چه کسی عمل غیر اخلاقی انجام داده است ؟

چندی است یکی از اعضای شواری شهر به واسطه ی رایی که در موردانتخاب شهردار تهران به صندوق اخذ رای انداخته است موضوعی نسبتا چالش برانگیز برای طیف های سیاسی شده و هر کدام دیگری را به بی اخلاقی ، دیکتارتور بودن و …. منسوب می کنند ولی باید این را فارق از نگاه سیاسی که اصلا خود را دارای آن نمی دانم نیز بررسی نماییم اولا باید مشخص شود که اخلاق یعنی چه ؟ دیکتاتوری یعنی چه ؟ یعنی هرکدام چه معنایی می دهند و گویندگان آن ها نیز از بیان این الفاظ به چه چیز می خواهند برسند در معنایی واژه اخلاق علماء بحث های مفصلی داشته اند که اهل فن به خوبی از آنان آگاه هستند. ولی در میان عوام نیز این بحث وجود داردو در محاورات کرارا شندیده می شود که فلان عمل اخلاقی بود یا فلان عمل دور از اخلاق است یعنی آنچه واقعیت است اینکه توده ی مردم از اخلاق یک تصور نزدیک به هم دارند یعدی از اخلاق گرایی و آنچه به عنوان خلق حسن مورد تائید اسلام عزیز است چیز جز وفای به عهد نیست برای اثبات این مدعا می توان به آیاتی مانند آیه اول سوره مبارکه مائده اشاره کرد که می فرماید « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ»«اى کسانى که ایمان آورده‏اید به قراردادها[ى خود] وفا کنید »
شدت نفوذ اینگونه از آیات و روایات به عهدی است که تمامی فقه ما را تحت تاثیر قرار داده است ولی باید گفت بیشترین عهدی که در قرآن کریم مورد تاکید است عهد با خداست یعنی انسان اول مکلف است که با عهد و میثاق خود با خداوند پایبند باشد و بعد هر عهد و پیمانی که مخالف آن نیست را بپذیرد و انجام دهد که این مطلب در قانون نیز جای دارد یعنی کسانی که قراردادی را منعقد می کنند اگر این قرارداد خلاف شرع باشد و حتی خلاف قانون باشد که میثاقی بالادستی به حساب می آید باطل است. حال باید سوال کرد اگر کسی در حزب یا گروهی عضویت داشته باشد آیا باید به دلیل عضویت در یک و حزب و جناح باید تعهدات خود را نسبت به خداوند که تعهدی از انسان مبنی بر عدم پرستش نفس و شیطان گرفته است و انسان را مکلف کرده که فقط او را بپرستد یعنی در تمامی شئون زندگی او را حاکم ببیند و برخلاف وجدان و قیام بینه حکم نکند را رها نماید و به تعهد حزبی پایبند باشد یعنی انسان باید تعهد بالا دستی را فراموش کند و به تعهد فرودستی پایبند باشد ؟ آیا کسانی که این فرد سیاسی را در لیست خود جای دادند به تشخیص او معتقد نبودند ؟ آیا احزاب ما فقط عروسک خیمه شب بازی می خواهند ؟ مگر نه این است که اصولگرا و اصلاح طلب هر دو در پی اعتلای ایران اسلامی هستند پس چگونه است وقتی شخصی که تا دیروز کارشناس و صاحب نظر بوده و در لیست هم جای داشته امروز نباید حق اظهار نظر داشته باشد ؟ شاید کسانی بگویند این فرد به دلیل بودن در لیست فلان دسته رای آورده است .بازهم چیزی عوض نمی شود فلان دسته جز این حکومت است و برای این نظام کار می کند ،کسی را هم وارد شورا کرده است این فرد اتفاقا باید بنا بر مرام نامه این جریانات که حتما پیشبردن کشور هم در آن ذکر شده است و جزء اهداف است باید که کسی رای دهد که به نفع کشور تشخیص می دهد.
ناشکیبی از کسانی که عمر خود را در عرصه سیاست صرف کرده اند بسیار بعد است و در ضمن حتما باعث شکست و سرخوردگی در میان کسانی خواهد شد که از ایشان دفاع می کنند نتیجه این ناشکیبی ها ایجاد فتنه ی ۸۸ بود که شاید اگر طرف شکست خورده با تامل بیشتری حرکت می کرد و موجب نمی شد که آشوب های خیابانی پدید آید به احتمالی امروز در مسند ریاست جمهوری می نشست ولی صد حیف که درود ها بر صدای مخلف چیزی جز شعار نیست .

