بهائیت عملی و نظری

در یکی از شبکه های سیما مستندی دیدم که در آن روحانی جوانی قصد داشت به صورت داوطلبانه و البته رایگان یکی از کلیه های خود را به کودکی ۸ ساله اهداء کند گروه مستند ساز نیز برای ثبت این واقعه با وی به بیمارستانی که قرار بود عمل پیوند در آن صورت بگیرد رفته بودند تا این واقعه ی انسان دوستانه را ثبت و ضبط کنند ولی ظاهرا این عمل روحانی جوان و نیز تیم مستند ساز برای عده ای که در بیمارستان بودند بسیار سنگین و غیر قابل تحمل بود ،ایشان بدون هیچ واهمه ای این روحانی جوان را به فضا سازی ،کار تبلیغاتی و ریا و … متهم می کردند و هر چقدر طلبه ی بیچاره قسم می خورد که این تیم نه از طرف من بلکه از به خواست خود و با انگیزه های فردی یا گروهی خود به انجا آمده اند. پیرمردی که معلوم نبود چه کاره بیمارستان است زیر بار نمی رفت و می گفت شما قصد تبلیغات دارید ،هرکس به اینجا آمده است برای معامله آمده شما چرا با این لباس این کار را می کنید و سخنانی از این دست . عده ای دیگر طلبه را متهم می کردند که او اگر می خواست برای این بچه کلیه پیدا کند، می توانست ۵۰ کلیه پیدا کند چرا خودش می خواهد کلیه بدهد؟ پس نیت خوبی ندارد! ظاهرا عده ای از پرسنل بیمارستان به مادر آن کودک گفته بودند که او وظیفه دارد کلیه خودرا بدهد و باید خرج درمان کودک را نیز بدهد زیرا او ۸۰ میلیون تومان از فلان نهاد گرفته است. حال سوال اینجاست که اولا: شما از کجا نیت این روحانی را دریافتید ؟دوما: او چگونه می توانست ۵۰ کلیه پیدا کند؟ مگر یک روحانی جوان چه امکانات یا سرمایه ای در دست دارد؟ ثالثا:شما با کدام سند می گویید که او ۸۰ میلیون پول گرفته است و سوالاتی از این دست که خودجای بررسی و کنکاش فراوان دارد .
اما از همه یاین سوالات که بگذریم باید این نکته را گفت اگر فردی با لباس روحانیت بخواهد کلیه خود را به کودکی اهدا کند و اصلا قصد تبلیغ و ترویج روحانیت شیعه را با این عمل خود داشته باشد، باید در میان مردم مسلمان مورد تشویق قرار گیرد یا توبیخ ؟ چه کسانی از ترویج روحانیت و محبوبیت روحانیت لطمه می بینند ؟ یکی از اهدافی که فرقه ی ضاله بهائیت و امثال آن با اسامی و کنش های متفاوت در طول تاریخ به دنبال آن بودند تضعیف جایگاه روحانیت در جامعه است؛ زیرا روحانیت در تمامی چالش هایی که برای استقلال و تمامیت ارضی ایران اتفاق افتاده همیشه جلودار بوده است که برای نمونه می توان به فتوای جهاد در جنگ های ایران و روس ،تحریم توتون و تنباکو ،انقلاب مشروطه ، انقلاب اسلامی ،جنگ تحمیلی و بسیار وقایع دیگر اشاره کرد که محقق گرامی مرحوم علی دوانی در کتابی به صورت مستوفی به نقش برجسته ی این قشر می پردازد.
سوال دیگر اینکه چگونه است وقتی از اقشار دیگر جامعه مانند ورزشکاران و هنرمندان و… عملی خیرخواهانه سر می زند کسی حمل بر ریاء نمی کند و حتی بازی فوتبال تیم هنرمندان بارها و بارها از سیما پخش می شود، ولی بایک روحانی اینگونه برخورد میشود و جالب اینکه از باب ارزشهای دینی او را می گزند و می گویند شما که این لباس را دارید چرا ریاء می کنید ؟ واقعا ملاک ریاء چیست ؟ اگر ریاء یک کلید واژه ی دینی است پس اهل علم می توانند ریاء را با معیارهایی که دارند شناسایی کنند.یعنی هرعملی که به صورت علنی انجام پذیرد ریاء نیست زیرا قرآن کریم امر به صدقه را هم سری و هم علنی تجویز نموده است برای نمونه می توان به آیه « وَالَّذِینَ صَبَرُواْ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَهَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلاَنِیَهً وَیَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ أُوْلَئِکَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ»« و کسانى که براى طلب خشنودى پروردگارشان شکیبایى کردند و نماز برپا داشتند و از آنچه روزیشان دادیم نهان و آشکارا انفاق کردند و بدى را با نیکى مى‏زدایند ایشان راست فرجام خوش سراى باقى» و آیاتی مانند ۳۱ سوره ابراهیم .۹ فاطرو… اشاره نمود .
بگذریم ، پس باید این را گفت که در جبهه ی دشمن بودن و با دشمن بودن حتما نیازمند این نیست که در شناسنامه ما درج شود مثلا بهائی یا وهابی و … بلکه وقتی ما عملا باعث تقویت جبهه ی ایشان شدیم حتما از آنها هستیم باید به یاد داشته باشیم که امام خمینی (ره) فرمودند: اسلام منهای روحانیت توطئه است .

مطالعه به جای اعتماد

شبکه های ماهواره ای ،پدیده ای نه چندان نوظهور در فرهنگ کشور به حساب می آیند و یکی از دغدغه های مسئولان نیز توجه مردم به برنامه های ماهواره ای است ،برنامه هایی که در شکل ها وغالب ها متفاوت و با رنگ بویی خاص و متمایز از برنامه های رسمی کشور پخش می شوند. اما سوال اصلی این است این شبکه ها چرا و با چه هدفی تشکیل می شوند ؟ و با اینکه تولید برنامه و اداره ی شبکه امری نسبتا پرهزینه است چرا بعضی از کشورها، شبکه هایی را به زبان فارسی و برای مخاطبان فارسی زبان ایجاد می کنند ؟ این در حالی است که در این کشور ها هزینه های زندگی سرسام آور است و در واقع هیچ چیز رایگانی برای مردمان آن کشورها وجود ندارد.
در کشورهایی مانند انگلستان یکی از عمده ترین منابع درآمدی مالیات است ،مالیاتی که از مردم گرفته می شود . پس این سوال و حق سوال برای صاحبان خرد و اندیشه محفوظ است که ، بپرسند چرا مثلا دولت هایی مانند انگلستان و امریکا با شرایطی که یکی از آنها تامین درآمد از مالیات شهرواندان است شبکه های خبری ،فیلم و سریال و… به زبان فارسی ایجاد می کنند و با پول مالیات دهنده های خود ما را از اخبار روز مطلع می نمایند و یا وسیله ی سرگمی ما را مهیا می کنند ؟ این در حالی است که حتما در کشور خود با مشکلاتی مانند فقر و بیکاری و … مواجه هستند و می توانند این هزینه را در اموری مانند توسعه ی زیرساخت های کشور خودهزینه کنند برای این سوال می توان پاسخ هایی متعدد و متنوع که برخواسته از نوع نگرش های مختلف است مد نظرداشت مثلا می توان گفت این کشور های معتقد به جریان باز اطلاعات هستند و درصدد این هستند که همگان از اطلاعاتی مساوی بهرمند شوند و یا می توان گفت در ایران اطلاعات و اخبار به درستی در اختیار شهروندان و مخاطبان اخبار رسانه های رسمی و قانونی قرار نمی گیرد و همین امر موجب ناراختی و نگرانی کشورهایی مانند انگلستان و یا رژیم صهیونیستی وآمریکاو… شده است یعنی ایشان برای مردم ایران و یا هرنقطه ای که برای آن خبر ارسال می کنند دایه ی مهربان تر از مادر شده اند و شاید بتوان گفت ایشان در پی القاء خط فکری خاص و ویژه ای مطابق با منافع خویش هستند . به هر روی برای تضعیف و یا تقویت هرکدام از این دیدگاه ها پاسخ هایی وجود دارد ولی مسئله اصلی مشروعیت کسی است که خبر را مخابره نموده و یا برنامه ای مانند سریال و یا فیلم سینمایی را تهیه می نماید . یکی از شبکه های معروف خبری که عده ای نه چندان قلیل معتقد به صحت اخبار آن هستند شبکه ی خبری بی بی سی (bbc)که مخفف British Broadcasting Corporation بنگاه سخن‌پراکنی بریتانیا است . نکته اینجاست که وقتی می خواهیم به خبری اعتماد کنیم باید ببینیم این خبر از چه منبعی تهیه شده است و از جانب چه کسی بیان می شود . همانگونه که عرض شد شبکه خبری بی بی سی متعلق به انگلستان است پس باید گوینده ی خبر و رابطه ی که این گوینده با ما دارد را به عنوان یکی از مبانی مشروعیت ساز برای خبر بررسی نمود . اما پیش از سخن گفتن از این باب باید نکته ای را ممکن است موجب ایجاد شبه شود را پاسخ گوییم .عده ای ممکن است بگویند ما به گوینده سخن کاری نداریم بلکه به سخن می پردازیم و استناد ایشان نیز به حدیث «نظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال» باشد در حالی که این سخن زمانی صحیح است که مسئله در حوزه علوم ریاضی و تجربی باشد یعنی فرقی نمی کند چه کسی الکل یا پنسلین را کشف کرده بلکه حاصل مهم است لیکن در حوزه علوم انسانی این حدیث شریف صدق نمی کند. زیرا در حوزه علوم انسانی هم حسن فعلی شرط است و هم حسن فاعلی یعنی ما در دو حوزه باید به مسئله و یا یافته ی مورد بحث بپردازیم یعنی باید هم آنچه بیان می شود صادق و صحیح باشد و هم کسی که سخن را بیان می کند فردی صالح باشد.این مسئله در علوم اسلامی بـشــدّ ت مورد نظر است و اصلا علم رجال با همین رویکرد ایجاد شده است .دراین علم راستگویی گوینده ی حدیث و وثاقت او مورد نقد و بررسی قرار می گیرد. هر ایرانی وطن دوست با مراجعه به حافظه ی تاریخی خود و مرور اطلاعات عادی خویش در زمینه رابطه ی کشور انگلستان با ایران عزیز متوجه می شود که، درواقع رابطه ای ما تا کنون وخصوصا در قرون اخیر ، رابطه ی استکبار و استضعاف بوده است. که بد نیست جهت یاد آوری به برخی از نمونه ها ی این رابطه اشاره نماییم .
یکی از موارد جنایت کشور انگلستان علیه ملت ایران ایجاد قحطی بزرگ درسال های ۱۲۹۸_۱۲۹۶ هجری شمسی و/۱۹۱۹_۱۹۱۷ میلادی بوده است که در این واقعه انگلستان از سمتی و روسیه از سوی دیگر موجب ایجاد هولوکاستی واقعی علیه ملت ایران شدند . انگلستان از سویی با میزان بالای خرید غلات در ایران موجب تشدید قحطی در کشور گردید و از سویی نیز مانع می شد تا مواد غذایی که سوی برخی از کشورها برای کمک به ملت ایران آماده شده بود به داخل کشور راه یابد و در حتی با اخلال در سیستم های مخابراتی ایران مانع از آن می شدند که دستورات دولت مرکزی مبنی بر دستگیری مغاطعه کارانی که غلات را به انگلسی ها می فروختند به درستی دریافت و اجرا شود و در مواردی هم که متخلفین دست گیر می شدند دولت ایران با فشار عوامل انگلیسی مجبور به آزاد نمودن ایشان می شد .از موارد دیگرکارشکنی انگلیسی ها در نابودی ملت ایران در آن دوره این بود که انگلیسی ها با نپرداختن حق دولت ایران از شرکت نفت انگلیس وایران باعث تشدید قحطی در کشور گردیدند.
اما بد نیست نگاهی نیز به نتیجه ای این همه لطف دولت انگلستان نسبت مردم نگون بخت ایران داشته باشیم .در کتاب قحطی بزرگ می خوانیم . داناهو، خبرنگاری که ارتش انگلستان پیوسته انگونه گزارش می دهد :«اجساد پروکیده مردان و زنان پشته شده ودر معابر افتاده است .در میان انگشتان خشکیده ی انان هنوز مقداری علف که از کنار جاده کنده اند و یا ریشه هایی که مزاردر آورده اند به چشم می خورد؛با این علف ها می خواستند رنج ناشی از قحطی و مرگ را تاب بیاورند.در جای دیگر ،پا برهنه ای با چشمان گود رفته که دیگر شباهتی به انسان نداشت ،چهار دست و پا روی جاده جلوی خود رویی که نزدیک می شد می خزید و در حالی که نای حرف زدن نداشت با اشاراتی برای لقمه ای نان التماس می کرد …در قصر شیرین که توقف کوتاهی داشتیم ،به سرعت از سوی جماعت گرسنه ای که غذا طلب می کردند محاصره شدیم . زن فقیری با کودکی که در آغوش داشت به ما التماس می کرد که کودکش را نجات دهیم » (قحطی بزرگ ص ۵۳) در همین کتاب مواردی از دزدیده شدن کودکان و انسان خواری را می بینیم که تا ان زما وبعد از آن در ایران نظیر نداشته است و در آن تاریخ به لطف دولت فخیمه بریتانیا به وقوع پیوست !!! همین الطاف دولت فخیمه بریتانیا موجب شد ۱۰ تا ۱۳ میلیون از مردم ایران بنا بر آنچه اسناد وازرت خارجه امریکا اعلام می دارد از میان رفته اند و تا ۴۰ سال بعد نیز ایران نتوانست جمعیت از دست رفته ی خود را به دست آورد .
یکی دیگر از شاهکار های انگلستان و دستگاه سخن پراکنی آن همکاری در کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ است که با اعلام رمز عملیات ِ «اکنون ساعت دقیقا ۱۲ نیمه شب است» توسط بی بی سی بود که خود جای بحث و مداقه بسیار دارد . با آنچه در بالا مطرح شد دانستیم که انگلستان خیر خواه ملت ایران نیست و اگر بخواهیم با نگاهی اسلامی نیز به موضوع بنگریم شایسته است نقل قولی را از استاد علامه حضرت آیت ا… جوادی آملی (مدظله العالی ) بیان نماییم : حضرت آیت الله جوادی آملی در جمع علما و روحانیون حوزه علمیه به ادامه تفسیر سوره مبارکه “شعراء” در مسجد اعظم قم پرداخت و گفت: خدای متعال در سوره شعراء قصه هفت پیغمبر از پیغمبران الهی را ذکر فرمود تا هم تسلی بر قلب رسول خدا صلی الله علیه و آله و هم هشداری برای دیگران باشد.»

