان گفت که محلی برای دریافت اموال مردم است که به دست خانواده بهاء و عبدالبهاء و شوقی افندی می رسد . حال آنکه خودشان این ادعا را دارند ،‌ اموالی است که جمع آوری می شود و به دست ایتام و فقیران می رسد . از این حیث تعریفی را که مرحوم آواره از این مکان داده را به نظرتان می رسانم.« بیت العدل یا خانه وجود شوقی افندی : پوشیده نماند که یکی از خدعه های بزرگ بهاء و عبدالبهاء و این بوده که یک اسم بیت العدلی را در دهان بهائیان انداخته ، به قسمی آنها را فریب داده اند که خدعه و حیله ای از این بزرگتر دیده نشده است زیرا از ابتدا تاکنون گوشزد اهل بهاء شده است که اساس این امر بر مشورت است و بعد از پسرهای بهاء امر بر مشورت و انتخاب منتهی می شود و همه جا بهاء گفته است که اولاد منتسبین ما را ، حقی در اموال مردم نیست و تمام آن واردات ملی که ذیلاً ذکر خواهد شد راجع به بیت العدل می شود و امناء آن که نفوس منتخبه اند آن را به معارف ایتام و معارف و غیرها رسانند . ولی خوشبختانه اخیراً بطوری این بنیان رفیعشان خراب و با خاک یکسان شد که هر کس اندک شعوری دارد می تواند بفهمد که از ابتدا ، خدعه بوده است برای جلب نفع شرکت در اموال مردم . و با آنکه نتوانسته است پایه را محکم بگذارد ، به طوری که از رخنه و تغییرات اخیر مصون بماند و بالاخره چون عباس افندی می دانسته است که این امامزاده را خودش ساخته و خود را ذیحق در هر تغییری می دانسته ، تغییرات اخیره را متصدی شده و یا اگر او هم نکرده ، دخترها و دامادهایش که می دانستند اساساً بساط خدایی بهاء و بندگی عبدالبهاء کلاً نقش بر آب است ، این تغییرات را به خودی خود مباشرت کرده و فاتحه ی بی حمد برای احکام بهاء و عبدالبهاء خوانده ، هر یک دهانی به پهنای فلک باز کرده تا هر درجه که می رود می رانند و پولی دریافت می دارند زیرا به موجب الواح وصایای عباس افندی ، بیت العدل را با تمام شئون آن مستملک در وجود شوقی افندی نموده ، او را نسلاً بعد نسل ،‌رئیس بیت العدل و انتخاب کننده اعضاء بیت العدل و عزل و نصب کننده آنها قرار داده و چون ممکن بود باز اصل مقصود که عایدات بیت العدل است حاصل نشود ، لذا تصریح شده که بایستی مالیات اغنام « مال الله » وسایر مایتعلق بالبیت ، حتی اوقاف و حتی املاکی که در آن شریک نباشد متعلق به شوقی و نسلاً بعد نسل باشد ، و چون قضیه خیلی افتضاح بود ، در ابتدا سعی داشتند که این قضیه در میان بهائیان خالص بماند و به گوش مردمان زیرک نرسد . و لهذا اسرار داشتند که الواح وصایا را کسی نبیند و تنها اعضای محافل و مخلصین صادق آنها را ببینند و در آخر اینکه معنی بیت العدل این شد « خانه وجود شوقی افندی » و عایدات بیت العدل هم که بایست صرف معارف و ضعفا و ایتام شود ، فوری شروع به انجام شده ، در مرکز نماز و مناجات در سوئیس و پاریس – در راه دختران خوشگل که شاید بعضی هم یتیم بودند ، و معارف رقص و تأتر که آن هم قسمی از معارف است ، به دست خود ولی امر صرف شده و می شود .!
«در جای دیگر نیز تا یک نفر از خودشان هوشیار شده ، نخواست که در عصر حاضر گوساله پرست گردد و مخلوق و خالق را بشناسد ، فوراً تکفیرش کرده ، به امر شوقی افندی که مشهور به ( حضرت ربانی ) جانشین عباس افندی است ،‌حکم به محفل روحانی صادر می شود که با آن شخص ،‌معاشرت به کلی حرام است . بهایی ها نیز حتی المقدور درباره چنین شخصی در صدد تلاقی و انتقامند . در جایی که قرائت قرآن با ذکر احادیث سید المرسلین می شد ، تمام با خنده و قهقهه گذرانده ، احترام و و قعی نمی نهند و بر عکس در محفل خودشان کاغذ عباس افندی را که نوشته « ای امین الهی ! نامه مورخه ۱۵ جمادی الثانی رسیده ۲۵۰لیره که ارسال کرده بودید واصل شد » و امثال اینها را با تغنی و آوازه یک نفر می خواند و حضار مودب و دست به سینه نشسته ، به عقیده صلح آمیز و صفا آور بین مردمان خودشان ، آیات الهی را گوش می کنند و اگر طفلی در آن موقع تشنه گشته آب بخواهد ، از طرف حضار به او پرخاش می شود که مگر نمی بینی مشغول تلاوت آیاتند.!»
همچنین از اخلاق و طرز تبلیغ بهایی ها یکی دیگر این است که صورت حق به جانب و مظلومیت را به خود داده ، سیاست باطنی خودشان را اجرا می نمایند و دیگر با زبان چرم و نرم به مستمع می گویند ، در مقابل حکم خدا موظف و مجبوریم آنچه را که می دانیم به شما بگوئیم در نظر محترمتان پوشیده نماند که همین عبادت ، بزرگترین ، رنگ هاست که بی طرفی خود را ثابت کرده ، جلب نظر مستمع را می نمایند و شنونده بیچاره برای اینکه حکم خدا را شنیده گمراه نشود ، قطعاً بایستی خود را برای گفته های مبلغ حاضر نماید و هر چه می گوید بشنود . باقی ، بسته به تردستی گوینده است . و در ضمن صحبت هم ، دو تا لوح بیرون آورده و بوسیده و آهی کشیده و می گوید ،‌ای کاش ! مردم خدا را می شناختند . البته این را هم باید گفت که مخفی نماند ، اغلب مبلغین بهایی ،‌مستخدم از طرف بهاء هستند ، نه اینکه خود با عقیده خود حاضر به تبلیغ شده اند . چون که تمامی مبلغین ماهیانه ی مخصوص داشته ، نوکر شخصند ، نه مأمور حقیقت !» برا ی نمونه می توان جدال میرزا منیرنبیل زاده به عنوان مبلغ و مسیح الله رحمانی را به عنوان یک سئوال کننده مورد مطالعه قرار داد . قضیه بر این منوال است که میرزا منیر نبیل زاده به عنوان مبلغ از محفل مشهد عازم ده بشرویه می شود که با استقبال عموم مردم ازیک سو و استقبال مسیح الله رحمانی از سوی دیگر روبرو می شود . در این ایام که نبیل زاده به عنوان مبلغ به این ده می آید مورد سئوالات رحمانی قرار می گیرد که این ۹ مثقال طلا برای زنا کردن به چه صورت است و مسلمانان خرده گرفته می گویند که بهاء الله تعیین نکرده که این زن و مرد چگونه زن و مردی باشند . آیا همان طوری که مرد باید ۹ مثقال طلا بدهد ، زن هم باید ۹ مثقال طلا بدهد؟ . از این گذشته تفضیلی در این حکم نداده که آیا هر دو بر این کار رضایت داشته باشند یا مجبور شده باشند یا یکی از دو طرف مجبور باشد؟ . اشکال بزرگتر اینکه اگر یک زن و یک مرد این عمل خلاف عفت را چند بار تکرار کردند دیگر قدرت مالی ندارند که جریمه پرداخت نمایند در این صورت تکلیفشان چیست ؟
آقای نبیل زاده درگیر پاسخ های غلطی بود که عذر بدتر از گناه بود . که رحمانی مبحث محرمیت بین نزدیکان را آن گونه که بهاء ا… مطرح کرده بود گفت و در جواب از نبیل زاده شنید که خب جایز باشد اشکالش چیست ؟ بعد از آن افرادی دیگر این گونه سئوال می کنند که قضیه آتش زدن کتاب ها چیست و آیا علم و دانش دوباره به قرن حجر می رود؟
نبیل زاده بعد از این سئوالات و پایان جلسات تبلیغی خود در خلوت و در کنار رحمانی اعتراف به پوچی این آئین می کند و می گوید : آقای رحمانی ! سر و گوش افراد را باز نکنید و به زندگی افرادی مثل ما ، لطمه نزنید ، بگذارید چند صباحی زندگی کنیم و …
یکی دیگر فعالیتهای محافل بهائیت به منگنه قرار دادن ایمان آورندگان به بهائیت بود ، این موضوع را می توان در زمانی که مسیح الله رحمانی مسلمان شد بهتر روشن کرد. او ( رحمانی ) می گوید : مبلغان بهایی و روسای محافل ، برای اینکه افراد بهایی دیگر مخصوصاً افرادی که شخصیت مرا در بهائیت دیده و به عظمت مقام من در پیش امام اول خود ( عباس افندی ) و امام دومشان ( شوقی افندی ) پی برده بودند ،‌به فکر نیفتند که چرا مسیح الله رحمانی با آن همه عزت و افتخار که در بهائیت داشت از این آئین بازگشت لذا در سراسر ایران میان بهائیان منتشر نمودند که مسیح الله دیوانه شده است .
بهائیان بعد از اینکه متوجه شدند که مسیح الله مسلمان شده ، کمر به قتل و طرد او بستند بطوری که یک بار او را مسموم نمودند ولی چون از عنایات خاص حضرت بقیه الله امام زمان ( عج) برخوردار بود موثر واقع نشد.
روسای محافل بهائیت بعد از اینکه نتوانستند او را به قتل برسانند تصمیم به جدایی او از خانواده و اقوامش گرفتند و همسر و فرزندانش را به شهرستان های دیگر منتقل کردند و سپس حکمی در این مورد از بیت العدل غیر عادل و دروغینشان انتشار دادند مبنی بر اینکه : « به کلیه افراد بهایی اعم از قوم و خویش یا بیگانه از تاریخ صدور این حکم ،‌ رفت و آمد و گفت و شنید و به طورکلی معاشرت با مسیح الله رحمانی حرام است» . صدور حکم حرام بودن سخن گفتن بهائیان با هر بهایی که مسلمان شود بدین منظور است که بهائیان دیگر ، یا حداقل زن و فرزندان شخص تازه مسلمان شده در مورد اسلام تحقیق نکنند و همچنان در جهالت و گمراهی بهائیت بمانند و این را هم عرض می کنم که آخرین کاری که بهائیت در مورد فرد از بهائیت برگشته انجام می دهد‌، صادر کردن همین حکم است که به عرض شما خواننده عزیز رسید ! .
و اما در مورد مبلغین بهائیت اینکه آنان با مهارت بسیار و سفسطه و مغلطه و دروغ فراوان حرفهای خود را به خورد مردم عوام بهائی می دادند بطوری که هرگز کسی نمی توانست بگوید این گفتار بی اساس است . البته علت بی چون و چرا پذیرفتن سخنان مبلغین از طرف مخاطبان این بود و هست که دنیای خارج را بر آنها می بستند و تجویز می کنند که کسی با غیر حضرات مبلغین وارد مذاکره دینی نشود و علت انجام این کار مبلغین و روسای بهائیت هم این است که کلاً این فرقه حرفی برای گفتن ندارد و اگر این محیط خفقان را برای پیروان خود فراهم نکنند آنان را از دست خواهند داد.
۱۳در پایان این نوشتار این را باید افزود که خداوند بندگانش را به فطرتی خدایی ، خداخواه ، پاک و بی غش بل زیبا آفرید و آن کسی که به ارشادها و هدایتهای فطرت تن نداد ، در نازل ترین مراحل هستی قرار گرفته ، مسیر سقوط را طی نموده ، به طور کلی از حقیقت وجودی خویش جدا می افتد. بهترین روش معرفی مقالات و کتبی است که مبین راه سالم زیستن است باشد تا شمار غافلان و فریب خوردگان کمتر شود، به زبان حافظ گفته اند :
تاریخ گزارش می کند ، موسی آنگاه که متوجه می شود فرعون انسانیت ، را در درون خود اسیر کرده و به بند کشیده و انسانهایی را در بیرون . در درجه اول می رود اسیر درون فرعون را علیه فرعون بشوراند ، و در حقیقت می رود تا فطرت فرعون که شاید چیزی از آن باقی مانده باشد را ، علیه فرعون فریبکار اجتماع که دست نشانده فراعنه زر و زور می باشد ، بشوراند.
پس باید پذیرفت « برای مسخ شده ترین انسانها ، امکان جنبش در جهت حق و حقیقت و لو « با امکانی ضعیف » وجود دارد ». البته این را هم باید گفت و دقت کرد در زمانیکه مخالفان حق و حقیقت و دیانت توحیدی جهت تأمین اغراض شیطانی خود ، به شیطنتهای معمولی اکتفا نکرده ، با دستکاری در اعتقادات اصولی و آداب فروعی – مسلک سازی کرده در حالی که لبریز از کثیف ترین امیال ضد انسانی هستند ، با طرح حقوق بشر و بنای مجسمه ای بی روح از آن ، دم از شرافت و کرامت انسانی می زنند . زمانی اومانیسم ، لیبرالیسم و سکولاریسم را با علم کردن نام انسان و محور قرار دادن خواسته های حیوانی و شهوانی و آزادی های نامشروعش ، وسیله فریب جوامع بشری قرار می دهند ، نوشتن یا گفتن درباره مسلک هایی نظیر بابیت و بهائیت – که نوعی قدیمی از فرق مدرن موجود است نیاز به توضیحاتی داشت که در این نوشتار گفته شد.

والسلام علیکم

مجمع پیروان مهدی موعود جزوات

پان ترکیسم – بیانات جهانیان و شاهدان عینی نسل‌کشی ارمنیان

بیانات جهانیان و شاهدان عینی از نسل کشی ارمنیان که شامل لیستی از گزارشها، شهادت و شاهدان عینی از نسل کشی ارمنیان و سخنان دیپلمات‌ها، مبلغان مذهبی، ژنرالهای ارتش، و دیگران از ملیت‌های مختلف اظهار داشتند:

مصطفی کمال آتاترک
“این پس مانده‌های حزب ترک‌های جوان سابق که می‌بایستی پاسخگوی میلیون‌ها تن از اتباع مسیحی کشورمان که به صورت انبوه از خانه‌های خود رانده شدند و به طرز وحشیانه‌ای به قتل رسیدند، از قانون جمهوریت سرکشی می‌کنند. آنها تاکنون از راه غارت و چپاول، سرقت و رشوه خواری، ارتزاق نموده‌اند و نسبت به هر اندیشه یا پیشنهادی جهت قبول انجام کار مفید و امرار معاش از راه عرق جبین، ابراز مخالفت می‌کنند.”

آرمین وگنر
در آوریل۱۹۱۵، پیرو امضای پیمان نظامی بین ترکیه و آلمان به همراه گروه پزشکی برای خدمت در ارتش ششم عثمانی، که تحت فرماندهی ژنرال فیلد مارشال فون درگولتس بود، به خاورمیانه فرستاده شد. از همان ابتدا وگنر به تحقیق پیرامون شایعاتی که از منابع مختلف در مورد قتل‌عام ارامنه شنیده بود پرداخت. در پاییز همان سال با درجه افسری امکان مسافرت در آسیای صغیر را به دست آورد.
از کتاب راه بی برگشت می‌توان به مسیر مسافرت‌های او پی برد. مسیری که وگنر در آن به همراه کاروان‌های میلیونی رانده شدگان ارمنی از خانه و کاشانه خود قدم برمی داشت و مرگ هزاران کودک و زن و مرد را با چشمان خود می دید. مرگ میلیون‌ها انسان بی گناهی که در راه اجرای اهداف و آرمان‌های شوم پان‌ترکیسم صورت می‌گرفت روح و جان او را آزرده می‌کرد و این تنها شاهد جنایت‌ها و آدم کشی‌های از پیش تدارک دیده و برنامه ریزی شدهٔ ترک‌های جوان و سربازان و ژاندارم‌های ترک، را بر آن می‌داشت تا اطلاعات دست اول خود را جمع آوری کرده و به خارج از مرزهای ترک ارسال دارد. این مسیر از استانبول شروع و از رأس العین، موصل، بغداد، استان بابل، راکیم پاشا، کالیکیه، ابوحراره، ابو کمال، دیرالزور، راکا، مسکنه، حلب و استان قونیه به استانبول بر می‌گشت.
در حالی که ورود به کمپ‌های مرگ قربانیان ارمنی هم از طرف نژادکشان ترک و هم از طرف متحدان آلمانی آنها به شدت ممنوع اعلام شده بود تا کوچک ترین خبری به دنیای خارج درز نکند، آرمین وگنر در لباس افسر آلمانی تنها کسی بود که با محکومان به مرگ ملاقات و نامه‌ها و پیام‌های آنان و مدارک مختلف را جمع آوری می‌کرد.
از وضعیت آنها با دوربین خودش عکس می‌گرفت، گفته‌های آنها را یادداشت می‌کرد و از طریق کنسولگری‌ها و میسیونرهای خارجی آنها را به اروپا و امریکا می‌فرستاد. پس از کشف نامه‌ای خطاب به مادرش، که در آن دربارهٔ جنایت‌ها و آدمکشی‌های ترک‌های جوان شرح مفصلی ارائه کرده بود، ارتش آلمان او را دستگیر و برای مجازات او را به بخش مراقبت‌های پزشکی بیماران مبتلا به وبا انتقال داد. و بالأخره در دسامبر ۱۹۱۶ وگنر به شدت بیمار می‌شود و ارتش آلمان به ناچار او را به آلمان برمی گرداند.

بندیکت پانزدهم
از واتیکان پاپ، بندیکت پانزدهم ۱۰ سپتامبر ۱۹۱۵ نامه به امپراتوری عثمانی اعلیحضرت محمد پنجم امپراتور عثمانی
“در حالیکه غم و اندوه بخاطر وحشت‌های ناشی از جنگهای هولناک که در امپراتوری در حال شکوفان اعلیحضرت با کشورهای بزرگ اروپایی پیش رانده می‌شود، قلب ما را پاره‌پاره می‌کند، انعکاس ناله‌های شدیداً دردمند ملتی که در سرزمین وسیع عثمانی مورد شکنجه‌ها و ایذا و اذیت غیر قابل گفتن قرار گرفته‌اند، از طریق مختلف به گوش ما می‌رسد.
ملت ارمنی قبلاً نیز شاهد به سوی مرگ رفتن فرزندان خود بوده است در حالیکه بسیاری دیگر از آنان به زندان افتاده و یا به تبعید فرستاده شده‌اند که در آن میان تعدادی نیز از روحانیان و حتی چند اسقف بوده‌اند. و اکنون می‌شنویم که تمامی سکنه روستاها و شهرها وادار به ترک خانه‌های خود شده و در میان درد و رنج سنگین به اردوهای کار اجباری در دوردستها رانده می‌شوند، آنجاهایی که علاوه بر رنج و عذاب عمیق آنها مجبور خواهند بود محرومیت و شکنجه‌های ناشی از گرسنگی را نیز متحمل شوند.
اعلیحضرتا ما ایمان داریم که چنین فجایعی علی‌رغم میل دولت اعلیحضرت صورت می‌گیرد بهمین علت است که با اطمینان کامل به اعلیحضرت روی می‌آوریم و مشتقانه از او تمنا می‌کنیم که با سخاوت بخشنده خود دلرحمی و شقفت ابراز نموده و جهت حمایت از مردمی که بنا به همان دستورهای دینی که به آن مومن، وفادار و مطیع به شخص اعلیحضرت هستند پا در میانی کنند. چنانچه در زمره ارمنیان افرادی خائن یا مجرم به جرائم دیگری یافت می‌شود بگذارید آنها محاکمه شوند و طبق قانون خودتان به مجازات برسند. ولی اعلیحضرت با درک والای خود از عدالت اجازه ندهند که افراد بیگناه محکوم به همان مجازات‌هایی شوند که مجرمین می‌شوند و عفو مطلق والای اعلیحضرت حتی بر افراد منحرف نیز فرودآید.
اعلیحضرت بیائید پیام صلح و مغفرت را با قدرت و تحکیم ادا کنید و اجازه دهید ملت ارمنی که از اعمال وحشیانه و انتقام جویانه در سنگر پناه قرار می‌گیرد نام والای حمایت گر خود را با دعا ذکر کند. با این امید شیرین دعا می‌کنیم که اعلیحضرت بهترین آرزوهای ما را که برای امنیت، رونق و سعادت اتباع اعلیحضرت داریم خواهند پذیرفت.”