حجت الاسلام ملاامینی

می توان اینطور هم نگاه کرد

بسم الله الرحمن الرحیم
می توان اینطور هم نگاه کرد
تحولات چند ماهه در مصر که از یک انقلاب بر ضد دیکتاتوری آغاز می شود و می توان آن را یکی از نقاط اوج موج بیداری اسلامی نامید در حالی که هنوز دوساله نشده است و دولت آن نیز نتوانست جشن یکسالگی خود را برگزار کند دچرا بحرانی فرا گیر شده و باعث گردیده که این جامعه ی کهن و دارای تمدن دچار انشقاق شود و جنایاتی کم سابقه در میان مردمی که افرادی تند خو و خشن نیز به حساب نمی آیند شکل بگیرد . این در حالی است که رییس جمهور برکنار شده یعنی محمد مرسی منتخب حزبی اسلامی است که نه تنها یک حزب بلکه یک جنبش به اسلامی با سطوح فعالیت کتنوع به حساب می آید یعنی جنبش اخوان المسلمین ،این جنبش که دارای سابقه ای بیش از هشتادسال است پس از مبارزات و مشقات فراوان توانست حکومت را در دست بگیرد و به حکومت نظامیان برای مدت یکسال پایان دهد ولی این مدت بیش یکسال به طول نیجامید اگر این تحولات را از بعد ژئوپولوتیک و تحلیل سیاسی مورد مداقه قرار دهیم شاید بتوان به عدم کفایت فردی محمد مرسی و نیز پشته پا زدن به دوستان مورد اعتماد و روی آوردن به دوستان تازه ای اشاره کرد که در موقعیت حساس حمایت لازم را او جریان اخوان و نیز از دولت مرسی انجام ندادند و یا می توان گفت مرسی باید برای اداره ی انقلاب ساختارهای جدیدی را نعریف می کرد و از بند دیوانسالاری نامبارک خود را می رهاند ولی ما در این گفتار سر آن نداریم که به این ابعاد بپردازیم و اصلا خود را محق به ورود دراینگونه عرصه ها نمی دانیم ولی نکته مورد بحث و اشاره ما این است که انقلاب اسلامی ایران در حالی به انجام رسید که ما هیچکدام از ساختارهای سازمانی اخوان المسلمین را نداشتیم ولی توانستیم درمدت جنگ تحمیلی و چالشهای بسیار پیچیده با حفظ خطوط اصلی انقلاب به پیشرفتهایی دست پیدا کنیم که بسیاری از مردم داخل و خارج انتظار وقوع آنها را نداشتند . این درحالی است که هم ما وهم جنبش اخوان المسلمین هر دو به اسلام سیاسی معتقد هستیم ولی ما به اسلام سیاسی شیعه و ایشان به اسلام سیاسی سنی . پس چگونه است که عملکردها و نتایج در این مقیاس فاحش با یکدیگر متفاوت است .ممکن است عده ای در جواب بگویند ما همان نقاط ضعفی که در بالا برای اداره ی انقلاب توسط جبش اخوان مطرح شده را نداشتیم البته می توان این جواب را به عنوان جوابی منطقی البته با نگرش مادی به صورت صرف پذیرفت، لیکن می توان به این مسئله به طور دیگری هم نگاه کرد و آن عنصر چیزی جز وجود رهبر الهی و واعتقاد به منجی آخر الزمان نیست امامی که هدایت ما را بر خود فرض می داند و اشتباهات کسانی را که عنوان نواب عام خود منصوب کرده است را تصحیح کند و تا جای ممکن، حتی مانع اشتاباهات ایشان شود. مانند تصحیح فتوای شیخ مفید (ره) در مورد دفن زن مرده در حالی که فرزند زنده در شکم داشت و یا فتوایی که میزرا بزرگ (ره) در مورد تحریم تنباکو . اگر به این وقایع درست نگاه کنیم درخواهیم یافت که این عنصر یعنی نبود هدایت والهامات امام معصوم(ع) حلقه ی گمشده ی بسیاری از تحولات منطقه است که شاید نتوان آن را در مجامع عمومی و برای کسانی که با این مفاهیم غریبه هستند تشریح کرد ولی در جامعه ی ولایی ما که اداره ی پر افتخار دفاع مقدس را در کارنامه دارد ونیز در بسیاری از موارد قاطعیت در سخنان رهبر فقید انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) را دیده است و نیز تجربه ی اقتدار و صلابت کلام رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (مدظله العالی )را دارد این مسئله قابل باور است ، برای نمونه می توان به حضور حماسی مردم در انتخابات اخیر ریاست جمهوری اشاره کرد که ایشان قبل از انتخابات با اطمینان کامل فرمودند که حضور در انتخابات پر شور خواهد بود . زیرا بیان چنین سخنی برای سیاستمداری درسطح ایشان اگر با عدم وقوع همراه می شد دارای پیامدهای فاجعه باری می بود لیکن ایشان بدون هیچگونه تزلزل این سخن را بیان می کردند در حالی که این اطمینان در قلب بسیاری از دوستداران نظام نیز نبود . البته مقصود از بیان این سخنان غلو یا تملق گویی از شخص یا گروهی نیست بلکه بیان این واقعیت مد نظراست که امام زمان (روحی و اروح العالمین لتراب مقدمه الفده )فرمودند :« ما بر همه اعمال و اخبار و احوال شما آگاهیم. هیچ امری از اوضاع و احوال تان بر ما پوشیده نمی ماند. ما در هیچ شرایطی از رسیدگی بر وضع شما کوتاهی نکرده همواره به یادتان هستیم اگر غیر این بود مصیبت ها و مشکلات پی در پی شما را در میان می گرفت و دشمنان شما را نابود می ساختند» که برای بیان جمله ی آخر می توان به واقعه قحطی بزرگ پس از جنگ جهانی اول اشاره کرد که شوروی از شمال و انگلیس از جنوب قصد داشتند تا نسل ایرانی و شیعه را منقرض کنند ولی آن توطئه ی شوم به فضل پروردگار و انفاس قدسی امام عصر (ارواحنا له الفده ) خنثی شد .

ما ناراحت می شویم !!

بسم الله الرّحمن الرّحیم
ما ناراحت می شویم!!
با آمدن ماه مبارک رمضان و حال و حوال خوش این ماه مبارک که همیشه برای ما ایرانیان همراه بوده با سفره های سحر و افطار ،بوی شبهای قدر ، افطاری دادن و… پخش ربنای استاد شجریان نیز جایگاهی داشته است اما چند سالی است که این قطعه ی هنری و خاطره انگیز به دلایلی از رسانه پخش نمی شود گذشته از دلایل عدم پخش این قطعه از رسانه ملی که موضوع این نوشتار نیز نیست ، هرساله باآمدن ماه مبارک رمضان این داغ عظیم برای عده ای از مردم تازه می شود که ای وای ربنای استاد پخش نشد پس ماه رمضان ماه رمضان نمی شود و کلی گله و شکایت و مربوط کردن این مسئله به مقوله های پیچیده ی سیاسی وغیره سیاسی . چند وقت پیش هم نامه ای میان آقایان علیرضا افتخاری و شجریان رد و بدل شده بود که با تاسف فراوان استاد شجریان با زبان تمسخر وکنایه پاسخ آقای افتخاری داده بودند از این نیز که بگذریم باید گفت این مقدار ناراحتی که به یکباره غلیان وفوران می کند جای بسی تعجب دارد البته این دوستان که با این آب و تاب نارحت می شوند حتما در جاهای دیگر هم همین طور هستند مثلا وقتی عده ای با دفن شهدا در دانشگاه ها مخالفت می کنند هم حتما ناراحت می شوند و یا وقتی که عده ای تکیه ها را در جریان آشوب های خیابانی سال ۸۸ به آتش می کشند هم ناراحت می شوند و یا وقتی روسای جمهور آمریکا ما را محور شرارت می خوانند هم نارحت می شوند ویا وقتی هواپیمای مسافربری ما را بر روی خلیج فارس می زنند هم ناراحت می شوند .(معذرت می خواهم یادم نبود هواپیما می خواست خودش را به ناو بزند و او را غرق کند اصلا از دارندگان زندان های اوغریب و گوانتانامو این کارها بعید است ،ببخشید ) شاید هم عکس این جریان صادق است یعنی وقتی اتفاقات بالا می افتد اصلا ناراحت نمی شوند که معمولا از دوستانی که نسبت به عدم پخش یک قطعه ی هنری خاطره انگیز بسیار ناراحت می شوند کمترین در اینگونه موارد نارحتی دیده نمی شود، یعنی نارحت نمی شوند که چرا مثلا به قهرمانان ملی و میهنی یعنی شهدایی که هشت سال یعنی که به اندازه زمان دو جنگ جهانی طول کشید و اتفاقا بعد چند قرن یک وجب از خاک ایران عزیز هم جدا نشد توهین بشود و یا به آرمانهای آنها و در مقابل نارحت می شوند اگر به فرزند یک شهید یا جانباز سهمیه ای نه به پاداش بلکه به رسم قدر شناسی اعطاء شود عجیب است ! راستی یک سوال خارج از موضوع از دوستان و آن هم اینکه چطور می شود فردی که با قران خواندن در رادیوی جمهوری اسلامی صاحب عنوان شده امروز با خواننده های لس آنجلسی عکس یادگاری می گیرد. از اینها بگذریم این ایران ،ایران که فریاد وطن دوستی عده ای از دوستان شده آیا در دوران دفاع مقدس که ایران مورد هجمه ی غرب و شرق بود آنچنان به گوش نمی رسید تا در عمل تبلور نداشت .آیا انگلیس یک سر ماجرای حمله صدام به ایران نبود ؟ چطور است این استاد عزیز در پارتی شبکه ی bbc شرکت می کند ولی ما وطن دوستان ناراحت نمی شویم ؟ یعنی نمی گوییم استاد موسقی حال حاضر، قاری قرآن سابق، وطن دوست عاشق کورش وداریوش و اساطیر ایران زمین چرا با دشمنانی که نمی خواستند ایران و ایرانی باشد اینقدر گرم گرفته ای ؟ سوال نمی کنیم چون نارحت نمی شویم .اصلا اهمیتی ندارد که چه کسی با دوست ما دوست است و چه کسی با دشمن ما دشمن . ولی خیلی ناراحت می شویم که چرا ربنای شجریان پخش نمی شود . ماجرای غریبی است .

