آتش به اختیار

آتش به اختیار

آتش به اختیار عبارتی است که رهبری معظم انقلاب چند روز پیش در دیدار با دانشجویان از آن استفاده کرده اند و جنس نظامی این کلام موجب شد تا در بین عده ای موجی را ایجاد کند .علت استفاده از این عبارت که در راستای عباراتی مانند شبیخون فرهنگی، تهاجم فرهنگی، ناتوی فرهنگی ،افسران جنگ نرم و … است را شاید توجه دادن به موضوع رویارویی خانمان برانداز دشمن با نظام اسلامی و ارزشهایی که این نظام ایشان را نمایندگی می کند دانست. در جنگ کشتن و کشته شدن و در نهایت غالب شدن موضوعیت دارد تا در نهایت طرف غالب بتواند اراده ی خود را طرف مغلوب تحمیل نماید. شاید وقتی فرمان آتش به اختیار داده می شود چند مسئله به ذهن متبادر شود. اول: اینکه دشمن به قدری نزدیک شده است که دیگر فرصتی برای برنامه ریزی برای همه چیز از بالا و ابلاغ آن به سطوح عملیاتی وجود ندارد. و نیز فشار هجوم به قدری بالاست که دیگر نمی شود هر چیز را هماهنگ کردو هماهنگی موجب  از دست دادن زمان طلایی برای عملیات می شود و دوم :اینکه فرمانده به یگان یا یگان های عمل کننده اعتماد دارد و تشخیص ایشان را می پسندد یعنی لازم نمی داند هر کار کوچک و بزرگی را به آنها دیکته کند.  البته این به معنای گوش نکردن به اولویت ها نیست مثلا رهبری در جمع مردم قم ، بهائیت ،کلیسای خانگی ،عرفان های کاذب ، بی بند و باری و اباحیگری را خطری دانستند که در حال سست کردن ایمان مردم و به خصوص ایمان نسل جوان است که البته ما زا جمعیت های ارزشی فعالیت فرهنگی موثری در مبارزه با چند عنوان بالا را ندیدم خیلی از جلسات ظاهرا بصیرت افزایی برگذار شد و اکنون نیز می شود لیکن خطری را که رهبری به آنها پرداخته است خطر تلقی نمی شود می گوییند مشکل بهائیت نیست این یعنی تمرد دیگر اینجا دیگر آتش به اختیار معنا نمی دهد .سوم :این فرمان می تواند به نحوی پرورش دادن نیرو نیز به حساب آید تا نیرو در نبود فرمانده با اعتماد به نفس بیشتری تصمیم گیری و اقدام نماید .

آتش به اختیار قبلا نیز در جایی که رهبری جوانان را افسران جنگ نرم دانسته بودند نه به صراحت بلکه ضمنی مطرح شده بود. زیرا ایشان جوانان را افسر یعنی کسی که می تواند در سطحی البته در حوزه ی افسری خود فرمان بدهد و تصمیم بگیرد دانسته بودند که البته هر کس در اندازه ی ظرفیت خود برای خویش درجه و کار تعریف خواهد کرد. از افسر جز تا افسرارشد، و یا رده ی فرماندهی که رهبری اساتید دانشگاه را فرمانده این عرصه دانستند. ناگفته پیداست که بسیاری از جوانان در عین جوانی در کسوت استادی دانشگاه و در رتبه ی فرماندهی نیز قرار دارند . به هر روی شاید  عبارت «افسران جنگ نرم» به آن میزان که لازم بود نتوانست  معنای «آتش به اختیار» را الغا کند، لذا معظم له ازعبارت آتش به اختیار استفاده کردند. که فعلا موج خوبی را ایجاد نموده است . اما اگر بخواهیم به دنبال خاستگاه عبارت آتش به اختیار بگردیم می توان به آیه ی ۴۶ سوره مبارکه سباء اشاره کرد که فرمود :« بگو من فقط به شما یک اندرز مى‏ دهم که دو دو و به تنهایى براى خدا به پا خیزید» یعنی قرآن کریم به ما این اجازه و دستور را داده است که در راه خدا با هر آنچه در اختیار داریم قیام کنیم و این همان آتش به اختیار است. خداوند از پیامبر می خواهد که مردم را به قیام در راه خود تحریک و تشویق نماید. اما قیام در راه خدا چیست ؟ آتش به اختیار به چه معناست ؟ آیا این عبارت مردم را تحریک به ندیده گرفتن قانون می نماید ؟ آیا رهبری از ما خواسته است که هر سخنی را بدون دلیل و حجت شرعی منتشر کنیم ؟ آیا ما باید با بیان بسیاری از مطالب باعث بدبینی مردم به اصل نظام شده و منجر به این شویم که مردم به جمع مرکب برسند و در آن نظام را مجموعه ای فاسد بدانند ؟حتما اینگونه نیست ! آتش به اختیار یعنی به قول شهید مظلوم بهشتی در جمهوری اسلامی کارهای زیادی وجود دارد که نیازمند حکم و ابلاغ و دستور نیست .یعنی کار زمین مانده باید انجام پذیرد باید گفتمان جمهوری اسلامی تبیین شود بازتولید شود ونه تحریف. باید آنچه ارزش اصیل نظام است تکرار شود .باید دشمن داخلی و خارجی رصد شود و برای گزافه گویی های آن ،برای تحریف شخصیت های آن، برای گفتمان سازی آن ، و در کل برای هر نقشه ی شیطانی آن تدبیری اندیشده شود . باید نقاط ضعف را پیدا کرد و بجای کوفتن نقاط ضعف بر سر دستگاه های تعطیل و ایجاد فرسایش در نیروی خودی با اقداماتی مردم پایه، با اتکاء به جیب خود ، با اتکاء به نیروی جوانی خود، و هرچه آورده ی ما محسوب می شود کار را پیش برد. مگر نه این است که در زیارت جامعه کبیر عرضه می داریم « پدر مادرم جانم و خانوده ام و داراییم و همه چیز به فدای شما باد خدا شاهد و و شما نیز شاهد هستید » پس چرا نباید یکدیگر را تحمل کنیم و در راه حفظ ارزش های نظام همچون ایستادگی در مقابل نظام سلطه از بذل مال و جان دریغ نماییم به یاد داشته باشیم خداوند می فرماید :« در حقیقت ‏خدا دوست دارد کسانى را که در راه او صف در صف چنانکه گویى بنایى ریخته شده از سرب‏اند جهاد مى کنند».