این استاد تفسیر حوزه علمیه با اشاره به آیه شریفه «إن جائکم فاسق بنبأ فتبینوا/ اگر فاسقی برای شما آورد تحقیق کنید (و بدون تحقیق آن را نپذیرید)» گفت: «این آیه شریفه جزء جوامع الکلم است یعنی تا روز قیامت این حرف ارزشمند است. نبأ و خبر به عنوان تمثیل ذکر شده است یعنی اگر bbc برای شما خبر، فیلم، مناظره و … آورد، ‌بدون تحقیق نپذیرید. این ها کارشان این است که یک بیّن الغیّ را بیّن الرشد جلوه دهند [آن چه را که نادرست بودن آن مثل روز روشن است صحیح جلوه می دهند]. اگر از سایتی، ماهواره ای روزنامه ای خبری آمد تحقیق کنید.»

آیت الله جوادی ادامه داد: «در شرایط کنونی می بینید که جریان قوم لوط را با فرهنگ سازی ترویج می کنند. اول می گویند این خواسته و فطرت بشر است. یک مؤسسه رسمی در این کشورهای اروپایی است که عده‌ای از مهندسین در آن ثبت نام کرده بودند و به صراحت روی آن نوشته بودند که شما ما را درک نمی کنید! همین قوم لوط ها اول فرهنگ سازی می کنند،‌ بعد می گویند فلان حیوان این کار را کرده، ‌انسان ها این کار را می کنند و شما ما را درک نمی کنید! این همان حرف قوم لوط است که به پیامبر و مؤمنین می گفتند شما مقدس نمایی می کنید و حرفی برای گفتن ندارید‌.”إنهم أناس یتطهرون”»

این استاد تفسیر حوزه علمیه افزود: «قصه‌ای را از مرحوم بوعلی نقل کردند که چشم برخی از حیوانات را بستند که با محارمشان جمع شوند. وقتی این حیوان چشم باز کرد آن قدر خود را به زمین زد تا هلاک شد. حیوانات هم این کار را نمی کنند. البته ممکن است همان طور که انسان ها را در اثر بد آموزی بیراهه ببرند، ممکن است چند حیوان دست آموز را هم به بیراهه ببرند اما طبق فرموده خدای متعال این بر خلاف فطرت است.»

این استاد عالی حوزه علمیه قم گفت: «این دنیایی که جایزه صلح نوبل را به اشقی الاشقیاء می دهد توقع دارید برای قوم لوط فرهنگ سازی نکند و کارشان را رواج ندهد؟ این ها جایزه صلح را به آتش افروز و تروریست دولتی و بین المللی می دهند. برخی از این فلسطینی ها در این اردوگاه ها به دنیا می آیند، درس می خوانند، ازدواج می کنند، می میرند و در همان جا هم دفن می شوند بعد به کسی که این ها را به این روز سیاه نشانده جایزه صلح نوبل داده می شود!»
پس بهتر است بجای اعتماد به سخنان یاوه ی دشمنان قسم خورده ی ملک و ملت کمی مطالعه کنیم تا دوست را از دشمن بهتر بازشناسیم .