عاشورا مسئله نوسازی اجتماعی

نچه در این کوتاه سخن مورد توجه است نگاهی به امام حاضر حجت بن الحسن العسگری (عج) و اینکه او نیز مانند جدش امام حسین (ع) برای اصلا ح امور امت اسلا م و تمام بشریت قیام خواهد کرد.امام مهدی (روحی فداه) آخرین امام از سلا له پاک نبوی است که ذخیره خداوندی برای اصلا ح امور است لیکن توجه به زمینه سازی برای ظهور آن منجی واپسین امری است که کمتر مورد عنایت طبقات مختلف جامعه اسلا می قرار می گیرد درواقع ما موقعیت خود را نسبت به امام زمان (عج) خود تعیین نکرده ایم هنوز متوجه این اصل نشده ایم که باید دشمن جدید را مورد بررسی قرار دهیم دشمنی که با سلا ح روز به جنگ عقیده مهدوی آمده است و هدفی جز تخریب دونگاه عمده تفکر ناب اسلا می ندارد.
این تفکرات عبارتند از:
۱) نگاه سرخ حسینی:
امام حسین (ع) می فرمایند: خروج نکردم جز برای اصلا ح امور امت جدم و عمل به سیره جدم و پدرم همانطور که در شعاعی از این دیدگاه محرز است نگاه امام نگاهی مصلح گونه به دردهای اجتماعی است که این اصلا ح و جهد به سلم به صورت نظامی و جنگ با ادوات حرب دوران آن امام معصوم (ع) بروز می کند و شیعیان آن حضرت به حقیقت با درک صحیح وضعیتی که در آن بوده اند و اعتقاد راسخ به دیدگاه سرخ حسینی، جان خود را در طبق اخلا ص نهادند وتبعیت از امر مولی نمودند آنچه در این راستا بسیار مهم است بی ارزش انگاشتن جان، مال فرزندان و… برای حفظ و حراست از کیان دین مبین و شریعت ناب محمدی (ص) است که به شهادت تاریخ موفق نیز بوده است و باعث ایجاد قیام هایی بعد از حماسه کربلا شده است مانند قیام توابین، قیام مدینه و قیام مختار ثقفی و… هم اکنون نیز حرکت حسینی سرمشق برای سایر آزادی خواهان است یا به اصطلا ح امروزی این قیام ریل گذاری برای انجام قیام های بعدی توسط اشخاص دیگر گردد. البته این مسئله قابل انکار نیست که قیام های انجام شده از لحاظ شکل و محتوی بسیار با قیام حضرت سیدالشهداء تفاوت داشتند.
داشتند که امام (ع) سرمشق است و دیگران باید سعی کنند مانند سرمشقی کار خود را انجام دهند که البته همیشه مانند سرمشق نمی شوند و شاید نزدیک آن هم نشود. در هر صورت قیام حسینی بهترین نمونه برای تحقق و اعتلا ی آزادی نوع بشر از سلطه جباران و مستکبران بود و همین مسئله دشمن را به هراس می اندازد زیرا اگر ما درمسیری که حسین بن علی (ع) به ما می نمایاند گام برداریم آزادی خود را به هیچ چیز نخواهیم فروخت و لذا هیچ جبار ی قدرت استیلا بر جامعه ما را نخواهد داشت و این خود عین اصل امر به معروف و نهی از منکر است که تنها راه اصلا ح نوسازی اجتماعی است و به قول معصوم (ع) اگر این فریضه به فراموشی سپرده شود ناشایستگان جامعه بر خوبان آنها مسلط می شوند و اگر خوبان دعا کنند دعایشان مستجاب نمی شود.
باتامل در این زاویه به نظر می رسد آنچه برای اصلا ح جامعه اهمیت حیاتی دارد عامل بودن یکایک افراد جامعه است هم به صورت اصلا ح فرد و هم جمعی که با یکدیگر ارتباط ناگسستنی و تنگاتنگی دارند و بهترین شاهد بر این مدعا سخن امام امت (ره) است که به درستی فرمودند شما خود را اصلا ح کنید جامعه اصلا ح می شود و آنچه موجب ترس دشمن از اسلا م و اصول حسینی می شود نوع تفکری است که حسین بن علی (ع) داشت امام حسین (ع) در خطبه روز عاشورا سپاهیان عمربن سعد را به تفکر و تدبر فرامی خواند این جنبه تفکر حسینی است که مردم را به تدبر فرامی خواند و مردمی که تدبر کنند مطالبه گر می شوند و زمانی که مردم مطالبه گر شدند هرگز جابرین و مستبدین نمی توانند بر آنها حکومت کنند.
۲) نگاه سبز مهدوی:
دیگر عمود استواری که دشمن را از تفکرات اسلا می به هراس می اندازد نگاه غایت گرایانه مهدوی است. این نگاه سبز که جهان را پیش روی جامعه انسانی سبز جلوه می دهد و نه مانند نگاه مدرنیسم و پست مدرنیسم که فقط روابط را بر پای نزاع و خصومت معنا می کنند.دیدگاه سبز مهدوی نگاهی به جهان از سر عطوفت و مهرورزی است یعنی رعایت دکترین اسلا م ناب در تمامی شئون اجتماعی اعم از مسائل سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و… برای نمونه، اسلا م در حوزه نظام اقتصادی راهکارهایی ارائه کرده است نظیر اینکه ربا را حرام نموده، خمس و زکات را برای تعدیل وضعیت اقتصادی و نیز برای حفظ تعادل در معیشت جامعه واجب نموده است مصارف هرکدام را به صورت مجزا بیان کرده است.
اگر ما جامعه ای داشته باشیم که تقوا در آن فضیلت معنا شود و دانش عامل تعامل میان افراد شود و دانشمندان هدایت امور جامعه را دردست گیرند می توان تصور کرد که ما با چگونه جامعه ای روبرو خواهیم بود پس عمل به دکترین اسلا م و نگاه غایت گرایانه مهدوی دشمن را به هراس می اندازد و اکنون که بعضی ها بر طبل جدایی دین از سیاست و شئون اجتماعی می زنند زمانی که ما دین را مثله نموده و قسمت هایی را که برای اداره جامعه به عنوان راهکار بیان شده است را کنار بگذاریم درواقع اصل و پایه دین را کنار گذاشته ایم زیرا دین آمده است تا ما به طریق آن سعادت دنیوی و اخروی خود را تامین کنیم ولی همانگونه که در آغاز سخن اشاره شد، بسیاری از ما هنوز این مسئله ای را که باید برای به تحقق پیوستن قیام مهدی موعود (عج) تلا ش کنیم و مقتضای دشمن روز و چگونگی مبارزه با آن را آموزش ببینیم احساس نکرده ایم واقعیت اینست امروز دشمنان سابق با آن شکل و شمایل وجود ندارند حرب آنها متفاوت شده است ولی اصل دشمنی پابرجاست همانگونه که در مورد سفیانی که از دشمنان امام زمان (عج) است می گویند ممکن است از نوادگان ابوسفیان آن دشمن دیرینه اسلا م باشد و شاید هم نباشد ولی حد مسلم آن است که این شخص همان تفکرات ابوسفیانی و همان تکبر فرعون گونه را دارد سایر دشمنان اسلا م مانند صهیونیسم نیز از این قاعده مستثنی نیستند یعنی اینها شمر و خولی های دوران ما هستند ولی نه با شمشیر و سلا ح بلکه با تفکر وارد میدان شده اند البته هرجا هم که بتوانند از کشتن ،غارت گری و اعمال این چنین روی گردان نیستند ولی بیشتر توان خود را برای آسیب رسانی عقیدتی و ایجاد ناتوی فرهنگی گذاشته اند پس بر ما مسلمانان امروز واجب است که امام زمان (عج) خود را بشناسیم با بصیرتی بالا پای در لگام جهادی بگذاریم که دشمن نمی خواهد امروز گسترش نهضت کتابخوانی و وسعت بخشیدن به نهضت نرم افزاری و جنبش تولید علم وظیفه ای است که برای هر مسلمانی حکم جهاد را دارد.