وینستون چرچیل
“در سال ۱۹۱۵ دولت ترکیه دست به کار کشتار جمعی و آواره سازی شرم آور ارمنیان آسیای صغیر شد و با قساوت تمام طرح خود را از پیش برد، پاکسازی این قوم از سرزمین‌های آسیای صغیر را می‌توان با توجه به مقیاس وسیع آن کامل توصیف کرد. تصور می‌شود شمار بیش از یک میلیون تن از ارمنیان، مشمول این کشتارها شده باشند که بیشتر از نیمی از آنها جان خود را از دست دادند. در اینکه این جرم با اهداف سیاسی خاص برنامه ریزی شده و به اجرا در آمده است، هیچ شکی نیست. فرصت پیش آمده مناسب پاکسازی خاک ترکیه از یک نژاد مسیحی بود.
ملت ارمنی در شرایطی از جنگ جهانی رست که پراکنده شده، در بسیاری از مناطق منهدم شده و در نتیجه کشتارها، تحمل صدمات ناشی از نتایج جنگ و آواره سازیهای اجباری که به عنوان روشی آسان برای تحقق این کشتارها به کار گرفته شده بود، حداقل یک سوم از شمار افراد خود را از دست داد. از یک جامعه دو و نیم میلیونی سه چهارم آن، یعنی بیش از یک میلیون مرد، زن و کودک به هلاکت رسیدند. ولی قطعاً” هدف این بود.”

بیل کلینتون
۲۴ آوریل ۱۹۹۶ پیام ریاست جمهوری روز یادبود ارمنیان
“هشتاد و یک سال پیش در چنین روزی در شهر قسطنطنیه بیش از دویست تن از رهبران سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ارمنیان دستگیر شده و بعد از تبعید محکوم به مرگ شدند. آن روز سرآغاز یکی از سیاه ترین لحظات این قرن است.
در این روز غم انگیز من خود را با ارمنیان سراسر جهان در گرمی داشت یاد آواره سازی‌ها و کشتارهای بی منطق یک و نیم میلیون تن بین سالهای ۱۹۱۵ تا ۱۹۲۳ در امپراتوری عثمانی صورت گرفت، همراه و همدل می دانم. بسیار مایه اندوه است که قرن ما مکرراً” شاهد قصاوت پوچ انسان به همنوع خود بوده است. همراه هم در فقدان وحشتناک این خیل عظیم افراد بی گناه عزاداری می‌کنیم.”

فرانسوا میتران
“نمی‌توان مصیبت نژادکشی را که گریبانگر شما بوده از خاطر زدود. این واقعه بایستی در حافظه بشریت ثبت شود و این جانبازی باید در حکم درسی باشد برای نسل جوان. این در عین حال درسی است از میل به بقا و ادامه حیات تا هر کس در آینده‌های دور بداند که این ملت متعلق به گذشته نیست بلکه بخشی از زمان حال است و دارای آینده‌ای روشن.”

هنری مورگنتاو
“وقتی مقامات ترک دستور این تبعیدها را صادر کردند، در واقع حکم نابودی و مرگ کامل یک قوم را به اجرا درمی آوردند. آنها این موضوع را خوب درک می‌کردند و در گفتگوهایی که با من داشتند، هیچ تلاشی را در مخفی نگهداشتن این حقیقت نمی‌کردند. جزئیات وحشتناک این نسل کشی را به هیچ وجه شرح نداده‌ام، چرا که توصیف کامل اعمال سادیسمی ای که در مورد قربانیان ارمنی روا شد، در هیچ یک از نشریات امریکایی قابل چاپ نبود. این جنایات، هرآنچه منحرف ترین غرایض و فکر انسان می‌توانست ابداع کند و هر آزار، اذیت و بی عدالتی که به پست ترین فکر و تخیل انسانی می‌توانست خطور کند، سهم بدبختی این ملت وفادار و صدیق شد. مطمئن هستم که بشر در تمام طول تاریخ هرگز شاهد چنین واقعهٔ دهشناکی نبوده است. بزرگ ترین قتل‌عام‌ها و آزار و اذیت‌های اجتماعی گذشته در مقابل درد و رنج حاصل از نژادکشی ارمنیان تقریباً ناچیز است.”

الی ویزل
“طلعت پاشا و اسماعیل انور در پی پاکسازی ارمنیان ساکن امپراتوری عثمانی بودند. کشتاری سبعانه در ارمنستان اولین نژادکشی قرن بیستم، بیرحمی خونسرد و حساب شده نظریه پردازان قتل‌عام، توطئه آزمندی و تشنه به خونی قاتلان فناتیک، روح آماده جانبازی قربانیان جهان در حال جنگ است ولیکن در میان این جنگ، جنگ دیگری میان یک قدرت بزرگ و یک اقلیت ستم کشیده محکوم و تحت فشار جریان دارد. آواره سازی‌ها طی مهاجرت‌های اجباری، اعمال فشارهای بی حد و کشتارهای انبوه هدفمند در جهت پایان دادن کامل به موجودیت یک ملت بود.”

اسقف دزموند توتو
“این نکته که یک فردی بدبینانه به آن اشاره کرده است: “تاریخ به ما می‌آموزد که ما از تاریخ هیچ نمی‌آموزیم” حقیقت غم انگیزی در خود دارد. به علاوه امکان دارد که اگر دنیا از نژادکشی ترکهای عثمانی نسبت به ارمنیان این اولین نژادکشی قرن بیستم آگاهی داشت شاید بشریت نسبت به علایمی که سرآغاز دیوانگی لجام گسیخته آدولف هیتلر به جهانیان ناباور بود هشیارانه عمل می‌کرد.”

عبدالقادر قدوره
“در دیدار از موزه و بنای یادبود نژادکشی که ملت ارمنی در سال ۱۹۱۵ متحمل آن گردید، ما با شگفتی و احترام کامل در مقابل قهرمانانی که با جرات و شهامت با مرگ رو به رو شدند، ایستادیم. فرزندان و نوادگان آنها نیز راهشان را در پیش گرفتند تا شهامت و تلاششان را جاودانه گردانند. ما با احترام فراوان در برابر یاد این شهدای ملت ارمنی دوستان خود سر تعظیم فرود می‌آوریم و به قدرت آنها در دستیابی به قاطعیت و پیروزی درود می‌فرستیم. ما به اتفاق هم تلاش خواهیم کرد تا یک، ابناء بشر را از تعارض و ستم برهانیم.”

پالاویچینی
پالاویچینی ۲۴ ژوئن ۱۹۱۵:
“شکی نیست که عملکرد دولت ترکیه در قبال ارمنیان اشتباه است، من توجه وزیر اعظم ترکیه را به این موضوع جلب کردم زمانی فرا خواهد رسید که ترکیه به خاطر این سیاست نابود سازی یک ملت مفید پاسخگو خواهد بود. لیکن اخیراً فرمان وزارت جنگ نیز واصل شد که بر اساس آن ارمنیان با هر مذهب که باشند باید جابجا شوند تا هیچ کجاه جمعیت آنها بیش از ۵ درصد جمعیت نباشد.”
پالاویچینی ۱۰ مارس ۱۹۱۶:
“متأسفانه مقامات دولت ترکان جوان که تحت لوای این انجمن خود را در عملی ساختن طرح نابود سازی ملت ارمنی مقتدر احساس می‌کردند، از اوضاع استفاده کردند تا علیه قومیتهای غیر ترک دست به شدید ترین اقدامات بزنند طلعت پاشا و انور پاشا و طرفداران آنها تنها در شرایط جنگی می‌توانستند به نابود سازی ارمنیان اقدام ورزند. و اگر دولت در صدد بر می‌آمد تا باقی‌مانده این قوم را نابود سازد و بوسیله آن مسئله ارمنی را کلاً محو نماید این امر کاملاً با تمایلات ملت ترکیه هماهنگی داشت. به نظر من کشتار ارمنیان یصورت لکه ننگ جاودانی برای دولتهای ترکیه باقی خواهد ماند.”
پالاویچینی ۲۴ مارس ۱۹۱۷:
“اخیراً” وزیر جاوید بیگ هنگام گفتگو با من کشتار ارمنیان را بزرگترین اشتباه کابینه قبلی قلمداد کرد او گفت که از نظر سیاسی میل به تعقیب و نابود سازی همه ملیتها اشتباه است.”

تئودور روزولت
“احساس گناه می‌کنم از ریاکاری نفرت انگیزی که ادعا می‌نمایم با ارمنستان و اقوام لگدکوب شده ترکیه دوست هستیم ولی از جنگ با ترکیه اجتناب می‌کنیم. این اجازه را دهیم که ترکیه ارمنیان را قتل‌عام کند وسپس تقاضای کمک به بازماندگان آنان نمایم و بعد به خود بنازیم که دلیلی برای مساعدت به قربانیان آنان را داشته‌ایم. این سیاست را چرا دنبال نمی‌کنیم که به چنین کشتارهای احمقانه و کراهت آور خاتمه دهیم. وقایع وحشت آوری که ارمنیان با آن رودررو شده‌اند یک عمل انجام شده است. وقوع آن عمدتاً” نتیجه اعمال سیاست صلح طلبانه ملت ما در طول چهار سال گذشته است. حضور میسونرهای ما و کوتاهی ما در شرکت در جنگ، ترک‌ها را از کشتار بیش از یک میلیون تن از ارمنیان، و صدها هزار از آشوریان، یونانی‌ها باز نداشت که در آن میان اکثریت بارز با ارمنیان بوده است. اعلام جنگ ما در حال حاضر قادر نیست حتی یک صدم صدماتی را که با خودداری ما در شرکت در جنگ در گذشته وارد کرده است جبران کند.
و با این کار ما قادر خواهیم بود خدماتی با ارزش پایدار برای آینده ارائه کنیم و در ضمن قدم دیگری در راه اعاده احترام به خود برداریم. ما باید وارد جنگ شویم زیرا خودداری از این کار واقعاً” نشان دادن عدم اعتماد به هم پیمانان ما و کمکی به آلمان خواهد بود، زیرا کشتار ارمنیان بزرگترین جرم دوران جنگ بود و کوتاهی در اقدامی علیه ترکیه به معنی عفو و چشم پوشی از آن است، زیرا کوتاهی در برخوردی اساسی علیه اقدامات وحش آور ترکیه به معنی این است که تمامی تضمینات ما در راه تامین آینده‌ای صلح آمیز برای دنیا شیطنتی فریبکارانه بوده است و دیگر اینکه وقتی ما اکنون از وارد جنگ شدن با ترکیه خودداری کنیم نشان خواهیم داد که این اعلامیه “امن کردن کردن دنیا برای ایجاد دموکراسی” حرفی مفت و غیر صادقانه است.”

فریتیوف نانسن
“به گفتهٔ یکی از شاهدان خارجی، تشکیل ستون‌های تبعید، که در واقع پوششی بود برای قتل‌عام، ماهیتی داشت بی‌نهایت سبعانه و بی رحم. قربانیان ارمنی با تحمل فجیع ترین اعمال غیرانسانی، به تدریج با مرگ روبه رو می‌شدند، درحالی که ترکان برای حفظ آبروی مقامات، این نقشه‌های رذیلانه و وحشیانه را به عنوان یک اقدام ضروری نظامی زمان جنگ توجیه و وانمود می‌کردند. در گرم ترین ایام سال، یعنی از ماه ژوئن تا آگوست۱۹۱۵ م، که احتمال هلاکت محکومان بیش از پیش بود، صفوف بلند قربانیان در راهی بی پایان، از تمامی ولایت‌ها و شهرهای ارمنی نشین به طرف بیابان‌های جنوب گسترده بود.”

اسماعیل رائین
“دولت عثمانی سعی می‌کرد به این فجایع و تجاوزات، عنوان مهاجرت بدهد. آنان بسیاری از آبادی‌ها را یکجا وادار به تخلیه می‌کردند و حتی مسئولان و مقامات محلی برای آنان آرزوی موفقیت و سفری خوش می‌کردند. بسیاری از این ساده دلان هم که نمی‌دانستند چه بر سر دیگران آمده و چه بر سر خودشان خواهد آمد به امید آنکه اگر زادگاه و سرزمین مادری خود را به اجبار ترک می‌کنند، جای دیگری را اگرچه سالیان دراز طول بکشد، آباد خواهند کرد.”
“علیرغم ادعای مقامات ترک عثمانی، که ارمنیان را به جنگ مسلحانه علیه عثمانی متهم می‌کردند، ارمنیان برای دفاع از خود فقط در دو مورد امکان مقاومت مسلحانه یافتند. یکی مورد موفقیت آمیز انطاکیه که در آن کشاورزان ارمنی به تپه‌ها رفتند و مدت هفت هفته پشت به دریا جنگیدند تا آنکه تقریباً به طرزی معجزه آسا توسط ناوگان فرانسه نجات یافتند و مورد دیگر، عملیات قهرمانانه و در عین حال نومیدانهٔ شابین قره حصار ـ شهری واقع در اراضی پشت ساحل طرابوزان ـ که در آنجا چهار هزار ارمنی با شنیدن خبر تبعید خود اسلحه به دست گرفتند و از اواسط ماه مه تا آغاز ژوئیه با سربازان عثمانی به زد و خورد پرداختند. در برابر این مقاومت، عثمانیها به اعزام افراد و مهمات پرداختند و شهر را با آتش توپخانه تصرف کردند.”

سید محمدعلی جمال زاده
“با گاری و عربانه از بغداد و حلب بجانب استامبول براه افتادیم. از همان منزل اول با گروه‌های زیاد از ارامنه مواجه شدیم که بصورت عجیبی که باور کردنی نیست و ژاندارم‌های مسلح و سوار ترک آنها را پیاده بجانب مرگ و هلاک میراندند. ابتدا موجب نهایت تعجب ما گردید ولی کم‌کم عادت کردیم که حتی دیگر نگاه هم نمی‌کردیم و الحق که نگاه کردن هم نداشت. صدها زنان و مردان ارمنی را با کودکانشان بحال زاری بضرب شلاق و اسلحه پیاده و ناتوان بجلو می راندند. در میان مردها جوان دیده نمی‌شد چون تمام جوانان را یا به میدان جنگ فرستاده یا محض احتیاط (ملحق شدن به قشون روس) بقتل رسانده بودند. دختران ارمنی موهای خود را از ته تراشیده بودند وکاملاٌ کچل بودند و علت آن بود که مبادا مردان ترک و عرب بجان آنها بیفتند.
دو سه تن ژاندارم بر اسب سوار این گروه‌ها را درست مانند گله گوسفند بضرب شلاق بجلو می راند. اگر کسی از آن اسیران از فرط خستگی و ناتوانی و یا برای قضای حاجب بعقب می‌ماند. برای ابد بعقب مانده بود و ناله و زاری کسانش بی ثمر بود و از اینرو فاصله به فاصله کسانی از زن و مرد ارمنی را میدیدیم که در کنار جاده افتاده‌اند و مرده‌اند یا در حال جان دادن و نزع بودند. بعدها شنیده شد که بعضی از ساکنان جوان آن صفحات در طریق اطفا آتش شهوات حرمت دخترانی از ارامنه را که در حال نزع بوده و یا مرده بودند نگاه نداشته بودند. خود ما که خط سیرمان در طول ساحل غربی فرات بود و روزی نمی‌گذشت که نعش‌هایی را در رودخانه نمیدیدیم که آب آنها را با خود نمی‌برد.
شبی از شبها در جایی منزل کردیم که نسبتاًٌ آباد بود و توانستیم از ساکنان آن بره‌ای بخریم و سر ببریم و کباب کنیم دل و روده بره را همان نزدیکی خالی کرده بودیم. مایع سبز رنگی بود بشکل آش مایعی ناگهان دیدیم که جمعی از ارامنه که ژاندارمها آنها را در جوار ما منزل داده بودند. با حرص و ولع هرچه تمامتر بروی آن مایع افتاده‌اند و مشغول خوردن آن هستند منظره‌ای بود که هرگز فراموشم نشده است. باز روزی دیگر در جایی اتراق کردیم که قافله بزرگی از همین ارامنه در تحت مراقبت سوارهای پلیس عثمانی در آنجا اقامت داشتند. یک زن ارمنی با صورت و قیافه مردگان بمن نزدیک شد و به زبان فرانسه گفت: «ترا بخدا این دو نگین الماس را از من بخر و در عوض قدری خوراکی بما بده که بچه‌هایم از گرسنگی دارند هلاک می‌شوند». باور بفرمائید که الماسها را نگرفتم و قدری خوراک به او دادم خوراک خودمان هم کم‌کم ته کشیده بود و چون هنوز روزها مانده بود که به حلب برسیم دچار دست تنگی شده بودیم. به حلب رسیدیم.
در مهمانخانه بزرگی منزل کردیم که «مهمانخانه پرنس» نام داشت و صاحبش یک نفر ارمنی بود. هراسان نزد ما آمد که جمال پاشا وارد حلب شده و در همین مهمانخانه منزل دارد و می‌ترسم مرا بگیرند و بقتل برسانند و مهمانخانه را ضبط نمایند. بالتماس و تضرع درخواست می‌نمود که ما به نزد جمال پاشا که به قساوت معروف شده بود رفته وساطت کنیم. می‌گفت شما اشخاص محترمی هستید و ممکن است وساطت شما بی اثر نماند. ولی بی اثر ماند و چند ساعت پس از آن معلوم شد که آن مرد ارمنی را گرفته و به بیروت و آن حوالی فرستاده‌اند و معروف بود که در آنجا قتلگاه بزرگی تشکیل یافته است. خلاصه آنکه روزهای عجیبی را گذراندیم. حکم یک کابوس بسیار هولناکی را برای من پیدا کرده است که گاهی بمناسبتی بر وجودم تسلط پیدا می‌کند و ناراحتم می‌سازد و آزارم می‌دهد.”
ژنو – ۲۵ خرداد ۱۳۵۰ – سید محمد علی جمال زاده

اوسکار هایزِ
روز ۲۶ ژوئن جارچی‌ها خبر تبعید ارامنه شهر را در کوچه‌ها و خیابانها جار زدند. روز اول ژوئیه در خیابانها تا چشم کار می‌کرد ژاندارم‌های تفنگ بدست در رفت‌وآمد بودند و خشونت رفتارشان اعجاب انگیز بود. ارامنه را در گروه‌های صد نفری در یک نقطه جمع می‌کردند و سپس آنها را بطرف ارزروم حرکت می‌دادند . از ترابوزان بیش از ۶۰۰۰ نفر اخراج شدند . در خلال راهپیمایی هر کس که از سر خستگی یا علت دیگر از گروه عقب بماند با سرنیزه بجلو رانده می‌شود.
آنها که مختصر مقاومتی از خود نشان دهند درجا کشته می‌شوند. جسد این قبیل افراد را یا در همان محل رها می‌کنند یا به رودخانه می‌اندازند . ارمنی بودن به تنهایی کافیست تا ماموران دولتی به شخص بصورت یک جانی نگریسته و درصدد آزار و شکنجه و تبعید وی برآیند . در آغاز گفته می‌شود که بیماران از تبعید معاف اند و سالخوردگان اعم از زن و مرد، زنان باردار و کارمندان ارمنی دولت نیز تبعید نمی‌شوند ولی بزودی معلوم شد که همه این حرفها فقط و فقط شایعه بود چه بزودی بیماران پیرزنان و پیرمردان نیز از شهر اخراج گردیدند.
ظن غالب بر این است که این گروه را ماموران در رودخانه غرق خواهند کرد تا به کارهای واجب تر دیگر بپردازند. در نخستین روز اخراج عمومی ارامنه ترابوزان تعداد زیادی از ارامنه من‌جمله اعضای کمیته ارمنی شهر را سوار یک قایق بزرگ نموده و به سوی سامسون حرکت دادند . یک ترک بعدها در این باره گفت: قایق حامل اعضای کمیته ارمنی ترابوزان کمی بعد از آنکه از شهر دور شد با قایق دیگری که سرنشینان آنرا ژاندارمهای مسلخح تشکیل می‌دادند روبرو می‌شود.