نقش زندان در حقوق کیفری اسلام

اسلام به عنوان دینی که خود را پایان دهنده ی رسالت و نبی خود را خود را خاتم پیامبران معرفی می کند الزام دارد که بتواند تمامی شئون زندگی بشراز لحاظ محتوایی تامین نماید و یا به بیانی دیگر پاسخ گوی تمامی نیازهای بشر باشد. نظام کیفری که در آن طرفین دعوا باید به حق خود برسند، یعنی داد مظلوم از ظالم ستانده شود و با این کار امنیتی برای جامعه به ارمغان بیاید که یکی از نیاز های اصلی بشر است نیز، نه تنها از این قاعده مستثنی نیست بلکه شاید بتوان گفت یکی از مهمترین شئون زندگی نیز به حساب می آید. پس اسلام به فراخور ذات خویش باید دارنده ی نظامی کیفری و حقوقی همه جانبه ای در این موضوع باشد .زندان نیز یکی از مجازات های پذیرفته شده در نظامات کیفری دنیا است که به تعبیری می توان آن را محصور کردن افراد و نیز محروم نمودن ایشان از بعضی از حقوق فردی و اجتماعی قلمداد کرد اما سوالی که در این میان مطرح می شود این است که آیا این مجازات در نظام کیفری اسلام پذیرفته است یا نه؟ و اگر زندان دراسلام پذیرفته شده است آیا همه جا نقش مجازات و کیفر به خود گرفته است یا خیر؟ وما در این متن درپی واکاوی از نقش زندان در حقوق کیفری اسلام هستیم و قطعا برای روشن شدن این موضوع با سوالاتی مانند :
۱٫آیا زندان مجازاتی بدیل است یا اصیل به حساب می آید؟
۲٫اگر مجازاتی اصیل است آیا بدیلی برای آن وجود دارد ؟
۳٫اگر فقهای اسلامی زندان را به عنوان یک کیفر پذیرفته اند این پذیرش بر مبنای کدام آیات و روایات و سایر منابع مشروعیت بخش بوده است ؟
۴٫ اگر زندان بعنوان کیفر پذیرفته شده باشد این کیفر در چه مواردی اعمال می شود ؟
مسائلی که در بالا مطرح شد و یا سوالاتی که به اقتضای متن طرح خواهد شد را می توان به دو دسته ی اصلی و فرعی تقسیم کرد ولی به طور کلی آنچه بیان شد سرفصل هایی بود که ما در این نوشتار سعی داریم پیرامون آنان ویا سوالاتی مشابه آنها مطالبی را معروض داریم .
عقل این را نمی پذیرد که مجرم به حال خود رها شود و یا اینکه برای هر جرم کوچک فرد را معدوم نمود ، پس باید راه کاری اندیشید زیرا نه می توان مجرمین را به حال خود رها کرد و نه می توان ایشان را به قتل رسانید و از سوی دیگر جامعه نیز از شیطنت های گاه و بیگاه آنها در عذاب است پس باید تدبیری اندیشید که جامعه از شرور این گونه افراد در امان باشد. اگر با این نگرش به این مسئله نگریسته شود زندان راه حلی خواهد بود . حال باید دید شریعت اسلام نیز بر این نگرش صحه می گذارد یا نه ؟ یا بهتر بگوییم اسلام برای زندان در چه مواردی مشروعیت قائل است ؟آنچه در بالا مطرح شد برای جرایم دفعی نبود بلکه جرایمی مد نظر بود که جنبه ی تکرار برای ایشان متصور است و مجرم در تکرار جرم مصر است. در حالی که اگر کسی جرم را به صورت دفعی انجام داده باشد و مثلا موجب نقص عضو در شخصی شود و ما او را با زندان مجازات کنیم در واقع به او پاسخی درخور نداده ایم زیرا پس از چندی ،مدت حبس او به پایان خواهد رسید و با سلامت کامل از زندان خارج خواهد شد در حالی که مجنی علیه با نقص عضو ، فرد جانی را سالم می یابد و در این مدت جامعه نیز مجبور بوده است که هزینه های این فرد را تامین کند و از بعدی دیگر نیز جامعه متحمل تنبیهی دیگر شده است و آن چیزی جز محروم شدن جامعه از تخصص شخص جانی که ممکن است دارای توانمدی ویژه باشد و یا حداقل از یک نیروی کار به حساب آید محروم شده است . هرچند شاید بتوان مفاسد دیگری مانند اضمحلال خانواده جانی ،عدم رضایت مجنی علیه از نوع کیفر و به تبع آن تبلیغات سوء علیه حکومت ،زنده شده حس انتقام و احیانا بروز جرایم دیگر را نیز تصور نمود. به هر روی نمی توان باید یکجانبه نگری حکمی کلی در مورد زندان و نقش آن در حقوق کیفری اسلام صادر نمود زیرا در این مورد آرامتشتت است ولی همانطور که می دانید آنچه در جوامع اسلامی آحاد جامعه ملزم به رعایت آن هستند باید سندی در قرآن و حدیث ، عقل یا اجماع داشته باشد .یعنی باید یا شارع مقدس آن را وضع نموده باشد و یا آن را امضاء کرده باشد واگر خارج از موارد ذکر شده باشد . یعنی در منابع استنباط احکام اثری از او نباشد و شارع مقدس آن را وضع یا امضاء ننموده باشد مسلمین نمی توانند به آن عمل کنند پس به فراخور بحث ما که پیرامون زندان است اگر بخواهیم بدانیم این کیفر چه نقشی در نظام کیفری اسلام دارد باید ابتداء به کتاب خدا مراجعه نماییم و در و اثر آن را در قرآن کریم بجوییم که اولین منبع مشروعیت ساز برای مسلمانان است .اما نکته ای که در این باب وجود دارد این است که قرآن کریم صرفا از واژه جبس و سجن برای بیان مواردی که فقهای اسلامی از آنها استفاده ی حبس نموده اند استفاده نکرده است . بلکه واژه های مانند امساک (امسک ) وقف ،اثبت ،حصر نیز در آیاتی مورد اشاره و بیان قرار گرفته اند.پس شایسته است ابتداء به بحث پیرامون این آیات بپردازیم .
اما نکته ای که نباید مغفول بماند این است اگر ثابت شد که زندان دارای مشروعیت است و در پی آن حتما هم دارای نقشی در حقوق کیفری اسلام می باشد نباید از نظر دور داشت که آنچه بعضا به عنوان نقش زندان مورد نظر می باشد تقسیم بندی دقیق و نیز جامع افراد نیست یعنی عده ای از علما زندان را به ۴ بخش احتیاطی برای جلوگیری از فرار متهم ، اکتشافی برای به دست آمدن اوضاع متهم،حقوقی برای استیفای حقوق متهم و جنایی نیز برای افرادی که مرتکب بزه شده اند در نظر گرفته شده است . این در حالی که زندان اکتشافی و احتیاطی مانند یکدیگر هستند و در هر دو ممکن است بزه انتصابی تائید نشود و نیز دو نوع دیگر یعنی حقوقی و جنائی نیز دارای فصل خاصی بایکدیگر نیستند که بتوان ایشان را نیز دو زندان متفاوت نامید زیرا در هردوی این زندان ها باید حقوقی خصوصی یا عمومی اعاده شود. پس ما در صورت اثبات کیفر زندان برای هرکدام از بزه ها به صورت جداگانه نقشی برای آنها در نظر می گیریم ، هرچند با بیانی که علما در مورد زندان حقوقی و جنایی داشته اند می توان بسیاری از زندان ها را در غالب ایشان گنجاند ولی بیان واضح تر نقش زندان در هر کدام از موارد در صورت اثبات کیفر زندان بهتر به نظر می رسد .مثلا در جایی که فردی زندانی می شود تا مردم از شر او در امان باشند بهتراین است که بگوییم در اینجا زندان دارای نقش ایمن کننده برای جامعه است هرچند می توان با اتکاء به تقسیم بندی سابق الذکر بگوییم حقوقی است یعنی به نحوی حقوق ضایع شده ی جامعه را اعاده می کند ولی این بیان بقدری عمومی است که می تواند تمامی شقوق و موارد زندان را در بر بگیرد زیرا به دلیل زندگی اجتماعی انسان هرگاه او بزهی مرتکب شود بالاخره ضربه ای به جامعه یا فردی از افراد آن وارد نموده است.
زندان (سجن) و مترادف ها ی آن در آیات قرآن کریم
«وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِیصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَیَا سَیِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِکَ سُوَءًا إِلاَّ أَن یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»«و آن دو به سوى در بر یکدیگر سبقت گرفتند و [آن زن] پیراهن او را از پشت بدرید و در آستانه در آقاى آن زن را یافتند آن گفت کیفر کسى که قصد بد به خانواده تو کرده چیست جز اینکه زندانى یا [دچار] عذابى دردناک شود»۱
« قَالَتْ فَذَلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ یَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَلَیَکُونًا مِّنَ الصَّاغِرِینَ »«[زلیخا] گفت این همان است که در باره او سرزنشم مى‏کردید آرى من از او کام خواستم و[لى] او خود را نگاه داشت و اگر آنچه را به او دستور مى‏دهم نکند قطعا زندانى خواهد شد و حتما از خوارشدگان خواهد گردید»۲
« قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ »«[یوسف] گفت پروردگارا زندان براى من دوست‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى‏خوانند و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله] نادانان خواهم شد»۳
« ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الآیَاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِینٍ »«آنگاه پس از دیدن آن نشانه‏ها به نظرشان آمد که او را تا چندى به زندان افکنند »۴
« وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیَانَ قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّی أَرَانِی أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الآخَرُ إِنِّی أَرَانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزًا تَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِیلِهِ إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ »«و دو جوان با او به زندان درآمدند [روزى] یکى از آن دو گفت من خویشتن را [به خواب] دیدم که [انگور براى] شراب مى‏فشارم و دیگرى گفت من خود را [به خواب] دیدم که بر روى سرم نان مى‏برم و پرندگان از آن مى‏خورند به ما از تعبیرش خبر ده که ما تو را از نیکوکاران مى‏بینیم »۵
« یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ »«اى دو رفیق زندانیم آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر »۱
« یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُکُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ الطَّیْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِیَ الأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیَانِ »«اى دو رفیق زندانیم اما یکى از شما به آقاى خود باده مى‏نوشاند و اما دیگرى به دار آویخته مى‏شود و پرندگان از [مغز] سرش مى‏خورند امرى که شما دو تن از من جویا شدید تحقق یافت »۲
« وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْکُرْنِی عِندَ رَبِّکَ فَأَنسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ »«و [یوسف] به آن کس از آن دو که گمان مى‏کرد خلاص مى‏شود گفت مرا نزد آقاى خود به یاد آور و[لى] شیطان یادآورى به آقایش را از یاد او برد در نتیجه چند سالى در زندان ماند »۳
« وَرَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ یَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُؤْیَایَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّی حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بَی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَجَاء بِکُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزغَ الشَّیْطَانُ بَیْنِی وَبَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِّمَا یَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ »«و پدر و مادرش را به تخت برنشانید و [همه آنان] پیش او به سجده درافتادند و [یوسف] گفت اى پدر این است تعبیر خواب پیشین من به یقین پروردگارم آن را راست گردانید و به من احسان کرد آنگاه که مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بیابان [کنعان به مصر] باز آورد پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را به هم زد بى گمان پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است زیرا که او داناى حکیم است »۴
« کَلَّا إِنَّ کِتَابَ الفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ »«نه چنین است [که مى‏پندارند] که کارنامه بدکاران در سجین است »۵
« وَمَا أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ »«و تو چه دانى که سجین چیست »۶
« قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ»«[فرعون] گفت اگر خدایى غیر از من اختیار کنى قطعا تو را از [جمله] زندانیان خواهم ساخت »۷
آیه ۸ سوره هود :« وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّهٍ مَّعْدُودَهٍ لَّیَقُولُنَّ مَا یَحْبِسُهُ أَلاَ یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِم مَّا کَانُواْ بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ »«و اگر عذاب را تا چندگاهى از آنان به تاخیر افکنیم حتما خواهند گفت چه چیز آن را باز مى‏دارد آگاه باش روزى که [عذاب] به آنان برسد از ایشان بازگشتنى نیست و آنچه را که مسخره مى‏کردند آنان را فرو خواهد گرفت»
آیه ۱۰۶ سوره مائده :« یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ شَهَادَهُ بَیْنِکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّهِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنکُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی الأَرْضِ فَأَصَابَتْکُم مُّصِیبَهُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمَا مِن بَعْدِ الصَّلاَهِ فَیُقْسِمَانِ بِاللّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لاَ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَنًا وَلَوْ کَانَ ذَا قُرْبَى وَلاَ نَکْتُمُ شَهَادَهَ اللّهِ إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الآثِمِینَ »«اى کسانى که ایمان آورده‏اید هنگامى که یکى از شما را [نشانه‏هاى] مرگ دررسید باید از میان خود دو عادل را در موقع وصیت به شهادت میان خود فرا خوانید یا اگر در سفر بودید و مصیبت مرگ شما را فرا رسید [و شاهد مسلمان نبود] دو تن از غیر [همکیشان] خود را [به شهادت بطلبید] و اگر [در صداقت آنان] شک کردید پس از نماز آن دو را نگاه مى‏دارید پس به خدا سوگند یاد مى‏کنند که ما این [حق] را به هیچ قیمتى نمى‏فروشیم هر چند [پاى] خویشاوند [در کار] باشد و شهادت الهى را کتمان نمى‏کنیم که [اگر کتمان حق کنیم] در این صورت از گناهکاران خواهیم بود »
آیه ۳۰ سوره انعام :« وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُواْ عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَیْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُواْ بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُواْ العَذَابَ بِمَا کُنتُمْ تَکْفُرُونَ »«و اگر بنگرى هنگامى را که در برابر پروردگارشان باز داشته مى‏شوند [خدا] مى‏فرماید آیا این حق نیست مى‏گویند چرا سوگند به پروردگارمان [که حق است] مى‏فرماید پس به [کیفر] آنکه کفر مى‏ورزیدید این عذاب را بچشید»