در تمامی جوامع اتفاق می افتد ولی

بسم الله الرّحمن الرّحیم
در تمامی جوامع اتفاق می افتد ولی
افرادی که یک جامعه ی انسانی را تشکیل می دهند افرادی هستند با مشترکات فراوان که همین مشترکات موجب شده تا بتوانند به دور یکدیگر جمع شوند و اصلا همین مشترکات است که پایه ی اصلی قوانین این جوامع را تشکیل می دهد و اهداف کلی را مشخص می کند کشورهایی که در این اهداف وآرمانها با یکدیگر اختلاف دارند و در نتیجه دارای منافع متضاد هستند به نحوی دشمن به حساب می آیند و از همین روست که می خواهند این ارزشها و مشترکات یکدیگر را ازمیان ببرند تا بتوانند بر خصم توفق پیدا کنند جامعه ای که ما اکنون در آن زندگی می کنیم از دو عنصر اصلی ملیت و دین تشکیل شده که تمامی منافع و اهداف ما نیز در قالب این دو مولفه تعریف شده است و همین دو عامل برای ما مسائلی مانند دفاع از آرمان فلسطین و ضدیت با نظام سلطه را در پی داشته است ولی آنچه در تمامی جوامع اتفاق می افتد و در جامعه ما نیز همچنین است حرکت شخص یا اشخاصی ضد این منافع و عوامل همگرایی است همانطور که عرض شد دین یکی از عوامل همگرایی ملت ایران است و چون دین در ایران دارای قرائتی خاص است که حاصل آن رویارویی با سلطه گران می باشد عده ای کثیری در سدد تخریب این نگرش دینی می باشند یعنی در صورت امکان حذف دین از صحنه و یا تبدیل آن به عنصری بی خاصیت . دین اسلام اصلی دارد به نام امر وبه معروف و نهی از منکر که در سطحی این امر به معروف فقط منحصر می شود به منزجر بودن در قلب، چندی است یکی از بازیگران زن ایرانی در فیلم های مبتذل غربی ایفای نقش می کند که یکی از تبعات این کار ضربه زدن به بنیان های فکری و اعتقادی مردم این کشور است یعنی این فرد یا افرادی مانند او در هر سطح یکی از دو رکن این جامعه که موجب همگرایی و عبور از شرایط سخت برای این کشور است را مورد خدشه قرار می دهند همانطور که بیان شد در تمامی جوامع چنین افرادی یافت می شوند ولی آنچه مهم است بازخوردهایی این مسئله است که در مواردی جلب نظر می کند در بخش نظرات آثار منتشر شده از این بازیگر تعداد قابل توجه ی از افراد سخنانی با مضمون تائید و تشویق این شخص بیان کرده بودند ، که این گونه اظهار نظرهای جای تعجب دارد آنچه در مجامع روایی ما مطرح است، کسی که رضایت بر گناهی داشته باشد مانند فاعل آن است . مثلا در مورد تفسیر کلمه «ثارالله» منقول است که خداوند ۷۰۰۰۰ نفر را در ازای خون یحیی پیامبر(ع) کشت افرادی که یحیی را نمی شناختند ولی در دل راضی بودند که فردی مانند او کشته شود پس در همه جا اتفاق می افتد که فردی خلاف جهت آب شنا کند ولی کمتر اتفاق می افتد که عملی منافی عفت که سست کننده ی بنیان های ملی و مذهبی جامعه باشد اینگونه مورد تائید برخی قرار گیرد و این همان نکته ای است که باید مورد توجه قرار بگیرد چگونه ممکن است کار غلط کسی اینگونه مورد ستایش قرار بگیرد؟ اصلا این تفکر روشنفکر مابانه از کجا ایجاد می شود ؟چگونه است که رفتار های خلاف عرف و خلاف و شرع اینگونه جا باز می کند ؟ چگونه است که همین بازیگر برای یک هدف ظاهرا خوب مانند اهدای سلول های بنیادی نیز گام بر می دارد ؟ یعنی اهدای سلول کاری انسانی است ولی حفظ ارزشهایی که خود هزاران تن از بهترین مردمان این سرزمین برای آن بر زمین ریخته شده اهمیتی از جنبه ی انسانی ندارد ؟ می خواهم بگوییم اصلا نمی توان حوزه ی فردی و اجتماعی را با دیواری آهنین از یکدیگر جدا کرد هر کار فردی، که حاصل آن ضربه زدن به اجتماع باشد قطعا اجتماعی است وقتی افرادی که نماینده بخشی از فرهنگ کشوری با این سابقه ی تمدنی هستند در فیلم های پورنو ایفای نقش می کنند حتما یک کار فردی نکرده اند زیرا عمل آنها در سایر مجامع به عنوان پشیمانی بخشی از ملت نسبت به راهی که رفته است تلقی می شود . فراموش شدن اصل امر به معروف و نهی از منکر دارای تبعاتی است که شاید یکی از آن تبعات بدون سپر ماندن جامعه در مقابل هجمه های فرهنگی باشد مدتی است موج جدید از بی بد وباری در فضای شبکه های اجتماعی ایجاد شده است و جالب ایجاست که در آن مورد هم حتی صفحه هایی که دارای محتوای مورد نظر هم نیستند و فقط نام آن جریان را دارند مورد تائید بسیاری قرار گرفته اند توجیه در بسیاری از موارد نیز این است که مثلا عمل زنا و یا عریان کردن خود و قرار دادن عکس آن در فضای مجازی جزء حوزه ی شخصی هر کس است در حالی که فضای مجازی که در دسترس بسیاری از افراد جامعه قرار دارد حوزه شخصی به حساب نمی آید .به بیان دیگر با ژست های روشنفکری در پی این هستند که گناه و فسق علنی را یکی از رفتارهای فردی قلمداد کنند که به خود شخص مربوط است شاید بتوان این رفتار را مباهات به فسق نیز نامید . نتیجه این نگاه روشنفکر مابانه حذف امر به معروف ونهی از منکر است یعنی رسیدن به اسلامی آمریکایی اسلامی که در حوزه اجتماع حرفی برای گفتن ندارد و در نمازی خالی از احساس مسئولیت خلاصه می شود . در مورد حوزه شخصی این را نیز باید گفت که اسلام برای حریم شخصی احترامی ویژه قائل است و مردم را تجسس در این حوزه منع می کند و ظن و گمان در بسیاری از موارد را گناه می نامد ولی حوزه شخصی تعریفی دارد که قطعا سینما و فضای مجازی از این تعریف بیرون هستند .