فرهاد ملاامینی 

احتیاط در مسئله مرجعیت

از مسائلی که امروز با آن روبرو هستیم نگرش های متفاوت با نگاه رهبری معظم انقلاب و نیز نگاه امام عزیزمان است که گاهی در قالب برخی از مراجع و یا کسانی که داعیه دار این مقام هستند به گوش می رسد مثلا در مقابل تفکر راهبردی هفته وحدت و ایجاد یکصدایی در مقابل کسانی که نمی خواهند اصل اسلام باشد مطالبی مانند هفته برائت را مطرح می کنند که این امر اشتباه بزرگ و حتی خطرناکی به نظر می رسد زیرا تضعیف مبانی نظام اسلامی که امروز با اعمال اقتدار خود مکتب شیعه را جان بخشیده و اقلیت شیعه در جهان اسلام را در مقابل همگان عزت داده است اصلا صحیح به نظر نمی رسد. حال اگر فرضی را در نظر بگیریم و انتقادات طرف مقابل را که به هیچ وجه در مسائلی که مثالش را بیان کردیم وارد بدانیم که نمی دانیم باز هم روا نیست تا به دشمن القا کنیم که در مرجعیت و رهبری معنوی مردم دو صدایی در مسائل راهبردی و استراتژیک وجود دارد زیرا این امر جز تضعیف نظام اسلامی- که به قول امام راحل اگر امام زمان(عج) هم اگر جان خویش را برای حفظ آن بدهد ارزش دارد- و موجب امیدواری دشمن به داخل می شود (یعنی همان گناه نابخشودنی اهل فتنه) که این امر ضربه ای بس عظیم است اما روی دیگر سکه همان زمین بازی وسیع دشمن است که باید با احتیاط فراوان در آن گام برداشت کسانی که داعیه دار خط مقابل هستند اگر مرجع نباشند ملبس به لباس شریف روحانیت بوده و در جایگاه مرجعیت قرار گرفته اند که این امور قابل انکار نیست .

لباس با شرافت روحانیت و مسئله مرجعیت اموری هستند که فقط برای ما راهی برای رسیدن به مقاصد نبوده و نیست بلکه خود آنها نیز برای ما موضوعیت و شرافت دارد پس باید احتیاط کرد.

اینجاست که ولایت پذیری و پیش نیفتادن از ولی معنا پیدا می کند . رهبر معظم انقلاب فرمودند شیعه ای که از انگلیس تبلیغ می شود و سنی که از آمریکا پخش شود نه بدرد شیعه می خورد نه به درد سنی (به نقل مضمون) پس باید افکار را نقد کرد نه افراد را.  متاسفانه دیده می شود برای کسانی گاهی از پرجم انگلیس عمامه درست می کنند این کار صحیح نیست زیرا اگر عمامه بی اعتبار شود و روحانیت مرجعیت اجتماعی خود را از دست بدهد ضرر متوجه همگان می شود در واقع همان القایی که دشمن می خواهد در اذهان اتفاق می افتد و آن شکاف اساسی در راهبران معنوی جامعه است. شکافی که یک طرف نظام اسلامی و طرف دیگر کسانی که خود را وارثان مرجعیت شیعه می دانند. این را باید در یاد داشت مقام معظم رهبری هرگز خود را در این دعوا داخل نکرده است برای مثال ایشان از نسب عکس خود در راهپیمایی بزرگ اربعین حسینی نهی نموده اند که باعث شده تاکنون این تنور داغ نشود زیرا نانی که از آن بیرون می آید همان تفرقه بینداز و حکومت کن خواهد بود.

این در حالی است که ایشان همیشه خط خود را با صلابت و به وضوح بیان و نقاط ضعف طرف مقابل را نیز تبیین نموده اند که این روش در برخورد امیر المومنین(ع) با مسائلی چون جمل نیز دیده می شود.

فرهاد ملاامینی 

برای برخی چاره فقط مرگ است که هیچ سویی هم نمی رسد

برای برخی چاره فقط مرگ است که هیچ سویی هم نمی رسد

جهان اسلام به خاطر وضعیت خاص ژئو پلتیکی کشورهایی اسلامی و قرار گرفتن در هارتلند و مرکز منایع انرژی ها فسیلی جهان همیشه مورد طمع استعمارگران عالم بوده است همین مسئله منجر شد تا با دسیسه های شیطانی کشورهایی اسلامی تجزیه شده و در دست عوامل دستپرورده ی غربی قرار بگیرند که از این رهگذر خاندان هایی بر سر کار آمدند که امروز داعیه دار اسلام اصیل بوده و سایر مسلمین را کافر می پندارند . این نوکیسگان تازه کار در راستای اهداف اربابان صهیونیست خود روزی به یمن و روزی به سوریه لشکر می کشند و فجایعی می آفرینند که هر مسلمانی از یاد آوری آنها ننگ دارد.