مارتین نیپاژ
“هنگامی که در باشگاه آلمانی در “حلب ” بودم، کنسول آلمان که از شهر موصل می‌آمد، تعریف می‌کرد در جاده موصل تا حلب دست‌های قطع شده کودکان را دیده است و تعداد آنها به قدری زیاد بود که می‌توانستند جاده را با آنها فرش کنند.”

تانر آکچام
“چرا ما ترک‌ها به انکار نژادکشی ارمنیان ادامه می دهیم یا به عبارتی دیگر، چرا ما ترک‌ها هربار که سخن از نژادکشی ارمنیان پیش می آید استخوان هایمان به لرزه می افتد؟ از ۱۹۹۰م تا کنون بیش از بیست سال به بررسی موضوع نژادکشی ارمنیان پرداخته‌ام و پیوسته، بارها و بارها، این سؤال را از خود پرسیده و سعی کرده‌ام پاسخی برای آن بیابم. هرچه زمان پیش رفته پاسخ من نیز به این سؤال تغییر کرده است.
در ابتدا سعی داشتم مسئلهٔ انکار را در قالب استمرار و تداوم دولتی شرح دهم که از امپراتوری عثمانی تا جمهوری ترکیه کماکان ادامه دارد. موضوع را می توان دوراهی تبدیل قهرمانان به اراذل نیز نامید. موضوعی بس ساده زیرا که جمهوری ترکیه به دست حزب اتحاد و ترقی، همان طراحان نژادکشی ارمنیان در ۱۹۱۵م، پایه گذاری شده است. بیشتر بانیان جمهوری ترکیه از اعضای حزب اتحاد و ترقی بودند که در نژادکشی ارمنیان مستقیماً دست داشتند و با تصاحب اموال و دارایی ارمنیان به پول و ثروت رسیده‌اند اما در عین حال، آنها قهرمانان ملی ما بوده‌اند، پدران بانی ملتمان. اگر ترکیه واقعهٔ نژادکشی ارمنیان را بپذیرد، باید قبول کنیم که شماری از قهرمانان ملی و پدران بانی ملتمان قاتل، دزد و یا هر دوی آن هستند. دوراهی واقعی همین جاست.”

محمد شریف پاشا
نامه ژنرال شریف پاشا به هیئت تحریریه ماهنامه “ژورنال دو ژنو” در ۱۹۱۵
“جناب آقای سردبیراجازه می‌خواهم در تائید مقاله آن نشریه مورخ (نهم همین ماه) نگرانی و خشم بی کران خود را نسبت به اقدامات کمیته خون آشام اتحاد و ترقی ابراز دارم اینان اقدامات ددمنشانه و نابخردانه‌ای را مایه مباهات خود می دانند که تنها توسط چنگیزخان و تیمور لنگ در تاریخ مشاهده شده است. اگر ملتی وجود دارد که خدمات ارزنده‌ای به همت فعالان دولتی، مقامات سرشناس و افراد با استعداد در زمینه اقتصادی، تجارت، علوم، هنر در ترکیه انجام داده‌اند همان ملت ارمنی است همین ارمنیان بودند که صنعت چاپ، و هنرهای دراماتیک را برای ترکیه به ارمغان آوردند نقش نویسندگان، شعرا و ادیبان ارمنی انکار ناپذیر است. مگر اوتیان ارمنی نبود که با مدحت پاشا در تالیف نخستین قانون اساسی ترکیه همکاری نمود. ارمنیان بطور استثنایی و فوق العاده سزاوار و مستعد این امر هستند که حاملان تمدن نوین جهانی باشند آنها دستآوردهای تمدن جدید اروپایی را بطور شگفت انگیزی کسب کرده‌اند که هیچ ملتی نتوانسته به آنها نایل آید.”

عباس مقدم
مقدم در مقالهٔ خود اشاره‌ای دارد به دورهٔ جنگ جهانی اول و فرصتی که ترکان جوان در این بحبوحه برای رسیدن به اهداف خود به دست آوردند. وی می‌نویسد:” طلعت، انور و جمال، سه پاشای ترک، نه تنها رهبری ترکان جوان را در دست گرفته بودند بلکه قدرت اصلی امپراتوری نیز در دست آنان بود. با وارد شدن امپراتوری رو به زوال عثمانی به جنگ اول جهانی جنبشهای رهایی بخش و فروپاشی عثمانی شدت گرفت. ملتهای تحت سلطه بسیاری به استقلال دست یافتند اما بازندگان اصلی ارمنیان بودند که با برنامه ریزی دقیق، به دست ژاندارم‌های عثمانی و کردها و راهزنان و اوباش، قتل عام شدند و تعدادی نیز به عراق و سوریه و لبنان رانده شدند.”
“در شرق ترکیهٔ امروز، که یکصد سال پیش توسط خود عثمانی‌ها، ایالت ارمنستان، نامیده می‌شد، کلیساها و حتی گورستان‌های ارمنیان نیز همراه ساکنان ارمنی آن نابود شده‌اند. دیگر هیچ اثری از ارمنستان بر جا نمانده است. همچنین در قفقاز، ایالت ارمنی نشین نخجوان، که همواره بخشی از ارمنستان بوده، با کشتن و تاراندن ساکنان ارمنی این منطقه ازآنِ جمهوری آذربایجان شده است. آنان از سنگ قبر ارمنیان هم نگذشته‌اند و با تخریب دوازده هزار قبر با سنگ قبرهایی منحصربه فرد، که متعلق به چند قرن پیش بوده و جزئی از میراث فرهنگی ارمنیان به حساب می‌آمد، هیچ اثری از ارمنی نشین بودن آنجا به جا نگذاشته‌اند.”

محمد رضا دبیری
محمد رضا دبیری در یادداشت خود اشاره‌ای دارد به روند شناسایی رسمی نژادکشی ارمنیان از طرف مجالس کشورهای مختلف. آنگاه به موضع گیری رسمی دولت جمهوری اسلامی ایران پرداخته و می‌نویسد:
“در ایران، در گردهمایی اعتراض آمیز ارمنیان تهران در ۱۳ آوریل ۲۰۰۲، علیه تجاوزات اسرائیل بر ضد فلسطینیان سید علی‌اکبر محتشمی‌پور و سید هادی خامنه‌ای ـ دو تن از نمایندگان تهران در مجلس شورای اسلامی ـ در سخنرانی خود به موضوع قتل عام ارمنیان نیز اشاره کردند. محتشمی پور در بخشی از سخنان خود گفت:” در آغاز قرن بیستم میلادی شاهد قتل عام ارمنیان مظلوم در ترکیه بودیم که روح و روان بشریت را در طول هشتاد سال گذشته همواره آزرده و بشریت آن قتل عام را محکوم کرده و ما نیز آ ن را محکوم می‌کنیم. سید هادی خامنه‌ای نیز در بخشی از سخنان خود در خصوص قتل عام ارمنیان گفت: سلسله جنایاتی که از گذشته تا به امروز صورت گرفته در مقطعی نیز شامل حال ارمنیان تحت امر کشور عثمانی بوده که ما با آنها همدردی کرده و می‌کنیم. همه ساله صدای عزیزان ما به عنوان اعتراض به این کشتار وحشیانه عثمانیها شنیده می‌شود.”

دیوان بیگی
دیوان بیگی ضمن شرح مسافرت خود به باکو و عثمانی و تماس با مقامات محلی دولت عثمانی از یک سو صحنه‌هایی که خود با چشم دیده است توصیف می‌کند و از سوی دیگر بهانه‌هایی را که مقامات عثمانی برای اعمال وحشیانه و خشونت بار خویش می‌آورند را منعکس می‌نماید. وی که خود از شقاوت عثمانی‌ها نسبت به ارمنیان متاثر شده است در ملاقات با رئیس ستاد لشگریان عثمانی به این جنایات اعتراض می‌نماید که شرح آن در یاد داشت‌های وی چنین است:
“هنوز در گوشه و کنار شرح کشتن ارمنی‌ها با شقاوت و قساوت ادامه دارد تروریستهای محله کارگران نفت (چونی گورود) که آنها را قورشچی می‌نامند اطفال بیگناه ارمنی را کت بسته ردیف به زانو می نشانند و شرط می‌بستند که هرکس بتواند با یک ضربه قمه سر از تن آن فلک زده‌ها جدا کند هزار منات یعنی یک تومان جایزه می‌گیرد.”
نویسنده که خود شاهد تبعید ارمنیان و وضع غم انگیز آنان بوده گوشه‌ای از ماجرای تبعید را نیز شرح می‌دهد و می‌گوید اکنون می دانیم که این تبعیدها پایان و مقصدی ندارد بلکه هدف این بود که قربانیان در جریان این اوارگیها زیر پوشش تبعید نابود شوند. در آن سفر چیزی که مایه تاسف و تحیر گردید جریان کوچ چند صد هزار خانواده نگون بخت ارمنی که پس از وقوع قتل و غارت ارامنه در ولایت وان جدا شده بودند و اکثراً پیر زن و زن و بچه پا برهنه و گرسنه بودند که سربازان ترک آنها را در زیر آفتاب سوزان پای پیاده در بیابانها می گرداندند.

سید محمدحسن ابوترابی‌فرد
“افتخار دارم در جمع همکاران خود در خانهٔ ملت در خاطرهٔ دردناک کشتار پیروان عیسی مسیح در خدمت شما هستم و در این سوگ با خواهران و برادران و هم وطنان عزیزم شریکم. حضرت علی (ع) در نامه به استاندار مصر، مالک اشتر، فرمودند:
“مردم به دو گروه تقسیم می‌شوند یا برادران و خواهران دینی تو هستند و یا مانند تو انسان هستند و باید با برادران و خواهران دینی و با آحاد افراد جامعه بشری براساس محبت، رحمت، عطوفت و گذشت برخورد کرد”.
“این پیام شخصیتی است که نویسندهٔ مسیحی هوشمندانه نام او را صوت‌العدالهٔ‌الانسانیهٔ گذاشت و اعلام کرد که نباید گفت علی بن ابی‌طالب، بلکه باید گفت فریاد عدالت در تاریخ. متأسفانه قدرت سیاسی نظامی و ثروت اگر با ارزش‌های متعالی انسانی و الهی همراه نشود جنایات هولناکی مانند نژادکشی ارمنیان را به همراه خواهد داشت. بنابراین، آنچه که می‌تواند قدرت را مهار کند ارزش‌های متعالی دینی است.
کسانی که دستشان به خون ارمنیان آلوده شده الآن در سوریه و فلسطین دست به قتل عام مردم می زنند. امروز جنایتکاران با همهٔ توان از رژیم نژادپرست صهیونیستی دفاع می‌کنند و متأسفانه کسانی قدرت را در دست دارند که با انسانیت و عدالت در لفظ و کلام رابطه‌ای ندارند. امیدوارم پیروان ادیان الهی در ایران با وحدت و همدلی دست در دست یکدیگر برای ساختن ایرانی آباد و مبارزه با ظلم در هر جبهه‌ای در یک مسیر گام برداریم.”

هوارد ساچر
با هر معیاری که بخواهیم بسنجیم، به طور حتم این بی سابقه ترین و غیرقابل تصورترین نژادکشی تاریخ معاصر به شمار می‌رود. با وجود این حکومت ترک‌های جوان این عمل اخراج ارمنیان از سرزمین اجدادیشان را چیزی جز یک تدبیر دیپلماسی نمی‌دانست که در جهت اجرای این حکم عبدالحمید بود: “بهترین راه پایان دادن به مسئلهٔ ارمنی، پایان دادن به زندگی خود ارمنیان است.”

دکتر هربرت آ. گیبونز
“از اوایل ماه می تا ماه اکتبر، حکومت عثمانی با برنامه ریزی بسیار دقیق و منظم طرح نابودی ارمنیان را به صورت بدترین نوع قتل‌عام دنبال و اجرا کرد. دستورهای تبعید ارمنیان از وطنشان به بین‌النهرین، به تمام حوزه‌های آسیای صغیر فرستاده شد. این دستورها کاملاً روشن و صریح و مفصل بودند. کوچک ترین دهکده‌ها نیز از مد نظر دور نماندند. این خبر به وسیلهٔ جارچی‌ها پخش می‌شد که هر ارمنی، برای ترک محل زندگی خود به مقصدی نامعلوم، باید در ساعتی مشخص آماده می‌شد. حتی برای افراد مسن، بیماران و زنان حامله هم استثنایی در کار نبود.”

راجر مانول و هاینریش فرانکل
“در سال۱۹۱۵ م ‹‹راه حل نهایی›› طراحی گشت. این طرح که امروزه تقریباً به فراموشی سپرده شده است، همانا نابودی و ریشه کنی عمدی ارمنیان به وسیلهٔ ترکان است. مسئلهٔ ارمنیان به وسیلهٔ تبعید و قتل‌عام حدود۰۰۰ ,۷۵۰, ۱مرد و زن و کودک ارمنی در ایالات ترکیه حل شد. بیش از یک میلیون تن بر اثر قتل‌عام یا پیاده‌روی‌های اجباری به طرف بیابان‌های سرزمین‌های شرقی ترکیه، یعنی نواحی ای که بعداً سوریه و عراق نام گرفتند، از بین رفتند.”

آرنولد جی. توینبی
“ظلم و ستم دو جنگ بزرگ قرن، به وسیلهٔ دو نژادکشی (نابودی و ریشه کنی افراد عادی) تشدید شد: در جنگ جهانی اول ترک‌ها نسل کشی ارمنیان را اجرا کردند و در جنگ جهانی دوم آلمان‌ها نژادکشی یهودیان را اعمال نمودند.”

آبرام ساچر
“چیزی که برای دنیای متمدن قرن بیستم باقی‌ماند، اختراع کلمهٔ ‹‹نژادکشی›› بود که برای شناخت و تشریح اعمالی به کار رفت که برای نابودی برنامه ریزی شدهٔ یک ملت انجام شد. در اوایل قرن بیستم ترک‌ها اولین کاربر و مجری این کلمه شدند و نازی‌ها در اواسط همان قرن گسترش و توسعهٔ وحشتناکی به این عمل دادند که حتی سابقهٔ قبلی را تحت‌الشعاع قرار داد. بیش از۱٫۵ میلیون ارمنی نجیب و متمدن و ساعی و زبردست، تحت پوشش جنگ، به طور سازمان یافته به قتل رسیدند.”

هلن فین
“یهودیان، کولیان و ارمنیان، قربانیان نژادکشی‌های سازمان یافته و از پیش طراحی شده‌ای بودند که برای تحقق طرح یک نظام جدید برنامه ریزی شده بود. در هر دو مورد، از وضعیت جنگی آن زمان استفاده شد. وقوع دو جنگ جهانی فرصتی به دست حاکمان وقت داد تا قتل‌عام و ریشه کنی ملت‌ها را با راهبرد جنگی در حذف گروه‌هایی از مردم که به ظاهر بیگانگان و دشمنان داخلی تلقی می‌شدند، مطابقت دهند.”

ایروینگ هوروویتز
“یادبود و ارژیهٔ نهایی امپراتوری عثمانی به همان اندازه مهم و چه بسا منحوس تر بود. امپراتوری عثمانی از آغاز قرن تا اضمحلال نهایی آن در سال۱۹۱۸ م، سیاست و خط مشی نژادکشی ای فراتر از تمام اعصار پیشین را از خود باقی گذاشت. سرنوشت ارمنیان، نخستین و مهم ترین نمونهٔ نژادکشی در قرن بیستم است. اول حقیقت و واقعیت می‌آید و سپس سخن و کلام. ابتدا قتل به وقوع می‌پیوندد و سپس شخصی شرایط قتل را تشریح می‌کند. ابتدا نژادکشی انجام می‌گیرد و سپس زبان به توضیح پدیده گشوده می‌شود. قتل و ترور ارمنیان توسط ترک‌ها موردی کاملاً واضح و روشن از نژادکشی پیش از سال۱۹۴۵ م بود.”

لئو کوپر
“نژادکشی ارمنیان، نژادکشی فراموش شدهٔ قرن بیستم است که اساساً از سوی ارمنیان یادآوری می‌شود.”

ایزرائیل چارنی
“سالیان متمادی ترکان خود را وقف از بین بردن و محو و نابودی آثار به جای مانده نژادکشی ارمنیان نمودند. با کمال تعجب باید گفت که هنوز هم به این کار ادامه می‌دهند. درحالی که هر تلاش آنها، تنها حقایق نژادکشی ارمنیان را بیشتر و عمیق تر بر صفحات تاریخ حک می‌کند.”

مجمع پیروان مهدی موعود جزوات

پان ترکیسم – نسل‌کشی آشوری‌ها

نسل کشی آشوریان به کشتار جمعی آشوریان در دولت عثمانی گفته شود. این نسل‌کشی تحت حکومت ترکان جوان و نیروهای عثمانی صورت گرفت. آسوریان شمال میانرودان بویژه منطقه حکاری و ارومیه توسط نیروهای عثمانی میان سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ مورد کوچ اجباری و قتل‌عام واقع شدند.

دلایل
دلایلی که برای این کشتارها ارائه می‌شود متفاوتند، از جمله:
• سرکوبی و ستم بر مسیحیان در آناتولی.
• آسوریان و ارامنه خواستار خودمختاری بودند و بر ضد عثمانیان با ارتش روسیه همکاری می‌کردند. (حکومت ترکیه از این نظر حمایت می‌کند).
بنا بر ادعای ترکیه، مردم دو قوم ارمنی و آشوری تهدیدی برای عثمانی‌ها بشمار می‌آمدند و به این علت شمار زیادی از آنها به صحرای سوریه منتقل شدند. در این جابجایی انسان‌های فراوانی از بی‌آبی و گرسنگی تلف شدند. ترکیه این مسئله را اتفاقی و ناخواسته عنوان می‌کند. به نقل از منابع آشوری در سال ۱۹۱۸ در منطقه خوی در شمال غربی ایران نیز گروه‌های عثمانی به کشتار آسوریان دست زده‌اند.