چرا نمی خواهیم فکر کنیم؟

چرا نمی خواهیم فکر کنیم ؟
سوالی که ما آن را دستمایه نوشتار کوتاه خود نمودیم بی ارتباط به یکی از مطالب قبلی با عنوان« دین ساختگی مجزی نیست» نمی باشد . چندی است یک کلیپ کوتاه از توهین مزدوران وهابی به یک روحانی شیعه در فضای اینترنت منتشر شده است و قبل از آن نیز به نماینده مجلس ایارن جناب حجه الاسلام حسینی نماینده محترم مردم قزوین در مجلس اسلامی نیز در سفر عمره هتک حرمت شد و ایاشان با دست پایی مجروح به کشوربازگشتند از این دست اتفاقات بسیار رخ می دهد که این بخشی از فعالیت های وهابی ها یی است که با بودجه عربستان سعودی تقویت می شوند عربستانی که امام خمینی (ره) در وصیت نامه الهی سیاسی خود می فرمایند :« و لازم است در نوحه ها و اشعار مرثیه و اشعار ثنای از ائمه حق – علیهم سلام الله – به طور کوبنده فجایع و ستمگریهای ستمگران هر عصر و مصریادآوری شود؛ و در این عصر که عصر مظلومیت جهان اسلام به دست امریکا وشوروی و سایر وابستگان به آنان و از آن جمله آل سعود، این خائنین به حرم بزرگ الهی – لعنه الله و ملائکته و رسله علیهم – است به طور کوبنده یادآوری ولعن و نفرین شود. و همه باید بدانیم که آنچه موجب وحدت بین مسلمین است این مراسم سیاسی است که حافظ ملیت مسلمین ، بویژه شیعیان ائمه اثنی عشر- علیهم صلوات الله و سلم – است .» عربستانی که محکومین به اعدام را که جانی هستند را به شرط جنگیدن در سوریه آزاد می کند .عربستانی که برای هزینه می کند تا ترکیب جمعیتی را کشور ما به نفع اقلیت به هم بزند .عربستانی که در سالهای نه چندان دور ما حجاج ما کرد آنچه کرد. عربستانی که با پخش کتب ضاله در میان حجاج ایرانی سعی در فریفتن ایشان دارد . عربستانی که مسئولین کاروانهای زیارتی مجبور هستند در آن کشور به زنان بگویند تنها به مغازه ای وارد نشوید چون احتمال ربایش شما وجود دارد .عربستانی که از ریگی و …. حمایت می کند تا با مردم ما چنان کنند که می دانید و هزاران فصل مشبع از این جنایات، بگذریم . حال سوال این است که چرا ما همه ی مستحبات بلکه واجبات را رها کرده ایم و به عمره مشرف می شویم قرآن کریم می فرماید:« فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَن دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ»«در آن نشانه‏هایى روشن است [از جمله] مقام ابراهیم است و هر که در آن درآید در امان است و براى خدا حج آن خانه بر عهده مردم است [البته بر] کسى که بتواند به سوى آن راه یابد و هر که کفر ورزد یقینا خداوند از جهانیان بى‏نیاز است»(سوره مبارکه ال عمران آیه ۹۷) که خداوند در این آیه شریفه حج را در موسم آن به شرط استطاعت و بودن طریق واجب کرده است ولی آیا عمره هم اینگونه است یعنی واجب است ؟ همه می دانیم که نیست. آیا خرید از بازارهای سعودی واجب است ؟حتما که نیست . آیا چانه زدن و پایین آوردن شان ایران و ایرانی و شاید هم شیعه واجب است ؟ قطعا واجب نیست پس چرا نمی خواهیم فکر کنیم ؟ چرا به جای این مستحب مثلا برای یکی از بستگانمان یا همشهریانمان و برای یکی از اجبای امیرالمونین (ع) که حتی نان شب ندارد فکری نمی کنیم ؟ چرا وقتی کسی به ما نهیب می زند که چرا فلان کس را رها کرده ایم حافظه ی قوی ما به کار می افتد و می گوییم برادرش پول دارد است خواهرش چنان است وعموی او فلانی است و… ولی حافظه ی ما نه وصیت نامه امام را به یادمان می آورد و نه جنایات ال سعود را ونه هیچ چیز دیگر را یعنی امثال من که تعصب مذهبی هم دارند یادشان می آید که «ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا»«خداوند هرگز بر [زیان] مؤمنان براى کافران راه [تسلطى] قرار نداده است »( سوره مبارکه نساء آیه ۱۴۱) متوجه نمی شویم که نباید با خارج کردن ارز از کشور باعث تضعیف مملکت امام زمان (عج) و تقویت کشوری شویم که الحال حکومت جور بر آن مسلط است و علیرغم وجود مردم مظلوم منابع در اختیار خائنان به اسلام است .ممکن است عده ای سوال کنند که دولت چرا مبادرت به اعزام حجاج در غیر موسم حج میکند باید در جواب گفت حلال خدا تا ابد حلال و حرام او تا ابد حرام است وحکومت نمی تواند مسلمانان را از شعار الهی باز دارد ولی خود مردم می توانند با درک بهتر موقعیت و اهم فی اهم کردن مسئله را حل کنند . عده ای هم می گویند ما آرزوداریم البته باید به ایشان هم حق داد ولی مگر هدف بندگی خدا نیست آیا بندگی خدا با کمک به ایتاو فقیران و ترویج فرهنگ تشیع و … حاصل نمی شود ؟ آیا فکر نمی کنید گاهی آرزوهای معنوی ما لباس دنیا به تن می کنند . آیا این نگاه و این عدم تشخیص اهم از مهم علتی جز این دارد که ما دین را خود ساخته ایم و بسیاری از مطالب آن را منابع اصیل نگرفته ایم ؟کمی فکر کنیم که ساعتی تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است .
در پایان روایتی که در جلد ۱۱ کتاب شریف بحار الانوار است را نقل می کنیم امید است که مایه تنبه شود امام کاظم (ع) به صفوان یکی از شیعیان خود اینگونه می فرمایند :«ای صفوان آنچه تو داری خوب و پسندیده است مگر یک عمل تو .رنگ صفوان متغیر شد برخود لرزید و گفت فدایت شوم آن کرده ناپسند چیست ؟فرمود کرایه دادن شترانت به این طاغی (یعنی هارون الرشید ) گفت به خدا سوگند بیهوده کرایه نداده ام و نه برای صید وخوشگذرانی بلکه برای طی طریق این را یعنی راه مکه به او کرایه داده ام و خود مباشر این کار نبودم بلکه کرامندانم فرستادم . امام به صفوان فرمودند : ای صفوان آیا تو شترانت رابه او کرایه داده ای یا نه؟ صفوان گفت :بله فدایت شوم . امام فرمودند :آیا دوستداری باقی بماند تا کرایه تو را بدهد گفت بله .امام فرمودند:هرکس دوستدار بقای آنان باشد از ایشان است وهرکس از ایشان باشد در آتش جهنم است . العاقل یکفی بالاشاره