 روزگاری مسلمانان زعمایی داشتند که به ایشان می آموختند :« شنیده ام مهاجم به خانه های مسلمانان و کسانی که در پناه اسلام اند درآمده گردن بند و دست بند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پای زنان به در می کرده است؛ حالی که آن ستم دیدگان برابر آن متجاوزان، جز زاری و رحمت خواستن سِلاحی نداشته اند .سپس غارتگران، پشتواره ها از مال مسلمانان بسته؛ نه کشته ای بر جای نهاده و نه خسته، به شهر خود بازگشته اند. اگر از این پس مرد مسلمانی از غم چنین حادثه بمیرد، چه جای ملامت است که در دیدهٔ من شایستهٔ چنین کرامت است.[۱]» از سویی دیگر درد جدید که روح را می خراشد درد «میانمار» است عده ای غیر مسلمان ، مسلمانان را می کشند و می سوزانند و … ولی صدایی از کسی بلند نیست و چگونه صدا بلند باشد وقتی کشورها را جواسیس غربی تاسیس کرده اند و نگاه ها نگاه هایی از سر ذلت است ؟چگونه صدا بلند باشد وقتی برای مردم مسلمان، مسلمان وغیر و مسلمان یکی است و بهائی اقلیت دینی است ؟ چگونه صدایی بلند باشد وقتی گوش های نمی شوند صدایی مظلومیت مظلومان را در حالی که نشنیدن این صدا بیرون شدن از دایره ی اسلام است و حضرت مصطفی (ص)فرمود :«هرکه صدای داد مظلومی را بشنود و به یاری او نشتابد مسلمان نیست» . چگونه صدایی بلند شود در حالی که سخن حق واگذاشته شده و به آن عمل نمی شود و امر به معروف فراموش شده است که حسین (ع) فرمود : صدای حق را نمی شوند  زیرا شکم ها را از حرام انباشته اند . آری چاره مرگ است مرگ، ولی از هیچ سمتی نمی رسد . چرا سازمان همکاری های اسلامی تشکیل جلسه ی فوری نمی دهد ؟ چرا نباید بجای معارضان سوری و داعش نیروی حافظ صلح اسلامی نداشته باشیم ؟ چرا داعش یان و اربابانشان با پول نفت و رانت حج و… با دولت میامنار معارضه نمی کنند ؟ چرا دولت های اسلامی صدای مظلومان را نمی شنوند در ایران که ام القرای جهان اسلام است جز سید ما خامنه ای صدایی به دادخواهی بلند نیست ! وای از این مصیبت که اگر ساکت باشیم نمازمان پذیرفته نیست و جواب «لبیک اللهم البیک» ما «لا لبیک ولا سعدیک» خواهد بود چرا قلم به دستان مدافع حقوق حیوانات و اقلیت هایی مانند بهائیان که جز خیانت چیزی در کارنامه ندارند ساکت مانده اند چرا بجای حمله به اسلامیت نظام به دولت میانمار حمله نمی کنند ؟ کجایند روشنفکران ؟ شاید زرد پوستان  میانماری بشر نیستند ؟ شاید بشریت فقط برای فرانسویان تعریف شده است چرا در مقابل سفارت کشورهایی که حامی کشتار میانمارند تجمع نمی کنند در حالی که برای کشتگان پاریسی گل اهدا می کنند ! هیچ سخنی شیوا تر از کلام امیر ( ع ) نیست که فرمود :« شگفتا! به خدا که هماهنگی این مردم در باطل خویش و پراکندگی شما در حقّ خود ،دل را می میراند و اندوه را تازه می گرداند. زشت بادید٢ و از اندوه برون نیایید! 

که آماج تیر بلایید. بر شما غارت می برند و ننگی ندارید. با شما پیکار می کنند و به جنگی دست نمی گشایید. خدا را نافرمانی می کنند و خشنودی می نمایید. اگر در تابستان شما را بخوانم، گویید هوا سخت گرم است؛ مهلتی ده تا گرما کمتر شود. اگر در زمستان فرمان دهم، گویید سخت سرد است؛ فرصتی ده تا سرما از بلاد ما به در شود. شما که از گرما و سرما چنین می گریزید، با شمشیر آخته کجا می ستیزید؟

ای نه مردان به صورت مرد، ای کم خردان نازپرورد، کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم که به خدا، پایان این آشنایی ندامت بود و دستاورد آن اندوه و حسرت. خدایتان بمیراناد! که دلم از دست شما پرخون است و سینه ام مالامالِ خشم شما مردمِ دون که پیاپی جرعهٔ اندوه به کامم می ریزید و با نافرمانی و فروگذاری جانبم، کار را به هم درمی آمیزید. تا آن جا که قریش می گوید پسر ابوطالب دلیر است امّا عِلم جنگ نمی داند. خدا پدرانشان را مزد دهاد! کدام یک از آنان پیشتر از من در میدان جنگ بوده و بیشتر از من نبرد دلیران را آزموده؟ هنوز بیست سال نداشتم که پا در معرکه گذاشتم و اکنون سالیان عمرم از شصت فزون است امّا آنرا که فرمان نبرند، سر رشتهٔ کار از دستش برون است.[۲]»

 

 



[۱] .نهج البلاغه خطبه جهاد

[۲] .نهج البلاغه خطبه جهاد 

به بهانه ی سردار

با کمال تاسف و تاثر امروز خبر شهادت سردار رشید اسلام جاج حسین همدانی (رضوان الله تعالی علیه ) واصل شد و قلب همه ی عاشقان اسلام عزیز و وفادارن به محور مقاومت را آکنده از غم و اندوه نمود. ما نیز این شهادت سراسر افتخار را که یاد آور حماسه ی یاران حسین بن علی (علیهما السلام ) در وفا از حرم اهل بیت است را به محضر امام عصر (عج) و همچنین نایب بر حقش مقام معظم رهبری (مدظله العالی) و نیز عموم ملت ایران تبریک و تسلیت عرض می نماییم. اما گذشته از تبریک و تسلیت باید سخنانی را نیز به دوستان خویش، فرزندان اسلام و انقلاب ،یعنی همان دلباختگان مکتبی که همدانی ها را پرورش داد تا امروز با رشادت خود مایه ی سرفرازی امت اسلام باشند عرض نمایم . خوشبختانه در برخی از گروه های شبکه های مجازی دیده شد که دوستان ولایی و انقلابی با نثار صلوات و فاتحه سعی در همدردی و نشان دادن آلام خود از این واقعه ی غمبار داشتند که امری است مبارک و حرکتی است حتما فرهنگی و نشان دهنده ی فهم ملت قهرمان ایران نسبت به واقعیت مسئله ی محور مقاومت که گره خوره با امنیت ملی ایران عزیز است. وجوداین فهم خود شکر و سپاس فراوان از درگاه ایزد منان را می طلبد. لیکن باید عرض شود آنچه فرزندان ایران اسلامی در عملیات های مستشاری و غیر آن در خارج از مرزهای ایران انجام می دهند در واقع دور کردن دشمن از آب و خاک این کشور است .یعنی بجای اینکه ما از نطقه ی صفر مرزی با دشمن درگیر شویم کیلومتر های دورتر دشمن را به هماوردی طلبیده ایم .که حاصل این جانفشانی ایجاد جزیره ی ثبات در منطقه ی استراتژیک غرب آسیا است .اما سخن اینجاست چرا دوستان دلباخته به فرهنگ انقلاب اعمال شهدایی مانند شهید همدانی و … را نصب العین خویش قرار نمی دهند ؟ چرا فقط و فقط به کارهای احساسی مبادرت می ورزند ؟چرا فقط فاتحه و صلوات ؟ آیا نمی شود آنچه مجاهدان دور از وطن ما در عراق و سوریه و سایر نقاط انجام می دهند ما نیر در عرصه ی جنگ نرم پیگیری کنیم ؟ شاید عده ای بگویند ما تخصصی نداریم تا در این عرصه به کار آید . اما اینطور نیست بسیاری از عرصه ها تخصص خاصی نمی خواهد آنچه لازم است همدلی همراهی و همزبانی البته با شناخت عنصر زمان و مکان است برای نمونه ،ما با شبهات زیادی پیرامون مباحث اعتقادی و سیاسی و … برخورد می کنیم که گاهی در فضای مجازی و گاهی در فضای حقیقی دیده می شوند فرد انقلابی و بخصوص جوان انقلابی که بنا بر فرموده ی رهبرش افسر جنگ نرم است باید چه کند؟ آیا می تواند بخشی از زمان خود را معطوف این قضیه بنماید و پاسخ شبه ها را از طرقی مانند مطالعه و یا سوال از افراد مطلع به دست آورد و سوال و جواب را در گروه های متعددی که عضویت آنها را دارد منتشر نماید ؟ اما متاسفانه با انفعال با موضوعات برخورد می کند ووظیفه ای برای خویش در این عرصه نمی بیند آنچه عرض شد مشتی از خلوار کاری بود که می توان انجام داد. چرا فقط احساس ؟ چرا این توان را نداریم که از اتفاقات برای خود فرصت خلق کنیم ؟ رهبری چندی پیش در حکم اعضای شواری مجازی از ایشان تولید محتوای اسلامی و خروج از فضای انفعال را خواستند ما نیر می توانیم برای خروج از فضای انفعال گام های موثری برداریم ولی گام برداشتن مطالعه می خواهد . آشنایی با آثار اصیل اسلامی مانند قرآن و نهج البلاغه و صحیفه ی سجادیه را طلب می کند البته همراه تفسیر و سایر لوازم ، مانند استادی شایسته و نه اخذ معارف دینی از افرادی که تخصص ایشان علوم نامرتبط با دین است. البته حتما ایشان افرادی محترم و دانشمند در حوزه ی خودشان هستند ولی قطعا منابعی موثق در حوزه علوم دینی نخواهند بود . زیرا