شاهدان عینی و منابع
نویسنده ایرانی، محمدعلی جمال‌زاده که در آن زمان از برلین رهسپار بغداد بوده این رویدادها را از نزدیک دیده و مشاهدات خود را ثبت کرده است.
همچنین عبدالحسین شیبانی وحیدالملک در کتاب خود به نام خاطرات مهاجرت (ص ۸۷) مشاهدات عینی خود در این باره را باد کرده و از کوچاندن اجباری مردم مسیحی از سوی عثمانیان و بدرفتاری و تلف شدن زنان و کودکان در بیابان شمال سوریه گزارش می‌دهد.

مجمع پیروان مهدی موعود جزوات

پان ترکیسم – نسل کشی یونانیان توسط پان ترکها

در طول جنگ جهانی اول و پیامدهای آن (۱۹۲۳-۱۹۱۴) که منجر به فروپاشی امپراتوری عثمانی گردید، دولت‌مردان عثمانی دست به کشتار همه‌جانبهٔ جمعیت یونانی باقی‌مانده در امپراتوری عثمانی (که در آن زمان بیشتر در شمال آناتولی ساکن بودند) زدند. این عملیات شامل کشتار مردم عادی و تبعیدهای اجباری زنان و بچه‌ها نیز بود که در خلال این تبعیدها به دلیل نبود آذوقه و دشواری راه جان می‌باختند. بنابر منابع متعدد صدها هزار یونانی مستقر در عثمانی در خلال این نسل‌کشی جان باختند و تنها شمار کمی از نجات‌یافتگان (به‌ویژه آن‌هایی که در مناطق شرقی آناتولی مستقر بودند) به کشورهای همسایه به ویژه روسیه پناهنده شدند. با این حال پس از پایان جنگ‌های یونان و ترکیه (۱۹۲۲-۱۹۱۹) بیشتر بازماندگان نسل‌کشی در خلال قراردادهای میان دو کشور در سال ۱۹۲۳ از زمین‌های خود رانده شده و به یونان فرستاده شدند. دولت کنونی ترکیه به عنوان وارث امپراتوری عثمانی، مدعی است که دلیل انجام این اعمال از سوی دولت عثمانی چیزی جز دفاع از خود نبوده‌است. دولت‌مردان ترکیه همچنین ادعا می‌کنند «از آن‌جایی که دولت عثمانی احساس کرده بود یونانی‌ها با کشورهای دشمن آن‌ها، از جمله روسیه همکاری می‌کنند با این کشتارها به دفاع از خود برخاسته‌است. بدین خاطر این کار نباید نسل‌کشی خوانده شود.» این در حالیست که کشورهای عضو متفقین در جنگ جهانی اول دیدگاه متفاوتی دارند. از دید آن‌ها کشتار و قتل‌عام یونانیان مستقر در عثمانی توسط دولت این کشور باید به عنوان جنایت علیه بشریت قلمداد شود.

پیشینه
نتایج آمار دولت عثمانی در سال ۱۹۱۴ جمعیت یونانیان در آناتولی را در حدود ۱٫۸ میلیون نفر اعلام کرده‌است. آناتولی یا همان آسیای کوچک، شبه جزیرهای است که در منتهی‌الیه غرب جنوب غربی آسیا واقع شده‌است که امروزه شامل قسمت اعظم کشور کنونی ترکیه می‌شود. این شبه جزیره از شمال به دریای سیاه، از شرق به قفقاز و فلات ایران، از جنوب شرقی به شمال میان‌رودان، از جنوب به دریای مدیترانه، از غرب به دریای اژه و از شمال غربی به شبه جزیره بالکان ختم می‌شود. در زمان وقوع جنگ جهانی اول منطقه آناتولی از نظر بافت جمعیتی نژادهای گوناگونی را در برمی گرفت که شامل ترک، کرد، ارمنی، یونانی، آشوری و یهودی می‌شد.
در میان دلایلی که برای قتل‌عام بافت جمعیتی یونانیان مستقر در آناتولی توسط دولت عثمانی ذکر شده، یکی می‌توان به واهمهٔ دولت از احتمال کمک‌رسانی این جمعیت به دشمنان عثمانی (به خصوص روسیه) اشاره کرد و دیگری باوری بود که در میان تعدادی از سردمداران ترک ایجاد شده بود مبنی بر اینکه ایجاد کشوری جدید و مدرن برای ترک‌ها در گرو ایجاد کشوری با یک نژاد واحد (که همان ترکها می‌باشند) است و این کار با تصفیه نژادی که همان پاکسازی منطقه آناتولی از اقلیت‌های دینی و نژادی (به خصوص یونانیان، آشوریان و ارامنه) صورت می‌پذیرد.
بر اساس گزارش یک افسر آلمان، وزیر جنگ عثمانی اسماعیل انور پاشا در ماه اکتبر سال ۱۹۱۵ رسماً اعلام کرد که قصد دارد «مشکل وجود یونانیان را در خلال جنگ حل کند … به همان روشی که باور داشت مشکل وجود ارامنه را در گذشته حل کرده‌است.»

رویدادها
در تابستان سال ۱۹۱۴ تشکیلات مخفی عثمانی متشکل از سردمداران دولت و افسران ارتش، دستور داد که تمام پسران جوان یونانی که تازه به سن سربازی رسیده بودند را از تراس و مناطق غربی آناتولی به عنوان کارگر به اردوگاه‌های کار اجباری منتقل کنند. مکان‌هایی که صدها هزار جوان یونانی جانشان را در آنجا از دست دادند. ارتش عثمانی در یک برنامه از پیش تعیین شده این جوانان را صدها مایل به مناطق داخلی آناتولی کشاند و آن‌ها را به اجبار به کارهایی همچون راهسازی، ساختمان‌سازی، حفر تونل و دیگر کارهای سنگین و دشوار می‌گماشت، ولی تعداد آن‌ها با گذشت زمان به شدت کاهش یافت که از دلایل آن می‌توان به سختی و دشواری کار، بیماری و از همه مهمتر رفتار خشن و مستبدانه مراقبان و افسران ترک اشاره کرد که گاه منجر به کشته شدن کارگران می‌گردید. این برنامهٔ کار اجباری بعدها به دیگر مناطق یونانی‌نشین آناتولی از جمله پونتوس (شمال آناتولی) نیز راه یافت.
اردوگاه‌های کار اجباری با تبعید باقی مردم یونانی از خانه‌هایشان به مناطق دوردست تکمیل می‌شد، به گونه‌ای که در خلال این پیاده‌روی‌های اجباری بسیاری به دلیل نبود آذوغه و خستگی در میان راه جان می‌باختند. همچنین در این بین برخی شهرها و روستاهای یونانی‌نشین توسط ترک‌ها محاصره شده و اهالی آن‌ها را قتل‌عام می‌کردند. به عنوان مثال می‌توان به قتل‌عام شهر فوکا اشاره کرد. این شهر که در غرب آناتولی و ۲۵ مایلی شمال غربی ازمیر واقع شده‌است در ۱۲ جون ۱۹۱۴ مورد حمله ترکان عثمانی قرار گرفت به گونه‌ای که تمام ساکنان شهر اعم از مرد و زن و حتی بچه‌ها قتل‌عام شده و سپس اجساد آن‌ها را از بالای دیوار شهر به پایین پرتاب کرده بودند.
در ژوئیه سال ۱۹۱۴ کاردار کشور یونان شرح داد که «تبعیدهای اجباری هیچ پیامد دیگری به غیر از اعلان یک جنگ نابودکننده علیه مردم یونانی مستقر در دولت عثمانی ندارد، از سوی دیگر بازماندگان نسل‌کشی توسط ترکان عثمانی مجبور می‌شوند تا دین اسلام را بپذیرند. این کار آن‌ها هدف مشخصی را در بر دارد و آن اینست که، اگر پس از پایان جنگ جهانی هریک از کشورهای اروپایی پیروز در جنگ بخواهند در حمایت از اقلیت‌های مسیحی دخالتی در امور ترکیه صورت دهند، تعداد مسیحیان را تا حد ممکن کاهش داده باشند تا دیگر دخالت اروپاییان تاثیرگذاری خود را از دست بدهد.»
بر طبق گفته‌های جورج رندل از دفتر امور خارجه بریتانیا در سال ۱۹۱۸ «… بیش از ۵۰۰٫۰۰۰ یونانی به اجبار از محل زندگی خود تبعید شدند که در مقایسه با این تعداد، افراد بسیار کمی در خلال تبعید نجات یافتند.» هنری مورگنتائو سفیر ایالات متحده در عثمانی (۱۹۱۳-۱۹۱۶) در خاطرات خود می‌نویسد «در همه‌جا یونانیان را در گروه‌های متعدد جمع کرده بودند و به بهانهٔ محافظت از ایشان توسط ژاندارم‌ها و پاسبان‌های ترک، آن‌ها را به مناطق داخلی آناتولی منتقل می‌کردند، این در حالی بود که قسمت اعظم آن‌ها با پای پیاده مسافت را می‌پیمودند. اینکه چه تعداد انسان در این نمایش مرگبار جان باختند دقیقاً معلوم نیست، اما تعداد آن‌ها چیزی در حدود ۲۰۰٫۰۰۰ تا ۱٫۰۰۰٫۰۰۰ نفر تخمین زده می‌شود.»
در ۱۴ ژانویه سال ۱۹۱۷ کوسوا آنکارسوارد سفیر سوئد در استانبول در گزارش خود در مورد تبعید اجباری یونانیان مقیم آناتولی توسط ترکان عثمانی می‌نویسد:
“چیزی که بیش از همه به عنوان یک بیرحمی غیرضروری جلب نظر می‌کرد، این بود که تبعیدهای اجباری فقط مختص به مردان نمی‌شد؛ بلکه زنان و کودکان را نیز در بر می‌گرفت. این کار قطعاً بدین دلیل انجام می‌پذیرفت که ترکان ساده‌تر بتوانند اموال تبعیدشدگان را به نفع خود مصادره کنند. روش‌های مورد استفاده توسط ترکان عثمانی در نسل‌کشی یونانیان و ارامنه که منجر به مرگ غیر مستقیم قربانیان می‌شدند -که از آن جمله می‌توان به تبعیدهای اجباری قربانیان که بدون آذوغه و در مسافت‌های طولانی انجام می‌گرفت و نیز گرسنگی دادن به قربانیان در اردوگاههای کار اجباری اشاره کرد- امروزه با عنوان کشتار سفید شناخته می‌شوند.”
در اکتبر سال ۱۹۲۰ یک افسر بریتانیایی در گزارش خود نتایج قتل‌عام شهر ایزنیک در شمال غربی آناتولی توسط ترکان را بدین‌گونه شرح داده‌است «او تخمین می‌زد که حداقل ۱۰۰ جسد مثله‌شده مرد، زن و بچه در داخل یا اطراف گودال بزرگی به عمق ۳۰۰ یارد (۹۰۰ فوت) که در بیرون از دیوارهای شهر کنده شده بود، وجودداشت.»
کشتار و تبعیدهای اجباری سامانمند و از پیش تعیین شدهٔ یونانیان مستقر در آناتولی توسط ترکان عثمانی (برنامه‌ای که در سال ۱۹۱۴ بدان جامهٔ عمل پوشانده شد) سبب ایجاد بستر اولیه برای جنایات مرتکب‌شده توسط هر دو ارتش ترکیه و یونان در خلال جنگ‌های یونان و ترکیه (۱۹۲۲-۱۹۱۹) شد. رشته جنگ‌هایی که با تصرف شهر ازمیر توسط نیروهای یونانی در می سال ۱۹۱۹ آغاز گشت و تا آتش‌سوزی بزرگ ازمیر در سپتامبر ۱۹۲۲ ادامه یافت. در این بین تعداد اندکی از مردم ترک نیز درخلال تسلط نیروهای یونانی بر قسمت‌های غربی آناتولی (از مه ۱۹۱۹ تا سپتامبر ۱۹۲۲) مورد کشتار قرار گرفتند. همچنین جمهوری‌خواهان ترک نیز به فرماندهی آتاترک در خلال جنگ چه قبل و چه پس از بازپس‌گیری شهر ازمیر(درسال۱۹۲۲) دست به کشتار گسترده مسیحیان به خصوص یونانیان و ارامنه مستقر در آناتولی زدند.
تاریخدان بریتانیایی آرنولد جوزف توینبی در رابطه با کشتارهای روی‌داده در خلال این جنگ‌ها به دفاع از مردمان یونانی اینگونه می‌نویسد: «این سرزمین‌های یونانی بودند که جنبش ملی ترکیه به رهبری مصطفی کمال را به وجود آوردند.»

کمک‌رسانی به یونانیان
در سال ۱۹۱۷ تشکیلاتی با عنوان انجمن کمک‌رسانی به یونانیان مستقر در آسیای کوچک برای کمک‌رسانی به قربانیان نسل‌کشی به منظور کاهش میزان تلفات انسانی ناشی از کشتارها و تبعیدهای اجباری یونانیان مستقر در عثمانی ایجاد گردید. این کمیته در زمینهٔ رساندن غذا و کمک‌های اولیه به یونانیان مستقر در امپراطوری عثمانی که عمدتاً در آسیای صغیر و تراس ساکن بودند فعالیت می‌کرد. این تشکیلات در تابستان سال ۱۹۲۱ منحل گردید اما تلاش برای کمک‌رسانی به یونانیان توسط سازمان‌های دیگر ادامه یافت.

مدارک و گزارش‌های مستند
گزارش‌های دیپلمات‌های آلمانی و اتریشی-مجارستانی، همچنین یادداشت‌های تالیف شده توسط جورج رندل از دفتر امور خارجه بریتانیا با عنوان «کشتار و شکنجه‌های یونانیان توسط ترکان» مدارک قابل قبول و مهمی را در رابطه با سری کشتارهای سامانمند و از پیش برنامه‌ریزی شدهٔ یونانیان در آسیای کوچک ارائه می‌دهند. گزارش‌های موجود در این مورد به دیپلمات‌های متعددی نسبت داده می‌شود، که از مهمترین آن‌ها می‌شود به گزارش‌های سفیران آلمانی به نام‌های هانس فریهر ون وانگنهیم و ریچارد ون کوهلمن اشاره کرد. همچنین می‌توان خاطرات اشخاصی چون ژوهانس لپسیوس، کشیش آلمانی و نیز استنلی هاپکینز از انجمن کمک‌رسانی به یونانیان را در زمرهٔ این گزارش‌ها برشمرد. این مسئله نیز بایستی قید شود که کشورهای آلمان و اتریش-مجارستان از متحدین امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول به شمار می‌آمدند.
گزارش‌های یادشده به تشریح کشتارهای از پیش برنامه‌ریزی شده، تجاوز به زن‌ها و بچه‌ها و سوزاندن روستاها و شهرها می‌پردازند. همچنین در این یادداشت‌ها نام عوامل اصلی نسل‌کشی نیز به دفعات ذکر شده‌است که از مهمترین آن‌ها می‌توان به: «محمود شوکت پاشا»(نخست وزیر وقت عثمانی)، «رآفت بی»، «طلعت پاشا» و «انور پاشا» اشاره کرد.
علاوه بر این، روزنامه نیویورک تایمز از طریق خبرنگارانش در رابطه با کشتارهای دسته‌جمعی، تبعیدهای اجباری، قتل‌های شخصی، تجاوزات، سوزاندن روستاهای یونانی‌نشین، تخریب کلیساها و صومعههای یونانیان ارتودوکس، اردوگاه‌های کار اجباری، غارت، تروریسم و دیگر قساوت‌های اعمال‌شده در برابر جمعیت یونانی و نیز ارامنه مستقر در محدوده خاک عثمانی، منابع گسترده‌ای را ارائه کرد. این کار سبب شد تا روزنامه نیویورک تایمز در سال ۱۹۱۸ برای نخستین بار «به خاطر پخش این گزارش‌ها و نیز ارائه بیطرفانه‌ترین و شایسته‌ترین مستنداتی که می‌توان از سوی یک روزنامه آمریکایی به عنوان یک وسیله ارتباط جمعی اینگونه کامل و دقیق ارائه شود» جایزه پولیتزر را دریافت کند. اکثر رسانه‌های آن زمان وقایع روی داده شده در منطقه آناتولی را با عناوین و مستندات مشابهی شرح دادند. هنری مورگنتائو، سفیر ایالات متحده آمریکا در امپراتوری عثمانی از سال ۱۹۱۳ تا ۱۹۱۶، دولت ترکان عثمانی را به رشته عملیات‌هایی چون «ترورهای بیرحمانه، شکنجه‌های ظالمانه، کشاندن زنان جوان به حرمسراهای شخصی، تجاوز به دختران بی‌گناه، به فروش رساندن بسیاری از آن‌ها در ازای ۸۰ سنت برای هرکدام، به قتل رساندن صدها هزار نفر و تبعید کردن صدها هزار نفر دیگر به صحراها برای گرسنگی کشیدن تا سر حد مرگ، و به آتش کشیدن صدها دهکده و شهر یونانی و ارمنی‌نشین» متهم می‌کند و این‌که تمام این مسائل تنها بخشی از کشتار آگاهانهٔ این مردم توسط ترکان بود و بر اساس یک برنامهٔ ازپیش‌تعیین‌شده برای نابود کردن جمعیت ارمنی، یونانی و مسیحیان سوریه‌ای مستقر در ترکیه صورت گرفت.