آیه ۲۷ سوره انعام :« وَلَوْ تَرَىَ إِذْ وُقِفُواْ عَلَى النَّارِ فَقَالُواْ یَا لَیْتَنَا نُرَدُّ وَلاَ نُکَذِّبَ بِآیَاتِ رَبِّنَا وَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»«و اى کاش [منکران را] هنگامى که بر آتش عرضه مى‏شوند مى‏دیدى که مى‏گویند کاش بازگردانده مى‏شدیم و [دیگر] آیات پروردگارمان را تکذیب نمى‏کردیم و از مؤمنان مى‏شدیم
آیه ۳۱ سوره سبا:« وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَن نُّؤْمِنَ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَلَا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِندَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ الْقَوْلَ یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لَوْلَا أَنتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ »«و کسانى که کافر شدند گفتند نه به این قرآن و نه به آن [توراتى] که پیش از آن است هرگز ایمان نخواهیم آورد و اى کاش بیدادگران را هنگامى که در پیشگاه پروردگارشان ازداشت‏شده‏اند مى‏دیدى [که چگونه] برخى از آنان با برخى [دیگر جدل و] گفتگو مى‏کنند کسانى که زیردست بودند به کسانى که [ریاست و] برترى داشتند مى‏گویند اگر شما نبودید قطعا ما مؤمن بودیم »
آیه ۲۴ سوره صافات :« وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ»«و بازداشتشان نمایید که آنها مسؤولند »
آیه ۱۵ سوره نساء :« وَاللاَّتِی یَأْتِینَ الْفَاحِشَهَ مِن نِّسَآئِکُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَیْهِنَّ أَرْبَعهً مِّنکُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّىَ یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِیلًا »«و از زنان شما کسانى که مرتکب زنا مى‏شوند چهار تن از میان خود [مسلمانان] بر آنان گواه گیرید پس اگر شهادت دادند آنان [=زنان] را در خانه‏ها نگاه دارید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهى براى آنان قرار دهد»
حصر در آیه ۸ سوره مبارکه اسراء به صورت اسم جامد « عَسَى رَبُّکُمْ أَن یَرْحَمَکُمْ وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیرًا»« امید است که پروردگارتان شما را رحمت کند و[لى] اگر [به گناه] بازگردید [ما نیز به کیفر شما] بازمى‏گردیم و دوزخ را براى کافران زندان قرار دادیم »،۱۹۶ سوره مبارکه بقره به صورت فعل ماضی مجهول « وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَهَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَلاَ تَحْلِقُواْ رُؤُوسَکُمْ حَتَّى یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَن کَانَ مِنکُم مَّرِیضًا أَوْ بِهِ أَذًى مِّن رَّأْسِهِ فَفِدْیَهٌ مِّن صِیَامٍ أَوْ صَدَقَهٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذَا أَمِنتُمْ فَمَن تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَهِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَن لَّمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلاثَهِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ وَسَبْعَهٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَهٌ کَامِلَهٌ ذَلِکَ لِمَن لَّمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ »« و براى خدا حج و عمره را به پایان رسانید و اگر [به علت موانعى] بازداشته شدید آنچه از قربانى میسر است [قربانى کنید] و تا قربانى به قربانگاه نرسیده سر خود را متراشید و هر کس از شما بیمار باشد یا در سر ناراحتیى داشته باشد [و ناچار شود در احرام سر بتراشد] به کفاره [آن باید] روزه‏اى بدارد یا صدقه‏اى دهد یا قربانیى بکند و چون ایمنى یافتید پس هر کس از [اعمال] عمره به حج پرداخت [باید] آنچه از قربانى میسر است [قربانى کند] و آن کس که [قربانى] نیافت [باید] در هنگام حج‏سه روز روزه [بدارد] و چون برگشتید هفت [روز دیگر روزه بدارید] این ده [روز] تمام است این [حج تمتع] براى کسى است که اهل مسجد الحرام [=مکه] نباشد و از خدا بترسید و بدانید که خدا سخت‏کیفر است »
،۲۷۳ سورمبارکه بقره به صورت ماضی مجهول « لِلْفُقَرَاء الَّذِینَ أُحصِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ یَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِی الأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاء مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِیمَاهُمْ لاَ یَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ»« (این صدقات‏) براى آن (دسته از) نیازمندانى است که در راه خدا فرومانده‏اند، و نمى‏توانند (براى تأمین هزینه زندگى‏) در زمین سفر کنند. از شدّت خویشتن‏دارى‏، فرد بى‏اطلاع‏، آنان را توانگر مى‏پندارد. آنها را از سیمایشان مى‏شناسى‏. با اصرار، (چیزى‏) از مردم نمى‏خواهند. و هر مالى (به آنان‏) انفاق کنید، قطعاً خدا از آن آگاه است»
، آیه ۵ سوره مبارکه توبه به صورت فعل امر «فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَهَ وَآتَوُاْ الزَّکَاهَ فَخَلُّواْ سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»« پس چون ماه‏هاى حرام سپرى شد مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهى به کمین آنان بنشینید پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند راه برایشان گشاده گردانید زیرا خدا آمرزنده مهربان است » در قرآن کریم بیان شده است .
زندان در روایات
در لسان روایات نیز زندان واژه ای است پر کاربرد و با بررسی احادیث به روشنی متوجه این موضوع می شویم که زندان به صورت کلی از نگاه روایات دارای مشروعیت است برای نمونه می توان به روایت :« حدثنی زید بن علی عن ابیه عن جده عن علی(ع) قال : إذا قطع الطریق اللصوص و اشهروا السلاح و لم یأخذوا ما لا و لم یقتلوا مسلما ثم أخذوا حبسوا حتى یموتوا و ذلک نفیهم من الارض فإذا أخذوا المال و لم یقتلوا قطعت أیدیهم و أرجلهم من خلاف ، و إذا قتلوا و أخذوا المال قطعت أیدیهم و أرجلهم من خلاف و صلبوا حتى یموتوا فان تابوا قبل ان یؤخذوا ضمنوا المال و اقتص منهم و لم یحدوا .» علی (ع) : هرگاه دزدان راه را بستند و سلاح کشیدند ولی مالی را نگرفتنتد و مسلمانی را نکشتند حبس می شوند تا بمیرند واین معنای نفیهم من الارض است ولی اگر مال گرفتند و کسی را نکشتند دست و پایشان به خلاف قطع می شود و به دار آویخته می شوند تا بمیرند . اگر پیش از دستگیری توبه کردند ضامن مال هستند و از ایشان استیفای حق می شود و حد نمی خورند »(مسند زید ص۳۲۳ )
احادیثی از این دست که در آنها به مسئله ی زندان اشاره شده و در واقع زندان در آن احادیث یکی از شقوق کیفر و یا به عنوان بازداشت و امثال آن مورد تایید قرار گرفته است بسیار است که ان شاء الله به فراخور بحث بیان خواهد شد .
ما با آنچه که تاکنون از لسان قرآن کریم و احادیث شریف بیان نمودیم در پی آن بودیم تا اثبات نماییم که زندان به صورت دارای مشروعیت اسلامی است، یعنی در منابع استنباط حکم شرعی برای ما زندان مفهومی شناخته شده و در مواردی نیز تجویز شده است . که این زندان بخش یا تمام جزای گروهی از گناهکارن را تشکیل می دهند ما نیز باید به سراغ آیات مورد نظر رفته و نظر فقها را پیرامون ایشان بیان نماییم و ببینیم که هرکدام از حبس های مطروحه چه بار و چه نقشی در نظام حقوق کیفری اسلام دارند . و از آنجا که قرآن را باید به قرآن تفسیر نمود و یا با سنتی معتبر مورد تفسیر قرار داد حتما از روایات و سنت معصومین (علیهم السلام ) نیز استفاده خواهیم نمود. زیرا دومین منبع مشروعیت ساز برای عمل مسلمانان روایات هستند هرچند روایات دارای سلسله اسناد متفاوت ،رجال موثق و غیر موثق و نیز دلالت هایی متفاوت بایکدیگر هستند در اینجا نیزما آرا و فهم فقهای عظام از روایات ودلالت این روایات را بیان خواهیم نمود .
آیه ۳۳ سوره مبارکه مائده درکیفر فرد محارب
یکی از آیاتی که می توان آن را مربوط به کیفر زندان دانست آیه ۳۳ سوره مبارکه مائده است که می فرماید :« إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ»«سزاى کسانى که با [دوستداران] خدا و پیامبر او مى‏جنگند و در زمین به فساد مى‏کوشند جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت‏ یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند این رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت » فقها از عبارت عربی « یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ» «نفی از سرزمین » معنای حبس را استنباط کرده اند و همین استنباط خود، یکی از پایه های مشروعیت حبس در اسلام است. لیکن این نظر، اجماعی نیست هرچند بتوان در مورد اصل زندانی کردن افراد با حکم قاضی ادعای اجماع نمود یا به بیانی دیگر بتوان گفت مسلمین اجماع دارند که زندان می تواند یکی از کیفرها باشد ولی با توجه موضوع مورد بحث باید دید آنچه به عنوان مبانی مشروعیت زندان مورد استناد است تا چه حد دقیق و مفید این مطلب است.
اما بحث پیرامون آیه سابق الذکر (آیه ۳۳ سوره مبارکه مائده ):آنچه از دقت در کلام و فتاوی بزرگان شیعه بر می آید عبارت « یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ» را به حبس تعبیر نکرده اند .مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه ) در حد محارب می فرمایند :« حاکم در این حد ،بنا بر اقوا بین قتل و به دار آویختن ،و قطع به طور مخالف و نفی بلد مخییر است »
( تحریر الوسیله فصل ششم در حد محارب مسئله ۵) پس همانطور که دیدیم امام (ره) « یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ» را به نفی بلد تعبیر کرده بودند . سایر فقها نیز در این باب آرایی دارند که در ذیل آنها نفی بلد نیز تعریف خواهد شد شیخ طوسی(ره) در مبسوط جلد ۸ صفحه ۴۷ و خلاف جلد ۵ صفحه ۴۵۷ مسئله ۱ می فرماید :«اما معنای یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ این است که اگر آنها کاری کنند که باعث یکی از کیفرها شود امام همواره به تعقیب آنها دست می زند و نمی گذارد در یکجا آرام گیرند از نظر ما نفی از زمین معنایی جز این ندارد ولی از نظر گروهی ، نفی ،یعنی حبس و منفی کسی است که پس از سلاح کشیدن و پیش از اینکه کاری انجام دهد دستگیر شود ، ولی مذهب ما همان قول اول است .
قاضی ابن براّج (ره) نیز در حد محارب (مهذب البارع جلد ۲ صفحه ۵۵۳) می گوید: اگر زخمی نکرد ومالی هم نبرد تبعید می شود وبه آنجایی که تبعید شده مکابه می شود که این شخص تبعیدی و محارب است .هیچکس با او همنشینی و خرید و فروش نکند و هم غذا نشود و اگر آن شخص به جای دیگری رفت نیز همینگونه رفتار خواهد شد و این کار ادامه می یابد تا توبه کند و اگر خواست به سرزمین مشرکان برود ممنوع می شود و اگر آنها به او راه دادند بر سر او با آنان کارزار می شود .
شیخ مفید (ره) در مقنعه صفحه ۸۰۲ می فرماید : افراد شرور که در سرزمین اسلامی سلاح می کشند ومال مردم را می گیرند امام در مجازات ایشان مخییر است؛ اگر بخواهد آنان را باشمشیر می کشد و اگر خواست مصلوبشان می کند تا بمیرند و اگر خواست دست و پایشان را بر خلاف می برد و اگر خواست از آن شهر به جای دیگر تبعیدشان می کند و کسی برآنان می گمارد، و از آنجا به جایی دیگر و باز از آنجا به جای دیگر تبعدشان می کند و هیچ جای امنی برایشان نمی گذارد تا اینکه توبه و شایستگی در ایشان به ظهور رسد .
یحیی ابن سعید نیز می گوید: مسلمان محارب مرد یا زنی است که در خشکی یا دریا ، در سفر یا در وطن ،شب یا روز سلاح بکشد . اگر ناامنی کرد و جنایتی نکرد ،از زمین نفی می شود و نفی بنا بر قولی به این است که غرق شود و بنا بر قول دیگر ،حبس شود یا یکسال از سرزمین اسلامی تبعید شود تا توبه کند و با آنان (سرزمین کفار )مکاتبه می شود که این شخص تبعیدی و محارب است به او پناه ندهید ، با او معامله نکنید و اگر به او پناه دادند با ایشان جنگ می شود (جامع للشرایع صفحه ۲۴۱).
اما پیش از آنکه به سراغ آرای مذاهب دیگر پیرامون این آیه شریفه برویم و استنباط ایشان را مبنی بر استفاده و یا عدم استفاده از این آیه در مورد حد محارب و اینکه آیا برای حد محارب زندان هست یا نه را ببینینم باید به چند نکته اشاره کنیم اول اینکه وقتی شیخ طوسی و یا شیخ مفید از آیه استفاده کرده اند که می توان چندین برخورد متفاوت با محارب نمود این اختیار بدون سبب نیست زیرا شدت عمل محارب در عمل محاربه موجب اخذ تصمیمات متفاوت در مورد او می شود یعنی اگر درآیه کریمه از « أَوْ» استفاده شده این استعمال حتما به معنای تردید از سوی خداوند متعال نیست زیرا چنین حالتی به ساحت قدسی او راه ندارد .پس این تخییری است که امام می تواند آنرا در موارد متعدد و نسبت به شدت و ضعف عمل فرد محارب اعمال کند . که می توان برای اثبات این سخن به روایت زید که پیشتر مورد اشاره قرار گرفت و روایتی از امام جواد (ع) :« عن أحمد بن الفضل الخاقانی، عن آل رزین قال: «قطع الطریق بجولاء على السابله من الحجاج و غیرهم و أفلت القطاع، فبلغ الخبر المعتصم، فکتب إلى العامل بها و تأمر الطریق بذلک فقطع على طرف إذن أمیر المؤمنین ثمّ انفلت القطاع، فإن أنت طلبت هؤلاء و ظفرت بهم و إلّا أمرت أن تضرب ألف سوط ثُمّ تصلب بحیث قطع الطریق. قال: و أصلهم العامل حتّى ظفر بهم، و استوثق منهم ثمّ کتب بذلک إلى المعتصم، فجمع الفقهاء و قال ابن أبی داود: ثمّ سأل الآخرین عن الحکم فیهم، و أبو جعفر محمّد بن علی الرضا الجواد حاضر فقالوا: سبق حکم اللّه فیهم فی قوله: إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ و لأمیر المؤمنین أن یحکم بأی ذلک شاء فیهم، فالتفت إلى أبی جعفر علیه السّلام، فقال له: ما تقول فی ما أجابوا فیه؟ قال: قد تکلم هؤلاء الفقهاء و القاضی بما سمع أمیر المؤمنین، قال: و أخبرنی بما عندک. قال: إنّهم قد ضلوا فی ما أفتوا به، و الّذی یجب فی ذلک أن ینظر أمیر المؤمنین فی هؤلاء الّذین قطعوا الطریق، فإن کانوا أخافوا السبیل فقط و لم یقتلوا أحدا و لم یأخذوا مالا، یأمر بإیداعهم الحبس، فإنّ ذلک معنى نَفیُهم من الأرض بإخافتهم السبیل، و إن کانوا قد أخافوا السبیل و قتلوا النفس و أخذوا المال أمر بقطع أیدیهم و أرجلهم من خلاف، و صلبهم بعد ذلک، فکتب إلى العامل بأن یُمثل ذلک فیهم»