هیچ کس از پیش خودچیزی نشد           هیچ آهن خنجر تیزی نشد
هیچ قنّادی نشد استادِ کار              تا که شاگردِ شکرریزی نشد

راستی چرا رنگ و بویی از امامان معصوم خود نداریم؟ امام حسین (ع) در زمانی که معاویه نهادن نام علی را برای کودکان منع کرده بود نام هر ۳ فرزند پسر خود را علی نهاد و این نه از علاقه به پدر، بلکه بخاطر علاقه به امام خویش بود امام حسین (ع) از ظرفیت نام فرزندان خویش نیز برای تبلیغ مکتبش استفاده می کند . او برای هدایت مردم در واقعه ی کربلا پس از خطبه خواندن وجنگ کردن اصحابش که نشان دهنده ی عقیده ی راسخ ایشان به امام حسین بود و برای اهل خرد مایه ی تفکر و تعقل ، با آوردن علی اصغر (ع) شاید قصد داشتند عنصر احساسی و حس پدر و فرزندی را در سپاه مقابل احیاء کنند . این یعنی استفاده از همه ی ظرفیت ها .
تا امروز فکر کرده اید که شیعه باتمام فشاری که بر روی او بوده چگونه توانسته به این تعداد پیرو دست پیدا کند ؟ سالهای قبل فتنه ی ۸۸ به وقوع پیوست بسیاری از آشنایان در حوزه انقلاب های رنگی یکی از ابزارهای فتنه گران را استفاده از شبکه های اجتماعی اعلام کردند که درست هم به نظر می رسد . باید عرض کنم ائمه ی ما نیز در زمانهای خفقان از روش شبکه ای اجتماعی برای پیشبرد مکتب استفاده کرده اند ایشان با شبکه سازی و ایجاد شبکه ی وکلا توانستند شیعه را حفظ نموده و گسترش دهند حال چرا ما نمی توانیم از فرصت هایی مانند محرم استفاده کنیم و یکسال از آن تغذیه نماییم ؟ چرا نمی توانیم افرادی را که برای شرکت در عزای امام حسین (ع) آمده اند را شناسایی و طبقه بندی نموده و از توانمد ی های هرکدام برای جنگ نرم با دشمنان استفاده کنیم ؟ چگونه است که از هر پدیده ی اجتماعی که فرصت ساز است یا استفاده نمی کنیم و یا استفاده ی حداقلی می نماییم ؟ آیا می توان به محرم به گونه ای دیگر نگاه کرد ؟آیا محرم می تواند بازهم جنبشی ایجاد کند تا ما دشمن را زمین گیر کنیم ؟ آری حتما می تواند همانگونه که بعد از قیام امام حسین (ع) قیام های متعدد در ممالک اسلامی بنیان ظلم را بارها و بارها به لرزه انداخت و گاهی خانه ظلمشان را فروریخت . عاشورا واقعه ای همیشه زنده و پویایست ولی ما نه .

