»حدیث روز:
قال رسول الله (ص) : إنی بعثت لأتمم مکارم الأخلاق:

ابرقو

آنچه اکنون از نظر خوانندگان گرامی می گذرد، شرح واقعه ای است که در آن ایادی دستگاه استعمار پیر انگلستان، یا به عبارتی دیگر بهائیان در روستایی به نام ابرقو در توابع یزد به وقوع پیوسته است. در این واقعه عده ای از بهائیان با نقشه ی قبلی زنی به نام صغری را با پنج فرزند نابالغ به قتل رسانده اند. شاید این سؤال در ذهن خواننده به وجود بیاید که از کجا معلوم است این واقعه با مقاصد فردی انجام نپذیرفته باشد و در وقوع این جنایت محفل بهائیان مقصر بوده باشد ؟ برلی پاسخ دادن به این سؤال باید به سابقه ی عدم موفقیت بهائیان در تبلیغ مسکل ضاله و مضله ی خود اشاره کرد. محافل بالادستی بهائیت در پی آن بوده اند که مرام خود را توسط ایجاد محافل و مراکز امری گسترش دهند. لیکن مردم متدین یزد و بخصوص ابرقو با قدرت تمام از مذهب حقه ی خود دفاع می نمودند. همین امر موجب می شد که بهائیان نتوانند کاری در خور به جهت تبلیغ بهائیت انجام دهند. در نامه ی شماره ۴۳-۲۵-۲/۲۸ صادره به *** ملی مهاجرت، در بند ۷ می نویسد: «ابرقو از مراکز جدید است. اهالی آن بسیار متعصب و با امرا… (شوقی افندی) مخالف، که هیچ بهائی نمی تواند بدون زحمت از آن محل عبور نماید. از طرف محفل، حسینعلی ثابت به کمک صندوق به شغل دوچرخه سازی به آن محل مهاجرت کرده و همین که فهمیدند بهائی است او را محاصره کردند و در سرمای زمستان با عیال خود به وسیله ی موتورسیکلت مراجعت کرد.» این نمونه ای از برخورد اهالی ابرقو با بهائیان بود که مانع از نفوذ ایشان در آن خطه می گردید. در این میان صغری که همراه پنج فرزندش مقتولین این کشتار فرقه ای هستند، ظاهراً گوی سبقت را از سایرین ربوده اند. صغری که زنی است بیوه با ۵ فرزند خود به نام های علی اکبر ۱۵ ساله، معصومه ۱۴ ساله، خدیجه ۱۱ ساله، بی بی ۸ ساله و حسین ۶ ساله، در دخی به نام رباط از توابع ابرقو زندگی می کردند (دهی که شاید پنج یا شش خانوار بیشتر در آن ساکن نبودند) صغری با لعن کردن سران بهائی، آتش غضب آن دیوسیرتان را برانگیخته بود. لذا ایشان در شب ۱۳ دی ماه ۱۳۲۸ با حمله به خانه ی این پیرزن که از طریق نخ ریسی و رختشویی روزگار می گذراند، وی و فرزندان او را به طرز فجیعی به شهادت رساندند. شرح ماوقع آن شب شوم بدین قرار است: محمد شیروانی به اتفاق پسر علی محمد، محمدحسین، احمد نکویی و ۳ نفر با نام های حسن، حسین و محمد رفاهی شبانه وارد منزل این پیرزن شده و معصومه، بی بی و خدیجه ۳ دختر صغری را که در حیاط خوابیده بودند، توسط بیل و تیشه با ضرباتی به سر ایشان از پای در می آورند. سپس سراغ صغری و پسرانش که در داخل خانه بودند می روند. صغری و فرزندانش که فکر می کنند دزد به خانه ی آنها آمده، در را از پشت محکم می کنند. ولی دژخیمان بهائی با بیل از زیر در به پای ایشان می کوبند تا عقب بروند. پس از گشوده شدن در، قاتلین صغری و دو پسر وی را که در خانه بودند، به قتل می رسانند. شاید جالب باشد که بدانید محمد شیروانی که سردسته ی قاتلین بوده است، هم دارای سابقه ی دزدی بوده هم پسر خود را پیش از این واقعه به قتل رسانده بود. و نیز همسر خویش را که با بهائی شدن او مخالفت می کرده بقدری کتک زده که جنین خود را سقط نموده بود. قاتلین این فاجعه پیشتر نیز شخصی را به نام محمد فخاری به قتل رسانده بودند و سپس جنازه ی او را در آتش سوزانده بودند. علت این عمل شنیع نیز چیزی جز پافشاری محمد فخاری بر روی اعتقادات اسلامی خود نبوده است. محمد شیروانی در اعترافات خود گفته است که این عمل (قتل صغری و فرزندانش) را برای اجرای اوامر شوقی افندی انجام داده است. این امر با توضیحات گذشته نیز همخوانی دارد. زیرا محمد شیروانی هم پسر خود را به قتل رسانده بود، هم زن خویش را مضروب نموده بود و هم قرآن را به خاطر بهائی بودن و نفرت از قرآن پاره کرده بود. و نیز می توان به این دلایل این را افزود که دهدار اسفندآباد که داماد حسن شمشی رئیس محفل بهائیت اسفندآباد بوده و یکی از محرکین واقعه می باشد، می گوید : «البته محرز است که این قضیه برای دشمنی دینی بوده است.» این بود ماجرای قتل چندین نفر از مسلمانان بی گناه به دست افراد فرقه ی بهائیت که ادعای دوستی و مودّت با تمامی ادیان و فرق دارند. متن فوق اقتباسی بود از کتاب «جنایت فجیع بهائیان» نوشته ی فرج ا… عفیفی منتشر شده توسط «نشر راه نیکان»

نظر بدهید!!!

نظر شما برای “ابرقو”

قالب وردپرس