« راهزنان در منطقه حلولا، حجاج رهگذر را غارت کرده و فرار کردند. والی شهر آنان را تعقیب و دستگیر کرد، و عمل آنان را برای معتصم نوشت. معتصم فقها و ابن ابی داود را جمع کرد ودرباره حکم راهزنان از سایر حضار که امام جواد(ع) درمیان آنها بود نظر خواهی کرد، پاسخ دادند: خداوند حکم آنان را در آیه «انما جزاءالذین یحاربون الله ورسوله ویسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم وارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض» آورده است. امیرالمؤمنین مخیر است هر یک از احکام وارد در آیه را در باره آنان اجرا کند.
راوی ادامه می دهد: معتصم رو به امام جواد(ع) کرد و گفت: نظر شما در این باره چیست؟ امام(ع) پاسخ داد: فتوا و اظهار نظر اینان نادرست است.
امیرالمؤمنین باید در امرراهزنان بنگرد. اگر فقط رهگذران را ترسانده اند ولی کسی را نکشته و مالی را نستانده اند، دستور زندانی آنها را صادر کند و معنای «نفیهم من الارض» به سبب ترساندن رهگذران همین است. اگر رهگذران را ترسانده و کسی را کشته اند دستور کشتن آنان را صادر کند. اگر رهگذران را ترسانده و کسی را کشته اند ومالشان را گرفته باشند[خلیفه] دستور دهد دست و پای آنان را از چپ و راست ببرند و پس از آن به دارشان آویزند. معتصم به کارگزار خود نوشت تا نظر امام جواد(ع) را در حق راهزنان اجراکند.»(تفسیر عیاشی ج ۱ ص ۳۱۴،ح۹۱؛بحار الانوار ج ۷۶ ،ص۱۹۷؛وسایل الشیعه ج ۱۸ ،ص۵۳۵ح۸)
اشاره کرد .
نکته بعدی که باید به آن پرداخت همان موضوع اصلی سخن که نقش زندان در حقوق کیفری اسلام است می باشد آنچه در کلام فقها مشهود است نشان می دهد اسلام در کیفر دهی به دنبال اصلاح فرد مجرم است،زیرا بنا بر آنچه از کلام بزرگان نقل شد همگی سختگیری را تا آنجایی لازم می دانند که فرد مجبور به توبه شود و حتی نمی گذارند که او از حدود جامعه اسلامی خارج شود زیرا کماکان او را جزء جامعه ی اسلامی می دانند و حتی برخی از بزرگان خروج او از دار الاسلام را خطرناک برای ایمان او می دانند، زیرا امکان دارد وی مرتد شود واصلا به همین دلیل اجبار کردن مسلمان به سکنی در دارالکفر امری ناممکن می دانند و از همین جاست که عده ای استنباط زندان از این آیه نموده اند (تفسیر کبیر جلد ۱۱ صفحه ۲۲۲ به نقل از تفسیر تسنیم جلد ۶ ص ۳۸۳) اما آنچه علمای اهل جماعت بیان کرده اند دال برکیفر زندان برای شق خاصی از محاربان است مانند بیان واصلی در اختیار جلد ۴ صفحه ۱۱۴ ،ابن تیمیه در منهاج السنه صفحه۵۳۲ ،شوکانی در نیل الاوطارجلد ۷ صفحه ۱۵۵ جزیری به نقل از شافعیان ،حنبلیان و مالکیان در الفقه علی المذاهب الاربعه جلد۵ صفحه ۴۰۹ که آنچه ایشان از قول مذاهب نقل می کند باهم اختلافاتی در موارد خاص دارد ولی در کل کیفر زندان را برای این مورد (یعنی خروج محارب بدون قتل نفس وگرفتن مال ) تجویز نموده اند.
هر چند در شیعه نیز فتاویی همچون نظر علمای اهل سنت یافت می شود مانند بیان شیخ طوسی در مبسوط (جلد ۸ صفحه ۴۸) و فتوای ابن زهره در غنیه النزوع صفحه ۲۰۲ و این فتوا که صاحب جواهر در آن ها احتمال تقیه داده است.استنباط شده از مسند زید و نیز روایت عیاشی از امام جواد (ع) است که متن روایات به شرح ذیل می باشد عین عیاشی عن ابی جعفر محمد ابن علی الرضا (ع): فان کانوا اخافوا السبیل فقط ولم یقتلوا احدا و لم یأخذوا مالا امر بایداعهم الحبس، فان ذلک معنی نفیهم من الارض باخافتهم السبیل .
اگر محاربین فقط راه را ناامن و ترسناک گردانند و کسی را نکشده و مالی از کسی نگرفته اند ، حکم میشود که زندانی شوند . این است معنای (نفیهم من الارض) در صورت ترسناک ساختن راه ها (وسائل جلد ۱۸ صفحه ۵۳۶)
و مسند زید از امیر المومنین (ع): « حدثنی زید بن علی عن ابیه عن جده عن علی (ع ) قال: إذا قطع الطریق اللصوص واشهروا السلاح ولم یأخذوا مالا ولم یقتلوا مسلما ثم اخذوا حبسوا حتى یموتوا وذلک نفیهم من الارض فإذا اخذوا المال ولم یقتلوا قطعت أیدیهم وأرجلهم من خلاف، وإذا قتلوا وأخذوا المال قطعت أیدیهم وأرجلهم من خلاف وصلبوا حتى یموتوا فان تابوا قبل ان یؤخذوا ضمنوا المال واقتص منهم ولم یحدوا. »
«دزدها آنگاه که دست به راه زنی زده و اسلحه بکشند ،اما کسی را نکشته و از کسی مالی نگرفته باشند ، ودستگیر شوند ، زندانی می شومد تا بمیرند و این است معنای (نفیهم من الارض )(مسند زید صفحه ۳۲۶) .
همانگونه که از فتوای اکثریت بزرگان شیعه پیداست ظاهرا به دلیل ضعف در سند و تعاریض با احادیث قوی السند ومدلل تر به ضمون این روایات فتوا داده نشده شده است .
آنچه بیان شد نه به دلیل بررسی حد محارب بود ، بلکه برای بررسی آیه ای بود که به عنوان مورد استناد ومنبع مشروعیت ساز برای کیفر زندان مورد استفاده قرار می گیرد و دیدیم که چنین نبود یعنی حداقل آیه مورد بحث مفید این معنا نبود که فقهای شیعه برای محارب زندان را تجویز نموده باشند. زیرا ما برای به دست آوردن نقش زندان در حقوق کیفری اسلام ابتداء باید بدانیم اصلا زندان در شریعت تشریع شده است یا نه که فعلا با بررسی این آیه به چنین نتیجه ای حداقل از نظر علمای شیعه مذهب نرسیده ایم لیکن اگرنظر علمای سنی مذهب و قلیلی از فقهای شیعه که نظر بر زندانی شدن محارب داشتند را بپذیریم و در واقع اگرروایاتی که بیان شد را مبنای فتوا قرار دهیم باید بگوییم، بنابر مسند زید که روایت آن منقول از امیر المومنین علی (ع) بود نقش چنین زندانی بنا بر ظاهر روایت ،ایمن کردن جامعه از شر اشرار است. زیرا در اینجا به زندان ابد حکم شده است و بحث اصلاح متهم مطرح نیست و از روایت عیاشی منقول از امام جواد (ع) چیز در این باب چیزی قابل فهم نیست و ظاهر روایت در مورد مشخص نمودن نقش زندان برای بعض از محاربین ساکت به نظر می رسد .شاید بتوان روایت امیر المومنین (ع) را تخصیصی برای روایت امام جواد (ع) در نظر گرفت زیرا در این روایت امام علی (ع) چگونگی زندان و معبد بودن را مشخص می کنند در حالی که روایت امام جواد (ع) بسیار کلی تر به نظر می رسد . اما با توجه به سخن علمای جماعت مبنی بر استنباط حکم زندان از آیه سابق الذکر ایشان نیز بنا بر نظر مالک تا زمان توبه حکم به زندانی بودن فرد مجرم می دهند این نظر موافق نظر موصلی و مذاهب اربعه نیز هست. در این میان ابن تیمیه با تعزیری خواندن این زندان برای آن نقش تربیتی و تنبه آور قائل است.
حبس در مورد تخلفات جنسی
در نظام کیفری اسلام زندان در مورد رفتار های جنسی خارج از موازین تائید شده شریعت مقدسه نیز وضع شده است مانند زنا برای زنان شوهر دار که در آیه ۱۵ سوره مبارکه نساء بدین شرح بیان گردیده است « وَاللاَّتِی یَأْتِینَ الْفَاحِشَهَ مِن نِّسَآئِکُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَیْهِنَّ أَرْبَعهً مِّنکُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّىَ یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِیلًا»«و از زنان شما کسانى که مرتکب زنا مى‏شوند چهار تن از میان خود [مسلمانان] بر آنان گواه گیرید پس اگر شهادت دادند آنان [=زنان] را در خانه‏ها نگاه دارید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهى براى آنان قرار دهد »
هرچند این آیه بعد ها نسخ گردید و جلد (شلاق ) و سنگسار جای آن را گرفت ولی همین آیه حداقل جواز بر زندانی کردن در امور خارج از موازین جنسی را تائید می کند .
حال باید بیان کرد که طبق نظر فقهای اسلام چه کسانی در مورد تخلفات جنسی حبس می شوند و نقش حبس برای هرکدام چگونه است بنا بر آنچه از روایت ابی مریم در من لا یحضره الفقیه جلد ۴ ،وسایل جلد ۱۸ ،وافی جلد ۱۵،مسند زید صفحه ۲۹۸ منقول است متن روایت:« عن یونس بن یعقوب، عن أبی مریم، عن أبی جعفر علیه السلام قال :«أتت امرأه أمیر المؤمنین علیه السلام فقالت:‌إنّی قد فجرت، فأعرض بوجهه عنها فتحوّلت حتّی استقبلت وجهه فقالت: إنّی فجرت، فأعرض عنها، ثمّ استقبلته فقالت: إنّی قد فجرت، فأعرض عنها ثمّ استقبلته فقالت: إنّی فجرت، فأمر بها فحبست و کانت حاملاً، فتربّص بها حتّی وضعت، ثمّ أمر بها بعد ذلک فحفر لها حفیره فی الرّحبه و خاط علیها ثوباً جدیداً و أدخلها الحفیره إلی الحقو وموضع الثدیین و أغلق باب الرّحبه و رماها بحجر،‌الخ»« زنی نزد امیرالمونین علی (ع) آمد و گفت من زنا دادم حضرت روی خود را از او گردانید . زن به همان سمت برگشت تا روبروی آن حضرت قرار گرفت و گفت من زنا دادم . امام رویش را از او گردانید سپس روبروی او ایستاد و گفت من زنا دادم امام رو از او برگرداند باز به او رو کرد و گفت من زنا دادم حضرت دستور داد : وی را که بار دار بود حبس کنند،در حبس ماند تا وضع حمل کرد سپس دستور داد گودالی در فضای باز برای او بکنند و دستور داد برای او لباس جدیدی دوخته شود و او را تا کمر و تا جای دو پستان ، داخل حفره کردند و در حیاط را بست و سنگی به او زد …)
و روایت عاصم ابن حمید از امام باقر (ع) منقول در تهذیب جلد ۱۰ و استبصار جلد۴ « قضی امیر المؤمنین(ع) فی ولیده کانت نصرانیه فاسلمت و ولدت لسیدها ثم ان سیدها مات و اوصی بها عتاقه السریه علی عهد عمرفنکحت نصرانیا دیرانیا و تنصرت فولدت منه ولدین وحبلت بالثالث فقضی فیها ان یعرض علیها الاسلام، فعرض علیها الاسلام فابت، فقال:ماولدت من ولدنصرانیا فهم عبید لاخیهم الذی ولدت لسیدها الاول وانا احبسها حتی تضع ولدها فاذا ولدت قتلتها،»« در زمان عمر کنیزنصرانی مسلمان شد و از صاحب خود فرزندی به دنیا آورد، صاحب اواز دنیا رفت و وصیت کرد که او را به عنوان کنیز سریه، آزاد کنند [نه به عنوان ام ولد که از سهم الارث فرزند آزاد می شود] پس از مدتی بامرد نصرانی در دیر ازدواج کرد و به دین نصاری درآمد و از او دو فرزندبه دنیا آورد و به فرزند سوم حامله شد.»و نیز روایاتی با روایات نقل شده در باب زنی که زنا داده و آبستن ظاهرا حکم چنین است که او را تازمان وضع حمل زندانی می کنند تا فرزند خود را دنیا آورد یعنی زندان در این مورد جنبه بازداشت دارد و خود مجازات مستقل به حساب نمی آید بلکه بنا بر بیان روایت شریف مجازات چنین فردی سنگسار می باشد . شیخ مفید (ره) نیز چنین فتوا داده است « اگر زنی باردارد زنا داد زندانی می شود زندانی می شود تا وضع حمل کند و از نفاس خارج شود بعد از آن حد بر او جاری می شود (مقنعه صفحه ۷۸۲) .پس بنا بر آنچه در این روایت و روایت مشابه نقل می شود و مختص زن زنا کار هم نیست بلکه مرد زنا کار را در نیز در بر می گیرد و حبس در اینجا نقش بازداشت را دارد و برای جلوگیری از فرار متهم است . پس با نسخ آیه مورد اشاره (آیه ۱۵ سوره مبارکه نساء )که حبس معبد را تشریع کرده بود و خود حبس جنبه کیفر را داشت دیگر حبس در این مورد کیفر به حساب نمی آید اما برای اثبات ادعای خود مبنی بر حبس مردن محصن پیش از اجرای حد رجم نیز بهتر است روایتی را نقل کنیم «مردی را نزد امر المونین (ع) آوردند که مقر به زنا بود امام به او فرمود آیا زن داشتی ؟ گفت بله فرمود: پس سنگسار خواهی شد او را به زندان فرستاد وقتی شب شد مردم را برای رج او جمع کرد یکی از آنان گفت ای امیرمومنان او با زنی ازدواج کرده ولی هنوز امیزش نکرده است علی (ع) با این سخن خوشحال شد و حد را بر او جاری ننمود .»(مستدرک الوسایل جلد ۱۵ صفحه ۵۶سنن سعید بن منصور جلد ۱ صفحه ۲۱۹)
در مورد سایر جرایم جنسی مانند : زنا با محارم ،حبس زنا کار مجرد ،حبس کسی که زنی را نگه دارد که دیگری با او زنا کند ،حبس قواد ،حبس کسی که با کنیز مشترک زنا کند. علمای اسلام بخصوص علمای شیعه حکم به حبس نکرده اند مگر به صورت شاذ.
در مورد زنای با محارم آنچه اجماعی به نظر می رسد همان قتل است یعنی فرد زانی را با ضربت شمشیر به قتل می رسانند ولی فرضا اگر زنده ماند او را حبس ابد می نمایند تا بمیرد یعنی آنچه مد نظر است نابود شدن فرد زنا کار با محارم است و اگر روایاتی در کافی و من لایحضره الفقیه مبنی بر حبس کردن معبد این زنا کار پس از اجرای حد وجود دارد تعزیر یا حکمی جداگانه به نظر نمی رسد یعنی برای چنین فردی حتما دو حد و یا تعزیر وجود ندارد بلکه اگر زندانی هم تشریع شده برای این است که در فرض محال بعد زده شدن گردن فرد زنا کار با محارم ، او زنده بود در زندان ودر حکم مرده باشد زیرا نمی توان برای یک جرم دوبار حد جاری نمود پس باید در زندان باشد تا بمیرد در واقع اینگونه زندانی جنبه تتمیم حد اول را دارد . و در واقع زندان ابد همانگونه که کشتن چنین فردی موجب راحتی جامعه از شر او می شود موجب راحتی جامعه از خباثت چنین مجرمی می باشد . و در واقع جنبه کیفر مستقل ندارد.
روایاتی که موجب مناقشه هستند بدین شرح می باشند.
« ابن عبد الله بن مهران، عمن ذکره، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: سألته عن رجل وقع على أخته؟ قال: یضرب ضربه بالسیف، قلت: فإنه یخلص؟ قال: یحبس أبدا حتى یموت.»
«از امام صادق (علیه السلام) درباره مردی که با خواهرش همبستر شده بود پرسیدم ،فرمود :یک ضربت شمشیر به او زده می شود . گفتم اگر از مرگ رهایی یابد چه؟ فرمود حبس می شود تا بمیرد .(کافی ج ۷ ص۱۹۰ح۳)
«روی صفوان بن مهران عن عمرو بن السمط ،عن علی بن الحسین (علیهما السلام) فی الرجل یقع علی اخته ؟قال :یضرب ضربه بالسیف ،بلغت منه ما بلغت ،فان عاش خلد فی الحی حتی یموت »
«از علی ابن حسین (علیهما السلام)در مورد مردی که با خواهر خود همبستر می شود رواییت شده که فرمود : یک ضربه شمشیر با شدت هر چه تمامتر بر او زده می شود اگر زنده ماند در حبس می ماند تا بمیرد .» (من لا یحضره الفقیه ،ج ۳ ص۱۹ ،ح۱؛وسایل الشیعه ج ۱۸ ،ص۸۷،ح۱۰)
حبس برای پیشگیری از وقع جرم زنا
« روی الحسن بن محبوب ،عن عبدالله بن سنان ،عن ابی عبدالله قال : جاء رجل الی رسول الله فقال: ان امی لاتدفع یدلامس قال :فاحبسهما.قال :قد فعلت . قال فامنع من یدخل علیها .قال : قد فعلت . قال :فقیدها فانک لا تبرها بشی افضل من تمنعها من محارم الله عزوجل »
«امام صادق(ع) فرمود :شخصی خدمت رسول خدا (ص) آمد و گفت :مادرم ،دست بیگانه را رد نمی کند (یعنی به او زنا می دهد ) پیامبر (ص) فرمود : او را حبس کن . گفت : کردم . فرمود : نگذار کسی پیش او برود . گفت: چنین کردم . فرمود او را در بند کن هیچ خوبی در مورد او بهتر از این نیست که جلو گناه کردن او را بگیرد.»(من لا یحضره الفقیه ج۴،ص ۱۱۵،ح۶)