فرار از فرزانگی یا شدت دشمنی

ایجاد شبکه های اجتماعی فرصتی است برای نشر اطلاعات و اندیشه ها و نیز نقد بررسی اندیشه های معارض با آنچه ما می اندیشیم و نیز جایگاهی است که می توان به دانش خود بیفراییم و آنچه را نمی دانیم از آنان که می دانند سوال نماییم .قرآن کریم نیز بر این موضوع تاکید دارد و می فرماید: از اهل ذکر بپرسید آنچه را که نمی دانید . اما آنچه کمتر مشاهده می شود استفاده از شبکه های اجتماعی در راستای اهداف بالا و با هر هدف تعالی بخش دیگر است البته ما در این کوتاه سخن از مفاسد اخلاقی که برخی شبکه های اجتماعی را محملی برای آن ساخته اند سخن به میان نمی آوریم. بلکه آنچه منظور نگارنده در این سطور است سخن گفتن پیرامون برخی ابعاد کلامی و اعتقادی در حوزه ی دین است .با نگاهی گذرا به برخی از شبکه های اجتماعی و احیانا وبلاگ ها و وب سایت ها انسان با برخی از شبهات ضیف در حوزه مباحث معرفتی برخورد می کند که جواب آن را شاید با مراجعه به ترجمه ی فارسی قرآن که دردسترس همگان است نیز بتوان یافت. اما سوال این است، چرا برخی افراد بجای مراجعه به اشخاص مطلع در این حوزه به سوالات خود رنگ شبهه می دهند و آن را در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی پخش می کنند آیا با این کار به دنبال پاسخ هستند ؟چگونه است که این افراد آشنا به فضای مجازی از سایت های معتبری که در این زمینه ایجاد شده است سوال نمی کنند و سعی می کنند پاسخ به ظاهر سوال خود را از مردمی بگیرند که هیچ تخصصی در حوزه ی مباحث معرفتی ندارند ؟چگونه است که بسیاری از این افراد وقتی به گروه هایی که برای پاسخ به اینگونه سوالات ایجاد شده است دعوت می شوند نمی پذیرند ؟آیا از فرزانگی و دانستن فرار می کنند ؟یا فقط می خواهند گره ای به هزار گره نگشوده ی ذهن دیگران اضافه کنند؟شاید چون حکومتی دینی بر کشور حاکم است ودر این حکومت منافع شخصی و جناحی ایشان آنگونه که می خواهند تامین نمی شود  به خیال خود می خواهند مبانی مشروعیت حکومت را به چالش بکشند ؟ دقیقا در همین نقطه است که سوال دیگر سوال نیست ،آزادی بیان نیست و حتما مقدس هم نیست. زیرا نقد نیست بلکه انحراف افکار عمومی است اگر کسی از نسبی گرایی معرفتی نیز سخن بگوید چون عالمانه سخن گفته و علما را خطاب قرار داده کتابش چاپ می شود و حتی در نمایشگاه کتاب هم انتشاراتش غرفه خواهد داشت ولی وقتی هدف گروه عام جامعه باشد موضوع به گونه ای دیگر تفسیر می شود.از همه بدتر اینکه اینگونه مباحث در فضایی احساسی مطرح می شود که نتیجه ای جز فحاشی در پی ندارد . افرادی که احساس می کنند با این شبهات به ایشان توهین شده یا نمی توانند پاسخ مناسب ارائه کنند که موجب تقویت طرف دیگر می شود و وی با اعتماد به نفس بیشتر سعی در پخش شبهه ی خود که حالا آن را بالاتر از علم تمامی علمای دین می داند می کند . همین تبادل نفرت جامعه را به نوعی تقابل پیدا و پنهان در میان اقشار آن سوق می دهد که حتما ضرر های بیشماری بر آن مترتب است نکته ی جالب دیگر اینکه افرادی که می خواهند به شبهات وارد شده پاسخ دهند نیز از اینکه فرد سوال کننده را به سوی مراکز و افراد متخصص سوق دهند خود سعی در پاسخ دادن می نمایند که حاصل آن همانگونه که عرض شد چیزی جز نفرت بین اقشار جامعه و شکاف میان مردم نخواهد بود کاش بجای شبهه پراکنی سوال کنیم و بجای پرخاش پاسخ دادن به سوالات را به آنان که می دانند احاله کنیم .

چرا با سخنان خود دشمن را ذوق مرگ می کنیم؟

چندی پیش مطلبی اعتراضی در یکی از سایت ها مبنی بر پخش شدن عکس زنان ساپورت پوش در مجلس را مشاهده کردم نویسنده ی مطلب مذکور با اشاره به مسائلی مانند زور گیری، اعتیاد، کودکان کار و… بیان داشته بود که بهتر است نمایندگان مجلس به جای پرداختن به مباحثی مانند زنان ساپورت پوش به اینگونه مسائل بپردازند و عکس این مسائل از نمایشگرهای مجلس پخش شود همین سخن باعث شده بود که معاندان اسلام و انقلاب از مطلب درج شده در آن سایت با عنوان تودهنی به دغدغه ی نمایندگان نام ببرند در واقع این مطلب درج شده در آن سایت باعث ذوق زدگی شدید دشمنان گردیده بود سخنی که ظاهری حق و باطنی باطل دارد گویی نویسنده مطلب سایت فراموش کرده است که نظام کنونی ایران جمهوری اسلامی  است و حاکم اسلامی جز معاش مردم که وظیفه ی ذاتی آن است وظایف دیگری هم دارد وظیفه ای که امیر المومنین در نامه ۵۳  نهج البلاغه از آن با عنوان استصلاح اهلها یاد می کند ایشان به مالک می فرماید: اصلاح و تربیت اهالی مصر نیز از وظایف تو است و خود در خطبه ۳ یکی از دلایل پذیرش خلافت را این می داند که خدا از عالم پیمان گرفته تا در مقابل جهل جاهل بی تفاوت نباشد و نیز در عهدنامه مالک یا همان نامه ۵۳ نهج البلاغه نصیحت کردن مردم و نیز آموزش آنها والبته تقسیم صحیح منابع عمومی را حقی از مردم بر گردن حاکم می داند پس چرا عده ای با بیان مطالبی سطحی باعث انحراف افکار عمومی می شوند ؟چرا تجاهل می کنند ؟و اگر ضرورت های حکمومت اسلامی را نمی دانند چرا می نویسند ؟آیا فلسفه ی قیام های اسلامی جز اصلاح و تربیت است ؟مگر نه این است که حسین بن علی (ع)طلب اصلاح در امت جد خویش را مد نظر داشت و مگر نه این است که حرکت انقلابی ملت ایران پیرو و سرمشق گرفته از قیام سالار شهیدان(ع) است ؟البته این سخنان موید آن نیست که حکومت وظیفه ی در مورد معاش مردم ندارد بلکه  ما در پی آن هستیم که بیان کنیم حکومت اسلامی و حکومت های سکولار در شرح وظایف بایکدیگر تفاوت هایی زیربنایی دارند و در حکومت اسلامی پیگیری و حساسیت در مورد عفاف عمومی نه تنها مغایر با وظایف حاکمیتی نیست و عملی درجه دو محسوب نمی شود بلکه امری واجب ،هم عرض و گاهی مهمتر از معاش است، زیرا فرهنگ همچون هوا است که ما آن را تنفس می کنیم و حتما همین فرهنگ معاش را تحت تاثیر قرار می دهد .

نقدی بر مقاله ی اسلام سکولار پاد زهر تروریسم اسلام‌گرا

چندی پیش یکی از دوستان، من را از نگاشته شدن مقاله ای توسط فردی معلوم الحال مطلع کرد و خواست تا بخش هایی از ان را نقد کنم حقیر نیز با وجود مشغله های فراوان سعی کردم تا مطالبی چند پیرامون این مقاله را عرضه دارم آنچه می خوانید نقد ی بر مدعای اصلی مقاله «اسلام سکولار پاد زهر تروریسم اسلام‌گرا است »

در مقاله مورد نقد به ادعای های فراوانی برخورد می کنیم که اهل تحقیق قطعا هم جواب های آن اشکالات و ادعاها را می دانند و هم می توانند کتب و مقالات معتبر و مختلفی را که دانشمندان این عرصه نگاشته اند معرفی نمایند از این رو آنچه ما در پاسخ به اشکالات مطرح شده در نوشتار مورد نقد بیان می داریم همه نقل قول بزرگان این حوزه است در حالی که بعید به نظر می رسد نگارنده ی متن مورد نقد ، خود به منابع اصلی و کارشناسان خبره ی مسئله ای که بیان کرده است دسترسی نداشته باشد وانگهی علیرغم ظاهر علمی نوشتار مورد نقد بعید به نظر می رسد نویسنده صرفا حاصل تتبع و فهم خود را نگاشته باشد و غرایض سیاسی و … در آن موثر نبوده باشند .