میزان تلفات انسانی
در مورد تلفات انسانی، منابع متعدد از مرگ ۳۰۰٫۰۰۰ تا ۳۶۰٫۰۰۰ یونانی تنها در منطقهٔ پونتوس خبر می‌دهند. اما نتایج آمار یونانیان کشته‌شده در تمام منطقه آناتولی حاکی از بیشتر بودن تعداد کل قربانیان نسبت به این تعداد است.
بر اساس گزارش‌های اتحاد بین‌المللی حقوق و آزادی مردم، در خلال سال‌های ۱۹۱۶ تا ۱۹۲۳ بیش از ۳۵۰٫۰۰۰ یونانی در منطقهٔ پونتوس در نتیجهٔ قتل‌عام، شکنجه و تبعیدهای اجباری کشته شدند. مریل پترسون، پروفسور تاریخ دانشگاه ویرجینیا، بر طبق اسناد معتبر تعداد کل یونانیان کشته شده در منطقهٔ پونتوس را ۳۶۰٫۰۰۰ نفر ذکر می‌کند. بر طبق گفتهٔ جورج والاوانیس «تعداد کشته‌شدگان یونانی در منطقهٔ پونتوس از زمان آغاز جنگ جهانی اول تا ماه مارچ سال ۱۹۲۴ میلادی ۳۵۰٫۰۰۰ نفر تخمین زده می‌شود که در نتیجهٔ قتل‌ها، دار زدن‌ها، بیماری و دیگر سختگیری‌های اعمال شده توسط ترکان صورت گرفته‌است.»
کنستانتین هاتزیدیمیتریو می‌نویسد که «تعداد کل کشته‌شدگان یونانی مستقر در آناتولی در طول جنگ جهانی اول و پیامدهای بعدی آن ۷۳۵٫۳۷۰ نفر است.» ادوارد هال بیرستادت در مورد تعداد قربانیان تاکید می‌کند که «بر اساس مدارک رسمی به‌جامانده، ترک‌ها از سال ۱۹۱۴ میلادی ۱٫۵۰۰٫۰۰۰ ارمنی و ۵۰۰٫۰۰۰ یونانی که شامل مردان، زنان و حتی کودکان بودند را با خونسردی تمام به طرز فجیعی سلاخی کردند.» گزارش شده‌است که در کنفرانس لوزان (در اواخر سال ۱۹۲۲ میلادی) وزیر امور خارجه بریتانیا لرد کرزن در خلال بیاناتش اظهار کرده‌است که «یک میلیون یونانی در آناتولی کشته شده، تبعید گشته و یا در اثر گرسنگی جان باخته‌اند.» همانند تمام نسل‌کشی‌ها هیچ توافق نظری مبنی بر اینکه دقیقاً چه تعداد یونانی در نتیجهٔ برنامه نسل‌کشی ترکان عثمانی کشته شده‌اند وجود ندارد اما به طور جامع پذیرفته شده‌است که نزدیک به یک میلیون یونانی در خلال سال‌های ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۳ در نتیجهٔ قتل‌عام‌ها و تبعیدهای اجباری جان خود را از دست داده‌اند. تحقیقات آماری اخیر نیز نشان می‌دهد که تعداد کل قربانیان بین ۷۳۰٫۰۰۰ تا۱٫۷۰۰٫۰۰۰ نفر بوده‌است.
پیامدها
در بند ۱۴۲ پیمان سور، که در سال ۱۹۲۰ و پس از جنگ جهانی اول آماده گردیده بود، رژیم ترکیه «تروریست» خوانده شده بود. همچنین این پیمان شامل فصلی بود با عنوان «تلاش برای جبران اشتباهاتی که ترکیه به وسیلهٔ کشتارها در طول جنگ بر ضد مردم بی گناه مسیحی مرتکب شده‌است.» پیمان سور هیچگاه توسط دولت ترکیه به امضا نرسید بلکه در نهایت با پیمان لوزان جایگزین گردید. این پیمان جدید که با عنوان «اعلام عفو عمومی» همراه شده بود، شامل هیچ بند یا فصلی به منظور تنبیه عاملان جنایات جنگی در طول نسل‌کشی یونانیان و ارامنه در احترام به قربانیان این فجایع نبود.
در سال ۱۹۲۳، مسئلهٔ مبادلهٔ جمعیت میان دو کشور یونان و ترکیه مطرح گردید که این کار در نتیجهٔ نسل‌کشی ناتمام یونانی‌تبارهای حاضر در ترکیه و نیز کشتار مشابه ترک‌تبارهای حاضر در مناطق یونانی صورت گرفت. بر اساس سرشماری دولت یونان، در سال ۱۹۲۸ میلادی ۱٫۱۰۴٫۲۱۶ یونانی‌تبار در خلال این مبادلهٔ جمعیت از کشور ترکیه خارج و به مناطق امروزی یونان رسیدند. در کل دانستن این مطلب که دقیقاً چه تعداد یونانی مستقر در آناتولی در طول نسل‌کشی سال‌های ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۳ جان خود را از دست دادند، و یا این‌که چه تعداد از یونانی‌تباران آناتولی به یونان تبعید شده و یا در خلال نسل‌کشی به شوروی فرار کردند، ناممکن است. اما در کل می‌توان گفت که نزدیک به یک میلیون یونانی در نتیجهٔ سیاست‌های دولتمردان ترک، جان خود را از دست دادند.

به رسمیت‌شناسی نسل‌کشی
۱٫ از دیدگاه واژه شناسی
واژهٔ نسل‌کشی برای نخستین بار در اوایل سال ۱۹۴۰ توسط رافائل لمکین، وکیل لهستانی یهودی‌تبار، مطرح شد. همچنین لمکین در خلال نوشته‌هایش در مورد نسل‌کشی سرنوشت یونانی‌های مقیم ترکیه را نیز جزو این‌گونه اعمال گنجانده بود. در آگوست سال ۱۹۴۶ روزنامهٔ نیویورک تایمز در خبرهایش نوشت:
نسل‌کشی نه واقعهٔ جدیدی است و نه در گذشته به طور کامل نادیده گرفته شده‌است. … کشتار جمعیت یونانی و ارمنی توسط ترک‌ها واقعه‌ای است که ترجیحاً به خاطر مسائل سیاسی بی هیچ مجازاتی رها شد. اگر پروفسور لمکین این‌گونه با این مسئله برخورد کند در آینده‌ای نه چندان دور واژهٔ نسل‌کشی به عنوان یک جرم بین‌المللی شناخته خواهد شد…
انجمن جلوگیری و مجازات جنایات نسل‌کشی در دسامبر ۱۹۴۸ توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد مورد پذیرش قرار گرفت و سرانجام در ژانویه ۱۹۵۱ بر سر قدرت آمد. در این انجمن واژهٔ نسل‌کشی در تمام ابعاد شرعی و حقوقی خود تعریف شده‌است. این در حالیست که برخی تعاریف دیگر نیز از نسل‌کشی وجود دارد که توسط تاریخ‌دانان و محققان دیگر مطرح شده‌است و گاهی اوقات در موارد تحقیقاتی و آکادمیک به عنوان تعاریف مناسب‌تری برای نسل‌کشی مطرح می‌شوند.
قبل از این‌که در سال ۱۹۴۰ واژهٔ نسل‌کشی به طور رسمی مطرح گردد، کشتار یونانیان مستقر در عثمانی توسط خود یونانیان با عناوین «کشتار، «فاجعه بزرگ» و «تراژدی بزرگ» مطرح می‌شد. اما منابع اصلی، برای این فاجعه از عناوین فی البداهه‌ای چون «نابودی»، «براندازی از پیش برنامه‌ریزی شده»، «رشته کشتارهای مداوم» و «کشتار دسته‌جمعی» استفاده می‌کردند.

۲٫ از دیدگاه محققان
در دسامبر سال ۲۰۰۷ انجمن بین‌المللی محققان نسل‌کشی به عنوان اولین و خبره‌ترین سازمان در مورد مسائل نسل‌کشی مصوبه‌ای را به تصویب رساند که بر طبق آن کشتار یونانیان مقیم عثمانی به وسیلهٔ ترکان در طول سال‌های ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۳ رسماً «نسل‌کشی» خوانده شد. استفاده از واژهٔ «نسل‌کشی یونانیان» این موضوع را به اثبات می‌رساند که یونانی‌های مقیم عثمانی نیز به همراه دیگر گروه‌های مسیحی منطقه از جمله ارامنه و آشوریان از اهداف پاکسازی‌های نژادی ترکان عثمانی بوده‌اند. این نتیجه در روز ۱ دسامبر ۲۰۰۷ به تصویب رسید و درنهایت در روز ۱۶ دسامبر گزارش رسمی آن توسط انجمن (IAGS) برای عموم مردم پخش گردید. مصوبهٔ سازمان (IAGS) با رای موافق اکثریت اعضای انجمن به تصویب رسید. با این حال تعداد اندکی از اعضای انجمن معتقد بودند که اعلام رسمی چنین نتیجه‌ای هنوز نیازمند تحقیقات تخصصی بیشتری است. آن‌ها همچنین در این‌باره نام محققانی را برشمردند که در زمینهٔ نسل‌کشی ارامنه نیز آثار متعددی به چاپ رسانده‌اند. از آن جمله می‌توان به تانر آکام، پیتر بالاکیان، استفان فینشتاین، اریک ویتز و رابرت ملسون اشاره کرد.
مارک لوین، یکی از اعضای انجمن، در مورد عدم استفاده از واژهٔ نسل‌کشی توسط تاریخ‌دانان و شاهدان واقعه، اینگونه برداشت می‌کند که آن‌ها به طور حتم با این کار می‌خواسته‌اند از مقایسه این رخداد با رخداد بزرگتری چون نسل‌کشی ارامنه جلوگیری کنند. همچنین تاریخ‌دان دیگری به نام مارک مازور تاکید می‌کند که تبعید اجباری یونانیان در مقایسه با ارامنه در مقیاس بسیار کوچکتری صورت پذیرفت و به نظر نمی‌آید که به منظور مرگ کامل قربانیان انجام شده باشد، این در حالیست که رویداد رخداده برای ارامنه با هدف و منظور متفاوتی از یونانی‌ها به انجام رسید. اما از سوی دیگر به عنوان مثال نیل فرگوسن، ازاعضای موافق انجمن، از مقایسه سرنوشت قربانیان یونانی با همتایان ارمنی‌شان، ذکر می‌کند که انتخاب واژهٔ «نسل‌کشی» می‌تواند مناسب باشد. برخی دیگر از محققان نسل‌کشی از جمله دومینیک اسچالر و زورگن زیمرر حتی پا را از این فراتر گذاشته و بیان کرده‌اند که «نسل‌کشی خواندن کشتارهای صورت گرفته بر ضد یونانیان کاملاً واضح است.»
با این وجود تا به امروز همایش‌ها و سمینارهای متعددی در بسیاری از دانشگاه‌های غربی در مورد این رویداد بر‌گزار شده‌است که از آن جمله می‌توان به دانشگاه نیومکزیکو، کالج چارلزتون، دانشگاه میشیگان و دانشگاه جدید ولز جنوبی اشاره کرد.

۳٫ از دیدگاه سیاسی
پارلمان کشور یونان در مورد سرنوشت یونانیان کشته‌شده در امپراتوری عثمانی دو لایحه را به ترتیب در ۸ مارس ۱۹۹۴ و ۱۳ اکتبر ۱۹۹۸ به تصویب رساند. اولین قانون که در سال ۱۹۹۴ به تصویب رسید تنها کشتار یونانیان منطقهٔ پونتوس آسیای کوچک را «نسل‌کشی» خواند و روز ۱۹ می را به عنوان روز یادبود قربانیان برگزید، در حالی که دومین قانون مصوب در سال ۱۹۹۸ کشتار مردمان یونانی در تمام منطقهٔ آناتولی را «نسل‌کشی» خوانده و نیز روز ۱۴ سپتامبر را برای روز یادبود برگزید.
کشور قبرس نیز امروزه کشتار یونانیان آناتولی را به عنوان «نسل‌کشی» به رسمیت می‌شناسد.
دولت ترکیه نیز در واکنش به قانون مصوب سال ۱۹۹۸ یونان، بیانیه‌ای را صادر کرد مبنی بر این‌که «نسل‌کشی» خواندن این رویدادها «فاقد هرگونه پایه و اساس تاریخی است». همچنین وزیر امور خارجهٔ ترکیه طی بیانیه‌ای اعلام کرد که «ما این مصوبه را به شدت محکوم می‌کنیم». او در ادامهٔ سخنانش اظهار کرد که «پارلمان یونان با این مصوبه، که در حقیقت می‌بایست به جای آن از مردم ترک به خاطر کشتارها و ویرانی‌های بزرگی که کشور یونان در منطقه آناتولی ایجاد کرده بود عذرخواهی کند، نه تنها از سیاست قدیمی یونانیان در تحریف تاریخ حمایت می‌کند، بلکه نشان می‌دهد که ذهن کشورگشای یونانی‌ها هنوز هم زنده‌است». از سوی دیگر قانون مصوب پارلمان یونان با یک سری مخالفت‌های داخلی نیز مواجه گردید، که به دلایلی چون تفسیر اشتباه این مصوبه از فرمان مربوط به رویدادهای کشتار ۱۹۲۲ ازمیر و باور به این‌که این عمل به خاطر انگیزه‌های سیاسی بوده و نه نژادپرستانه، صورت گرفت. آنجلوس الفانتیس تاریخدان یونان معاصر در این مورد تاکید می‌کند که پارلمان یونان «همانند یک احمق» رفتار کرده‌است.
کالین تاتس پروفسور علوم سیاسی دانشگاه ملی استرالیا در کتاب خود با عنوان «تصمیم برای نابودی: تفکری بر نسل‌کشی» استدلال می‌کند که دولت ترکیه سعی دارد تا با انکار نسل‌کشی از به خطر افتادن «رویای نود و پنج سالهٔ خود در تبدیل شدن به مظهر دموکراسی در خاور نزدیک» جلوگیری کند. الیزابت برنز کولمن و کوین وایت نیز در کتابشان با عنوان «مذاکره بر سر مقدسات: تجاوز و توهین به مقدسات در جامعهٔ چند فرهنگی» فهرستی از دلایلی را منتشر کردند که بازگوکنندهٔ ناتوانی دولت ترکیه دراعتراف به نسل‌کشی‌های انجام‌گرفته توسط ترکان جوان است.

۴٫ از دیدگاه جامعهٔ بین‌الملل
این واقعه در برخی از ایالات کشور آمریکا با عنوان «نسل‌کشی» شناخته می‌شود. تا به امروز ایالات کارولینای جنوبی، نیوجرسی، فلوریدا، ماساچوست، پنسیلوانیا و ایلینوی نسل‌کشی یونانیان آناتولی را به رسمیت شناخته‌اند. علاوه بر این جورج پاتاکی فرماندار ایالت نیویورک، روز ۱۹ می ۲۰۰۲ را به عنوان «روز یادبود نسل‌کشی یونانیان پونتیک» اعلام کرد. با این وجود از آنجایی که ایالات داخلی آمریکا قدرتی درسیاست خارجه کشور ندارند این بیانیه‌ها به طور قانونی در سطح فدرال ایالات متحده به رسمیت شناخته نمی‌شوند.
ارمنستان در اولین گزارش خود به «منشور اروپا برای زبان‌های منطقه‌ای یا در اقلیت» از «شورای اروپا»، فاجعهٔ نسل‌کشی یونانیان، یادبود آن، و مرگ در کل ۶۰۰٫۰۰۰ یونانی در منطقهٔ آناتولی را برشمرد. علاوه بر این در ۱۹ می ۲۰۰۴ مراسم بزرگداشت یونانیان پونتیک قربانی در فاجعه نسل‌کشی یونانیان در ایروان پایتخت ارمنستان و با حضور آنتونیوس ولاویانوس(سفیر یونان در ارمنستان)، شخصیت‌های برجسته، ماموران دولت و باقی مردم عادی ارمنستان بر‌گزار شد.
در استرالیا این موضوع در ۴ می ۲۰۰۶ در پارلمان ویکتوریا توسط وزیر دادگستری استرالیا، جنی میکاکوس، به بحث گذاشته شد. و درنهایت در ۳۰ آوریل ٬۲۰۰۹ مجلس پارلمان جنوب استرالیا قانونی را به تصویب رساند که بر مبنای آن «مرگ ۳٫۵ میلیون نفر مسیحی آشوری، ارمنی و یونانی مستقر در منطقهٔ آناتولی که بعدها جزیی از امپراتوری عثمانی گردید با روش‌هایی چون قتل، تبعید، گرسنگی و کشتار تا سال ۱۹۲۳» با عنوان نسل‌کشی به رسمیت شناخته شد.

مجمع پیروان مهدی موعود جزوات

پان ترکیسم – کشتار و نسل کشی کردها توسط ترکهای عثمانی و ترکیه کنونی

کشتار مرعش
کشتار قهرمان‌مرعش یا به اختصار کشتار مرعش واقعه‌ای بود که در آن بیش از ۱۰۰ نفر از مردم کرد علوی توسط گروه گرگهای خاکستری قتل‌عام گردیدند این کشتار از ۱۹ تا ۲۶ دسامبر ۱۹۷۸ میلادی و در شهر قهرمان‌مرعش ترکیه رخ داد.

کشتار درسیم
کشتار درسیم در میانه سال‌های ۱۹۳۸ و ۱۹۳۷ در جایی که اکنون استان تونجلی نامیده می‌شود ، رویداد. در سال ۱۹۳۸ و ۱۹۳۷ تعداد ۶۵،۰۰۰-۷۰،۰۰۰ کرد علوی توسط ارتش ترکیه کشته و هزاران نفر تبعید شدند. برخی آمارها حاکی از قتل عام حدود ۵٠ تا ٧٠ هزار نفر در حملات نیروی هوایی و زمینی ترکیه به درسیم است اما دولت ترکیه مدعیست که ١٢ هزار نفر در این جریان کشته شده‌اند.

شورش در درسیم
گزارشهای محرمانه‌ای از تاریخ ۴ می ۱۹۳۷ از هیات وزیران و مجلس ترکیه بدست آمده. بخشی از این گزارش افشا شده چنین است:
بایستی درسیم محاصره شود. کردها بایستی در جامعه ترک ذوب شده و مستحیل شوند. بایستی نیروهای نظامی به جستجو در درسیم اقدام کرده و ضمن بررسی غارهایی که مردم در آنها پناه می گیرند، تمامی راهها، سنگرها و اراضی مردم نیز مورد کنترل قرار گیرند.
بعد از گذشت سال ها از این رویداد، صدای ضبط شده یک مقام پلیس وقت ترکیه بنام احسان صبری چاقلایانگیل منتشر شد که وی در این نوار ضبط شده می گوید:” در غارها پنهان شده بودند ولی ارتش با پرتاب نوعی گاز در داخل غارها آنها را مانند موش سم پاشی کرد. از بچه های ٧ ساله تا ٧٠ ساله ها در درسیم سر بریده شدند.”

کشتار کردهای علوی در جنگ جهانی نخست
بر پایه مجله تحقیقات نسل‌کشی، با رهبری گروه ترکان جوان برنامه از میان بردن هویت مردم زازا، بیرون راندن آنها از سرزمین اجدادیشان و جابجایی آنها در گروهای کوچکتر انجام شده است. در این دوره مردم زازا مجبور به جابجایی و پیاده‌روی‌های مرگ آور و اجبار به ترک کردن گردیدند. ترکان جوان این برنامه را در درازای جنگ جهانی اول اجرا کردند که در طی آن ۷۰۰ هزار کرد و زازا مجبور به جابجایی اجباری شدند که در میان این جابجایی‌های اجباری ۳۵۰ هزار نفر از آنان از میان رفتند. این کردها توسط گروه ترکان جوان مجبور به راهپیمایی‌های مرگ‌آور شبیه به آنچه برای ارامنه اتفاق افتاد شدند. که بخشی از برنامه‌ای بود که برای از بین بردن هویت کردها در ترکیه انجام شد. همچنین این جنبش دلیلی است بر نگاهی که دولت ترکیه تا سال ۱۹۹۱ بر کردها داشته‌است. در تلاشی برای انکار هویت کردها دولت ترکیه تا سال ۱۹۹۱ کردها را جزو ترک‌های کوهستانی رده بندی می‌کرد.

مجمع پیروان مهدی موعود جزوات

پان ترکیسم – نسل کشی ارامنه توسط پان ترک ها

نسل‌کشی ارامنه، که گاهی با عناوین دیگری چون هولوکاست ارامنه، کشتار ارامنه و نیز توسط خود ارمنی‌ها با عنوان جنایت بزرگ شناخته می‌شود، به نابودی عمدی و از پیش برنامه‌ریزی شده (نسل‌کشی) جمعیت ارمنی ساکن سرزمین‌های تحت کنترل امپراتوری عثمانی در خلال و درست پس از جنگ جهانی اول (۱۹۱۵ تا ۱۹۱۷ میلادی) توسط دولتمردان عثمانی و رهبران قیام ترکان جوان اطلاق می‌شود. عملیات در قالب کشتارهای دسته‌جمعی و نیز تبعیدهای اجباری در شرایطی که موجبات مرگ تبعیدشدگان را فراهم آورد، انجام می‌پذیرفت. امروزه تعداد کل قربانیان نسل‌کشی ارامنه به طور عام بین یک تا یک و نیم میلیون نفر برآورد شده‌است. در طی این دوران دیگر گروه‌های قومی منطقه، از جمله آشوریان و یونانیان، نیز به طریقی مشابه مورد حملهٔ ترکان عثمانی قرار گرفتند به گونه‌ای که برخی از محققان این رویدادها را نیز بخشی از همان سیاست نابودسازی قومی دولت‌مردان ترک دانسته‌اند. امروزه این رویداد به طور گسترده به عنوان یکی از اولین نسل‌کشی‌های قرن بیستم شناخته می‌شود.