جهشی به جلو

بسم الله الرّحمن الرّحیم
جهشی به جلو
برنامه ای از یکی از شبکه های سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود که می توان آن را یکی از پربار ترین و ارزنده ترین برنامه های سیما نامید برنامه ای که در آن به نقد و نظر پیرامون نظریات حوزه علوم انسانی و نیز پدیده های مانند انقلاب یا نهضت مشروطیت پرداخته می شود قسمت اخیر این برنامه در خصوص همین موضوع یعنی مشروطیت برگزار شد و طی آن دو نفر از صاحب نظران این عرصه یکی با گرایش روشنفکری و دیگری با گرایش به روحانیت با یکدیگر به چالش علمی پرداختند . بحث بزرگواران حول این بود که آیا روشنفکران دارای تاثیری بیشتر در نهضت مشروطه بودند یا روحانیت نقش برجسته تری در این میان ایفا می کرد هرکدام از اساتید نظراتی را بیان نمودند و به دلیل کمبود وقت ادامه بحث به هفته بعد موکول شد . ولی حقیر به عنوان شاگردی کوچک این نکته را در سر دارم که بحث علیرغم بهره ی علمی فاقد حاصل عملی بود و در واقع به اصول توجه ی نشد یعنی دو بزرگوار در پی این بودند که ثابت کنند چه کسی از دیگری اثر پذیرفته است و چه کسی خط اصلی را ترسیم کرده است جواب ساده به نظر می رسد جامعه دارای طیف های تنوع و گسترده است که هر طیف از کس یا کسانی که می توان ایشان را خواص نامید تاثیر می گیرند و هر فرد ، خود جهانی است مجزاء یعنی با توجه به علایق فردی که بر آمده از تربیت ،جامعه پذیر شدن ،مذهب و حتی اقلیم جغرافیایی است از کس یا کسانی تاثیر می پذیرد که دیگری ممکن است از آن فرد تاثیر نگیرید و حتی دفع شود ولی در اینکه مردم متوجه چیزی شده بودند و آن درست نبودن نوع حکومت بود سخنی نیست و اصلا قابل تردید هم نیست .مردم که علما ء وروشنفکران هم به عنوان طیف های تحصیل کرده در میان ایشان حضور داشتند دانسته بودند که این روند اداره مملکت صحیح نیست ولی اینکه کدامیک با چه هدفی جلو آمده بوند و چرا قیام کرده بودند نیز جای تامل دارد پس نقطه اشتراک پیدا شد و آن چیزی نبود جز اینکه این وضع قابل تحمل نیست و باید تغییر کند حال سوال در این است که آیا مردم بدون حضور روحانیت وروشنفکران نمی فهمیدند که این حکومت ظالم است یا بنا بر فطرت خود می فهمیدند که خان وحاکم به ایشان ظلم می کند ولی نمی دانستند که می شود آن را تغییر داد قطعا می دانستند که می توان این وضع را تغییر داد زیرا به تجربه فهمیده بودند که سلسله های جای خود را به دیگران می دهند ولی شاید نمی دانستند که اگر این سلسله رفت باید چه کنند یا باید چگونه این سلسله را تغییر دهند تا تغییر ،بنیادی باشد و فقط ظاهر تغییر نکند و نیز نیاز داشتند تا کس یا کسانی ایشان را متحد کند و به ایشان آگاهی دهد که در سایر نقاط کشور این خواست یعنی تغییر در میان سایر توده نیز وجود دارد در این میان به دست آوردن چند آگاهی که به آنها اشاره شد هم با سخنرانی علما برای مردم آشکار شد و هم با فعالیت های روشنفکران وگفتیم که هر دو یک نقطه ی اشتراک اصلی داشتند و آن هم تغییر در وضع مملکت بود می خواهم بگویم اگر اتفاقی افتاد و تغییری حاصل شد محصول هیچکدام به تنهایی نبود بلکه حاصل هوشیاری عمومی بود که ایران را یک گام به پیش برد یعنی این موفقیت ملت ایران بود نه موفقیت طبف یا گروهی به تنهایی . ولی اگر می خواهیم بحث کنیم که کدام گروه موثرتر بوده است، دست یافتن به این جواب نیز ساده است باید دید مردم در آن زمان از چه گروهی حرف شنوی بیشتری داشتند و این نیاز به بررسی تاریخی دارد هرچند جواب تا حد بسیار زیادی روشن است اما اگر بخواهیم ثمره برای این نزاع علمی پیدا کنیم باید بگوییم آنچه را که می توان آن را جهشی به جلو خواند بالا رفتن آگاهی مردم است که منجر می شود به دریافت صحیح ایشان از موقعیت خود درجامعه ی جهانی و روشن شدن نقشه ی راه آن ملت که آن نیز قطعا راهی جز تعمیق و ترویج فرهنگ کتابخوانی ندارد .ولی اگر بخواهیم بگوییم که هرکدام از دو طیف اثرگذار چرا قیام کرده بودند نیز مسئله دشوار نیست طیف روشنفکر عقب افتادگی ایران را نسبت به سایر بلاد می دید و راه آن را در تغییر مدیریت کشور و اداره آن به روش اروپایی می دانست و روحانیون نیز بنا بر آموزه های مذهبی و ارتباطات و اطلاعات خود از سایر بلاد هم عقب افتادگی و استیلای غیر مسلمانان بر بلاد اسلامی را تشخیص می دادند و هم از این رهگذر به یاد می آوردند که«وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا»«و خداوند هرگز بر [زیان] مؤمنان براى کافران راه [تسلطى] قرار نداده است »(سوره مبارکه نساء آیه ۱۴۱ ) و این خود حجتی شرعی بر تغییر خواهی نسبت به اوضاع قاجار بود .اگر بگوییم که چرا عده ای از علماء از مخالفان مشروطه بودند بایداین را نیز در رفتار و گفتار برخی مشروطه طلبان جستو کرد که می خواستند سرتا پا غربی شوند یعنی این طیف از علماء حفظ اصل دین را( که با گفتاربعضی از مشروطه طلبان در خطر می دیدند) از جاری کردن قاعده نفی سبیل و ایجاد تغییر با اهمیت تر می دانستند ولی قطعا متوجه نا بسامانی موجود بودند زیرا علماء در طول قرون ملجاء مردم به شمار می آمدند پس به دردها آشنا بودند .