لیکن به در خواست بعضی از دوستان پیرامون نقد بخش هایی از آن نوشتار مطالبی را معروض می نماییم.

آنچه ظاهرا ادعای اصلی متن بود نقد است جمله ی زیر می باشد:
اسلام اگرچه به عدالت و ستمگری و دیگر مسائل حوزه عمومی حساس است و نسبت به آن‌ها نظر دارد، اما هیچ طرحی و تجویزی برای تشکیل حکومت و دولت اسلامی نداشته و از اساس سکولار است.

آنچه باید ابتداء تعریف شود این است که اسلام چیست ؟ و اسلام را چه کسی و به چه منظوری نازل نموده است ؟

آنچه اجمالا می توان در پاسخ به سوالات بالا گفت اینکه اسلام آخرین دین الهی است و قطعا بنا بر اقتضای ذات خود و بنابر ادعای خود باید راه سعادت و را به انسان نشان دهد .یعنی باید راهی را به انسان نشان دهد که بشر با تعاملات خود بتواند سعادت جاویدان را دست آورد حال سوال این است که اگر این تعاملات که عبارتند از تعامل انسان با خود انسان با خدا و انسان با جامعه ، به صورت کامل در دین موجود نباشد آیا این دین می تواند ضامن سعادت انسان گردد ؟آیا هدف خداوند که رساندن انسان به قله ی رفیع خلیفه اللهی بودن است محقق شده است ؟ پاسخ های ما در اینجا بسیار تعیین کننده خواهد بود زیرا اگر ما بگوییم دین با وصف نداشتن راهکاری برای تعامل میان انسان ها می تواند راهی برای رسیدن به سعادت ابدی باشد قطعا هیچ کس این جوا ب را از ما نخواهد پذیرفت زیرا رسیدن به قله های کمال جز با گذشتن از دنیا و تعامل کردن طبق آموزه های شریعت نمی تواند سعادتی را که دین برای ما تبیین می کند را به ارمغان بیاورد لذاست که ناچاریم بپذیرم دین مکلف است تا اگر می خواهد ما را به قله های رفیع انسانی برساند راهکاری نیز برای تعاملات صحیح ما با جهان اطراف و خصوصا هم نوعانمان ارائه دهد . ولی اگر در پاسخ به سولات مطرح شده بگوییم دین نیامده تا ما را به قله های سعادت برساند حقیقتا باید پرسید دین برای چه منظوری آمده است ؟آیا واقعا می شود با تعدادی دستور اخلاقی تمامی مسائل انسان را حل کرد و او را به سرمنزل مقصود رساند ؟ وقتی به این دست از سوالات برمی خوریم باید به خدا شناسی خود مراجعه کنیم و ببینیم دین را چه کسی برای بشر فرستاده است و ما از آن فرستنده چه تصوری در ذهن خود داریم ؟ کسانی که اسلام را به عنوان دین قبول دارند می گویند اسلام را خدا فرستاده است ولی این خدا چه صفاتی دارد؟ آنچه در مورد صفات خداوند در کتب اسلامی وجود دارد چیزی غیر از اینکه خداوند کمال محض است به ذهن متبادر نمی کند پس چگونه متصور است این کمال محض کاری انجام دهد بیهوده ؟ کسی که ادعای اولیه را بیان می کند باید بتواند به سوالاتی از این دست پاسخ گوید .

از این سوالات که بگذریم سوالی دیگر خود می نماید اگر فرض کنیم که دین هیچ بیانی برای تشکیل حکومت ندارد و صرفا دستورات اخلاقی و چیزهایی از این دست است و می خواهد با این اخلاق دنیا را اداره کند و نه با دستورات حکومتی در این صورت نیز ضرورت دینی بودن حکومت از میان نمی رود. زیرا غایت هر فکری این است که آموزه های خود را از هر جنسی که باشند در بزرگترین مقیاس و بهترین کیفیت جامه ی عمل بپوشاند در اینجا نیز حکومت و نیز مسند داری کسی که بیشتر آگاهی ها را نسبت به همان دستورات اخلاق دارد بهترین راه است و بااطمینان می توان گفت اگر برای هر تفکری امکان ایجاد حکومت باشد از تشکیل حکومت طبق موازین خود لحظه ای درنگ نخواهد کرد . با این نگاه هیچ مکتبی سکولار نیست.

اما اگر پرسیده شود آیا کسی که اسلام توسط او به مردم ابلاغ شده است خود نیز به این کار مبادرت نموده است یا نه ؟باید پاسخ داد بله ایشان این کار را کرده اند که تاریخ بر این امر گواه است . از اینجا به بعد این سوال مطرح می شود که آیا عمل ایشان مساوی با دین است یا خیر ؟ در پاسخ همانگونه در بخش قبل به توحید بازگشت نمودیم باید به پیامبر شناسی بازگشت کنیم قرآن در مورد پیامبر می فرماید :« و از سر هوس سخن نمى‏گوید»(سوره نجم آیه ۳) پس کار های پیامبر منشاء وحیانی دارد این فرض طبق اجماع مسلمانان باطل است که پیامبر را غیر معصوم بدانیم و اگر پیامبر را غیر معصوم بدانیم چه دلیلی وجود داشت که خداوند او را مبعوث کند در حالی که ممکن بود او وحی را به درستی دریافت نکند و یا به درستی ابلاغ نماید و یا در آن دستبردی کند پس پیامبر واجب است که معصوم باشد وگرنه فرستادن او بی فایده بود و از سویی دیگر مسلمانان قاعده ای را به نام قاعده ی لطف قبول دارند که درآن قاعده بیان می شود که اگر پیامبر و امام بخواهد اشتباه بکند بر خداوند واجب است که باعث شود ایشان از کار خود بازگردند پس ممکن نیست پیامبر دست به تشکیل حکومت بزند در حالی که تشکیل حکومت کار غلطی باشد و انجام این کار غلط موجب نشود تا ایشان از مقام خود عزل شوند ویا خداوند ایشان را متوجه اشتباه خود آن هم در این اندازه ی و مقیاس بزرگ ننماید . پس از آنجا که پیامبر معصوم است و اعمال او برای ما حجت است و او حکومت تشکیل داده است پس اصل تشکیل حکومت امری مشروع است . و از آنجا که انسان یا بایداز خود سخنی بگوید یا دیگری سخنی را به او بیاموزد و از آنجا که بنا بر شهادت تاریخ پیامبر(ص) فردی بی سواد بودند لذاست که نمی توانستند سخنی از خود بگویند و اگر کسی سخنی از خود بگوید که مبنایی علمی ندارد حتما از روی هوای نفس و جهل سخن می گوید پس در این شرایط و بنابر مقدماتی که قبلا اشاره کردیم پیامبر باید حرف خداوند را بگوید تا از روی هوای نفس سخن نگفته باشد ووقتی پیامبر حکومت تشکیل می دهد و از خود سخنی هم ندارد که بگوید باید در حکومت خود حرف خدا بگوید پس دین که همان قرآن است در حوزه ی حکومت دارای نظر است و جانبی دیگر باید گفت وقتی قرآن کریم به صورت مطلق خود را تبیان برای همه چیز می داند چگونه ممکن است برای امری اساسی مانند حکومت بیانی نداشته باشد.