علاوه بر دستگیری و اعدام ارامنه، جمعیت بسیار زیادی از مردان، زنان و کودکان ارمنی از خانه و کاشانه خود تبعید، بدون هیچ دسترسی به آب و غذا به قصد مرگ وادار به راهپیمایی در مسیرهای طولانی و بیابانی شدند. تجاوز و آزار و اذیت جنسی قربانیان توسظ نیروهای متخاصم در طول تبعید به دفعات گزارش شده‌است.
پژوهش‌های بسیار زیادی درباره نسل‌کشی ارامنه انجام شده و می‌شود. که قریب به اکثریت آنها وقوع چنین نسل کشی را واقعی و انکارناپذیر می‌دانند. امروزه کشور ارمنستان خواهان به رسمیت شناختن این نسل کشی است اما دولت ترکیه علی‌رغم عدم انکار وقوع چنین واقعه‌ای از پذیرفتن این واقعه با عنوان «نسل کشی» خود داری کرده و وجود سیاست سیستماتیک برای نابودی ارامنه را قبول ندارد. ترکیه معتقد است که در آن سالها علاوه بر ارمنی‌ها ترکهای بی دفاع نیز قربانی آشفتگی‌ها شده‌اند.
اخراج ارامنه اغلب اوقات با غارت، تجاوز و کشتار همراه بود. خیلی از اخراج شدگان کشته شدند، یا از گرسنگی و بی سرپناهی در راه ارودگاه‌های نزدیک دیرالزور –شهری در نزدیکی رودخانه فرات در کشور سوریه امروزی – جانشان را از دست دادند. چندین هزار نفر از گرسنگی و بیماری در ارودگاه‌های اسرای جنگی –که در آنجا ساخته شده بود- جانشان را از دست دادند.
اجماع نظری در مورد علت‌ها و هدف‌های اخراج ارامنه ممکن است هرگز بدست نیاید. صاحب منصب‌های ترک اجازه وارسی آرشیو تاریخ جنگ را به گروه مستقل تحقیقاتی تاریخ را ندادند و هدف دولت عثمانی از اخراج ارامنه حل نشده باقی‌مانده‌است. خاطره این واقعه به عنوان جنبه بسیار مهم بر هویت ملی ارامنه تا به امروز باقی‌مانده‌است و خیلی از ارامنه ادعا می‌کنند که هیچ سازشی با جمهوری ترکیه تا زمان به رسمیت شناختن عمل نسل کشی امکان ندارد.
دانشنامه ایران در این مورد نوشته است: «بزرگ‌ترین رویداد مصیبت‌بار در تاریخ ارمنیان با آغاز جنگ جهانی اول روی داد. در ۱۹۱۵م دولت «ترکان جوان» تصمیم گرفت همهٔ جمعیت ارمنی ۰۰۰‘۷۵۰‘۱نفری کشور را به سوریه و بین‌النهرین انتقال دهد. آنان ارمنیان عثمانی را به رغم تعهد بسیاری از آنان به وفاداری ـ عناصر خطرناک خارجی و شریک در توطئهٔ دشمن مسیحی‌گرای تزاری برای برهم زدن فعالیتهای عثمانی در شرق می‌دانستند. در آنچه بعدها «نخستین نسل‌کشی» سدهٔ ۲۰م خوانده شد، صدها هزار ارمنی که از خانه‌های خود رانده شده بودند، یا قتل‌عام شدند، یا در خلال جابه‌جایی قومی، آن قدر پیاده راه پیمودند تا جان باختند. شمار کشته‌شدگان ارمنی در ترکیه طی سالهای ۱۹۱۵ تا ۱۹۲۳م بین ۰۰۰‘۶۰۰ تا ۰۰۰‘۵۰۰‘۱ تن برآورد شده است. علاوه بر این، طی این مدت دهها هزار تن از آنان به روسیه، لبنان، سوریه، فرانسه و ایالات متحده مهاجرت کردند.»

تاریخچه
در سال ۱۴۵۳ میلادی سپاهیان محمد دوم شهر مسیحی «کنستانتینوپولیس» را با نام اسلام گشودند و به عمر امپراتوری روم شرقی (بیزانس) که از مراکز فرهنگی اروپا بود، پایان دادند. به این ترتیب امپراتوری عثمانی توسط ترک‌های مهاجری که وارد آسیای صغیر شده بودند ایجاد شد. عثمانی‌ها با آمیخته‌ای از فرهنگ ترکی-اسلامی به حذف مسیحیان پرداختند. نخستین کار آنها برداشتن نام کنستانتین و گذاشتن کلمه اسلام به جای آن بود که نام پایتخت به اسلامبول (استانبول) تغییر یافت.
سلطان عبد الحمید دوم، برای متحد نمودن کشور عثمانی علیه روسیه پان اسلامیسم را ایجاد نمود. و نام خلیفه مسلمین را بر خود نهاد. او در اقدامی دیگر خود را نماینده حضرت مسیح اعلام نمود اما این اقدام با مخالفت مسیحیان رو به رو گشت. سلطان عبد الحمید علیه این اقدام به وسیبه پان اسلامنیسم علیه مسحیت هدف گیری کرد. در همین سالها بود که ژون ترک‌ها به وجود آمدند.

علت‌های نسل‌کشی ارامنه
طرفداران وقوع نسل کشی یکجانبه ارامنه معتقدند که پان ترکیسم به دو دلیل به قتل‌عام مبادرت کرد:
• نخست دلیل جغرافیایی چرا که ارمنیان همچون دیواری آهنین میان ترکهای عثمانی و ترک زبانان قفقاز که هیچگونه پیوست نژادی با آنان ندارند و ترکان آن سوی دریای خزر بودند، قرار گرفته بودند.
• دوم اینکه مسیحی بودند و باوجود فشار و تعقیب و تجاوز حاضر نمی‌شدند که دین خود را عوض کرده به اسلام بگروند، ازاین رو از میان برداشتن این سد و نابودی ملت ارمنی امری ضروری می‌نمود.
جنگ جهانی اول چنین فرصت مناسبی را به ترکان جوان داد. سرانجام در سال ۱۹۱۵ طی یک برنامه از پیش ریخته شده، نژادکشی ارمنیان را به مرحله اجرا درآوردند -برنامه‌ای که الگویی برای نازی‌ها در جنگ دوم جهانی شد. نابودی ملت ارمنی توسط دولت وقت ترکیه (ترکان جوان) به شکلی دقیق و محرمانه طرح ریزی و اجرا شد. در راس این طرح محمدطلعت پاشا وزیر کشور، اسماعیل انور (انور پاشا) وزیرجنگ و احمد جمال پاشا وزیر دریاداری ترکیه قرارداشتند و ازاعضای حزب اتحاد و ترقی بودند. اینان برای پیشبرد هدف‌های خود به دولت آلمان وابسته شده بودند. دولت ترکیه برای اجرای این طرح کمیته‌ای سه نفره تشکیل داد که اعضای آن بهاالدین شاکر، شکری و دکتر ناظم بودند. این طرح در سال‌های ۱۹۲۳ – ۱۹۱۵ در ارمنستان غربی که تحت اشغال امپراتوری عثمانی بود، به اجرا در آمد و طی آن بیش از یک و نیم میلیون از مردم بی‌دفاع ارمنی از زن و مرد و پیر و جوان قربانی شدند و حدود یک میلیون نفر دیگر در سراسر جهان پراکنده شدند.
بنابراین طرح نخست کلیه مردان ارمنی از ۱۵ سال تا ۵۰ سال را که توان داشتند، به بهانه بردن به جبهه‌های نبرد به ارتش فراخوانده شدند. در آنجا آنها را خلع سلاح کرده و به گردانهای بیگاری در پشت جبهه منتقل کردند.

کشتار حمیدیه
کشتار حمیدیه مقدمه کشتارهای ۱۸۹۴-۱۸۹۶ با کشتارهایی که در ساسون (شهر) صورت گرفت آغاز شد. ارمنی‌های این منطقه کوهستانی به ویژه از تبهکاریها و تجاوزهای کردانی که از زمان تشکیل افواج حمیدیه سرتاپا مسلح بودند رنج می‌بردند. ارامنه علاوه بر مالیاتهایی که می‌بایست به دولت بپردازند مجبور بودند باج و خراجی غیرقانونی به روسای عشایر کرد نیز پرداخت کنند. در ۱۸۹۳ ارامنه ساسون از تن دردادن به این زورگوئیها، یعنی از پرداختن این باج و خراج غیر قانونی به کردها ورشکستشان می‌کرد سرباز زدند. برعکس به پرداخت بدهی‌های خود به خزانه دولت عثمانی همچنان ادامه می‌دادند. کردها که به خشم آمده بودند به ارامنه ساسون حمله‌ور شدند لیکن این کوه نشینان غیور آنان را پس راندند. آنگاه کردها از مقامات ترک کمک خواستند و آنان فوراً” سربازان مسلحی به منطقه اعزام داشتند. این سربازان که به فرماندهی ژنرال زکی پاشا بودند، به کردها ملحق شدند.
منطقه ساسون را اشغال کردند و دست به یک کشتار فجیع زدند (اوت ۱۸۹۴). این کشتارها که نخستین حلقه از یک زنجیر دراز جور و جنایات بود و می‌بایست از ۱۸۹۴ تا ۱۹۲۲ ادامه پیدا کند، شاید از نظر وحشتناک بودن از تمام کشتارهایی که بعداً” صورت گرفت بدتر بود، به طوری که از دوازده هزار نفر ساکن ارمنی ساسون ۳۵۰۰ نفر کشته شدند.

ارمنیان در دوران دولت عثمانی
جمعیت استانبول در آن زمان حدود یک میلیون نفر تخمین زده می‌شود که شامل پانصد هزار مردمان ترک، چهارصد هزار ارمنیان و یونانی و صد هزار اروپایی بوده است. یونانی‌ها به دلیل عدم آشنایی با زبان ترکی عثمانی و فرهنگ محلی قادر نبودند بر جامعه تأثیر گذارند. در میان این اقوام، تنها ارمنیان بودند که به دلیل آشنایی کامل به زبان و فرهنگ ترکی علاوه بر تأثیرگذاری بر فرهنگ و اقتصاد منطقه توانسته بودند به درجات معتبر حکومتی، در سطوح بالا، دست یابند و نقشی مؤثر در ارکان حکومتی داشته باشند.
حکومت مرکزی، پاشاها (نمایندگان حکومتی) را به منظور ادارهٔ امور به ایالت‌های مختلف گسیل می‌داشت. در کنار هرکدام از این پاشاها یک ارمنی مسلط به امور مالی و اداری جمع‌آوری مالیات و نگهداری از حساب‌ها را بر عهده داشت. به این فرد امیر می‌گفتند. امیرها، که از مناطق مختلف و از میان مردم انتخاب می‌شدند، تسلط و قدرت فراوانی در منطقهٔ خود داشتند. از جملهٔ این امیرها می‌توان از امیر سِغبوس، بازرگان معروف (۱۷۲۰م) یا امیر شنورک، که برای اولین بار در۱۷۹۰م مراکزی آموزشی در مناطق مختلف قسطنطنیه تأسیس کرد و آموزشگاه‌هایی را نیز برای دختران در نظر گرفت، نام برد. امیر ابراهیم ترزیان، در۱۸۲۴م، اقدام به تأسیس چاپخانه کرد. او کتاب‌های چاپ شدهٔ خود را به منظور ترویج فرهنگ به صورت رایگان به اقصی نقاط مملکت و حتی روستاها ارسال می‌کرد.
در۱۷۹۲م، سلطان سلیم ساخت مهمات برای انواع سلاح‌های جنگی را به آراکل تاتیان سپرد. امیر تاتیان برای اولین بار توپی چرخدار ساخت که سلطان سلیم را بسیار خوشحال کرد به طوری که امتیاز ساخت انواع سلاح و مهمات را به صورت انحصاری به آراکل تاتیان سپرد. سلاح‌ها و مهماتی که امیر تاتیان می‌ساخت با انواع تسلیحات انگلیسی و هلندی آن زمان قابل رقابت بود و پس از وی نیز ساخت سلاح به صورت ارثی در این خانواده ادامه یافت. سلطان سلیم به پاس خدمات امیر آراکل تاتیان طی فرمانی مخصوص او را به دادستانی ۴۸ روستا منصوب کرد.
مسؤلیت تهیه و تدارک نان سپاه در آن زمان به خانوادهٔ نورادنکیان سپرده شده بود. امور خزانه نیز بر عهدهٔ هاروطون پزچیان بود که نزدیک به ده سال امور مربوط به ضرابخانه و ضرب سکه را با جدیت اداره می‌کرد. پزچیان در دوران خدمت خود خدماتی شایسته انجام داد که از جملهٔ آنها ساخت مراکز علمی و مذهبی بود. امور مهندسی و نوسازی دربار عثمانی بر عهدهٔ امیر جانیک سروریان بود. ادارهٔ این امور پس از چندی به خانوادهٔ پالیان واگذار شد. کاخ دلمه باغچه از بناهای معروف استانبول ساختهٔ نیکوقوس از خاندان پالیان است.
در۱۸۶۱م، سلطان عزیز به جای سلطان مجید بر تخت سلطنت نشست. به فرمان او بناهایی متعدد از جمله قصرهای معروف دو سوی تنگه بسفر و پادگان‌های ارتش به دست خاندان پالیان ساخته شد. از دیگر بناهای معروف ساخته شده به دست این خانواده می‌توان بنای معروف گالاتاسرای، قصر سارنابورنوی و بندر و برج دویست متری اطفای حریق را نام برد.
واگذار کردن کلیهٔ امور مملکتی به ارمنیان چندان هم باب میل حکومت نبود اما چاره‌ای جز این هم نداشتند لذا حکومت به این فکر افتاد که در کنار هر وزیر ترک یک ارمنی را به کارگمارد تا ظاهر موضوع حفظ شود. پس از این تصمیم در کنار هر وزیر ترک امیری ارمنی ادارهٔ امور را در دست داشت. از جمله در کنار رشاد پاشا، امیر کوچیکیان، در کنار علی پاشا، امیر هوسپ وارتان و در کنار محمود پاشا، آرتین پاشا تاتیان ادارهٔ امور را برعهده داشتند. مسؤلیت خزانه اختصاصی دربار در عهد عثمانیان به طور کامل بر عهده ارمنیان بود. امور مالی حکومتی را نیز امیر هوانس چلبی و امیر مگردیچ جزایریان اداره می‌کردند.
در۱۸۶۴م، مدرسه نظامی استانبول افتتاح شد. در این مدرسه تحصیل غیر مسلمانان ممنوع بود. با این حال پنج ارمنی به نام‌های گابریل اکانیان، کاراپط باراقامیان، سیمون تاتیان، سیناریان و هویان در این مدرسه پذیرفته شدند و با شایستگی کامل به درجات عالی نظامی رسیدند لیکن به دستور سلطان عبدالعزیز به بالاتر از درجهٔ سرهنگی ارتقاء پیدا نکردند. ارمنیان برای ترک زبانان نشریات مختلفی را چاپ و منتشر ساختند از جمله نویسندهٔ معروف ارمنی، هاکوپ بارونیان، مجله‌ای به نام تأتر و دکتر هوترجیان مجلهٔ پزشکی صحت را منتشر کردند. اغلب ناشران، مترجمان و حروف چینان آن دوره نیز از میان ارمنیان بودند. در زمینه آموزش و پرورش هم ارمنیان پیشرو بودند. مهران آبکیان، رتیک سرایداریان و زکی کاراپتیان در زمره متفکرانی بودندکه با چاپ کتاب‌های درسی نقشی مهم در گسترش فرهنگ و آموزش و پرورش ایفا کردند.
در زمینه موسیقی، نقش ارمنیان در میان خوانندگان ترانه‌های مردمی به زبان ترکی (عاشق لر) چشمگیر بود. آنان با ساخت و تنظیم ترانه‌های معروف محلی در گسترش این هنر خاص تأثیر گذار بوده‌اند. از جملهٔ این عاشق‌ها می‌توان از هاکوپ نالیان، مانوئل چبوخچیان و بابا هاکوبجیان نام برد.

دستگیری و قتل‌عام مشاهیر ارمنی
در ۲۴ آوریل ۱۹۱۵، حدود ۳۰۰ نفر از متفکران، نویسندگان، رهبران، و سیاست‌مداران ارمنی از جمله دانیل واروژان، سیامانتو، و روبن سواک در استانبول دستگیر و پس از انتقال به کشتارگاه‌ها بطرز فجیعی بقتل رسیدند. همچنین در همان روز حدود ۵۰۰۰ نفر از ارامنه بی دفاع را در استانبول به کشتارگاه فرستادند که این سرآغاز قتل‌عام دسته جمعی مردم بی دفاع ارمنی بود به ویژه مردانی که به‌عنوان سرباز در پشت جبهه به بیگاری کشیده شده بودند.
ترکان عثمانی در ۲۷ ماه مه ۱۹۱۵ قانون تبعید ارمنیان به موصل و سوریه را منتشر کردند. ماموران دولت، باشندگان شهرها و روستاهای ارمنی نشین را مجبور به جایی کرده و به دروغ به آنها گفته می‌شد که چون در منطقه جنگی قرار دارند می‌بایست برای حفظ جانشان به جاهای امن‌تری منتقل شوند. به آنها حتی فرصت نمی‌دادند که غذا و لوازم ضروری را با خود بردارند. آنان گروه‌های ارمنی را که بیشتر شان زنان، کودکان و سالخوردگان بودند، به طرف صحرای مرکزی سوریه درمنطقه درالزور درنزدیکی شهر حلب راندند که تعداد زیادی از کودکان، پیرزنان و پیرمردان در مسیر راه در اثر گرما، گرسنگی و تشنگی طاقت نیاورده و مردند. از سوی دیگر برای اجرای کامل کشتار ارمنیان مردان را از زن و بچه یشان جدا کرده، به طرز فجیعی قصابی می‌کردند و زنان و دختران جوان را برای نیات جنسی با خود می‌بردند. آنهایی هم که از خود مقاومت نشان می‌دادند، بطور وحشیانه‌ای می‌کشتند.