آیا ممکن است

آیا ممکن است ؟
با نگاهی به تحرکات دشمنان دین در ابعاد مختلف و جمع کردن سپاه صلبی و صهیونی در قالب های مختلف از شوالیه های مالت که با اهداف به ظاهر بشر دوستانه دست به اقدامات جنایتکارانه می زنند گرفته تا خرده سربازهایی مانند فرق الحادی که مانند قارچ از زمین سر بر می آورندو اهداف و اغراض شیطانی خود را از طرق مختلف مانند ماهواره ها ،شبکه های اجتماعی و… پی میگیرند آیا ممکن است که با تنگ نظری ها ،کج فهمی ها و افکار کوتاه بتوان در مقابل این ناتوی فرهنگی ایستادگی کرد ؟آیا ممکن است که در مقابل این اتحاد موجود میان منحرفان برای محو گفتمان و فرهنگ اصیل اسلامی و بخصوص شیعی بدون به کارگیری تمامی ظرفیت های گروهی و شخصی کاری را صورت داد ؟ در مواردی نه چندان انگشت شمار دیده می شود فعالیت های صورت پذیرفته و مخلصانه برای دفاع از ارزشها و تبیین راه روشن اسلام ناب که مبارزه با همان پیاده گان نظان استعمار و استسمار هستند به دلیل همخوانی نداشتن با سیاستها و ساختار فلان سازمان ویا نهاد همسو به نتیجه نمی رسد و حتی گاهی محصول تولید شده با هزینه های شخصی توزیع نیز نمی گردد محصولاتی که حتی قرار نیست بابت آن هزینه ای از مصرف کننده در یافت شود . در مواردی نیز افرادی که خود را ارزشی نیز می پندارند حتی حاضر نیستند داشته های خود را مانند اعتبار خویش را برای توزیع یک محصول فرهنگی هزینه کنند آیا ممکن است با این شرایط که ما به گوشه ای از آن اشاره کردیم علیرغم شور ایجاد شده در راستای جامعه ی مهدوی و به رغم دلگرمی هایی که از سوی عقلای جامعه به خصوص رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی ) شنیده می شود می توان کاری را پیش برد ؟ البته این نوشته سعی در پی ارزش نشان دادن حرکت های اثر گذار دستگاه های ذیربط نیست ولی باید این را گفت که بسیاری از مجموعه های خودجوش که فعالیتی خردمندانه دارند به دلیل عدم حمایت های پیشه پا افتاده حتی قادر نیستند محصولات خود را که هیچ بارتبلیغاتی و اقتصادی هم ندارند را در اختیار عموم قرار دهند . گاهی این عدم همکاری ها حتی جنبه ی مقدس مابانه نیز به خود می گیرد یعنی کسانی از همکاری در راستای مبارزه با عوامل شیطانی استکبار به بهانه ی فرار از استفاده ی از ارتباطات درون سازمانی خود استنکاف می کنند و به نحوی استفاده زا این ارتباطات درراستای مبارزه با این گونه ضد ارزش ها را عملی خلاف شرع می دانند در حالی که مکتب ما اینگونه نمی اندیشد برای نمونه می توان به سخن امیر مومنان(ع) اشاره کرد که در جواب عده ای که می گفتند اگر علی حاکم شود بنی هاشم را به گردن ما سوار می کند فرمودند : من کسی را کار می گمارم که صلاحیت او را احراز کرده باشم چه آن فرد از بنی هاشم باشد چه نباشد (نقل به مضمون ) این گفته در حکومت ایشان عملی شد و عده ای که به ناصب حکومتی گماشته شده بودند از طایفه ای خاص نبودند بلکه تعهد و تخصص در حکومت امام (ع) ملاک تقسیم مناصب بود .منظوراز بیان این حقیقت تاریخی این است که امام برای خوش آمد مردم وبرای اینکه نشان دهد فرد مقدس و ارزشمداری است افراد لایق نبی هاشم را از مناصب حکومتی و فرصت خدمت به جامعه محروم نکرد ولی همانطور که بیان شد عده ای نچندان قلیل از عناصر ارزشی ما به بهانه دوری از فامیل بازی مانع از ایجاد فرصت خدمت برای سایرین می شوند و یا به تعبیری دیگر بلیط خود را خرج نمی کنند و جالب اینجاست که خود را بایت این موضوع ماجور نیز می دانند در حالی که باید توجه داشت گاهی شیطان از گونه طرق برای گمراه کردن افراد مومن و ارزش مدار استفاده می کند یعنی فرد می اندیشد با کمک نکردن به فرد لایقی که در اطرافنش وجو دارد عملی الهی را مرتکب شده است در حالی که اینگونه نیست و در واقع در پی ان است که خود را در میان سایرین بهتر از آنچه هست جلوه دهد . حال آیا ممکن است با این کثرّت عدد دشمن واین قلّت عدد ما و اینگونه رفتارها که لباس تقوا به تن کرده اند ضربه ای موثر به دشمن وارد کرد ؟

انقلاب منهای انقلاب

انقلاب منهای انقلاب
گاهی اوقات از کسانی که کارشناس ارشد مسائل بین الملل هستند سخنانی به گوش می رسد که جای تاسف و تاثر فراوان دارد کسانی که در دانشگاه های نامدار اروپا و امریکا تحصیل کرده اند و امروز نیز به عنوان مشاور ارشد و خط دهنده ی فکری به بسیاری از کارگزان عالی رتبه انجام وظیفه می کنند ایشان نظراتی دارند که گویی نه تنها در خارج از ایران و در دانشگاه هایی که فقط شعار دموکراسی سر می دهند تحصیل کرده اند بلکه در خارج از ایران هم زندگی کرده اند و اصلا متوجه نیستند که در ایران انقلابی رخ داده که دغدغه ی بنیان گذار آن و کسانی که پیرو خط او بودند و هستند نان نبوده یعنی امام عزیز ما (رض) ،انقلابی بلشویکی را رهبری نمی کرد و مردم علیرغم نبود امکانات در دوره طاغوت فقط وفقط برای بدست آوردن دنیایی بهتر قیام نکردند ودر یک کلام انقلاب ما انقلاب نان نبود بلکه انقلاب ارزشها و انقلاب اسلام بود انقلابی بود که حاصل آن شد جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم ونه یک کلمه بیش . ارگر ما قرار باشد در سایست خارجی به مسائلی که ما مربوط نیست (البته به قول این کارشناسان ارشد) ماننددمسئله فلسطین ،مقاومت اسلامی و… و در سایت داخلی هم به طبع سیاست خارجی کاری به امر به معروف ونهی از منکر نداشته باشیم در این صورت باید از از این دوستان سوال کرد علت انقلاب چه بود ؟ آیا شما امام (ره) را یک سیاستمدار صرف می دانید ؟ آیا انقلاب ما فقط برای بهبود وضع معیشت مردم بود ؟ اصلا مگر آمریکا بعد از انقلاب در ایران سفارت خانه نداشت منظورم این است که امریکا با جابجایی قدرت بطور محض مشکلی نداشت برای او فرقی نمی کرد که چه کسی عامل خواسته های او که همان استثمار ملل منطقه بود در ایران و خاورمیانه باشد همانطور که روزی برای پیش برد اهداف خود از القاعده که به قول ایشان بنیاد گرای مذهبی است استفاده می کند و روزی از محمدرضا ی پهلوی که تضاد او با اسلام مشخص است و در مداس بهائیان تحصیل کرده است امریکا حتی طمع داشت تا با سران انقلابی ایران همکاری و سازش کند .با عنایت به تمامی انتقاداتی که به دولت پیشین وارد است باید این را گوشزد کرد که مقام عظمی ولایت حضرت ایت الله خامنه ای (مدظله العالی ) یکی از نقاط قوت دولت پیشین را سردست گرفتن شعارهای انقلاب در مجامع مختلف دانست ند واینکه این دولت (دولت پیشین ) به این شعارها افتخار می کرد . حال سوال این است که اگر قرار باشد ما با صدور فرهنگی انقلاب اسلامی کاری نداشته باشیم با اسرائیل و نظام سلطه هم کاری نداشته باشیم و در پی این نباشیم تا با طرح حقایقی مانند هلوکاست ایشان را به چالش بکشیم و در عوض به دنبال حل کردن مشکلات معیشتی به صورت صرف باشیم آیا این دربند کردن انقلاب نیست همانطور که معاویه اسلام را دربند کرده بود ؟ می توانستیم به جای تحمل این همه رنج و سالهای متمادی دفاع و شهادت و نیز تحمل این تحریم ها با شاه کنار بیاییم و به او بگوییم «شاه سلطنت کن ونه حکومت » و در ساختار نظام شاهنشاهی و بدون این همه فشار و تحریم با فعالیت های اجتماعی به بسیاری از منویات این دوستان که در معیشت و اشتغال و… خلاصه می شود نائل آییم. ولی حقیر اینگونه نمی پندارد هدف از انقلاب جابجای قدرت نبود هدف اعتلای اسلام عزیز بود ، که مردم شریف ایران این موضوع را از بن دندان و اعماق جان درک کردند و بر آن پای فشردند و با خون جوانان و پیران خود نهاد این تفکر اصیل اسلامی را آبیاری کردند و اکنون نیز به حمدلله برسر کیثاق خود هستند و با این پایداری خود موج بیداری و زندگی بدون سایه استعمار و غرب و شرق را به بسیاری از نقاط رساندند . در پایان این نکته نیز شایان توجه است که تبیین شعارهای اصولی انقلاب مانند نه شرقی نه غربی با تلاش برای رفع محرومیت ها نه تنها تضادی ندارد بلکه وظیفه ای است هم راستا .