بعضی کارها به بعضی عبارات معنا می دهند

جهان امروز با پدیده ای شوم و نامیمون به نام تروریسم مواجه است . پدیده ای که هم قربانیان حقیقی دارد و هم قربانیان حقوقی ،پدیده ای که دست پرورده کسانی است که قرن هاست دیگران را برده ی خودمی دانند و ندای آزادی و آزادگی سرمی دهند . پدیده ای که محملی جز جهل عده ای فریب خورده و منفعت طلبی گروهی سود جو ندارد .

امروزه این پدیده ی شوم دامن کسانی را گرفته است که تا دیروز و در مواردی ، حتی امروز حامی تروریست ها بودند. کسانی که از پشتیبانی تسلیحاتی گرفته تا ساپورت خبری و اطلاعاتی از برگزاری سمینار گرفته تا وارونه نشان دادن حقایق چیزی برای تروریست ها کم نگذاشتند .

البته می شود به این دامنگیر شدن از بعدی دیگر هم نگاه کرد . شاید این حامیان ، خود برای استفاده ی تبلیغاتی عناصر تروریست را در کشورهایشان وارد صحنه کرده اند تا در ازای آن همه حمایت بتوانند استفاده ی روانی کنند و توجیهی هم برای ورود به ائتلاف ضد ترورست پیدا کنند تا مانع اعتراضات بیشتر مردم و مالیات دهنده ی های کشور خود باشند . این را هم نباید از نظر دور داشت که موج اسلام گرایی از همه چیز برای سردمدارن کشورهای غربی غیر قابل تحمل تر است .

با هر رویکردی که به موضوع نگاه کنیم امروز و خصوصا پس از وقایع شارلی ابدو امپراطوری رسانه ای غرب فعلا مسلمانان را مورد هدف قرار داده و اسلام قربانی حقوقی این ماجراست . هجمه به قدری سنگین است که شاید خیلی از مسلمانان بخصوص در اروپا وآمریکای شمالی در موضع انفعال قرار گرفته باشند . واز حق هم نگذریم منفعل شدن خیلی عجیب نیست !

دقیقا همین جاست که واژگان باید معنای حقیقی خود را پیداکنند «ولی امر مسلمین جهان » این لقبی است که رهبر ایران را با آن معرفی می کنند . اما «ولی امر» چگونه باید عرصه را مدیرت کند تا معلوم شود واقعا «ولی امر» است ؟

یک برگ نوشته، این کاری است که او می کند با نگاشتن نامه ای سراسر لطف و بادیدی که انگار نه انگار برای جوانانی غیر از جوانان شیعه و غیر از جوانان کشور خود می نویسد به گونه ای جوانان اروپایی و امریکایی را مورد خطاب قرار می دهد انگار این جوانان نیز از او در سفرهای استانی استقبال کرده اند با همان مهربانی و صمیمیت .

کسانی که کمی درک رسانه ای و سیاسی داشته باشند خوب متوجه می شوند رهبر ایران چگونه با نوشتن چند سطر جو منفعل را به سمت جو فعال سوق می دهد و چگونه واژه ی ولی امر را معنا می کند .

اما آرزوی که کاش تبدیل به دریغ نشود . آن آرزو استفاده ی مسئولین امر از فرصت ایجاد شده توسط این نامه است.

دشمن شناسی افراطی

یکی از بهترین و ضروری ترین فعالیت هایی که باید در زمینه ی امور فرهنگی انجام بپذیرد شناخت دشمن و رصد فعالیت های آن است . یعنی باید دشمن را شناخت و فعالیت های او را تحت نظر گرفت و در صورت لزوم نسبت به توطئه های دشمن عکس العمل مناسب را نشان داد.

اما نکته ای که نباید از آن غافل شد این است که توجه به فعالیت های دشمن نباید ما را به سمتی ببرد که از جاده تعادل و منطق در این وادی خارج شویم . یعنی دشمن را به اندازه ای قدرتمند معرفی کنیم که برای خودمان یا دیگران این توهم ایجاد شود که دشمن می تواند در تمامی شئون زندگی ما تاثیر بگذارد یا احیانا در حال تاثیر گذاری هم هست .

قرآن کریم در این مورد منطقی دارد که می تواند برای ما کارگشا باشد قرآن شیطان را دشمن انسان معرفی می کند و او را برای انسان دشمنی آشکار قلمداد می کند و به انسان می فرماید وقتی او تو را وسوسه کرد به خداوند پناه ببر اما از سویی دیگر اغوا گری های او را ضعیف معرفی می کند . با این روش در واقع بین دو کفه ی ترازو تعادل برقرار می کند . نه انسان را در غفلت و بی خبری رها می کند و نه اعتماد به نفس مبارزه و شکست دادن شیطان را از انسان می گیرد .

ولی متاسفانه امروزه موجی در جامعه و به خصوص نسل جوان ایجاد شده است که القاء می کند جهان در دست عده ای محدود است و هر اتفاق بزرگ یا کوچکی در دنیا می افتد حتما در اثر برنامه ریزی و تدبیر این گروه است.