چه بسا نصیحت کننده که خائن باشد

مطلب در یکی از سایت ها نظرم را جلب کرد مطلب پیرامون حجاب با این مضمون که نویسنده (که ظاهرا خانم بود ) به چادری بودن خود افتخار کرده بود و مطالبی نزدیک به این گفته بود که چادر ارثیه حضرت زهرا (س) است و… در زیر این مطلب شخصی نظری ابراز کرده بود که بیش از متن توجه من را به خود جلب کرد او نوشته بود :« خواهر مومنه ام امید وارم چنین پوششی را به انتخاب خود نه توصیه و تشویق دیگران برگزیده باشی و فرا تر از آن آرزو میکنم سایر بندگان خدا حق انتخاب لباس ( ابتدائی ترین حق زندگی انسان امروز ) خود را داشته باشند و احدی مزاحم نوع پوشش زنان جامعه نگردد. و مهمتر از آن ای کاش رنگ چادر شما مسلمانان آگاه و آزاد اندیش چون آیات نورانی قرآن سفید باشد تا نه ما یگوییم که چادر سیاه از دید قرآنی و عرفانی ما نماد جهل و تاریکی است زیراسود ناشی از سوداگری پارچه سیاه وارداتی در ایران ( که به ملیاردها دلار می رسد ) به جیب استعمار گران انگلیسی می رود همان انگلیسی که سیاست مدار برجسته اش چرچیل به ملکه وقت گفت تازمانی قرآن در خاورمیانه هست استعمار نیز هست…»
اولین نکته ای که در این اظهارنظر توجه من را جلب کرد لحن مودبانه ای نوشته بود که در واقع بهترین راه برای اثر گذاری هر گفته و یا هر متنی است و دومین نکته ظاهر خیر خواهانه نویسنده ی متن است و سومین نکته وجه نصیحت گونه ی نوشتار می باشد البته نکاتی دیگر هم در متن می توان جست ولی ما در این جا قصد ورود به تمامی ابعاد پنهان و پیدای نوشته ی فوق الذکر را نداریم و در واقع اصلا قصد نقد این نوشته را نیز نداریم. زیرا نقد نوشته ای از نویسنده ای مجهول و گمنام،نه ارزش علمی دارد و نه جز اتلاف وقت ثمری در بر خواهد داشت .آنچه در این نوشته مورد توجه ماست چیزی جز این نیست که نگارزنده ی سطور بالا مطالب خود را نه با وجه تخریب حجاب و تمسخر آن نگاشته بلکه با عنوان کردن مسئله ای که مورد اتفاق همگان است یعنی آزادی آرا و اندیشه ها، و نیز باز کردن پنجره ای نو یعنی نگاه اقتصادی به پوشش چادر، خواسته تا این پوشش را ابزاری استعماری و نه در مقابل استعمار جلوه دهد . در مورد نوع پوشش باید گفت ،پوشش برگفته از آداب و روسم و نیز مولفه هایی مانند دین است و و تازمانی که اکثریت جامعه را مسلمانان تشکیل می دهند نمی توان انتظار داشت که بی حجابی بر خلاف آنچه قرآن به آن امر کرده در جامعه جاری باشد البته عده ای بر آن باور هستند که حجاب امری ضروری نیست که بایدبه ایشان گفت اینطور نیست زیرا قرآن کریم در مورد حجاب می فرماید :«و لا یبدین زینتهن الا لبعولتهن و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان آشکار نکنند».(سوره نور، آیه ۳۱). پس حجاب امری قطعی و حتمی است زیرا غیر از آیات قرآن که ممکن است عده ای به متشابهات آن چنگ بزنند سنت قطعی معصومین نیز حتمی بودن حجاب را تائید می کند. پس بر حکومت و مومنان واجب است تا برای برپاداشتن واجب اقدام نمایند که همین امر موجب وجوب امربه معروف و نهی از منکر می شود واز سویی دیگر آزادی فردی تا جایی محترم است که عمل به آن منجر به توهین و جریحه دار شدن افکار و احساسات عمومی نباشد .
مسئله بعدی رنگ چادر است ایشان نورانیت آیات قرآن را با رنگ حجاب مقایسه نموده اند که جای بسی شگفتی دارد زیرا نورانیت باطنی قرآن که طهارت محض است چگونه به رنگ مادی چادر که شاید سیاه و یا هررنگ دیگری باشد ارتباط می یابد . البته جا دارد از نویسنده سوال شود دید قرآنی و عرفانی شما چیست که با دید قرآنی و عرفانی تمامی فقها که رگ سیاه را در چادر و عبا و کفش مستثنی نموده اند ؟ البته شاید این دید قرآنی و عرفانی از دید اقتصادی و مشفقانه ی ایشان نسبت به صنعت نساجی نشاءت می گیرد ولی باید در مورد استعمار و ارتباط آن با چادر نوشته ای از فرانتس فانون، نوسنده فرانسوی نقل کنیم که می گوید :« هر چادری که دور انداخته می شود افق جدیدی را که برای استعمار ممنوع بوده در برابر او می گشاید و پس از دیدن هر چهره بی حجابی، امیدهای حمله ور شدن استعمار ده برابر می شود و دیدن در برخورد با زن محجبه یک طرفه است و طرف مقابل نمی تواند او را ببیند و زنی که دیده نمی شود تسلیم نمی گردد و خود را عرضه نمی کند.»
« اولین اقدام غیر فرهنگی که فرانسه در کشور الجزایر صورت داد، تلاش برای از بین بردن حجاب بود؛ و در این کار موفق هم شد، و هر چه (توانست) بدن زن الجزایری را بیشتر عریان کند، چنگـــــــــــال استعمار بیشتر به حلقوم الجزایر فرو رفت. اما مجداً زن الجزایری شخصیت خود را بازیافت و مبارزه علیه استعمار را آغاز گردانید.» سالنامه زن، بهمن ۱۳۷۱، ص ۴۳
اما سخن آقای چرچیل که در متن نقل شده است این سخن از بعدی کاملا درست زیرا قرآن خود می فرماید :« هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاء تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ»«اوست کسى که این کتاب [=قرآن] را بر تو فرو فرستاد پاره‏اى از آن آیات محکم [=صریح و روشن] است آنها اساس کتابند و [پاره‏اى] دیگر متشابهاتند [که تاویل‏پذیرند] اما کسانى که در دلهایشان انحراف است براى فتنه‏جویى و طلب تاویل آن [به دلخواه خود] از متشابه آن پیروى مى‏کنند با آنکه تاویلش را جز خدا و ریشه‏داران در دانش کسى نمى‏داند [آنان که] مى‏گویند ما بدان ایمان آوردیم همه [چه محکم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان کسى متذکر نمى‏شود»(سوره مبارکه ال عمران آیه ۷)
پس همیشه عده ای هستند که با تحریک افرادی مانند مستر همفر ،وامبری ،کوهن وامثال ایشان که اتفاقا همگی جاسوسان انگلستان بودند دست به تحریف و تاویل دین به نفع خود می زنند . پس این دین نیست که موجب نفوذ استعمار است بلکه تحریک عوامل خارجی ، عوام بودن بسیاری از جامعه و مسائلی از این دست است که موجب نفوذ استعمار می شود هرچند دست آویز آن دین باشد . و بر هر عاقل و منصفی روشن است که نمی توان پدیده ای مهم مانند دین را را طرد و متروک آن هم به دلیل اینکه عده ای آن را خوب نمی فهمند و یا استعمار از آن استفاده می کند .

کدام سبک زندگی باید تبلیغ شود؟

 چندی است با توجه به منویات مقام معظم رهبری (مدظله العالی ) مباحثی پیرامون سبک زندگی ایرانی و اسلامی در محاقل داغ شده است ودر این میان برنامه سازان رادیو وتلوزیون نیز برنامه هایی را تهیه و تدارک دیده اند چندی قبل در مجلسی بودیم و یکی از جنگ های شبانه صدا و سیما در حال پخش شدن بود .در بخشی از این برنامه که باید گفت انصافا برنامه جذاب و در مواردی نچندان محدود نیز مفید است زوجی هنرمند دعوت شده بودند که مدت مدیدی از عمر خویش را در خارج از ایران به سر برده بودند ایشان در گفتگو با مجری برنامه از سبک زندگی خود و چگونگی ارتباطشان با یدکدیگر سخن گفتند که البته خالی از صمیمیت و لطف نیز نبود لیکن در بخشی که مربوط به مسائل مالی بود سخنانی رد و بدل شد که تمامی محتوای آن بخش از برنامه را زیر سوال برد طرفین اینگونه عنوان می کردند که ما درعین استقلال به یکدیگر دلبسته هستیم و وابستگی به یکدیگر نداریم در حالی که بسیاری اینگونه نیستند و بخاطر وابستگی در کنار یکدیگر می مانند این سخن حقیقتا من را برآشفت زیرا قطعا برای خانم هایی ایرانی که بنا بر دستور شریعت و قانون شوهرانشان موظف هستند نفقه ی ایشان را پرداخت نمایند این تصور را ایجاد می کند که شاید ما بخاطر پول و وابستگی در کنار شوهرانمان هستیم و از طرفی ممکن است این توهم برای آقایان نیز بوجود بیاید که همسرانشان نه از روی دلبستگی بلکه بخاطر وابستگی مادی در کنار ایشان هستند در حالی که این موضوع اصلا درست نیست شریعت مرد را موظف کرده که به زن خویش نفقه و حتی حقوقی مانند نحله و اجرت المثل پرداخت نماید و قانون نیز ضمانت اجرای این امر است و اگر کسی از پرداخت این حقوق خود داری کند مورد پیگرد خواهد بود.به بیان دیگر اگر مردی به زن خودنفقه می دهد این به معانی وابستگی زن به مرد به معنای منفی وابستگی نیست بلکه زن با فعالیت در خانه مهمترین فعالیت اجتماعی یعنی تربیت نسل و فرزند آوری را انجام می دهد که ضامن بقای جامعه است و از سوی دیگر این زنان هستند که با تعمیق آموزه های ملی و مذهبی نقش اصلی را حفظ یکپارچگی ملی دارند و در واقع سربازان ملی را تربیت می کنند و مرد از زمانی که زنی را به همسری برمی گزیند خود را آماده برای ایجاد واحدی مستقل در اجتماع معرفی می کند و از همین روست که وظیفه دارد مخارج این واحد اجتماعی را پرداخت کند شاید نفقه و انفاق مشترک لفظ باشند ولی حتما مشترک معنوی با صدقه نیستند . با این تفاسیر روشن شد محل اشکال کجاست القای این مطلب که اگر هرکس خودش مالی را تحصیل کند و مستقل باشد و در کنار همسرش بماند به او دلبسته است و اگر شوهرمخارج او را تامین کرد او نه دلبسته ی شوهر خود ، بلکه وابسته ی مالی شوهر خویش است .اساسا این سخن غلط و غیر اسلامی است زیرا فعالیت زنان در خانه و فرزند آوری ایشان و تربیت فرزندان ، فعالیت اجتماعی به حساب می آید و هرچند شوهر تامین هزینه را بر عهده دارد ولی گویی مانند رییس یک شرکت بابت راه اندازی شرکت خود که عقلا و قانون مکلف به پرداخت هزینه های آن است در حال پرداخت هزینه است وکارمندان از او صدقه نمی گیرند . این نگاه غلط از جایی منبعث می شود که فعالیت درون خانه سخیف و بی ارزش قلمداد می شود در صورتی که شاید هیچ کاری دارای اهیمیتی اینچنینی نباشد بقول مرحوم امام (رض) کار زن مانند کارانبیاست زیرا هردوانسان سازهستند . 

موردی دیگر که در این برنامه از دهان میهمانان شنیده شد این بود که آقا بیشتر کارهای خانه را انجام می داد و خانم کارهای بیرون از خانه را و به این موضوع هم افتخار می کردند در حالی که این نیز بر خلاف تقسیم کاری است که نبی مکرم اسلام (ص) بین علی (ع) و حضرت زهرا (س) انجام دادند .و به طور کل اسلام بنا بر سخن امام علی (ع) زن را ریحانه می داند ونه قهرمانه . 