قتل‌عام ارامنه و مطبوعات وقت ایران
عملیات قتل‌عام ارمنیان از سوی حکومت عثمانی تقریباً در تمامی روزنامه‌های عمده و دیگر نشریات وقت ایران بازتاب یافت. مطالب و گزارش‌های خبری مندرج در آن از جراید وقت ایران به نام‌های رعد، عصر جدید، ایران، تبریز، ندای وطن، حبل المتین، شمس و شفق سرخ، در فاصلهٔ سال های۱۹۰۴-۱۹۲۲م /۱۲۸۳ -۱۳۰۱ ش، برگرفته شده‌اند.
شماره ۱۲ عصر جدید – ۱۲ اکتبر ۱۹۱۵ – کشتار از ارامنه – ولی همه کس از رفتار ترکها بر ضد ارامنه متفق است. از قراری که تصور می‌کنند زمامداران امور را قصد این است که ریشه ارامنه را کنده از ۸۰۰،۰۰۰ الی ۱،۰۰۰،۰۰۰ آنها را بقتل رساندند. عیسویها بقبول آئین اسلام از قتل نجات می‌یابند ولی فی الوفور تمام اعضا اثاثیه خانواده وی را از زن و خواهر و دختر که بحد رشد رسیده باشند به حباله ازدواج ترکها در می‌آورند که نتوانند کیش اسلام را ترک گویند. از قراریکه می‌گویند وزیر مختار آمریکا مقیم اسلامبول بتازگی پروتست سختی بر ضد قتل ارامنه کرده و گفته است که این مسئله کشیشهای آمریکا را تهدید می‌نماید. تنها جوابی که به این مسئله دادند این بود که روز بعد بیست نفر ارمنی در خیابانهای اسلامبول بدار آویختند.
شماره ۱۶۹ رعد – ۴ مه ۱۹۶ – اعدام ارامنه در عثمانی – بوکارست ۲۱ آوریل – روزنامه ابوک اشعار می‌دارد که از منابع موثقه خبر می‌دهند که ترکها از ابتدای جنگ تاکنون متجاوز از ۱،۰۰۰،۰۰۰ ارمنی را قتل‌عام نموده‌اند در ضمن ۱۰۰،۰۰۰ نفر هم ارامنه کاتولیک مذهب معدوم شده‌اند جد و جهد حکومت آمریکا برای جلوگیری از اعمال شنیعه ترکها نتیجه حاصل نکرده است.
ایران – ۸ مارس ۱۹۲۰ – لندن ۲۷ – تلگراف رئیس مذهبی ارامنه از اسلامبول می‌گوید روز نهم فوریه قشون فرانسوی ماراش واقعه در سیلیسی را تخلیه نمود یک روز بعد از آن تاریخ میلیون عثمانی سه هزار نفر ارامنه را مقتول نمودند. فقط ۱۵۰۰ نفر ارمنی فراراٌ باصلاحیه رسیدند در حالیکه عده کثیری در عرض راه بواسطه سرما منجمد شدند از بیست هزار نفر ارامنه سابق ماراش شانزده هزار نفر مقتول گردیده‌اند مخبر جریده تایمس [ تایمز] از اسلامبول بیانیه مزبور را نقل نموده و بعلاوه می‌گوید: میلیون عثمانی سیاست اخراج و نفی بلد نمودن ارامنه را تهدید نموده و عده از دستجات تبعید شده را با همان مظالم و قساوت معمول مقتول ساخته‌اند.

قتل‌عام ارامنه و مطبوعات وقت خارجی
نیویورک تایمز بوستون، ۲۲ دسامبر ۱۹۱۵ «اعتراض آلمان به قتل‌عام» یادداشت دکتر بارتن به دولت ترکیه، مورخ ۹ اوت ۱۹۱۵
دکتر بارتن، رئیس کمیتهٔ حمایت حقوق ارمنیان و صربها، متن اعتراضیهٔ خود و دولت آلمان را نسبت به قتل‌عام ارمنیان، که در قسطنطنیه ثبت کرده بوده، فاش ساخت. سفیر آلمان در قسطنطنیه، حامل پیام اعتراض دکتر جیمز بارتن، توجه همگان را به نظریهٔ کنت ارنست رِونتلاو، کارشناس نیروی دریایی آلمان، در دفاع از راهبرد ترکیه در قتل‌عام ارمنیان برای موفقیت بیشتر عملیات نظامی جلب کرده است. نظریهٔ این کارشناس نیروی دریایی آلمان در روزنامهٔ تاگس تسایتونگ به چاپ رسیده و به اطلاع امریکا رسیده بوده. دکتر بارتن می‌افزاید که آیا کنت ارنست رِونتلاو می‌داند که پیشنهاد او نزد انقلابیهای ترک (که تفاوتی در ماهیت حکومت سلطان پیشین ایجاد نکرده‌اند) تبدیل به حمله وحشیانه، کشتار و تبعید صدها هزار زن بیوه و طفل خردسال به بیابان‌های مرگ شده است؟ آیا کنت رِونتلاو میداندکه بیش از نیمی از تبعیدشدگان از گرسنگی، تشنگی و بیماری تلف شده‌اند؟ او مطمئناً به گزارشهای متعدد مبلغان مذهبی، کارشناسان نظامی و مسافران امریکایی، ایتالیایی، انگلیسی و آلمانی، که حاکی از سرنوشت تلخ زنهایی است که یا مجبور به ترک دین و یا به خاطر فریادهایشان برای آب و غذا سرکوب می‌شدند، توجهی نداشته. او حتماً گزارش زنانی را که ترجیح می‌دادند کودکانشان را در رودخانه‌ها غرق کنند تا به دست سربازان ترک گرفتار نشوند ندیده. او حتماً نمی‌داند که سفیر کشورش در دربار عثمانی، در تاریخ ۹ اوت ۱۹۱۵م، مراتب اعتراض خود را از برنامهٔ قتل‌عام ارمنیان به دست دولت ترک با مضمون زیر تقدیم کرده است:”سفارت آلمان متأسف است از اینکه با استناد به اخبار موثق متوجه شد که دولت امپراتوری عثمانی سیاست تبعید ارمنیان را به نحوی که آنها قبل از رسیدن به مقصد نابود شوند، دنبال می‌کرد. کشتار بیشتر در ولایتهای ارزروم، ترابوزان و دیاربکر روی داده است”. سرنوشت مسیحیان در ولایت ماردین تفاوتی با رخدادهای وحشتناک گفته شده نداشته است. دولت مرکزی به تازگی سیاست خود را در تبعید و کشتار ارمنیان به ازمیر، زیر گوش پایتخت و دهکدههای آسیای صغیر گسترش داده است. در این وضعیت، سفارت آلمان وظیفهٔ خود می‌داند که بار دیگر مراتب انزجار خود را از این اعمال وحشتناک ابراز دارد».

آمار ارامنه کشته شده
به گفته عنایت الله رضا، درباره تعداد کشته شدگان ارمنی اختلاف نظر است. مآخذ ترک شمار ارمنیان مقتول را ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر نوشته‌است. مآخذ فرانسوی در اینباره اتفاق نظر ندارند؛ برخی تعداد کشته شدگان را ۵۰۰ هزار نفر و برخی ۱٫۵ میلیون نفر ذکر کرده‌اند. حتی در دانشنامه شوروی نیز شمار کشته شدگان و تبعید شدگان یکسان نیست. در چاپ دوم این دانشنامه تعد ارامنه مقتول و بی‌جا شده ۱ میلیون نفر و در چاپ سوم این دانشنامه تعداد کشته‌ها ۱٫۵ میلیون نفر و بی‌جا شدگان ۶۰۰ هزار نفر ذکر شده‌است.
در دانشنامه تمدن مسیحیت، تعداد کسانی که به قتل رسیدند یا آواره گشته‌اند تا بمیرند را بین ۱ تا ۱٫۵ میلیون ارمنی – بیش از نصف جمعیت ارمنی در امپراطوری عثمانی آن زمان – ثبت شده‌است. به گفته ریچارد هووانسیان تعداد ارمنیان کشته شده در این کشتار، ۱٫۵ میلیون نفر ذکر شده است. در دانشنامه بریتانیکا تعداد ارامنه در سال ۱۹۱۵ را ۱٫۷۵ میلیون نفر تخمین زده‌است.

به رسمیت شناختن نسل کشی
دولت ترکیه وجود چنین کشتاری را منکر نمی‌شود اما وجود سیاست سیستماتیک برای نابودی ارامنه را قبول ندارد. ترکیه معتقد است که در آن سالها علاوه بر ارمنی‌ها ترکهای بی دفاع نیز قربانی آشفتگی‌ها شده‌اند. ترکیه به جای نسل کشی از تراژدی بزرگ برای نامیدن آن استفاده می‌کند برخی نهادهای واقع در ترکیه از جمله شاخه استانبول جمعیت دفاع از حقوق بشر این واقعه را نسل کشی می‌دانند. تا کنون بیست کشور این واقع را به عنوان نسل کشی به رسمیت شناختند که از آن جمله می‌توان به فرانسه، سوئد و کمیته روابط خارجی سنای آمریکا اشاره کرد. در آوریل ۲۰۱۴ رجب طیب اردوغان، نخست‌وزیر ترکیه در آستانه نود و نهمین سالگرد کشتار ارامنه در بیانیه‌ای مکتوب که به ۹ زبان منتشر شد، اعلام کرد: ما برای ارامنه‌ای که جان خود را در دوران اوایل قرن ۲۰ از دست دادند طلب آمرزش و با نوادگان آن‌ها ابراز همدردی می‌کنیم. اردوغان، نخستین نخست‌وزیر ترکیه است که درخصوص کشتار ارامنه به ابراز همدردی پرداخت. باراک اوباما در بیانیه‌ای به مناسبت نود و نهمین سالگرد کشتار ارامنه در دوره امپراتوری عثمانی که کاخ سفید آن را منتشر کرد، نوشت: «به رسمیت شناختن کامل، شفافیت و درست این رخدادها در راستای منافع همه است». اوباما از عبارت «نسل کشی» استفاده نکرد و ترجیح داد واژه «کشتار» را به کار ببرد. سرژ سرکیسیان، رئیس جمهور ارمنستان اعلام کرد این نسل کشی «تا زمانی که جانشینان امپراتوری عثمانی بر سیاست انکار کامل آن تاکید دارند، ادامه خواهد داشت». سرکیسیان از آنکارا خواست نسل کشی ارامنه را به رسمیت بشناسد و محکوم کند.

فهرست اسامی متهمان کشتار ارمنیان
• محمد طلعت پاشا
از طراحان اصلی قتل‌عام ارمنیان، رهبر حزب اتحاد و ترقیو وزیر کشور(۱۹۱۳ ـ ۱۹۱۷م). او طبق رأی دادگاه نظامی عثمانی به اعدام محکوم شد. وی در ۱۹۲۱ به دست سوقومون تهلیریان به ضرب گلوله از پایدرآمد.
• اسماعیل انور پاشا
از دیگر طراحان اصلی قتل‌عام ارمنیان، عضو کمیتهٔ مرکزی حزب اتحاد و ترقی و وزیر جنگ در ۱۹۱۴م. طبق رأی دادگاه نظامی عثمانی انورپاشا در ۱۹۱۹م به اعدام محکوم شد. او همچنین در ۱۹۲۱م در آسیای مرکزی محکوم به اعدام شناخته شد.
• جمال پاشا
از طراحان اصلی قتل‌عام ارمنیان، عضو کمیتهٔ مرکزی حزب اتحاد و ترقی و وزیر دریاداری و فرماندهٔ ارتش چهارم عثمانی در سوریه در ۱۹۱۴م. وی طبق رأی دادگاه نظامی عثمانی در ۱۹۱۹م به اعدام محکوم شد. وی در ژوئیهٔ ۱۹۲۲م به دست آرداشس گورکیان و پطرس تربوغوسیان، به ضرب گلوله از پا درآمد.
• دکتر ناظم
عضو تشکیلات مخصوص، عضو کمیتهٔ مرکزی حزب اتحاد و ترقی و وزیر آموزش و پرورش عمومی در ۱۹۱۸م. او طبق رأی دادگاه نظامی عثمانی در ۱۹۱۹م به اعدام محکوم و در ۱۹۲۶م به دار آویخته شد.
۲۷ تن دیگر از جنایتکاران محکوم به حبس (با مدت زمان متفاوت) شدند و عدهٔ اندکی نیز به دلیل فقدان مدارک و دلایل کافی تبرئه شدند. این احکام شامل آن تعداد از مجرمان، که به دست انگلیسیها به جزیرهٔ مالتا تبعید شدند، بعدها همین تبعیدشدگان پس از بازگشت، در دوران جمهوری ترکیه، متصدی مقام و منصب در جمهوری ترکیه شدند. محاکمهٔ مسئولان و مقامات محلی و ایالتی حزب اتحاد و ترقی در ۲۱ ،۲۳ و ۲۸ ژوئن ۱۹۱۹م صورت گرفت و حکم دادگاه در این مورد در ۸ ژانویهٔ ۱۹۲۰م صادر شد. طبق این حکم، ۳ تن از ۳۶ متهم به ده سال حبس و بقیه نیز به گذراندن دوره های متفاوتی از حبس محکوم شدند. حکم دادگاهی عاملان کشتار در ترابوزان در ۲۲ مه ۱۹۱۹م صادر شد. طبق رأی دادگاه دو تن از هشت تبهکار، غیاباً، محکوم به اعدام شدند. این دو تن عبارت بودند از: جمال عزمی بیگ، فرماندار ترابوزان و نعیم بیگ، مسئول حزب اتحاد و ترقی در ترابوزان. شش نفر دیگر به سپری کردن دوره‌های متفاوتی در زندان محکوم شدند.

مجمع پیروان مهدی موعود جزوات

پان ترکیسم – کشتار ارامنه

نام

تاریخ

مکان

سازمان دهندگان

قربانی (بعضا تخمینی)

کشتار حمیدیه

۱۸۹۴-۱۸۹۶

امپراطوری عثمانی

سلطان عبدالحمید دوم

۳۰۰۰۰۰

کشتار ارمنی-تاتار

۱۹۰۵-۱۹۰۷

باکو، گنجه (الیزابت پول) نخجوان، شوشی

مسلمانان قفقازی(آذری) و شهروندان ارمنی

۱۰۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ نفر از دو طرف

کشتار آدانا

آوریل ۱۹۰۹

شهر آدانا ترکیه

دولت ترکان جوان

۳۰۰۰۰

نسل کشی ارامنه

آوریل ۱۹۱۵، ۱۹۲۳-۱۹۲۴

امپراطوری عثمانی

دولت ترکان جوان

۱۵۰۰۰۰۰

روزهای سپتامبر

سپتامبر ۱۹۱۸

باکو، جمهوری آذربایجان در زمانی که در تصرف ترکان بود.

اردوی اسلام

۳۰۰۰۰

کشتار شوشی

مارس ۱۹۲۰

شوشی، قره باغ (آن زمان تحت کنترل آذری ها بود)

جمهوری دموکراتیک آذربایجان

۳۰۰۰۰

کشتار سومقاییت

فوریه ۱۹۸۸

سومقاییت، آذربایجان شوروی

ملی گرایان آذربایجان

۱۳۲

قتل عام گنجه

نوامبر ۱۹۸۸

گنجه، آذربایجان شوروی

ملی گرایان آذربایجان

۱۳۰

قتل عام باکو

سال ۱۹۰۵

سال ۱۹۹۰

باکو، اذربایجان شوروی

ملی گرایان آذربایجانی

ارتش مسلمان قفقاز از ترکها و تاتارها، ترک زبانان قفقاز

سال ۱۹۰۵، ۲۰۵ نفر

سال ۱۹۹۹۰، ۹۰نفر

قتل عام ماراقا

آوریل ۱۹۹۲

ماراقا قره باغ، آن زمان تحت کنترل نیروهای آذربایجان بوده است.

نیروهای مسلح آذربایجان

۴۰

تنها در کشتار ارمنی-تاتار تلفات از ۲ طرف بوده است. در باقی موارد ترکها دست به نسل کشی ارامنه زده اند. 

مجمع پیروان مهدی موعود جزوات

پان ترکیسم – سه سردمدار یهودی پان ترکیسم

«لئون کاهون» (Leon Cohen 1841-1900) یک یهودی فرانسوی و یکی از شرق‌شناسانی بود که کتاب وی به نام « مقدمه‌ای بر تاریخ آسیا»، تاثیر شگفت انگیزی در گرایش روشنفکران عثمانی و در کنار آنان، رویکرد شماری از روشنفکران ترک زبان مسلمان قلمروی روسیه به آرمان‌های پان‌تورانیسم داشت. نظریه‌ تاریخی وی درباره‌ میراث کهن ترکان، در پایه‌ریزی نظام فکری جنبش پان‌تورانیسم و پان ترکیسم، از اهمیت زیادی برخوردار است. «ضیا کوک آلپ» که از وی به‌ عنوان پدر پان‌ترکیسم نام‌ برده می‌شود، در نوشته‌های خود به‌ طور آشکار از تاثیر تعیین کننده‌ای که نوشته‌های کاهون بر افکار و آرای او داشته است، یاد می‌کند.

لئون کاهون با برابر گرفتن «تور و تورک» و مصادره‌ تاریخ تورانیان که با ایرانیان از یک ریشه و نژاد هستند به نفع ترکان، توران زمین را که در اسناد کهن به آن «ایران بیرونی» نیز گفته می‌شود، به ‌عنوان سرزمین پدری و وطن اصلی ترکان معرفی می‌کند. وی همچنین با تجلیل از چنگیزخان و امپراتوری مغول، ترکان را فرزندان راستین مغول و میراث‌دار آنان می خواند و تشکیل امپراتوری جهانی ترک را از هر نظر شایسته و در توان این فرزندان (ترکان) برمی‌شمارد.
نوشته‌های کاهون که در پی تحقق هدف سیاسی مورد نظر انگلیس و در رقابت با روسیه است، در واقع یک فراخوان آشکار و فریبنده از ترکان به تلاش و کوشش برای تاسیس یک امپراتوری تورانی- ترک در سرزمین‌های جنوبی قلمروی امپراتوری روسیه از اقیانوس آرام تا دریای سیاه می‌باشد. لئون کاهون، با روشنفکران تجدیدنظر طلب عثمانی در پاریس و استانبول (اسلامبول) ارتباط و مراوده نزدیک داشت. وی بسیاری از آنان را به عضویت لژهای ماسونیک، ازجمله گراندلژ اورلئان فرانسه درآورد. کسانی که بعدها رهبری جنبش ترکان جوان را برعهده گرفتند، همه از اعضای همین لژهای فراماسونری بودند.