غافل از اینکه این طرز تفکر موجب خواهد شد این سوال برای مخاطبان پیش بیاید که افراد آزادی خواهی که در قرون اخیر دست به تغییر و تحول هایی ژرفی در دنیا زدند همگی عوامل این گروه محدود بودند ؟ این شک مخرب می تواند برای کسانی که حتی جنبه ی تقدس دارند نیز پیش بیاید در حالی که نه آن گروه محدود که به ادعای بعضی دنیا را کنترل می کنند چنین داعیه ای داشته اند و نه چنین اسنادی حتی از سوی مخالفان چهره های درخشان قرون اخیر ارائه شده است .

حال کسانی که اینگونه دشمن شناسی را تعلیم می دهند باید این تناقض را حل کنند که اگر اتفاقات درخشان قرون اخیر کار آن گروه محدود نبوده است پس شما چرا اینگونه وانمود می کنید که تمامی یا بیشتر اتفاقات دنیا تحت کنترل این گروه محدود است ؟ و دیگر اینکه اگر این گروه محدود چنین قدرتی را ندارند که مانع از وقوع اتفاقات درخشان و بزرگی که در قرون اخیر اتفاق افتاده و غالبا به ضرر این گروه محدود که به ادعای شما اکثر کنش ها و واکنش های دنیا را کنترل می کنند شوند پس چرا در این حجم قدرت ایشان را تبلیغ می کنید ؟ از سویی دیگر اگر افراد برجسته ی قرون اخیر جزء این گروه محدود یا تاثیر پذیر از ایشان بودند چه سندی در این زمینه دارید ؟

آنچه به نظر می رسد در این میان راهگشا باشد اینکه باید در دشمن شناسی تعادل را رعایت کرد و از سوی دیگر آنچه اهمیت بیشتری دارد این است که ما گفتمان خودی را بهتر و کاملتر معرفی کنیم. یعنی بجای اینکه مدام بگوییم دشمن چنین و است وچنان، بگوییم ما خود چه داریم و راهکار ما برای اداره ی جامعه چیست ؟ همانگونه که معصوم (ع) در بیانی فرمودند: زیبایی های کلام ما برای مردم بازگو کنید ایشان خود جذب خواهند شد.

بهتر است مبانی اصلی خود را به مردم معرفی کنیم نه جامعه را مرعوب قدرت دشمن کنیم .آنچه درد حقیقی به نظر می رسد نا آشنایی با منابع مادر در معارف اسلامی است .نکته ای که در پیام رهبری به جوانان اروپاو امریکای شمالی زیر مشهود است ایشان از جوانان آن بلاد می خواهند که بی واسطه اسلام را مطالعه کرده بشناسند .

چطور وقتی نمیدانیم به خود اجازه حمله یا دفاع می دهیم

در یکی از شبکه های اجتماعی به مطلبی برخورد کردم که نظرم را جلب کرد . شخصی در مورد زردشت اینگونه نوشته بود زردشت،عصا نداشت تا به آب بزند و دریا را بشکافد، یا دم مسیحایی نداشت که مرده زنده کند . وعده حوریان بهشتی به کسی نداد. زردشت را کسی از آسمان نفرستاده بود وبه آسمان هم نرفت و… او فقط چراغی روشن کرد تا بشر جلوی پای خود را ببیند پندار نیک گفتار نیک کردار نیک.

این مطلب را می توان از ابعاد مختلف تحلیل کرد اول اینکه نویسنده قصد دارد که آیین زردشت را تبلیغ کند ولی وقتی به این بند می رسیم که نویسنده ادعا می کند زردشت را کسی از آسمان نفرستاده بود و به آسمان هم نرفت متوجه می شویم که نگارنده قصد تبلیغ این آیین را هم ندارد زیرا با این کلام در واقع اصل نبوت زردشت را زیر سوال می برد در حالی که او خود ادعا دارد که فرستاده ی خداست در یسنا هات ۴۴ بند ۱۱ آمده است «منم نخستین کسی که به این کار (نبوت ) برگزیده شده ام » نگارنده در جمله ای دیگر می نویسد وعده ی حوریان بهشتی به کسی نداد این درحالی است که در هادخت یشت نوشته شده است: افراد نیک عمل در روز چهارم پس از مرگ در باغ مصفایی وجدان خود را به صورت دوشیزه ای زیبا می بینندو از او سوال می کنند که ای دوشیزه ی زیبا تو کسیتی که زیبایی دوشیزه های دیگر در تو جمع شده؟ و او پاسخ می دهد من دین تو هستم . در واقع فرد اعمال نیک خود را به صورت دوشیزه ای زیبا می بیند و فرد بدکار نیز بنا بر نوشته ی فرگرد سوم همین یشت اعمال خود را مانند عفریته ای بد صورت می بیند.

پس زردشت نیز از پیروان خود ایمان و انجام اعمال صالح را خواسته است و جایگاه خود بد را ترسیم نموده است او برای پیروان خویش در صورت تمرد جهنم را وعده داده است.

همانطور که بیان شد مطلب بالا در یک شبکه اجتماعی منتشر شده بود . شخصی در زیر مطلب اینگونه نگاشته بود

سپاس از شما برای گذاشتن این کامنت:زرتشت بهترین پیامبر خدا ست که فقط به راستی و درستی راهنمایی کرده و هیچ تهدیدی دربیاناتش نبوده

این در حالی است که بنا بر نوشته ی یسنا هات ۴۵ بند ۷ همه ی مردم باید از جایگاه داوری (چینودپل )عبور کنند که در زیر آن آتش و آهن مذاب روان است و عبور از این جایگاه بستگی به عمل فرد دارد و افرادی می توانند از این مرحله به سلامت عبور کنند که اعمال درست انجام داده باشند . بنا بر نوشته یسنا هات ۴۶ بند ۱۱ بدکاران بعد از مرگ و به هنگام نزدیک شدن به جایگاه داوری تمام وجودشان را اضطراب و ترس می گیرد و افسوس می خورند . و با به نوشته ی یسنا هات ۵۱ بند ۹ هنگام عبور آتش و آهن مذاب وجود ایشان را به شکنجه می گیرد .

حال سوال اصلی این است که ما چگونه به خود اجازه می دهیم که وقتی درمورد مسئله ای حتی دارای اطلاعات اولیه هم نیستیم در مقام مبلغ ،مدافع یا مهاجم باشیم آیا این کار از خرد به دور نیست ؟ این علاقه که خود را به هر قیمتی حتی سخن گفتن از ندانسته های خود متفاوت از دیگران نشان دهیم از کجا نشات می گیرد ؟ آیا به چالش کشیدن اعتقادات و باورهای دیگران در عین بی اطلاعی خودمان اینقدر لذت بخش است ؟