درگیر بودن با اجتماع و انجام کارهای روح فرسا به نام آزادی ودارا بودن حقوق برابر و شاید باید بهتر گفت حقوق مشابه ترفندی است برای به فراموشی سپردن زن بودن زن برای اتفای غرایض پلید جهانخوارانی که روزی انسان بودن زن را به فراموشی سپرده بودند و عقلا نیز بسیار دراین باب گفته و نوشته اند . 

به هر روی آنچه در آن برنامه گفته شد بیشتر ترویج سبک زندگی آمریکایی بود ونه سبک زندگی ایرانی و اسلامی

 

 

قیاسی مع الفارق یا مغالطه ای شیطنت آمیز

 یاداشتی که یکی از روزنامه ها منتشر شده بود را با عنوان مسئله حجاب مطالعه می کردم که متوجه قیاسی مع الفارق و یا در واقع مغالطه ای شیطنت آمیز شدم . نویسنده ی یادداشت ابتداء نوع برخورد با مسئله ای قتل و مسئله ی نماز را بایکدیگر مقایسه کرده بود و دراین مقایسه به این نتیجه رسیده بود که با اینکه نماز امری مهم است و در اهمیت آن شکی نیست ولی با کسی که نماز نمی خواند برخورد پلیسی و امنیتی نمی کنند . زیرا نماز امری عبادی است که ضرری به امنیت اجتماعی نمی زند پس با آن برخورد امنیتی نیز نمی شود . در واقع نویسنده حقی را که خداوند ولی دم را دربنا بر آیه «وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا»«و نفسى را که خداوند حرام کرده است جز به حق مکشید و هر کس مظلوم کشته شود به سرپرست وى قدرتى داده‏ایم پس [او] نباید در قتل زیاده‏روى کند زیرا او [از طرف شرع] یارى شده است»(سوره مبارکه اسراء آیه ۳۳) درآن سلطان یعنی صاحب تسلط معرفی می کند را، با حقی که جنبه حق الله و حق و نفس دارد مقایسه می کند و پس از این مقایسه ی عجیب که به شبه افکنی شبه تر است تا مقایسه، درصدد بر می آید تا اثبات کند مسئله ی حجاب مسئله ای است شخصی و فرهنگی و برخورد با آن لازم نیست در واقع اصلا مقایسه ی قتل با نماز برای اثبات این موضوع بوده است، که حجاب نیز امری فردی است و نباید با آن برخورد کرد ،ولی حتما اینگونه نیست .امر حجاب و پاکدامنی امری است که دامنه ی آن فراگیرتر از فرد است و جامعه را با خود درگیر می کند واین موضوع حتما مورد تائید هر عقل سلیمی است .نویسنده سوال می کند آیا فقدان حجاب نظم و امنیت را به هم می‌زند یا یگ گزاره دینی در خطر قرار می‌گیرد؟ باید در پاسخ به ایشان گفت گزاره ی دینی ای به خطر می افتد که حتما بار اجتماعی دارد و نظم و امنیت جامعه را به خطر می اندازد و دشمنان برای ایجاد بی عفتی و سوق دادن اقشار مختلف جامعه به سمت فساد جنسی که بنا بر روایات ما از نگاه به نامحرم که تیری از تیر های شیطان است آغاز می شود، هزینه های گزافی را اعم ساخت فیلم های مبتذل و استخدام عناصر خود فروخته برای تبدیل شدن به مدل در خیابان ها و …. انجام می دهند. برای روشن شدن نقش اجتماعی حجاب می توان به خاطرات مستر همفر و نیز به تاریخ اندلس و از بین بردن تمدن اندلس با انتشار بی عفتی مراجعه نمود .

نویسنده یاداداشت اصرار دارد که حجاب را با نماز یا سایر عبادات مقایسه کند . حجاب امری است که در دسته ی واجبات توصلی قرار می گیرد یعنی واجباتی که در ایشان قصد قربت و قصد عبادت داشتن لازم نیست یعنی باید فرد مسلمان خود را نامحرم بپوشاند و دراین پوشاندن نیز نیت عبادت لازم نیست پس از همین جا متوجه می شویم حجاب امری اجتماعی است زیرا شارع مقدس ایجاد آن و را از مکلفین خواسته است .در حالی که نماز و روزه که ایشان سعی در یکی معرفی کردن آنها با حجاب دارند جز واجبات تعبدی هستند که حتما باید قصد قربت و نیت عبادت در ایشان لحاظ شود پس از لحاظ جنس واجب این امور با هم قابل مقایسه نیستند و اصلا قیاسی که ایشان می نمایند اصلا در مذهب حقه ی جعفری راهی ندارد زیرا قیاس در فقه باطل است .مانند جایی که بگوییم نماز مهمتر است یا روزه و جواب حتما نماز است، پس چرا خانم ها پس از دوران عادت ماهیانه نماز را قضا نمی کنند ولی روزه را قضا می نمایند؟ آیا این به معنای مهمتر بودن روزه نیست؟ جواب سوال منفی است بلکه نماز دارای اهمیت بیشتر است ولی ما در احکام توقیفی هستیم یعنی به نص آیه و روایت مراجعه می کنیم وحکم را از ان استخراج می نماییم نه از روش هایی مانند قیاس که أول من قاس هو الشیطان.

 

نگرش اسلام به کیفر

موجودات زنده برای بقا یا برای ارتقائ سطح داشته های خود لاجرم از تعامل با یکدیگر هستند وانسان نیز از این دایره خارج نیست بلکه می توان گفت بنا براقتضائات انسانی و نیز گستره ی خواسته ها و نیازهای خود از سایر جانداران هم خواسته های بیشتری دارد و هم تعاملات وسیع تری .این را نیز می دانیم که در اثر محدودیت های جهان مادی خواست های بشری نیز نمی تواند به صورت کامل ارضاء شود و از سوی دیگر نفس سیری ناپذیر بشر نیز او را به سوی اتفای شهوات مادی و جنسی و… سوق می دهد . از همین روست که انسان ها به صورت تعمدی و یا بدون قصد موجب تضییع حقوق دیگران می شود و همین گلوگاه محلی مشود برای نمود نظام های کیفری که این نظام ها نیز برگرفته از آداب و رسوم و نیز اعتقادات واضعان نظام های کیفری است . اسلام نیز بعنوان آخرین دین و یا به بیانی دیگر کامل ترین راهکار سعادت بشر با نگاه به زندگی جاوید نظامی کیفری را وضع می کند که در آن به قصدهای تحقق جرم و نتایج برآمده از این قصود توجه می شود و با رویکردی اصلاحی قصد دارد تا با اعمال مجازات هایی مجرم را مجبور به توبه نماید و با این روش هم جامعه را از تخصص فردی که اکنون آن را مجرم می دانیم محروم نکند و هم فردی از مسلمین را از جامعه ی اسلامی طرد نکند هرچند اسلام در جزا دهی به جرایم نگاهی نیز به تشفی صدر بزه دیده و جامعه نیز دارد از همین روست که می بینیم اسلام کیفردهی سریع را انتخاب می کند و آن را قصاص می نامد زیرا مثلا اگر کسی باعث نقص عضو در دیگری شود و قرار باشد ما او را با زندان کیفر دهیم کاری درست را صورت نداده ایم زیرا با زندانی شدن بزهکار مشکلی حل نمی شود مگر اینکه باری مالی به جامعه تزریق شود و جامعه نیز از تخصص بزهکار محروم می گردد و بدتر از همه اینکه فرد بزه دیده پس از چندی می بیند که او دارای نقصی همیشگی در خود است ولی بزهکار سالم و بدون نقص زندگی می کند همین موضوع باعث ایجاد حس انتقام در بزه دیده می گردد و زمینه ای نیز برای ارتکاب به جرمی تازه خواهد شد . 

از مواردی که در سطور بالا بیان شد این بود که اسلام در پی بازگرداند مجرم به شرط توبه به جامعه است برای اثبات این رویکرد می توان به یکی از مجازات هایی که برای برخی از افرد محارب در آرای فقها وجود دارد اشاره کرد شیخ طوسی (ره ) در مبسوط جلد ۸ ص ۴۷ و خلاف جلد ۵ ص ۴۵۷ مسئله۱ می فرماید:« حتی اگر خواست به سرزمین مشرکان هم پناهنده شود به آن ها اخطار می شود که او را راه ندهند و و اگر راه دادند با ایشان بر سر فرد محارب جنگ می شود تا او بترسد و توبه کند » قاضی ابن براج(ره) نیز در مهذب البارع جلد ۲ ص ۵۵۳ می فرماید « اگر این شخص به جای دیگر رفت باز هم با آنجا مکاتبه می شود تا همان رفتار (عدم همنشینی و خرید و فروش و هم غذا شدن ) را با او بنمایند تا توبه کند و اگر خواست به سرزمین مشرکان برود ممنوع می شود و اگر آنها به او راه دادند با ایشان بر سر او کارزار می شود » شیخ مفید (ره) نیز در مقنعه ص ۸۰۲ می فرماید :« و اگر خواست از آن شهر به جای دیگر تبعیدش می کند و کسی را بر وی می گمارد تا از آن جا نیز به جای دیگر تبعدیش بنمایند و هیچ جای امنی برایش نگذارد تا توبه و شایستگی او به ظهور رسد » 

از آرایی که نقل شد این مسئله استنباط می شود که اسلام در پی توبه مسلمان گناهکار است و البته در جزا دهی به او نیز سستی نمی کند ولی او را طرد نیز نمی کند بلکه مانند پدری که علیرغم توبیخ فرزند دورادور مراقب اوست و اجازه ی سکنی در دارالکفر را نیز به او نمی دهد بلکه در پی آن است که فرد مقرّ بلسان و ندام در قلب و بازگشت نموده در عمل باشد که این همان معنای توبه است در واقع اسلامی می خواهد تا فرد اصلاح شود نه اینکه صرفا دردی را متحمل شود و این درد عقده ای نسبت به جامعه در او ایجاد نماید.

آنچه بیان شد رویکرد اسلام نسبت به برخی از جرایم بود که فرد مجرم هنوز عملی را مرتکب نشده که بودنش برای جامعه خطرناک باشد بلکه علمی انجام داده که بیشتر ظلم به نفس خود بوده است هرچند از این رهگذر جامعه نیز متحمل آسیب هایی شده باشد .

یلدا

 

آیین های و رسوم ملی از مواردی است که می توان آنها را جزء سبک زندگی ایرانی و حتی اسلامی دسته بندی کرد . و زنده نگاه داشتن این سنت ها حتما می تواند ما را در مقابل بخشی عمده از تهاجم فرهنگی محفوظ دارد، حتی در مواردی این رسوم ملی با شعائر دینی نیز گره می خورد و خود بار عملی مستجب را دارا می شود .لیکن گاهی این رسوم ملی با اعتقادات مذهبی تنافی پیدا می کند یعنی پرداختن به این رسوم موجب تضعیف شعائری می شود که به مراتب برای ملتی چون ما اهمیت بیشتری دارد.