افراد تازه وارد

بسم الله الرّحمن الرّحیم
افراد تازه وارد
در این کوتاه سخن سر آن داریم تا به به موضوعی بپردازیم که ریشه در فطرت پاک و عرقی دینی دارد ولی متاسفانه بطوری که باید جای خود را پیدا نکرده است و آن چیزی جز ورود به عرصه تلبغ دین و یاری رساندن به امام عصر (روحی فداه ) نیست . امروزه مشاهده می شود که جوانانی پاک و بی آلایش در اثر عشق و علاقه به مکتب اهل بیت عصمت وطهار (ع) و نیز تاسی به راه امام عظیم الشان (ره) و شهدای گرانقدر و نیز با نصب العین قرار دادن منویات مقام معظم رهبری (مدظله العالی ) در پی دفاع از دین مبین اسلام و شناساندن امام عصر (روحی فداه ) و مبارزه با دشمنان حضرتش هستند آنهم با معرفی نشانه های ظهور بحث پیرامون دجال و… ولی این عزیزان بهتر از جان ،که عنصر اصلی فعالیتشان شور جوانی است در مواردی اصلا گوششان بدهکار نیست که برای دفاع از دین باید حائض شرایطی باشند یا اگر بهتر بخواهم بگوییم ایشان باید اطلاعات خود را از جوانب دین مبین اسلام بیشتر کنند یعنی در واقع اثر گذاری و به راه آوردن دیگران نیازمند این است که خود در راه باشی و اصلاح دیگران احتیاج به این دارد که خود مصلح باشی . ولی این دوستان اصلا توجه نمی کنند و متوجه نیستند که امیر (ع) : « من نصب نفسه للناس اماما فلیبدإ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیکن تادیبه بسیرته قبل تادیبه بلسانه و معلم نفسه و مودبها احق بالاجلال من معلم الناس و مودبهم; هر که خود را پیشواى مردم خواهد, باید که پیش از ادب کردن دیگران به ادب کردن خود بپردازد و باید که ادب کردن دیگران به کردار باشد, نه به گفتار. کسى که آموزگار و ادب کننده خویش است, سزاوارتر به تعظیم است, از آن که آموزگار و ادب کننده مردم است.» البته این بدان معنا نیست که انسان اول باید دارای مرتبه اجتهاد از حوزه یا phd از دانشگاه باشد تا بعد بتواند دین را تبلیغ کند ولی هر عقل سلیمی می پذیرد که اطلاعات اجمالی و به معنای واقعی کلمه اجمالی برای راهبری مثلا یک وبسایت اینترنتی با بازدید ۲۰۰۰ نفر در روز و آنهم با محوریت مباحث مهدوی اصلا کافی نیست . در بعدی دیگر این خطر برای این عزیزان تازه ورود کرده به این عرصه وجود دارد و آن هم طعمه شدن برای سرویس های جاسوسی بیگانه یا مزدوران فرقه ای ایشان است. زیرا وقتی کسی نمی تواند خطوط تفکرات مختلف را تشخیص دهد به راحتی مورد نفوذ این دسته از شیاطین قرار می گیرند و خدای ناکرده آن می شود که نباید یعنی به جای خدمت خدای ناخواسته خیانتی شکل می گیرد و فقط می ماند آه و حسرت .
در بعدی دیگر ممکن است این عزیزان وسیله ای شوند برای محقق کردن خواسته های نفسانی اشخاص و یا گروهایی که جزنیل به اهداف دنیوی انگیزه ای دیگر ندارند . این دوستان باید این را بدانند که تمامی ائمه قانون اساسی جز قرآن کریم ندارند ولی با قرائتی که خود از آن دارند مانند جایی که امام حسین (ع) در وصیت خود به محمد ابن حنفیه فرمود :« وَأَسِیرَ بِسِیرَه جَدِّی‌ وَسِیرَه أَبِی‌ عَلِیِّ بْنِ أَبِی‌ طَالِبٍ علیه‌السلام.» که این عمل به سیره جد و پدر بزرگوارش همان روشی است که امیر المونین در روزشورای خلافت فرمود به کتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) عمل می کنم و به اجتهاد خودم. یعنی از دیدگاهی که خود به دین نگاه می کنم قرآن را عملیاتی و اجرایی می کنم . حال با این عرایض دوستداران مهدی موعود موجود شخصی (ارواحنا و ارواح العالمین له الفداه ) چگونه اصل را که قران و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه است را رها کرده اند و به نشانه های ظهور و دجال و …. پرداخته اند که فرع بر فرع هم نیست زیرا از امام صادق سوال شد در مورد نشانه های ظهور ، که آیا ممکن است محقق نشوند فرمود: بله. سوال شد ممکن است ظهور محقق نشود فرمود: خیر. زیرا ظهور وعده ی الهی است وخدا خلف وعده نمی کند لیکن این نشانه های وعده ی خدا نیستند وممکن است محقق نشوند . پس دوستان و برادران وخواهران بهتر است بیشتر مطالعه و خود سازی کنند که عمل به واجبات و دوری از محرمات اولین و اصلی ترین خواسته امام معصوم (ع) از ماست .که امیر المومنین (ع) :« اعینونی بورع و اجتهاد و عفّه و سدادٍ»(با پرهیزگاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید.) . ناگفته نماند در مواردی دیده می شود بنیان های اعتقادی در این دوستان به حدی ضعیف است که این عاشقان، ملبس به لباسهایی می شوند که دشمان امامشان به آنها ملبس هستند. البته این در حالی است که در دل به آن لباس و شمایل اعتقادی ندارند ولی به دلیل ضعف در اعتقاد و عجز در پاسخگویی به شبهات و هم راستا کردن جمعی که در آن قرار دارند خود را به اینگونه لباس ها ملبس می کنند حال سوال این است وقتی افرادی در این شرایط قرار دارند و نمی توانند دوستان ونزدیکان خود را توجیه کنند یا شاید به دلایلی مقبولیتی علمی و عملی در میان ایشان ندارند چگونه می توانند مقدمه ساز امر مهم ظهور باشند در حالی که این امر به سعادت دنیا و عقبای جامعه ی بشری بستگی دارد . ان شاء الله به شرط بقا در آینده ای نه چندان دور به برخی از ریشه های این شور ها خواهیم پرداخت .
در پایان باید این را نیز افزود این تلاشهای مخلصانه حتما مورد توجه امام مهربانی ها حضرت بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) قرار خواهد گرفت و انفاس قدسیه آن عزیز یاری گر تمامی مشتاقان خواهد بود .