«آرمینیوس وامبری» (۱۸۳۲-۱۹۱۳/ Arminius Vambery)، یهودی مجارستانی، یکی دیگر از شرق‌شناسانی بود که به خدمت دولت انگلیس درآمد و در راه پیشبرد سیاست‌های استعماری ان دولت در رقابت با روسیه در آسیا، خدمات ارزنده‌ای انجام داد. وی که استعدادی شگفت‌انگیز در آموختن زبان‌های مختلف داشت، مدتی را در استانبول به فراگیری زبان‌های شرقی گذراند. نامبرده به‌ویژه چندان به زبان‌های فارسی، ترکی و عربی تسلط یافت که این زبان‌ها را به‌خوبی زبان مادری، صحبت می‌کرد و با ادبیات آنها آشنایی کامل داشت.
وامبری پس از آن‌که مدت شش سال در استانبول به‌عنوان مترجم در وزارت خارجه عثمانی، مشغول به کار بود، از سوی دولت انگلیس به ماموریت آسیای مرکزی (خوارزم و ماوراءالنهر) فرستاده شد. وی در سال ۱۸۶۳ میلادی با ظاهر یک فرد مسلمان مومن اهل استامبول و در لباس فقر و درویشی، همراه با کاروان حاجیان بخارایی به این سفر مبادرت ورزید و طی این سفر اطلاعات بسیار حساس و مفیدی از موقعیت جغرافیایی و اوضاع سیاسی و اجتماعی آسیای مرکزی (خوارزم و ماوراءالنهر) و شمال افغانستان و مواضع و استحکامات نظامی روسیه در شرق دریای مازندران فراهم آورد.
وامبری در کتاب خود به نام «سفرهایی به آسیای مرکزی»، ضمن شرح این مسافرت پرماجرا، طرح و نقشه‌ تاسیس یک امپراتوری پان‌ ترکیستی را ترسیم می‌کنند. وی در نوشته‌های بعدی، برای مفهوم بندی امپراتوری «پان تورانی» مورد نظر «طرح‌هایی از آسیای مرکزی» را ارایه می‌نماید.
تا جاییکه می‌نویسد: خاندان عثمانی با ویژگی دودمانی ترکی و داشتن پیوندهای خویشاوندی زبانی، مذهبی و تاریخی، می‌توانست بنیان‌گذار یک امپراتوری بزرگ از سواحل آدریاتیک تا چین باشد. این امپراتوری همچنین می‌توانست بسیار قوی‌تر از امپراتوری رومانف باشد که قهرا از ناهمگون ‌ترین عناصر به‌ وجود آمده بود. آناتولی‌ها، آذربایجانی‌ها، ترکمن‌ها، ازبک‌ها، قرقیزها و تاتارها گروه‌هایی بودند که از پیوندشان [امپراتوری] معظم ترک می‌توانست ظهور کند. در این‌ صورت این امپراتوری بسیار بهتر از ترکیه کنونی قادر بود با رقیب شمالی خود مقابله کند.
نوشته‌های ستایش‌آمیز وامبری درباره میراث کهن ساکنان باستانی آسیای مرکزی (خوارزم و ماوراءالنهر)، یعنی تورانیان و انتساب آن به ترکان که به منظور ترویج و گسترش فکر احیای ملت بزرگ ترک صورت می‌گرفت، در امپراتوری عثمانی با استقبال گرم و گسترده‌ای روبرو گردید. آنگونه که در کنار روشنفکران، صاحب‌منصبان سیاسی و نظامی و حتا برخی از شاهزادگان عثمانی در هوای تجدید عظمت تاریخ، فرهنگ و تمدن گذشته‌ ترکان به حرکت و جنبش برخاستند.
یک سال پس از انتشار کتاب وامبری، یعنی در سال ۱۸۶۵ میلادی، «انجمن عثمانیان نو» در استانبول پایه‌گذاری شد. در این انجمن، افزون بر روشنفکران تجددخواه چون «نامق کمال»، شماری از درباریان عثمانی طرفدار اصلاحات نیز عضویت داشتند. «انجمن عثمانیان نو» با برداشتی ترکی از اسلام که آمیزه‌ای از اسلام‌خواهی و ترک‌گرایی بود، در پی آن بود که با اصلاحاتی در ساختار سیاسی امپراتوری عثمانی و تبدیل آن به یک امپراتوری مشروطه، آن‌ را به نیروی محرکه‌ مناسبی برای دست‌یابی به رویای تاسیس یک امپراتوری بزرگ ترک مبدل سازد. ترویج تفکر انجمن عثمانیان نو و شیوه و هدف اقدامات اصلاحی رهبران این انجمن، سرانجام در اواخر قرن نوزدهم میلادی، به نهضت فکری و اجتماعی فراگیر و غالبی در امپراتوری عثمانی بدل گردید که جنبش ترکان جوان از درون آن برخاست.
وامبری در سال ۱۹۰۱ میلادی، «تئودر هرتسل» بنیان‌گذار نهضت «صهیونیسم» را که در تلاش یافتن راهی برای کوچاندن یهودیان اروپا به سرزمین فلسطین بود به ملاقات «سلطان عبدالحمید دوم» به دربار عثمانی برد. نامبرده از یک‌سو با دربار عثمانی و با شخص سلطان رفاقت می کرد و سلطان عبدالحمید را در اداره امور مشورت می‌داد و از سوی دیگر، رهبران ترکان جوان را که شاگردان وفادار آموزه‌های پان‌ترکی وی بودند، در دشمنی با سلطان ترغیب می‌کرد و برای مصادره‌ قدرت راهنمایی می‌نمود.

«آرتور لوملی دیوید» (Arthur Lumley David)، یک انگلیسی یهودی تبار و یکی از شرق‌شناسانی بود که نوشته‌های وی درباره شکوه و عظمت تاریخ باستانی ترکان و ویژگی‌های زبان ترکی، فکر برپایی ملت بزرگ ترک را در ذهن روشنفکران عثمانی پروراند و مواد و مصالح لازم موردنظر را برای شکل‌گیری اندیشه‌ پان‌ترکیسم فراهم ساخت.
نوشته‌های ترک‌ستایانه‌ این شرق‌شناس، به‌ویژه کتاب‌های «بررسی‌های مقدماتی» و«دستور زبان ترکی» که در پی تبلیغ و اثبات برتری نژادی و زبانی ترکی نسبت به سایر ملل شرق، از جمله اعراب و ایرانیان می‌باشد، به‌ طور آشکار با هدف برانگیختن و شعله‌ور ساختن احساسات ترک گرایی برتری‌جویانه‌ نژادی روشنفکران عثمانی و نخبگان ترک زبان قلمروی روسیه به رشته تحریر درآمده است.
امروز این یقین حاصل است که اکثریت قریب به اتفاق این شرق شناسان در خدمت پیشبرد سیاست‌های استعماری دولت‌های غربی، به‌ویژه دولت انگلیس، در میدان رقابت‌های سلطه‌طلبانه‌ استعماری آن دولت با روسیه در آسیای مرکزی (خوارزم و فرارود) و قفقاز، در طول قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی بودند. هدف اصلی این پژوهش‌ها، همچنان که در این نوشتار از آغاز بر آن تاکید شد، جعل هویتی ترکی برای اقوام ترک‌زبان قلمروی روسیه و برانگیختن احساس همبستگی و وحدت میان ترکان عثمانی و اقوام یاد شده و تبلیغ موجودیت ملت بزرگ ترک، از دریای سیاه تا اقیانوس آرام به‌منظور ایجاد کمربند پان ترکی حایل میان قلمروی روسیه و مناطق نفوذ و متصرفات آسیایی دولت انگلیس، به‌ ویژه حفظ هندوستان از دست اندازی‌های دولت روسیه بود.
نقش و تاثیر دروغ نوشته‌های ترک‌شناسان غربی، به‌ویژه آثار ترک‌ستایانه‌ سه تن از شرق‌شناسان یهودی نامبرده درباره‌ عظمت تمدن و فرهنگ باستانی ترکان و توانمندی‌های زبان ترکی، بر روشنفکران ترک در گرایش آنان به پان ترکیسم برای احیای ملت بزرگ ترک، تنها به قلمروی عثمانی محدود نماند، بلکه همان‌گونه که طراحان سیاست‌های استعماری انگلیس از آغاز انتظار داشتند، این آثار نوشته‌ها بر آرای بسیاری از نخبگان ترک زبان قلمروی روسیه نیز تاثیر مستقیم گذاشت.

منابع:
۱- پیتر هاپکرک ـ بازی بزرگ، عملیات جاسوسی روس و انگلیس در آسیای مرکزی و ایران ـ ترجمه رضا کامشاد ـ نشر نیلوفر ـ تهران ۱۳۷۹
۲- دکتر حمید احمدی ـ قومیت و قوم‌گرایی در ایران / افسانه و واقعیت ـ ر ۳۵۷ ـ نشر نی ـ تهران ۱۳۷۹
۳- گریگوریقیکیان ـ شوروی و جنبش جنگل (یادداشت‌های یک شاهد عینی)ـ به کوشش برزویه دهگان ـ موسسه انتشاراتی نوین ـ چاپ اول ۱۳۶۳٫
۴- پرفسور برنارد لویس ـ ظهور ترکیه نوین ـ ترجمه محسن سبحانی ـ تهران ۱۳۷۲
۵- محمود محمود ـ تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم ـ جلد سوم ـ فصل سی‌و هشتم ـانتشارات اقبال ـ چاپ پنجم .
۶- کاوه بیات ـ ناسیونالیسم ترک و ریشه‌های تاریخی آن ـ ماهنامه نگاه نو ـ شماره ۴ـ دی ماه ۱۳۷۰٫
۷ـ علی‌رضا سلطان‌شاهی ـ پان‌ترکیسم و یهود ـ کیهان هوایی ـ شماره ۱۲۷۴ـ ۲۶ فروردین ۱۳۷۷٫
۸- عبدالله مرادعلی بیگی- خیالبافی پان‌ترکیست‌ها، واقعیت تاریخی! مجله گزارش ـ شماره ۷۵ ـ اردیبهشت ۱۳۷۶٫

مجمع پیروان مهدی موعود جزوات

پان ترکیسم – حکومت خودمختار آذربایجان

حکومت خودمختار آذربایجان

حکومت ملی آذربایجان
آذربایجان میللی حکومتی

۲۱ آذر ۱۳۲۴–۱۹ آذر ۱۳۲۵ ←

پرچم
پایتخت تبریز
زبان‌(ها) ترکی آذربایجانی
دولت دولت سوسیالیستی
نخست‌وزیر
– ۱۹۴۵ سید جعفر پیشه‌وری
تاریخچه
– تأسیس ۲۱ آذر ۱۳۲۴
– انقراض ۱۹ آذر ۱۳۲۵
حکومت خودمختار آذربایجان، با نام رسمی حکومت ملی آذربایجان (به ترکی آذربایجانی: آذربایجان میللی حکومتی ) یک حکومت مورد پشتیبانی اتحاد شوروی بود که در سال‌های ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ در منطقهٔ آذربایجان ایران به پایتختی تبریز توسط فرقه دمکرات آذربایجان به رهبری جعفر پیشه‌وری تشکیل شد. ماجرای تأسیس و نابودی این حکومت به بحران ایران که یکی از سرآغازهای جنگ سرد بود معروف است.
حمایت شوروی از ایجاد این دولت، در چارچوب یک پروژهٔ دقیق برنامه‌ریزی‌شده از سوی شوروی برای اشغال و جدا کردن شمال غربی ایران و ضمیمه کردن آن به شوروی انجام شد. فشارهای شوروی تنها عامل ایجاد جنبش آذربایجان نبود بلکه آذری¬ها ضمن برخورداری از پشتیبانی شوروی، تا حدی به تمرکز برقرار شده در عهد رضاشاه و بی کفایتی، فساد در دولت مرکزی و تبعیض نسبت به این استان واکنش نشان می‌دادند. در نتیجه، پس از اشغال توسط شوروی در ۱۹۴۱ دغدغه‌ای برای هویت در گروههای اجتماعی آذری¬ها برایشان منطقی به نظر می‌رسید. حزب توده با توصیف کردن تفاوت¬هایی که اساساً اجتماعی و منطقه‌ای بودند به عنوان طبقه در آذربایجان تحت حمایت شوروی محبوبیت پیدا کرد و وقتی تاکتیک¬های شوروی تغییری را دیکته کرد، آن چه فرقه دمکرات نامیده شد را با گروهی از هواداران آماده فراهم کرد.
در اوت سال ۱۹۴۱ دول شوروی و انگلیس به بهانه تامین مایحتاج ارتش شوروی ایران را اشغال کردند و رضاشاه را نیز به تبعید فرستادند. اسناد محرمانه‌ای که اکنون پس از پایان قرن در مورد جنگ سرد افشا شده‌است، تشکیل این حکومت را ناشی از دستور مستقیم استالین می‌داند. برای گسترش بخشیدن بیشتر تجزیه‌طلبی در ایران، استالین حکومت دیگری نیز در بخش کوچکی از کردستان ایران به مرکزیت مهاباد تشکیل داد که به جمهوری مهاباد معروف شد. ارتش شوروی در آن زمان به طور کامل از حکومت پیشه‌وری حمایت کرده و حتی مانع از جابه‌جایی ارتش ایران می‌شدند. مدت کمی پس از خروج ارتش شوروی با حرکت ارتش به سمت تبریز در دسامبر ۱۹۴۶، کابینه حکومت به شوروی متواری شد.
شوروی‌ها برای انجام پروژه خود در سال ۱۹۴۴ محمد پیشه‌وری را به عنوان رهبر یک حکومت محلی برگزیدند و برای او شاخه‌ای از حزب توده ترتیب دادند که حزب دموکراتیک آذربایجان نامیده‌شد.
حرکت بعدی شوروی‌ها در سال ۱۹۴۵ انجام شد و آن حمله نیروهای کمونیست شوروی به یک مرکز کشاورزی در میانه بود. شوروی‌ها در آن‌جا سربازان ایرانی را خلع سلاح کردند. پس از آن شوروی‌ها همین کار را در دیگر نقاط آذربایجان نیز ادامه دادند. در منطقهٔ دریاچه ارومیه نیروهای پیشه‌وری که از ارمنی‌ها، آشوری‌ها و کردهای کمونیست تشکیل می‌شد در جنگ خود در برابر مقاومت مردم ایرانی شیعه منطقه موفق نبودند و شوروی گروه نظامی تمرین‌دیده‌ای را برای سرکوب ایرانیان به ارومیه فرستاد.
در اردبیل ایل شاهسون برای جنگ با نیروهای پیشه‌وری به کمک ژاندارمری ایران آمد و روس‌ها که پیش از این سعی می‌کردند برای مخفی ماندن برنامه‌شان در سطح جهانی بیشتر از نیروهای آشوری، ارمنی و غیره استفاده کنند این بار ناچار شدند خودشان برای سکوب ایرانیان وارد صحنه بشوند.[۱]
حکومت شوروی‌ها در شمال غربی ایران از طریق فرقه پیشه‌وری یک سال دوام آورد. آن‌ها در این یک سال در آغاز برای جلب مردم، اصلاحاتی اقتصادی انجام دادند از جمله تقسیم زمین میان کشاورزان. ولی پس از این‌که این اقدامات در جلب حمایت مردمی آذربایجانیان شکست خورد، سیاست این فرقه نیز عوض شد و این بار برای جلب حمایت زمینداران ضد کمونیست به همکاری با آن‌ها پرداخت.
فرقه دموکرات ناچار شد برای جلب مردم بیسواد در منطقه خود را به عنوان یک حزب ملی‌گرای ایرانی معرفی کند که قرار است حکومت ضد ایرانی را در تهران براندازد و یک حکومت ایران‌دوستانه و دموکراتیک در تهران برقرار کند. گروهی از مردم عامی با این شعارها جذب این فرقه شدند. ولی باسوادان منطقه که از نقشه شوروی آگاه بودند دست به مقاومت زدند. طی آن یک سال میان ملی‌گرایان ایرانی آذربایجانی و نیروهای فرقه دموکرات درگیری‌های خونینی رخ داد. در نتیجه نارضایتی مردم آذربایجان از حکومت فرقه پیشه‌وری در آن یک سال، صد هزار نفر از آذربایجان مهاجرت کردند.
پس از شکست خوردن پروژه روس‌ها و رها ساختن پیشه‌وری ارتش ایران به منطقه بازگشت و با استقبال بسیار پرشور مردم آذربایجان روبه‌رو شد. کریستوفر سایکس که خود شاهد ماجرا بوده می‌نویسد: «به جز در فرانسه سال ۱۹۴۴، در هیچ جای دیگر چنین شور و شوقی را در مردم ندیده بودم.»
نقل‌قول‌ها
از پروفسور سوایتوسکی
مشخص شد که ایده‌های شوروی در مورد ایران نارس بودند. مسئله آذربایجان ایران تبدیل به یکی از کشمکش‌های جنگ سرد شده بود، و بیشتر به خاطر فشار دول غربی شوروی ناچار شد که خاک ایران را در سال ۱۹۴۶ ترک کند. دولت مستقل به سرعت سقوط کرد و اعضای فرقه دمکرات از ترس انتقام به شوروی پناهنده شدند. در تبریز همان مردمی که فرقه را تشویق کردند، به استقبال ارتش ایران رفتند و دانش‌آموزان کتاب‌های درسی را که به زبان مادریشان نوشته شده‌بود به طور آشکار به آتش کشیدند. توده‌های مردم به وضوح برای حتی یک حکومت خودمختار محلی نیز آمادگی نداشتند چه برسد به جدایی.
از پروفسور گری هس
در ۱۱ دسامبر نیروهای ایرانی وارد تبریز شدند و دولت پیشه‌وری به سرعت سقوط کرد. در واقع آذربایجانیان به طور کامل از نیروهای ایران استقبال کردند و قویاً تهران را به مسکو ترجیح دادند. احتمالاً عقب‌نشینی شوروی از آذربایجان ایران می‌تواند به چند دلیل زیر باشد: فهمیدن این مطلب که احساسات استقلال‌طلبانه اغراق شده‌بودند و اینکه قراردادهای نفتی را در درازمدت به نفع بیشتر خود می‌دید.
سرانجام
با فرمان پادشاه ایران محمد رضا پهلوی، ارتش شاهنشاهی به سمت آذربایجان حرکت کرد. پیش از رسیدن ارتش به آذربایجان، مردم آذربایجان بسیاری از عوامل فرقه را دستگیر کردند و بقیه اعضای فرقه به اتحاد جماهیر شوروی گریختند. بنابراین ارتش که از حمایت مردمی نیز برخوردار بود، در روز ۲۱ آذر سال ۱۳۲۵ وارد تبریز شد و حکومت خودسرانه پیشه وری برچیده شد. این روز به نام روز نجات آذربایجان نامگذاری شد. بسیاری از رهبران فرقه از جمله پیشه‌وری به شوروی پناهنده شدند. پیشه‌وری که هیچ‌گاه اعتماد کامل استالین را کسب نکرده‌بود چند ماه بعد در یک تصادف رانندگی در باکو درگذشت. باید دانست که اسناد برجا مانده از آن زمان نشان می‌دهد پیشه‌وری در پیوند با شوروی بسیار فروتنانه برخورد می‌کرد. برای نمونه تلگراف آقای پیشه‌وری به میرجعفر نخستین دبیر حزب کمونیست در آذربایجان شوروی: «پدر عزیز و مهربانم، آقای جعفر باقراُف مردم آذربایجان جنوبی! که بی‌گمان بخشی از آذربایجان شمال هستند، مانند همگی مردم جهان چشم امید خود را به مردم بزرگوار و دولت اتحاد جماهیر شوروی دوخته‌اند» در مورد پیامدهای انسانی سقوط حکومت خودمختار دو دیدگاه وجود دارد، منابع حزب توده و طرفداران فرقه از هزاران نفر کشته و آواره یاد کرده‌اند. جمیل حسنلی (عضو آکادمی ملی علوم آذربایجان)، می‌نویسد «در اوضاع نا به سامان پس از فروپاشی هزاران نفر از هواداران فرقه کشته و زندانی شدند و نزدیک به ده هزار نفر به آنسوی مرز گریختند». در صورتی که بنا به نظر حمید احمدی (دانشیار علوم سیاسی دانشگاه تهران)، بسیاری از این اظهارات مبتنی بر داده‌های مستند و تاریخی نیست، اما به دلایل سیاسی و استراتژیک یعنی به منظور بسیج احساسات افراد متعلق به گروهای قومی بیان می‌شود. اسناد سفارت آمریکا تعداد کشته شدگان در حملات عوام به طرفداران فرقه را که در فاصله ورود ارتش به تبریز پیش آمده بود ۴۲۱ نفر اعلام کرده‌اند. منابع دولت ایران از ۲۰ نفر اعدام و روزنامه‌های آن زمان از عددهایی در حدود ۲۰۰ نفر کشته یاد می‌کنند. در تبریز پس از گریختن اعضای فرقه دموکرات به باکو و شوروی، جشن‌هایی برگزار شد.