امسال شب یلدا با اربعین حسینی مصادف است ، همه ی ما مردم شیعه و حتی غیر شیعه این کشور هرگاه به مشکلی برمی خوریم اولین چیزی که به ذهمنمان می رسد نذر کردن، توسل کردن و استمداد طلبیدن از ذوات مقدس معصومین است و کمتر کسی است که بگوید برایش مشکلی پدید آمده و نذری کرده و حاجتی بزرگ یا کوچک به واسطه ی اهل بیت رسول خدا (ص) از او رفع نشده است. پس بسیاری از ما بدهکاران این خاندان هستیم. حال چگونه است که تا شب یلدا با تخمه و پسته و هنداونه ی خود پا در میان می گذارد، فراموش می کنیم که هنوز ماه عزای فرزند زهرا است و همه ما چشم امید به شفاعت اخروی و مدد دنیوی ایشان داریم . چگونه است که وقتی از فهم معارف برایمان سخن می گویند عمدتا می گوییم ما نمی توانیم درک کنیم و برایمان ثقیل است، ولی در چنین شب هایی مانند فلاسفه هزار توجیه می تراشیم که « فقط هدف دور هم جمع شدن است یا دید و بازدید که اتفاقا موردتاکید دین است هدف ماست » و هزاران توجیه نظیر این ها، در حالی که متاسفانه در بسیاری از مجامع به ظاهر خانوادگی مسائلی فراتر از اینها مطرح است که جای بحث نیست . هرچند که حتی اگر نباشد هم جمع شدن و تخمه شکستن در اربعین سید جوانان اهل بهشت برای شیعیانی که نمی توان از ازدحام ایشان در اطراف ضریح ثامن الحجج به راحتی ایشان را زیارت کرد بسیار قبیح است. متاسفانه گاهی با دیدن این رفتار ها و پافشاری بر روی رسومی که در فردایی نه چندان دور نمی تواند گره گشای امور دنیایی و آخروی ما باشد من را به یاد این سخن سالار شهیدان می اندازد که فرمودند :« الناس عبید الدنیا والدین لعق على ألسنتهم یحوطونه مادرت معاسشهم محصوا بالبلاء قل الدیانون» « مردم بندگان دنیا هستند ،ودین چون آب دهانیست که بر روی زبانهای آنان جاری است ، و تا جایی که معیشت آنان فراوان است ،متعهد و حافظ دین هستند ،اما زمانی که به بلایا و مشکلات آزمایش می شوند ،دیندارن حقیقی به شمار اندک خواهد بود »

این سخن سالار شهیدان (ع) ناظر بر بلایا و مشکلات است در حالی که برگزار نکردن یک رسم بلایا سختی به حساب نمی آید. حال اگر هدف دور هم جمع شدن است چگونه است که نماز واجب قضاء دارد ولی شب یلدا و تخمه شکستن قضاء ندارد؟ حتما می توان یک هفته بعد نیز از دوستان و بستگان برای صله ی رحم و دور هم جمع شدن وعده گرفت ولی …

اگر بخواهیم به ریشه ی اینگونه رفتار ها نیز توجه کنیم می توانیم بگوییم یکی از ریشه های این امر، معنویت منهای دین است. حتما افرادی را دیده اید که وقتی از ایشان سوال می کنید که چرا فلان کار خوب را انجام دادید می گویند « با این کار خودم آرامش می گیرم » یعنی اصلا عنصری به عنوان متابعت امر مولا برای او مطرح نیست یعنی نه به این خاطر که که این کار در شریعت ممدوح است. یا خداوند از من خواسته بلکه ، بخاطر اینکه خود او ارضاء می شود. وقتی محور اعمال انسان شد و نه خدا شب یلدا هم بر اربعین و هم بر همه چیز دیگر پیشی می گیرد . در حالی که رسول خدا(ص):« هل الدین الا الحب و البغض فى الله‏ »دین چیزی جز حب و بغض در راه خدا نیست » و متابعت و ولایت پذیری رکن رکین دین است . که متاسفانه با دریافت دین از غیر متخصص اینگونه قرائت از دین مخدوش می شود ومی پندارند که اگر مثلا امیرالمونین فرمود :« نه از ترس جهنم ونه از شوق بهشت عبادت نمی کنم » منظور ایشان همین معنویت بدون شریعت است در حالی که امام (ع) در پی این است تا محور همه چیز را خداوند معرفی کند و سایر مباحث را فرع بر خداوند.

 

یک تقدیر نابجا

تقدیر و تشکر از کسانی که به قوم ، ملت یا مذهبی خدماتی انجام داده اند یکی از وظایف اهالی آن قوم یا مذهب است. این مسئله یعنی تقدیر از کسانی که زحماتی را متحمل می شوند تا خدمتی را انجام دهند، مورد تائید و تاکید دین مبین اسلام نیز هست. تا جایی که ما احادیثی با مضامین « شکر گذاری از مخلوق شکر گذاری از خالق است » نیز داریم. و حتی یکی از حقوق احسان کننده بر احسان شونده این است که فردی که مورد احسان قرار می گیرد این خوبی را در همه جا عیان کند و از صاحب احسان تشکر نماید. لیکن در مواردی نیز افراد رندی پیدا می شوند که خیانت خود را در شکل خدمتی شایان توجه وتشکر ارائه می کنند و گروهی نیز برای رسیدن به اهداف شخصی یا گروهی خود و شاید هم از روی نا آگاهی، این اعمال را که در حقیقت خیانتی بیش نیست که در صورت خدمتی جلوه گر شده است را بدون نقد و نظر و مداقه لازم می ستایند. البته نباید این نکته را نیز در نظر گرفت که گاهی همین خیانت های خدمت گونه ابعادی دارند که اهل فن می توانند استفاده های محدودی از ایشان ببرند؛ ولی این سخن جامعیت ندارد. یعنی همه ی اثر یا کاری که صورت گرفته در مجموع چیزی جز خیانت و آسیب رساندن به حوزه دینی ،ملی و فرهنگی یک کشور حاصلی ندارد. در همین راستا چندی پیش با مطلبی مواجه شدم که تعجب همراه با تأثر حقیر را برانگیخت. شخصی که ظاهرا کتابی را از فرد مجارستانی به نام «آرمنیوس وامبری » ترجمه کرده، در مراسمی که با این اثر مرتبط بود از خدمات بسیار این به ظاهر مستشرق تجمیدها نموده بود و وی را ستوده بود. این در حالی است که آگاهان می دانند مستشرقین در بسیاری از موارد جز جاسوسان استعمار نقش دیگری نداشتند. و در موارد نادری هم که به ظاهر بی طرف بودند، با ناآگاهی های خود نتواستند آنچنان که باید وشاید تصوری صحیح از ملل شرقی را به جهان غرب ارائه نمایند. همانگونه که استاد مطهری در مقدمه جلد اول کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم می نویسند : « کنت گوبینو که در زمان ناصرالدین شاه در ایران اقامت داشته و زبان فارسی را خوب تکلم می کرده، در کتابی که به نام « سه سال در ایران » به زبان فرانسه منتشر کرده و به فارسی هم منتشر شده است ،آنجا که کیفیت احوال‌پرسی ایرانیان را شرح می دهد، می گوید: « پس از آنکه شما وصاحبخانه و جمیع حضار نشستید شما بطرف صاحبخانه رو می کنید و می گویید آیا بینی شما فربه است؟ صاحبخانه می گوید: در سابه توجهات باریتعالی بینی من فربه است بینی شما چطور ؟…من در بعضی مجالس دیده ام که این سوال پنج مرتبه تکرار می شود و..» می بینیم که این عبارت فارسی که در واقع دماغ شما چاق است این مستشرق به فربه بودن بینی ترجمه کرده و میان دماغ (با کسر دال بمعنای اوضاع روحی و جسمی و در کل وضعیت سلامتی ) و دماغ (با فتح دال به معنای بینی ) تفاوتی قائل نشده و موجب گردیده تا ملت ایران در مقابل چشم خواننده ی ناآشنای اروپایی احمق جلوه کنند .

حال چگونه مستشرقی مانند وامبری نویسنده سایحت نامه درویش دروغین در خانات آسیای میانه که افکار او و دو نفر مانند او با نا م های کوهن و دیوید که هر دو مانند وامبری یهودهای اروپایی بودند و نتیجه تحقیقات خود را در اختیار دربار انگلستان برای ترویج ساست تفرقه بینداز و حکومت کن قرار می دادند، خادم ملت ایران هستند و قابل ستایش می باشند؟ برای مزید اطلاع معروض می دارم اشخاصی که در بالا نام ایشان برده شد کسانی هستند که افکار ایشان سنگ بنای پدیده ی شومی به نام پان ترکیسم را پایه نهاد تا بتواند با جدا کردن بخشی از کشور عزیزمان ایران، اغراض استعماری بریتانیا و امثال آن را پیش برند. پس باید در تقدیر و تشکر از کسانی که تحقیقاتی پیرامون ملت، تاریخ و فرهنگ ایران انجام می دهند بیشتر دقت نمود و آثار ایشان را با دقت رصد کرد.

این مناط صحیح نیست

 

پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) در حجه الوداع فرمودند «آگاه باشید !همه افتخارات و بدعت هایی که در جاهلیت بود ه است یا خون یا مال ،همه را زیر این دو پایم قرار دادم و احدی ارزشمند تر از دیگری نیست جز با تقوا آگاه باشید آیا رساندم ؟گفتند آری ،حضرت فرمود خدایا گواه باش . سپس فرمود :آگاه باشید هرربایی که در جاهلیت بود آن برداشته شد و اولین ربایی که برداشته شد ،ربای عباس ابن عبدالمطلب است .آگاه باشید !هر خونی که در جاهلیت بودبرداشته شد و اولین خونی که بر داشته شد خود ربیعه است آگاه باشید! آیا رساندم گفقتند آری »(تفسیر قمی جلد ۱ ص ۱۷۱) علماء اسلام از این سخن رسول الله قاعده ای استخراج کرده اند به نام جَب که مفهوم آن بنا بر روایت شریف این است که اسلام گناهانی را که پیش از ظهورش بوده را بخشیده و بابت آن ماخذه نمی کند و از همین جاست که با استناد به آیه شریفه «مَّنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا یَهْتَدی لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا»«هر کس به راه آمده تنها به سود خود به راه آمده و هر کس بیراهه رفته تنها به زیان خود بیراهه رفته است و هیچ بردارنده‏اى بار گناه دیگرى را بر نمى‏دارد و ما تا پیامبرى برنینگیزیم به عذاب نمى‏پردازیم»(سوره مبارکه اسراء آیه ۱۵) اصل قانونی بودن جرم و مجازات را استخراج می کنند یعنی اگر چیزی در قانون بیان نشده باشد و به عنوان جرم شناسایی نشود نمی توان کسی را بابت آن مجازات کرد این قاعده ی که آن را بسیار مترقیانه نیز می دانند در کشورهای اروپایی دارای مخالفان و موافقانی بود و سرانجام در نیمه دوم قرن ۱۸ میلادی به تصویب رسید ولی آنچه در این میان محل اشکال است اینکه عده ای از اساتید مجرب که از دوستداران اسلام نیز هستند وقتی می خواهند مترقی بودن دین اسلام را نشان دهند می گویند اسلام این قانون را که اروپایی ها در قرن ۱۸ وضع کردند را بسیار پیشتر از ایشان آورده بود یعنی در واقع مناط مترقی بودن این است که اروپاییان چیزی را بفهمند و وضع کنند یعنی سنگ محک انسانی بودن ،مترقی بودن ،پیش گام بودن ایشان هستند و باید با آنها مقایسه کرد این همان مناط غلط است همانطور که گفتیم این قانون در اروپا در زمان تصویب دارای موافقان و مخالفانی بود حال اگر مخالفان پیروز می شدند و نقطه مقابل این قانون تصویب می شد ،دیگر این قاعده ی اسلامی مترقی نبود ؟ یا اگر در قرون آینده نقطه ی مقابل اصل قانونی بودن جرم ومجازات به تصویب برسد این اصل اسلامی دیگر مترقی نیست ؟ به بیانی دیگر حال که اروپاییان قصاص را در قوانین خود تصویب نکرده اند پس قصاص انسانی و مترقی نیست ؟ این جنس از تفکر منحصر به فرهیختگان نیست هرچند مثال بالا به دلیل داشتن مقدمات فقهی و حقوقی مخصوص قشر خاصی از مردم بود ولی این مسئله یعنی مناط قرار دادن اروپاییان و در سطوح مختلف اتفاق می افتد برای مثال چندی است در محافل مجازی موجی ایجاد شده که انیشتین با آیت الله العظمی بروجردی (ره) مکاتبه هایی داشته است و در طی این مکاتبات به اسلام ومذهب حقیه جعفری ایمان آورده ولی این ایمان آوردن را علنی نکرده است سایت آیت الله العظمی بروجردی(ره)نیز این مطلب را بیان داشته است در اینجا نمی خواهیم اثباتا یا نفیا این موضوع را مورد بررسی قرار دهیم بلکه بازخوردهای خاصی را که از این موضوع دیده ایم را مورد توجه قرار می دهیم عده ای نوشته بودند آیا ممکن است کسی مانند انیشتین به چنین نتیجه ای برسد ؟ به بیان دیگر آیا ممکن است کسی با ضریب هوشی بالا مانند انیشتین به سخنان قرآن واسلام ایمان بیاورد ؟ که اگر او ایمان آورده باشد ما نیز ایمان می آوریم . کسانی که اینگونه می اندیشند و می خواهند از ایمان آوردن انیشتین و امثال آن به حقانیت مکتب اسلام پی ببرند هرگز فکر نکرده اند که بزرگانی مانند بو علی سینا ،فارابی ، علامه شعرانی ،خواجه نصیر الدین طوسی ،علامه حسن زاده املی و… بسیاری از بزرگان که دارای ضریب هوشی ها بسیار بالایی نیز بودند نه تنها به کلیات مکتب اسلام ایمان داشتند بلکه به جوانبی که آنرا مستحبات و مکروهات می گوییم نیز اهمیت فراوان می دادند و می دهند ولی کسانی که بحث ایشان رفت نمی خواهند بپذیرند جز اندیشمندان اروپایی و امریکایی در سایر نقاط جهان نیز بزرگانی دیگری نیز بودند که شاید بسیاری از اندیشمندان غرب در جایگاه شاگردی ایشان به حساب می آیند ولی عده ای منتظر هستند تا ببینند که آیا انیشتین اسلام اورده یا نه تا به حقانیت اسلام ایمان بیاورند و این چیزی جز خود باختگی نام دیگری ندارد که ما اندیشمندان خود را نبینیم و فقط وفقط سنگ محک ما برای راستی آزمایی یک مکتب خضوع و خشوع یک اندیشمن اروپایی و امریکایی باشد . قطعا این مناط صحیح نیست .